تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب امام موسی کاظم (ع)

امام موسی کاظم(ع)-شهادت
طبعش بلند است و ظفرهایش بلند است
مرد تقرب ، دردسرهایش بلند است
 
دنبال خلوت می رود زندان به زندان
رکن عبادت می شود زندان به زندان
 
جام بلا نوشید و گفت الحمدلله
خون دلش جوشید و گفت الحمدلله
 
اصلا چرا باید همه ش آواره باشد
شمع سحر باید به فکر چاره باشد
 
پیر مناجاتی شب موسی ابن جعفر
تنها ملاقاتی شب موسی بن جعفر
 
موسای آل الله دور از طور مانده
جانم فدایش از مدینه دور مانده
 
دلتنگ می شد بی صدا فریاد می کرد
معصومه را تنگ غروبی یاد می کرد
 
جوشن کبیری ساخت از کهنه عبایش
جوشن صغیری خواند با سوز صدایش
 
حتی نگهبان از دعایش فیض می بُرد
بدکاره هم از سجده هایش فیض می بُرد
 
زنجیرها خاکسترش را می کِشیدند  
غل های سنگین پیکرش را می کِشیدند
 
باور کنم خورشید را در چاه بردند  
او را روی ساق شکسته ش راه بردند
التماس دعا


[ ]
[ مرتبط با ] : امام موسی کاظم (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:46 ب.ظ


امام موسی کاظم(ع)-مناجات و شهادت
دردی به جان نشسته دگر پا نمی شود
جز با دوای زهر مداوا نمی شود
 
یک جای پرت مانده ام و بغض کرده ام
در این سیاه چال دلم وانمی شود
 
کافیست داغ دوری معصومه و رضا
دیگر غمی به سینه من جا نمی شود
 
معصومه کاش بود کمی درد دل کنم
کس مثل دختر همدم بابا نمی شود
 
می خواستم دوباره ببوسم رضام را
هنگام رفتنم شده گویا نمی شود
 
اصلاَ نخواستم کسی آید به دیدنم!!
سیلی که مونس دل تنها نمی شود
 
از بس زدند خورد شده استخوان من
این پا برای من که دگر پا نمی شود
 
زنجیرها رسانده به زانو سر مرا
کاغذ هم اینچنین که منم تا نمی شود
 
گاهی هوای تازه و آزاد می روم
بی تازیانه و لگد اما نمی شود
 
ضجر من از جسارت سِندی شاهک است
بی ناسزا شکنجه اش اجرا نمی شود
 
گفتم سر مرا ببر اما تو را خدا
اسمی نبر ز مادرم،آیا نمی شود
 
تشییع من اگرچه روی تخته در است
تشییع هیچکس روی نی ها نمی شود
صالحی


[ ]
[ مرتبط با ] : امام موسی کاظم (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:44 ب.ظ


امام موسی کاظم(ع)-شهادت

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


مردی که نام دیگر او «آفتاب» است

بین غل و زنجیر هم عالی جناب است

حبل المتین ماست یک تار عبایش

این مرد از نسل شریف بوتراب است

هنگام طی الارض و معراجش یقیناً ...

... روح الامین در محضرش پا در رکاب است

پیداست از باب الحوائج بودن او

هر کس از او چیزی بخواهد مستجاب است

با یک سؤالش بشر حافی زیر و رو شد

هر کس به پای او بیفتد کامیاب است

بدکاره ای را زود سجّاده نشین کرد

اعجاز او بالاتر از حدّ نصاب است

چیز کمی که نیست ... آقا چارده سال

زیر شکنجه ، کنج زندان در عذاب است

نامرد ، زندان بان ، یهودی زاده ی شوم

دست و سر و پاهای آقا را چرا بست ؟!

با ناسزا باب زدن را باز کرده

این بد دهان بی حیا ذاتش خراب است

از حیدر و زهرای اطهر کینه دارد

هر صبح و شب دنبال تسویه حساب است

از بس که گلبرگ تن آقا خمیده

زندان تاریکش پر از عطر گلاب است

زخمی که در زیر گلوی او شکفته

یادآور زخم و غم طفل رباب است

با این غل و زنجیر و لب های ترک دار

تنها به یاد زینب و بزم شراب است

چوب یزید و گریه ی اطفال ای وای

حرف کنیزی و زبانم لال ای وای

فردوسی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام موسی کاظم (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:43 ب.ظ


امام موسی کاظم(ع)-شهادت
کسی بدون دلیل از صدا نمی افتد
لب کلیم ز سوز دعا نمی افتد

کریم در غل و زنجیر هم کریم بُود
به دست بسته شده، از عطا نمی افتد

اگرچه خاک نشسته به روی لب هایت
عقیق، پا بخورد از بها نمی افتد

مگر چه گفته به تو این زبان دراز یهود؟
همیشه از دهنش ناسزا نمی افتد

چه آمده به سرت پنجه میکشی بر خاک؟
به هر نفس، لب تو از ندا نمی افتد

به سینه ای که لگد خورد پشت در سوگند
بدون درد سر این ساق، جا نمی افتد

کسی که در تن او پیرهن شده پاره
به یاد بی کفن کربلا نمی افتد

تو گیر یک نفر افتاده ای چنین شده ای
تن تو در گذر گرگ ها نمی افتد

پس از سه روز تو را عده ای کفن کردند
سر بریده ی تو زیر پا نمی افتد

سنان و شمر به هم با اشاره می گفتند:
مگر که نیزه نخورده ؟ چرا نمی افتد؟
نعمتی


[ ]
[ مرتبط با ] : امام موسی کاظم (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:41 ب.ظ


امام موسی کاظم(ع)-شهادت

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

از زخم و درد و رنج ها منظومه دارم

از عمر خود پرونده ای مختومه دارم

دردی شبیه مادر مظلومه دارم

امشب هوای دخترم معصومه دارم

از اشک، روی گونه ام سِیلی گرفته

بابا کجایی که دلم خیلی گرفته؟!

تحقیرهای دشمنم را صبر کردم

زنجیرِ دور گردنم را صبر کردم

خونابه ی روی تنم را صبر کردم

این روزها جان کندنم را صبر کردم

کاظم اگرچه من لقب دارم خدایا

عجل وفاتی روی لب دارم خدایا

بدکاره آمد تا نظر کردم دلش سوخت

تا یک نگاهِ مختصر کردم دلش سوخت

از غفلتش او را خبر کردم دلش سوخت

وقتی دعایش بیشتر کردم دلش سوخت

من معجزه کردم که شد چون بشْرِ حافی

این ها برای قوم غافل نیست کافی

تشنه که بودم حرف از آب خنک زد

وقت نمازم بی هوا من را کتک زد

با ناسزا بر روی زخم من نمک زد

بی احترامی کرد و هی من را محک زد

نامرد می داند که چون عباس هستم

بر نام زهرا و علی حساس هستم

قدِ تنومند مرا چون دال کردند

ساق پر از درد مرا پامال کردند

جسم نحیفم داخل گودال کردند

ساده بگویم پیکرم را چال کردند

حتی برای خم شدن هم جا ندارم

دیگر برای این همه غم جا ندارم

باید فقط گریانِ بر کرب و بلا شد

جد غریبم با لب تشنه فدا شد

جانم فدایش که ذبیحاً بِالْقَفا شد

جسمش سه روزی در دل صحرا رها شد

با روضه های نعلِ تازه آشنایم

هر استخوان او شده چون ساق پایم

جسمم اگر چه رفت روی تخته پاره

دیگر نشد پیراهن من پاره پاره

پیر لعینی باز هم زد استخاره

با قصد قربت با عصا می زد دوباره

نامردها جد مرا صد جور کشتند

نامردها جد مرا بد جور کشتند

جواد شیرازی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام موسی کاظم (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:38 ب.ظ


امام موسی کاظم(ع)-مناجات و شهادت

امام موسی کاظم(ع)-مناجات و شهادت

دوباره سائلی آمد به در بار تو یا سلطان

دوباره بر سر خوانت شده ریزه خورت مهمان

اگر روزی کند مادر به دردت می خورم آخر

مگر صحن و سرای تو نمی خواهد سگ دربان؟

نگاه لطف تو بدکاره را هم بُرد در سجده

تفضل کن بر این عاصی نظر کن از سر احسان

برای غربتت آقا شده این روضه ها برپا

که زهرا مادرت باشد برای تو مصیبت خوان

دمِ عجل وفاتی را تو ارث از فاطمه داری

شبیه مادرت این روزها جسمت شده بی جان

شنیدم در دل زندان شکسته ساق پای تو

شنیدم حتک حرمت شد به اجداد شما آسان

لبت از تشنگی مثل دوتا چوب است روی هم

گریز روضه ای باشد به لبهای شه عطشان

تو را با تازیانه در دل زندان عدو می زد

به یاد عمه ات زیر لگد شد دیده ات گریان

به یاد غربت و داغ سه ساله ناله می کردی

دلت از گوشه ی زندان رود تا گوشه ی ویران

تنت را با غل و زنجیر بسته روی یک تخته

به لب «هذا امام الرافضه» می گفت زندانبان

به دور از دیده ی دختر تنت تشییع شد آخر

امان از آن تن بی سر رها زیر سم اسبان

تن سالار زینب را سه روزی در دل صحرا

رها کردند روی ریگِ داغِ کربلا ، عریان

قاسمی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام موسی کاظم (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:37 ب.ظ


روضه امام کاظم ع

عاقبت دست اجل مشکلم وا می کند     هر که بیند روی من یاد زهرا می کند

کی نداند ای خدا از چه در تاب و تبم      یاد زندان رفتن عمّه خود زینبم                                           

                                     

امروز با هم بریم گوشه زندان تاریک بغداد زمزمه آقا موسی بن جعفر را بشنوم

مدام ذکرمناجات امام بودخداممنونم یکجای خلوتی هستم باتو مناجات میکنم

اما مردم روزهای آخر مناجات مولا عوض شد ( آماده اید بگویم ) صدا می زد :

یامُخَلِّصَ الشََّجَرِمِن بَینِ رَملٍ وَ ماءٍوَ طینٍ،یامُخَلِّصَ النّارِمِن بَینِ الحَدیدِ وَ الحَجَرِ

یا مُخَلِّصَ اللَّبَنِ مِن بَینِ فُرِثٍ وَ دَمٍ ، مُخَلِّصَ الوَلَدِ مِن بَینِ مَشِیمَةٍ وَ رَحِمٍ ،

یا مُخَلِّصَ الرُّوحِ مِنَ الاَحشاءِ وَ الاَمعاءِ، خَلِّصنی مِن یَدِ هارونِ الَّرشیدِ .

ایخداوندی که گیاه را از بین آب و گل وریگ نجات میدهی،ای خدایی که آتش

را از بین آهن و سنگ رهائی می بخشی ،ای خدایی که شیر را از بین فضولات

و خون خلاص می کنی.ای خدایی که بچه ها را از میان رحم نجات می بخشی

ای خداییکه روح راازمیان حجابها خلاص می کنی،مرا ازدست هارون خلاص کن

قربان مناجاتش بروم .آی دلهای کربلایی،انشاءالله کاظمین،کربلا هم جدغریبش

حسین ، میان گودی قتلگاه با لب عطشان چنین مناجات می کرد :

الهی صَبراً عَلی قَضائِکَ یا رَبِّ لااِلهَ سِواکَ یا غیاثَالمُستَغیثین ...



[ ]
[ مرتبط با ] : امام موسی کاظم (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:41 ب.ظ


شهادت امام کاظم ع
هنگام وداع با ناله شده      گویی غم دل صد ساله شده

غرق محنم این ثانیه ها         هستم به خدا دلتنگ رضا

گشته وقت رهایی از دست زنجیر/ با دست تقدیر/ سر شد شب من

دارم شوق پریدن سوی مدینه/ از زهر کینه/ خون شد لب من


وای وای خَلِّصنی یا رَب 2

روشن شده دل در این ظلمات   یارم نشده جز صوم و صلات

بودم شب و روز در حال سجود    شد همدم من از اهل یهود

بین زندان غمها شد پیکرم زخم/ از بس که بی رحم/ زد تازیانه

از بغض کینه ی خصم رفته قرارم/ چشمان تارم/ دارد نشانه

وای وای خَلِّصنی یا رَب 2

دنیای غمم این آخر کار                بارد نظرم چون ابر بهار

بی و تابم و زار در وقت سفر   شد نذر حسین این اشک بصر

می خوانم من دوباره از کربلا و/ از سر جدا و/ از تیغ و دشنه

دارم بر سینه داغِ یک قتلگاه و/ دست سیاه و/ لبهای تشنه

وای وای خَلِّصنی یا رَب 2

احسان جاودان


[ ]
[ مرتبط با ] : امام موسی کاظم (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:44 ق.ظ


شهادت امام کاظم ع
چشمهایش همه را یاد خدا می انداخت

لرزه بر جان و دل تک تک ما می انداخت


پا برهنه  همه  بر  بُشر  شدن  محتاجیم


نظری کاش که  بر ما ، گذرا  می  انداخت


دست بسته فقط او بود که شد دست به خیر

سکّه نه، ماه به کشکول گدا  می  انداخت


آن همه زخم به  روی  بدنش  بود  ولی

زَهر هم بر جگرش چنگ، جدا می انداخت


چشم خود بست ولی دختر او چشم به  راه

روی شانه پسرش شال عزا می انداخت


او پر از درد شد  امّا به  خداوند  او  را

روضه ی کوچه و گودال ز پا می انداخت

*****
پیکرش زخم شد امّا سر او دست نخورد

شد خراشیده ولی حنجر او دست نخورد


محسن حنیفی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام موسی کاظم (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:39 ق.ظ


شهادت امام کاظم ع
زیر  سنگینی  زنجیر  سرش  افتاده

خواست  پرواز  کند  دید  پرش  افتاده


می شود گفت کجا تکیه به دیوار زده ست

بس که شلاق به جان کمرش افتاده


آدم تشنه عجب سرفه ی خشکی دارد

چقدر لخته ی خون دور و برش افتاده


گریه  پیوسته  که  باشد  اثراتی  دارد

چند  تاری مژه از  پلک  ترش  افتاده


هر کس ایام  کهنسالی عصا  می  خواهد

پسرش   نیست  ببیند  پدرش  افتاده


آن که از کودکی اش مورد حرمت بوده ست

سر پیری  به  چه  جایی  گذرش  افتاده!


به  جراحات  تنش  ربط  ندارد  اشکش

حتم  دارم  که  به  یاد  پسرش  افتاده


حسین رستمی


[ ]
[ مرتبط با ] : امام موسی کاظم (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:32 ق.ظ


شهادت امام کاظم ع

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت

چطور زنده بماند؟ بعید می دانم!

سحر به صبح رساند ! بعید می دانم!

چگونه ماه بتابد به آن  سیه   چالی

که قدر   نور  نداند  بعید  می  دانم

خدا کند تن زنجیر  بسته  را  دشمن

به کوچه ها نکشاند بعید می دانم

خدا کند که به تعجیل، دخترش، خود را

به دیدنش  برساند بعید  می دانم

به جسم او ستم تازیانه ها ای کاش

تُوَل  تُوَل  ننشاند  بعید  می  دانم

لبان تشنۀ او را دو قطره آب خنک

خد ا کند  بچشاند  بعید  می دانم

ز بس شکسته شده، با اشارۀ ابرو

قنوت  وتر  بخواند؟  بعید  می  دانم

به دست های شکسته قنوت ممکن نیست

مگر  به  آه  کشاند  بعید  می  دانم

رسد به  بام  اجابت،  دعای  خلصنی

مگر  دعا  برهاند  بعید  می  دانم

مگر شود که اجل بی اجازۀ محبوب

ز دوست جان بستاند بعید می دانم

به یک اشاره، خودش را رضا کنار پدر

مگر شود نرساند؟ بعید می دانم

برای این همه غربت مگر شود هرگز؟...

که شیعه قدر نداند بعید می دانم

دعا لباس  فرج  را  به  یار،  پوشاند

مگر ز خویش  براند، بعید  می دانم

محمود زولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : امام موسی کاظم (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 02:21 ق.ظ


عکس شهادت امام کاظم ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:03 ق.ظ


شهادت امام کاظم ع

می خواستند داغ تو را شعله ور کنند

وقتی که سوختی همه را با خبر کنند

می خواستند دفن شوی زیر خاکها

تا زنده زنده از سر خاکت گذر کنند

می خواستند شام غریبان بپا کنند

تا بچه های فاطمه را در به در کنند

از ناسزا بگو که چه آورده بر سرت

می خواستند باز تو را خونجگر کنند

زنجیر دست شما بسته باشد و

مثل مدینه فاطمه ات را سپر کنند

قوم یهود را به مصافت کشیده اند

تا  تازیانه  ها  به  مراتب  اثر   کنند

حالا  بیا  بگو  که  ملائک  یکی  یکی

فکری برای این تن بی پال و پر کنند

این اشک ها مسافر یک جسم بی سرند

وقتش رسیده است به آنجا سفر کنند

رحمان نوازنى


[ ]
[ مرتبط با ] : امام موسی کاظم (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:57 ب.ظ


شهادت امام کاظم ع

گوشه ی دخمه خلوتی دارد

کوه طورش همین سیه چال است

نمک ِ آخرِ مناجاتش

روضه های شهید گودال است

..................

توبه می کرد جای مردم شهر

گریه می کرد جای ما و شما

پسر فاطمه دعا می خواند

نیمه شبها برای ما و شما

................

هردلی عاشق نگاهش شد

خالی از تیره گی و زشتی شد

در کنار ضریح چشمانش

زن بدکاره ای بهشتی شد

....................

زن رقاصه را به راه آورد

عارف حق ، جدا ز غیرش کرد

پشت آن میله های فولادی

این چنین عاقبت به خیرش کرد

................

با رکوع و سجود فاطمی اش

شیوه ی بند گی به او آموخت

با نگاه پر از محبت خود

حکمت زندگی به او آموخت

.................

ساق پایش شکستگی دارد

داد می زد ز درد سجاده

غل و زنجیرها اجازه دهید

در قنوتش به زحمت افتاده

..................

درد تا مغز استخوان می رفت

با لب تشنه تا لگد می خورد

رسم این خانواده است انگار

چقدر بی هوا لگد می خورد

............

پروبالش شکسته ای صیاد

این قفس خوب گوشه گیرش کرد

تازیانه نزن، که رفتنی است

دوری از آشیانه پیرش کرد

...............

مرد باشید و روی واژه ی شرم

مثل  آل   امیه  خط   نکشید

می زنیدش زبان روزه بس است

حرف ناموس را وسط نکشید.

..................

نزنید انقدر به پهلویش

یاد غمهای مادرش افتاد

حرف شهر مدینه شد ای وای

باز هم یاد دخترش افتاد

..................

شهر بغداد ناجوانمردی

بردی از یاد حُرمت نمکش

خیزران را به یادم آورده

زخم لبهای خشک و پر ترکش

...............

حرف از خیزران و زخم لب است

جای طشت طلا فقط خالیست

روضه ی طشت دردسر ساز است

جزء آن روضه های جنجالیست

................

به تمسخر گرفت قرآن را

طعنه زد با کمال بی شرمی

به لب خشک قاری قرآن

چوب می زد برای سرگرمى

وحیدقاسمى



[ ]
[ مرتبط با ] : امام موسی کاظم (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:54 ب.ظ


شهادت امام کاظم ع

در دل حبسم و حبس است به دل فریادم

                                   فرصتی نیست که از سینه برآید دادم

سال‌هـا می‌گذرد رفتـه‌ام از یـاد همه

کاش می‌کرد اجـل گوشۀ زندان، یادم

طایر عرش کجـا، قعـر سیـه‌چال کجا؟

من کجا بودم و یـا رب به کجا افتادم

همه شب خُرم از آنم که در این گوشۀ حبس

«هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

زهـر یکبــار مـرا کـشت، خدا می‌داند

بارهــا سـوختم و ساختم و جان دادم

به امیدی که رضا لحظـه‌ای آید به برم

سال‌ها حلقه‌صفت چشم به در بنْهادم

بال پرواز، شکسته است و پرم ریخته است

چــه نیـاز اسـت کـه صیاد کند آزادم

دل صیـاد بـوَد سنـگ و نـدارد اثری

گیـرم از سینـه برآیـد به فلک فریادم

منـم آن لالـۀ پرپــر شـدۀ دور از باغ

که چو گلبرگ خزان داد فلک بر بادم

مرهـم زخـم تن خستۀ مـن گریه بوَد

چشم «میثم» مگر از اشک کند دلشادم



[ ]
[ مرتبط با ] : امام موسی کاظم (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 02:25 ب.ظ