تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب عبدالله ابن حسن ع

عبدالله ابن حسن ع

شهادت عبدالله ابن حسن ع

از میان خیمه تا گودال … با سر آمده

این برادر زاده که جای برادر آمده

کیست این آزاده که پرواز دارد می کند

کیست این آزاده … انگار از قفس در آمده

هر طریقی بوده از عمه جدا گردیده و

از پس چشمان خیس خواهرت برآمده

با نوای لا افارق با نگاهی اشکبار

تا میان معرکه با حال مضطر آمده

خون ابراهیم در رگهاش جاری گشته است

مثل اسماعیل اگر تا زیر خنجر آمده

مثل سقای حرم ، با بوسه ی شمشیرها

دستش آویزان شده … از جای خود درآمده

آه … خنجر پشت خنجر … در میان قتلگاه

تا که تیری آمده ، یک تیر دیگر آمده

او به روی سینه ی معشوق مأوا کرده و

صبر تیر حرمله انگار که سر آمده

حق الطاف عمو را خوب جبران کرده است

این برادرزاده که جای برادر آمده

حاذق



[ ]
[ مرتبط با ] : عبدالله ابن حسن ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:53 ق.ظ


حضرت عبدالله بن الحسن(ع(

حضرت عبدالله بن الحسن(ع(

در کوی عشق زنده مرام پدر کنم

با یاد غربت تو جهان خون جگر کنم

عمریست روی دامن پر مهرت ای عمو

صبحم به شام و شام وصالم سحر کنم

شمشیر می کشد سَر یار مرا زند

من فاطمه نژادم و دستم سپر کنم

برخیز، عمه گر برسد بنگرد تو را

افتاده ای به خاک، چه خاکی به سر کنم

رفته عمو به علقمه اما نیامده

کن صبر تا عموی رشیدم خبر کنم

راهِ فرات بسته شده! آه می کشی؟

با خون حنجرم لب خشک تو تر کنم

با قتل صبر و نحر گلو عاقبت عمو

در احتزاز پرچم سبز پدر کنم

پهلوی پاره روی سنان یادگاری است

بر روی نیزه صحبتی از میخِ در کنم

بازیچه شد به روی سنان جسم بی سرم

در راه غربت تو دگر ترک سر کنم

نعمتی



[ ]
[ مرتبط با ] : عبدالله ابن حسن ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:43 ق.ظ


حضرت عبدالله بن الحسن(ع)

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)

عمو فدای جراحات پیکرت گردم 

شهید مکتب عباس و اکبرت گردم

نماز عشق بجا آور و عنایت کن

که من مکبّر در خون شناورت گردم

ز خیمه بال زدم تا کنار مقتل خون

به این امید که سرباز آخرت گردم

مگر نه بر سر دست تو ذبح شد اصغر

بده اجازه که من ذبح دیگرت گردم

به جان مادر پهلو شکسته ات بگذار

که رهنورد دو فرزند خواهرت گردم

مگر نه نالۀ هل من معین زدی از دل

من آمدم که در این عرصه یاورت گردم

بدست کوچک من کن نگاه رخصت ده

که جانشین علمدار لشکرت گردم

تو در سپهر ولا مهری و شهیدان ماه

عنایتی که به خون خفته اخترت گردم

ز شور شعر تو شد محشری بپا (میثم)

بگو که شافع فردای محشرت گردم

سازگار



[ ]
[ مرتبط با ] : عبدالله ابن حسن ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:41 ق.ظ


حضرت عبدالله بن الحسن(ع)

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)

من آمـده ام تا کـه به پای تو بمیرم

امـروز غـریبـانـه بـرای تو بمیرم

غم نیست اگر در قدمت دست من افتد

شادم به خدا تا که به پای تو بمیرم

از خیمه دویدم که کنم جان به فدایت

خواهـم که عمو زیر لوای تو بمیرم

ای کاش ذبیح تو شـوم در ره توحید

تا در ره عشقت به منـای تو بمیرم

این قـوم اگـر تشنـۀ خونند، بیایند

آماده شدم تا که به جای تو بمیرم

بگذار که از خیـل شهیـدان تو بـاشـم

بگـذار که در کرب و بـلای تو بمیرم

کو حرملـه تـا تیـر بینـدازد و من هم

زان تیـر در آغـوش وفای تو بمیرم

از قول من خسته جگر گفت «وفائی»

ای کـاش کـه در راه ولای تو بمیرم

وفایی



[ ]
[ مرتبط با ] : عبدالله ابن حسن ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:40 ق.ظ


حضرت عبدالله بن الحسن(ع)

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)

دستش از عمه كشید و بدنش می پیچید

زیر پایش عربی پیرهنش می پیچید

گِردبادی ز خیامی به نظر می آمد

گِردش انگار زمین و زمنش می پیچید

می دوید و سپهی دیده به او دوخته بود

و طنین رجزش تا وطنش می پیچید

نوجوان بود ولی صولت صفّینی داشت

چو غزالی ز كف صید ، تنش می پیچید

ز سر عمّامه و نعلین ز پایش وا شد

ذكر یا فاطمۀ بت شكنش می پیچید

تا تَه لشگر دشمن نَفَسش قدرت داشت

نعره اش در جگر پر مَحَنش می پیچید

دید اطراف عمو نیزه و شمشیر پر است

داشت گرد عموی صف شكنش می پیچید

ناگه از پردة دل كرد صدا وا اُمّاه

دستِ بُبریدۀ او دور تنش می پیچید

تیغ بر فرق سرش ، نیزه به پهلویش  خورد

نعرۀ حیدریِ یا حسنش می پیچید

جای جای بدنش خسته و بیراه شكست

دور خود دید كه زاغ  و زغنش می پیچید

سایه روشن شدنِ تیغ و سنان داد نشان

كه عمو نیزه ای اندر دهنش می پیچید

ناگهان گشت سرش بر سر یك نیزه بلند

داشت در خون ، عموی بی كفنش می پیچید

ژولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : عبدالله ابن حسن ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:39 ق.ظ