تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب شهادت حضرت مسلم ع

هر بلایی سرم آمد به فدای سر تو

هر بلایی سرم آمد به فدای سر تو

به فَدایِ پرِ قنداقِ علی اصغرِ تو

می زنم دست بروی دست چکاری کردم

با چه رویی بشوم روبرو با مادر تو

حاضرم بر سر بازار به خیرات روم

ننشیند پَرِ خاکی به سرِ خواهرِ تو

بر سر من ، همه تفریح کنان سنگ زدند

وای بر صورت چون برگِ گُلِ دختر تو

از همین جا همه تقسیم غنائم کردند

در کمینند به تاراج برند لشگر تو

ترسم این است که گرفتار شوی در گودال

می شود با نوک نیزه زیر و رو پیکر تو

هر تکانی که سرت بر سر نیزه بخورد

باز تر میشود این پاره گیه حنجر تو

در دل کوفه بود بغض علی پس بردار

یک عبایی که بود کاشانه ی اکبر تو

قاسم نعمتی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت مسلم ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:30 ب.ظ


با غم و غصه ی بسیار به تو رو زده ام

با غم و غصه ی بسیار به تو رو زده ام
باز قلبم شده بیمار به تو رو زده ام

زخمیِ معصیتم کاش نگاهم بکنی
سر به زیر آمدم ای یار به تو رو زده ام

بی حیا بوده ام اما منِ رسوا شده را
پیش خود باز نگه دار به تو رو زده ام

یوسف فاطمه ازبس که کرم داری و لطف
مشکلم حل شده هر بار به تو رو زده ام

افتخاریست گداییِ در خانه ی تو
میزنم در همه جا جار به تو رو زده ام

اشک بر دیده و العفو الهی به لبم
با همین گریه و اذکار به تو رو زده ام

در همین ماه بده اذن سفرْ کرببلا
تشنه ام تشنه ی دیدار به تو رو زده ام

روح الله پیدایی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت مسلم ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:26 ب.ظ


این روزها دلشوره دارم بیش از پیش

این روزها دلشوره دارم بیش از پیش
کاری بجز گریه ندارم بیش از پیش
این روزها قلب مرا ماتم گرفته
باز این لبم نام شمارا دم گرفته

این روزها دلشوره دارم مثل هرسال
هر شب گریزی میزنم تنها به گودال
اما همه ترسم جدایی از تو شد ، آه
اینکه نباشد دستک از ماه تو کوتاه
ای کاش با عشق تو در روضه بمیرم
من ، این منه بی ننگ و بی عرزه بمیرم
ای کاش با گریه توانم را بگیری
امسال بین روضه جانم را بگیری
ای کاش این ماه محرم با تو باشم
ای کاش در این روضه مَحرم با تو باشم
تا اینکه مارا مادرت درهم ببیند
مارا سیه پوش غم و ماتم ببیند
کاری بکن غیر از غمت ، غم را نبینم
ماهی بجز ماه محرم را نبینم
زهراست مارا راهی این جاده کرده
مارا برای نوکری آماده کرده
فهم محرم را به ما امشب عطا کن
راه حسین ابن علی را راه ما کن
هر چند که صحرایی از غم تشنه اوست
او تشنه بود اما دوعالم تشنه اوست

امیرفرخنده



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت مسلم ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:21 ب.ظ


در کوچه گرفتند اگر دور و برش را
اشعارشهادت حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام ـ

در کوچه گرفتند اگر دور و برش را
چیدند اگر زخم ترین بال و پرش را
این ارث علی دوست ترینهای قبیله است
جا داشت در این شهر ببیند اثرش را
محراب همین پیرزن کوفه چه خوب است
تا اینکه به پایان برساند سحرش را
این بار به جای گره ی سبز نگاهش
می بست سر نافله بار سفرش را
این کوفه نشینان که گهی بام نشینند
با سنگ شکستند سر رهگذرش را
دلواپس امروزِ غریبی خودش نیست
انداخته بر جاده ی فردا نظرش را
مشغول زیارت شده آهسته بنالید
این مرد که بر دست گرفته است، سرش را


علی اکبر لطیفیان



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت مسلم ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:28 ق.ظ


چشمم برای آمدنت اشک پرور است

چشمم برای آمدنت اشک پرور است
از چشمهای منتظرم کوچه ها تر است
پیک توام که در قفس تنگ آمده است
نامه بری که زخمی و بی بال و بی پر است
پرواز را ز خاطر من برده این دیار
این سرنوشت بی کسی یک کبوتر است
گفتم بنالم از غم و بر سر زنم ولی
از چه بگویم آه که غمها مکرر است
از نعل تازه ای که به اسبانشان زدند
از کوفه ای که رونقش از تیغ و خنجر است
از بامها که جای گل از سنگ پر شده است
از آتش تنور که سرگرم یک سر است
یا از محلّه های یهودی نشین شهر
از چشم بی حیا که به دنبال معجر است
از گوشها که منتظر گوشواره اند
از مردمی که وعده ی سوغاتشان زر است
از ناکسی که در پی انگشتریِ توست
از خنجری که منتظر زخم خنجر است
از دستهای زبر و خشن، تازیانه ها
از پنجه ها که در پی گیسوی دختر است
از هرچه نیزه، نیزه ی اینان بلندتر
از هرچه تیر، تیر سه شعبه گرانتر است





[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت مسلم ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:25 ق.ظ


آن بیعتی که مرد و زن کوفه بسته اند



آن بیعتی که مرد و زن کوفه بسته اند

حتی به هفته ای نرسیده شکسته شد
دیروز از وفا همگی دست داده اند
امروز مسلمت ز جفا دست بسته شد
**
کوچه به کوچه میروم و میزنم به سر
کوچه به کوچه میروم و گریه میکنم
از شرم نام خواهرت ای خاک بر سرم
چون شمع آب میشوم و گریه میکنم
**
خانه به خانه گشته ام و باز دیده ام
هر سینه ای ز حیله و نیرنگ پر شده
پیداست از بلندی دارالعماره اش
هر بام جای گل فقط از سنگ پر شده
**
در کار گاه تیر سه شعبه ؛ به هم رسید
لبخند های حرمله با ناله های من
تیری گرفته بود به دستش که تا هنوز
می لرزد از بزرگی آن دست و پای من
**
اینجا هزار حرمله در انتظار توست
آقا برای آمدنت کم شتاب کن
رحمی به روز من نه به روی رقیه کن
فکری به حال من نه به حال رباب کن
**
رحمی نمیکنند عزیزم به هیچ کس
حتی به تشنه ای که فقط شیر خواره است
تو میرسی وعده سوغات مردمش
تنهابرای دخترشان گوشواره است
**
این جا میا ، که آخر سر چشم می زنند
این چشم ها به قامت آب آورت حسین
این دست ها که دیده ام از کینه می برد
انگشت را به خاطر انگشترت حسین
**
برگرد جان من که نبینی ز بام ها
آتش کشیده اند سرو دست و شانه را
تا از فراز نیزه نبینی که می زنند
بر پیکر سه ساله ی تو تازیانه را
**
میترسم از دمی که بیایند دختران
با گونه های زخمی و نیلوفری میا
این شهر بی حیاست ، به جان سکینه ات
میترسم از حرامی و بی معجری ، میا



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت مسلم ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:17 ق.ظ


این لب بام عجب حال و هوایی دارد

این لب بام عجب حال و هوایی دارد
تن بی سر به سر دار صفایی دارد

سنگ و خاکستر و اتش به سرم افکند ند
تا بگویند که حب تو سزایی دارد

خولی و تیر سه شعبه  شده اند اماده
کوفه و شام عجب مهر و وفایی دارد

سرم از بام چو افتاد ندا داد حسین
سر سودا زده ام بین چن ندایی دارد

این شگسته سرو و این پاره ی لب این دندان
غیر افتادن  سر سر جدایی دارد

زده دندان شکسته به لبم مهر سکوت
تا بدانند که خزران چه صدایی دارد

چو ببینم دم آخر رخ دلجوی تو را
دلخوشم شاه به این بنده عطایی  دارد

دو رکعت عشق بر این بام به عشق تو خوشست
تا بدانند که این بنده خدایی دارد

کعبه  ی عشق  خدا با تو بنا گشت حسین
قبله ی عشق عجب قبله نمایی دارد

کربلا بعد نبی از پس در شد آغاز
کوفی از کشتن اصغر  چه ابایی دارد

********************



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت مسلم ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:10 ق.ظ


چشمم برای آمدنت اشک پرور است

اشعارشهادت حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام ـ

چشمم برای آمدنت اشک پرور است
از چشمهای منتظرم کوچه ها تر است
پیک توام که در قفس تنگ آمده است
نامه بری که زخمی و بی بال و بی پر است
پرواز را ز خاطر من برده این دیار
این سرنوشت بی کسی یک کبوتر است
گفتم بنالم از غم و بر سر زنم ولی
از چه بگویم آه که غمها مکرر است
از نعل تازه ای که به اسبانشان زدند
از کوفه ای که رونقش از تیغ و خنجر است
از بامها که جای گل از سنگ پر شده است
از آتش تنور که سرگرم یک سر است
یا از محلّه های یهودی نشین شهر
از چشم بی حیا که به دنبال معجر است
از گوشها که منتظر گوشواره اند
از مردمی که وعده ی سوغاتشان زر است
از ناکسی که در پی انگشتریِ توست
از خنجری که منتظر زخم خنجر است
از دستهای زبر و خشن، تازیانه ها
از پنجه ها که در پی گیسوی دختر است
از هرچه نیزه، نیزه ی اینان بلندتر
از هرچه تیر، تیر سه شعبه گرانتر است
حسن لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت مسلم ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:05 ق.ظ


کوفه نیا مولا

حالا که وقت کربلای من گرفته
این کوچه ها را گریه های من گرفته

میخواستم تا که فدایی تو باشم
خوشحالم از اینکه دعای من گرفته

جان خودت بالای بام انقدر گفتم:
کوفه نیا مولا،صدای من گرفته

این کارها انگار که در کوفه رسم است
موی مرا هم از قفای من گرفته

اصلا چرا راه شما اینجا بیفتد…؟
این طشت را تنها برای من گرفته

ای وای که تیر سه شعبه را نگه داشت
من فکر میکردم برای من گرفته
یاسین قاسمی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت مسلم ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:23 ب.ظ


مسلم ابن عقیل ع

من برای تو و جانت نگرانم برگرد

اتش دلهره افتاده به جانم برگرد

وعده ی جایزه ها مهره ی تدبیر شده

قلم نامه نویسان همه شمشیر شده

شهر یک پارچه همدست اراذل شده است

بند افسار سرِ حرمله ها ول شده است

قیمت اهن و شمشیر قیامت کرده

بی حیایی به همه شهر سرایت کرده

کشتنت با نظر شام مصوب شده است

شمر هم امده و صاحب منصب شده است

رسمان بافیِ زن ها به نوا امده است

نکند خواهرتان هم با شما امده است

بی تو من را به سر کوچه و بازار زدند

هر چه سنگ است برای سر تو بار زدند

اخرین لحظه به لبهام بود نام شما

جان زهرا و علی جان حسن کوفه میا

کردی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت مسلم ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:07 ق.ظ


شهادت حضرت مسلم ع
Click for larger version

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

نایِ سُبوحِ تو در نافله خواهند گرفت

یك بغل ماه از این قافله خواهند گرفت

وضعشان بد شده از چشمِ شما می بینند

چشمِ عباسِ تو با این گِله خواهند گرفت

به حریرِ تنِ زخمیِ تو ده اسب سوار

جشنِ پایانیِ این قائله خواهند گرفت

سخت سر گرمِ حسابند در آن روزِ كَذا

چقدر بابتِ هر سر صله خواهند گرفت

از سرِ پوشیه ی پاره نخواهند گذشت

دستِ ناموسِ تو در سلسله خواهند گرفت

سنگ های سرِ هر بام نشانی تو را

خوب بر نیزه از آن فاصله خواهند گرفت

خستگیِ سفرِ خواهرِ دلخونِ تو را

همه با كف زدن و هلهله خواهند گرفت



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت مسلم ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:58 ب.ظ


شهادت حضرت مسلم ع
Click for larger version

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

عادت به عبادت به خدا بار ندارد

عاشق که به جز طاعت تو کار ندارد

این کوفه پر از عابد و زاهد شده امّا

برگرد که مسلم به خدا یار ندارد

یک شهر نمک خوار و نمکدان شکن اینجا

حق نمکِ حیدر کرار ندارد

بازار بزرگ است پر از مشتریِ جنگ

جز نیزه و شمشیر خریدار ندارد

در چهرۀ کوفی شرر کینه عیان است

در بغض و عداوت کسی انکار ندارد

در دکّه شان تیر سه شعبه است چه ارزان

کعب نِی شان قیمت بسیار ندارد

بازار جواهر عجبا خلوتِ خلوت

جز حرف غنیمت کسی انگار ندارد

شغل همۀ شهر شراب است و قمار است

یک کوچه نمانده است که خمّار ندارد

شهری که پر از لقمه حرام است یقیناً

از ریختن خون خدا عار ندارد

کوفی به پذیراییِ از قافلۀ تو

جز سنگ در این کوچه و بازار ندارد

این سبک پذیراییِ در دارالاماره است

مهمانی شان غیر سرِ دار ندارد

می میرم و این جمله سرِ دار بگویم

زینب پس از این سید و سالار ندارد

این امّت بی عار که من دیده ام امروز

با حجب و حیا هیچ سر و کار ندارد

آن تیرِ پر از جاذبه با تیزیِ مسمار

جایی به جز از چشم علمدار ندارد

بگذار که اسرار تو سربسته بماند

مانند تو کس این همه اسرار ندارد

ژولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت مسلم ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:56 ب.ظ


شهادت حضرت مسلم ع
                                         Click for larger version

حضرت مسلم بن عقیل(ع(

هزار شکر، که شد خاک مقدمت، سر من

مرا، برای چنین روز، زاده مادر من

نمی‌برم ز تو دل، گر هزار بار عدو

جدا کند گلوی تشنه، سر ز پیکر من

پس از شهادت من، آروزی من این است

که سر نهند به خاکت، دو طفل بی سر من

اگر چه خون ز لبم ریخت، بر تو می‌گریم

که گریه بهر تو باشد، جهاد دیگر من

اگر چه یک نفرم، یک تنه، سپاه توام

به یاری تو شده، بام کوفه سنگر من

میان این‌همه دشمن، چنان غریب شدم

که هانی است و دو کودک، تمام لشکر من

عزیز فاطمه، فردا به کوفه می‌بینم

که بر سر تو کند، گریه دیدۀ تر من

در این سفر تو دعا کن، که جای دختر تو

شود کبود، ز سیلی، عذار دختر من

خدا کند شکند جای خواهرت زینب

به سنگ چوبۀ محمل، جبین خواهر من

به روز حشر که جز عفو تو پناهی نیست

ببخش «میثم» آلوده را به خاطر من 



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت مسلم ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:53 ب.ظ


شهادت حضرت مسلم ع
Click for larger version

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

دلم شور می زد که از دور دیدم

دو پیغام سرخ از بیابان رسیدند

سوارانی از کوفه و غصه هایش

که پیغمبر روضۀ یک شهیدند

............

رسیدند و از ماجرای تو گفتند

از این که نرفتند از کوفه بیرون

مگر این که دیدند دروازۀ شهر

شده میزبان سری غرق در خون

........................

شنیدم که گفتند باز اهل کوفه

نمک خورده اند و نمکدان شکستند

به جز کاسۀ کهنه عهد و پیمان

تو را سر شکستند و دندان شکستند

...................

شنیدم که تا پای جان ایستادی

ولیکن به تو عرصه را تنگ کردند

تو را دوره کردند و مهمانشان را

پذیرایی آتش و سنگ کردند

......................

شنیدم که از روی دارالعماره

تو را پرت کرده؛ پرت را کشیدند

تن بی سرت را به یک اسب بستند

و در کوچه ها پیکرت را کشیدند

.................

شنیدم که لب تشنه جان دادی آخر

تو را آب دادند و آبی نخوردی

اگرچه لبت پاره از سنگ ها شد

ولی خیزران شرابی نخوردی

.....................

سرت زینت سر در شهر گردید

ولی سهم نی ها و طشت طلا نه...

تنت قسمت میخ قصاب ها شد

ولی پایمال سم اسب ها نه...

بیابانی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت مسلم ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:51 ب.ظ


شهادت حضرت مسلم ع
                                 Click for larger version

در کوچه گرفتند اگر دور و برش را

چیدند اگر زخم ترین بال و پرش را

این ارث علی دوست ترین های قبیله ست

جا داشت در این شهر ببیند اثرش را

محراب همین پیر زن کوفه چه خوب است

تا این که به پایان برساند سحرش را

این بار به جای گره سبز نگاهش

می بست سرِ نافله بار سفرش را

این کوفه نشینان که گهی بام نشینند

با سنگ شکستند سرِ رهگذرش را

دلواپس امروزِ غریبی خودش نیست

انداخته بر جاده ی فردا نظرش را

مشغول زیارت شده آهسته بنالید

این مرد که بر دست گرفته ست، سرش را

لطیفیان



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت مسلم ع
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:02 ب.ظ