تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب حضرت سکینه

حضرت سکینه(س)-مصائب

حضرت سکینه(س)-مصائب

گوشه ای با دردهای خویش خلوت می کند

چشم هایش را انیس اشک غربت می کند

در خلال هق هق بی انتهای هر شبش

شرحه شرحه از غم دوری حکایت می کند

بانوی غم ها سکینه...یادگار کربلا

یک به یک ما را به بزم روضه دعوت می کند

درد دل هایی که در سینه برایش مانده را

باتمام عاشقان اشک قسمت می کند

عالم و آدم به هم می ریزد از فرط عزا

تا که خاتون حرم شرح مصیبت می کند

کودک شش ماهه ای در پیش چشمش جان سپرد

از سه شعبه زیر لب دائم شکایت می کند

مشک خالی...دست بی جان...از عمو دم می زند

از عموجانی که احساس خجالت می کند

بعد عباس بن حیدر...دشمنی ها جان گرفت

خیمه ها می مانَدو...دستی که غارت می کند

راوی روضه گریز روضه های خویش را

سمت گودال عطش کم کم هدایت می کند

بانویی با خشکی لب های خود دارد هنوز

"شیعتی مهما شربتم"را روایت می کند

اشک می ریزی به یاد کربلا بنت الحسین

جان من قربان غم های تو یا بنت الحسین

شبرنگ



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت سکینه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:52 ق.ظ


حضرت سکینه(س)-مصیبت

حضرت سکینه(س)-مصیبت

بعد روز دهم به هر مجلس

راوی و روضه خوان شدی بانو

من چه گویم؟ که در کلام حسین

"بهترینِ زنان" شدی بانو

 

عمه ی تو عقیله ی هاشم

و به اهل قریش عقیله تویی

"کرم الوافری" و " عقل التّام"

صاحب "سیرة الجمیلة" تویی

 

پدرت که حسین، جای خودش

تو و اصغر چه مادری دارید!

غصه ی هر دوتان رباب شده

حسِّ خواهر برادری دارید

 

از همان لحظه ی تولد، تو

خوش نشستی به سینه ی بابا

محض روی پدر تبسم کن

راحت جان! سکینه ی بابا!

 

پاشو از پیش پای این مرکب

پدرت را نکش، کنار بایست

غم ناموس قاتل مرد است

اشک دختر عذاب هر پدریست

 

عصر روز دهم به بعد خودت

جای اصغر بمان کنار رباب

مادرت را ببر ازین صحرا

بعد اصغر تویی قرار رباب

داود رحیمی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت سکینه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:50 ق.ظ


شهادت حضرت سکینه

حضرت سکینه بنت الحسین(ع)-مصائب


نشست مرد و به دامن گرفت دختر را

چشید طعم نفس های گرم مادر را

چگونه لب به وصیت گشاید او این دم

چگونه بار ببندد وداع آخر را

به چشم خسته ی او خیره می شود لختی

که بغض کرده گلو پاره های اصغر را

کشید دست به لب های خشک و لرزانش

و پاک کرد رَدِ اشک های پرپر را:

-اگرچه مایه ی آرامش پدر بودی

بیا و تجربه کن حس و حال دیگر را

رباب را به تو من می سپارم از امروز

غزل کن آتش آن خاطر مکدّر را

عمو نداشت، برادر نداشت، دشمن داشت

پدر، چگونه رها کرده بود دختر را؟

شعر پروانه نجاتی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت سکینه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:10 ق.ظ


حضرت سکینه س

حضرت سکینه(س)-مدح و وفات

 

تو کیستی؟ چراغ بهشت مدینه ای

آیینه دار حُسن حسینی، سکینه ای

باید به رتبه زینب ثانی بخوانمت

چون عمه ات به صبر نداری قرینه ای

در آسمان صبر فروزنده کوکبی

بین تمامی اُسرا رکن زینبی 

دشمن ذلیل عزّ و وقار سکینه است

فریاد کربلای حسینی به سینه است

در مکتب مجاهدت و صبر و ابتلا

ایثار و استقامت و ایمان گزینه است

هر چند درد و رنج اسارت کشیده ای

تو خصم را به بند حقارت کشیده ای  

روی تو آفتاب تماشای باب بود

آئینه تمام نمای رباب بود

در منطق تو معجزه نطق مرتضی

پیغام تو حیا و عفاف و حجاب بود

از سنگ و تازیانه که در شکوه نیستی

در قتلگه ز بردن چادر گریستی 

در مجلس یزید که قلبت کباب بود

دیدی میان طشت طلا آفتاب بود

نامحرمت به دور و غمت بی حساب بود

بر چهره آستین و دو دستت حجاب بود

فریاد و آه و اشک و غم از گریه تو سوخت

حتی دل یزید هم از گریه تو سوخت 

گاهی صدای گریه اصغر شنیده ای

گه ناله در شهادت اکبر کشیده ای

گاهی به روی خار مغیلان دویده ای

گه حنجر بریده به گودال دیده ای

در هر بلیّه حمد الاهیت بر لب است

الحق تو را مقاومت و صبر زینب است 

ای یادگار فاطمه، ای دختر حسین

همگام زینبینی و هم سنگر حسین

در راه شام راهنمایت سر پدر

منزل به منزلی تو پیام آور حسین

هر خانه ای که هست رباب و سکینه اش

باشد صفای روضه شهر مدینه اش 

تو مصحف حسین و بهشت است دامنت

بر صفحه جمال فروزنده احسنَت

پامال حرمتت شده از جور دشمنان

با تازیانه آیه نوشتند بر تنت

تو راز ناشنیده ز بابا شنیده ای

تو قاصد پیام گلوی بریده ای 

ای پاکی و عفاف و حیا شرمسار تو

دشمن حقیر منزلت و اقتدار تو

پیوسته باد باغ شهادت بهار تو

تا روز حشر گریة "میثم" نثار تو

قلب حسین و چشم و چراغ مدینه ای

سر تا قدم جلال و وقار و سکینه ای

استاد سازگار



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت سکینه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:07 ق.ظ


حضرت سکینه

حضرت سکینه(س)-مدح و وفات

 

ای چشم حسین بر جمالت

وی مظهـر فاطمـه، جلالت

تعظیم کمـال بــر کمـالت

تحسین رسول بر خصالت

بر قلب پدر سکینه‌ای تو

در بیـت ولا امینـه‌ای تو 

تـو سـوره نـور اهل‌بیتی

تو شادی و شور اهل‌بیتی

در سینه سـرور اهل‌بیتی

تو نخلـه طور اهل‌بیتی

تو دختر مــاه و آفتابی

آیینــه زینـب و ربابی 

گل بر تو، گلاب بر تو نازد

عطشانـی آب بـر تـو نازد

آیـات حجـاب بر تو نازد

تنهـا نـه رباب بر تو نازد

حقـا کـه تو فخر عالمینی

ممدوحـه زینب و حسینی  

ای چشم حسین را نظاره!

بـر فاطمـه، زینب دوباره

فریـاد گلـوی پـاره پاره

وصف تو فراتر از شماره

تا حشر، سکینه ولایت

آرامـش سینـه ولایت 

تو وجه خدای را گواهی

در قـلب پدر، شرار آهی

بیـن اسـرا چـراغ راهی

پیغــام ‌رسان قتلگاهــی

پیغامت از آن رگ بریده

تا حشـر قیامت آفریده 

در فُلک ولا، سکینـه‌ای تو

راضیــه‌ای و امینــه‌ای تو

یک کرب و بلا مدینه‌ای تو

چون فاطمه بی‌قرینـه‌ای تو

تـو آیه حُسن ابتلایـی

قرآنِ شهیـدِ کربلایی 

در مقتل خون چو پا نهادی

لب بــر گلـوی پدر نهادی

روی تـن پاکـش اوفتـادی

این گونه بــه مـا پیام دادی

ما عترت عصمت و حجابیم

در مـلک عفــاف آفتابیم

بــا آن همــه داغ بـی‌نهایت

مــی‌بود بـه محضـر ولایت

از بــردن چــادرت شکایت

ای شعلـه مشعــل هــدایت

توحید و کتاب زنده از توست

آیات حجـاب زنده از توست 

در بحر عفاف، گوهری تو

بر فُلک کمـال، لنگری تو

هنگام خطابـه، حیدری تو

زیرا به حسین، دختری تو

تو سینهْ ‌سپـر به هر بلایی

تو یـاسِ کبـودِ کربلایـی 

ای در نفست صدای زینب

در هر سخنت ندای زینب

هم‌سنگر و پا به پای زینب

مـرآت خـدا نمــای زینب

«میثـم» به ثنای تو چه خواند

هــر چنـد ز لب گهر فشاند

استاد سازگار




[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت سکینه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:05 ق.ظ


شهادت حضرت سکینه

به بهانه ۵ ربیع الاول

روز وفات حضرت سکینه بنت الحسین علیهم السلام

***

در جمع ملائک مقرب هستی

از روز ازل فاطمه مذهب هستی

شد محو جمال کبریایی جانت

محبوب دل حسین و زینب هستی

*

ای دختر بی قرینه‌ی ثارالله

آرام و قرار سینه‌ی ثارالله

در صبر و شکوه و استقامت، یکتا

آئینه‌ی حق! سکینه‌ی ثارالله

*

با ناله‌ی یا حسین بی تاب شدی

از داغ لب تشنه او آب شدی

با زمزمه های «... أو سَمِعتُم بغَریب ...»

یک عمر تو روضه خوان ارباب شدی

یوسف رحیمی

***

 حضرت سکینه سلام الله علیها می فرماید:

(روز عاشورا) وقتی پیکر پدرم را در آغوش گرفتم،

از حلقوم بریده اش این ندا را شنیدم که می فرمود:

شیعَتی ما اِن شَرِبتُم ماءِ عَذبٍ فَاذکُرونی

اَو سَمِعتُم بِغَریبٍ اَو شَهیدٍ فَاندُبونی

شیعیان من! هر زمان که آب گوارایی نوشیدید، مرا به یاد آورید

و اگر سرگذشت غریب و شهیدی را شنیدید، بر من بگریید!

(مصباح، کفعمی، ص 376)



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت سکینه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:00 ق.ظ