تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب پندیات

غزل اخلاقی

غزل اخلاقی

ما خنده را به مردم بی غم گذاشتیم

گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم

قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک

چون کعبه دل به چشمه زمزم گذاشتیم

مردم به یادگار اثرها گذاشتند

ما دست رد به سینه ی عالم گذاشتیم

چیزی به روی هم ننهادیم در جهان

جز دست اختیار که بر هم گذاشتیم

دادند اگر عنان دو عالم به دست ما

از بیخودی ز دست همان دم گذاشتیم

الماس، بی نمک شده بود از موافقت

تدبیر زخم و داغ به مرهم گذاشتیم

بی حاصلی نگرکه حضور بهشت را

از بهر یک دو دانه چو آدم گذاشتیم

صائب! فضای چرخ، مقام نشاط نیست

بیهوده پا به حلقه ی ماتم گذاشتیم

صائب تبریزی



[ ]
[ مرتبط با ] : پندیات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:52 ق.ظ


اخلاقی و اندرز-در آستانه نوروز

اخلاقی و اندرز-در آستانه نوروز

ای دل ! چه غافلـــــــی تو ز حال شکستگان

از روزگار تنگ به توفـــــــــــــان نشستگان

غافل ز سفـــره‌هــــــــــــــای تهیدستِ منتظر

غافل ز وصله‌هــــــــــــــای دلِ دلشکستگان

غافل ز نالـــــــه هــــــــــای شب زائران فقر

غافل ز حـــــــــال سوته دلان، حال خستگان

ای‌ دل ! کریم باش و بــــــه دست صفا بپاش

عطـــــــر اجابتــــــــی بـــــــه تمنای بستگان

بر پا ستاده‌ای، تـــــــــو بچین غنچه‌ای سپاس

بنشان سخاوتــــــــــــــی تو به باغ شکستگان

آمد بهار  زنده‌دلان  ، خوش بــــه حال عشق

هم خوش به حال جمله ی از خویش رستگان

اسماعیلی



[ ]
[ مرتبط با ] : پندیات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:34 ب.ظ


اخلاقی و اندرز

اخلاقی و اندرز

از خندۀ دلدار خودم  می  ترسم

از گرمی بازار  خودم  می  ترسم

ترسیدنم از سختی جان کندن نیست

از عاقبت  کار  خودم  می  ترسم

 



[ ]
[ مرتبط با ] : پندیات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:15 ب.ظ


پندیات

دل سرّ نهان خود  نگه می  دارد

تا مرز بیان خود  نگه  می  دارد

هرگز نشود دچـار انـدوه و بلا

هر کس که زبان خود نگه می دارد

 



[ ]
[ مرتبط با ] : پندیات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 04:15 ب.ظ


پندیات

آنکه  نان  با  غم  و  اندوه  نخورد

یا که بی‌گریه شبی را به ‌سحرگاه نبرد

نَبـرَد پی به ‌توانمندی اوج ملکوت

نکند  فهم از آن  نظم  بلند  جبروت.

 



[ ]
[ مرتبط با ] : پندیات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:24 ب.ظ


معنی فاصله ها

معنی فاصله ها چیست برایم بنویس

درد این واژه سرا چیست برایم بنویس

تو تماشاگر من بلکه نه من فاصله ای

علت دوری ما چیست برایم بنویس

همه جا غرق دعا میشوم از آمدنت

معنی اشک و دعا چیست برایم بنویس

خون دل خوردنت از بار گناهان من است..

معنی شرم و حیا چیست برایم بنویس

مثنوی نه ، غزلی نه ، نه قصیده آقا

مصرع از درس وفا چیست برایم بنویس

دست من را تو نگیری به زمین می افتم

حکمت دست شما چیست برایم بنویس

تو برایم بنویسی به یقین میفهمم

حرمت خون خدا چیست... برایم بنویس

واحدی



[ ]
[ مرتبط با ] : پندیات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:28 ب.ظ


چشم فروبسته اگر وا کنی
چشم فروبسته اگر وا کنی

درتو بود هر چه تمنا کنی

عافیت از غیر نصیب تو نیست

غیر تو ای خسته طبیب تونیست

از تو بود راحت بیمار تو

نیست به غیر از تو پرستار تو

همدم خود شو که حبیب خودی

چاره خود کن که طبیب خودی

غیر که غافل ز دل زار تست

بی خبر از مصلحت کار تست

بر حذر از مصلحت اندیش باش

مصلحت اندیش دل خویش باش

چشم بصیرت نگشایی چرا؟

بی خبر از خویش چرایی چرا؟

صید که درمانده ز هر سو شده است

غفلت او دام ره او شده است

تا ره غفلت سپرد پای تو

دام بود جای تو ای وای تو

خواجه مقبل که ز خود غافلی

خواجه نه ای بنده نا مقبلی

از ره غفلت به گدایی رسی

ور به خود آیی به خدایی رسی

پیر تهی کیسه بی خانه ای

داشت مکان در دل ویرانه ای

روز به دریوزگی از بخت شوم

شام به ویرانه درون همچو بوم

گنج زری بود در آن خاکدان

چون پری از دیده مردم نهان

پای گدا بر سر آن گنج بود

لیک ز غفلت به غم ورنج بود

گنج صفت خانه به ویرانه داشت

غافل از آن گنج کهد ر خانه داشت

عاقبت از فاقه و اندوه و رنج

مرد گدا مرد و نهان ماند گنج

ای شده نالان ز غمو رنج خویش

چند نداری خبر از گنج خویش؟

گنج تو باشد دل آگاه تو

گوهر تو اشک سحرگاه تو

مایه امید مدان غیر را

کعبه حاجات مخوان دیر را

غیر ز دلخواه تو آگاه نیست

ز آنکه دلی رابدلی راه نیست

خواهش مرهم ز دل ریش کن

هر چه طلب می کنی از خویش کن
رهی


[ ]
[ مرتبط با ] : پندیات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:04 ب.ظ


قمار عاشقان بردی ندارد
قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس

کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس

جوانی‌ها رجزخوانی و پیریها پشیمانی است

شب بدمستی و صبح خمار از میگساران پرس

قراری نیست در دور زمانه بی‌قراران بین

سر یاری ندارد روزگار از داغ یاران پرس

تو ای چشمان به خوابی سرد و سنگین مبتلا کرده

شبیخون خیالت هم شب از شب زنده داران پرس

تو کز چشم و دل مردم گریزانی چه میدانی

حدیث اشک و آه من برو از باد و باران پرس

عروس بخت یکشب تا سحر با کس نخوابیده

عروسی در جهان افسانه بود از سوگواران پرس

جهان ویران کند گر خود بنای تخت جمشید است

برو تاریخ این دیر کهن از یادگاران پرس

به هر زادن فلک آوازه‌ی مرگی دهد با ما

خزان لاله و نسرین هم از باد بهاران پرس

سلامت آنسوی قافست و آزادی در آن وادی

نشان منزل سیمرغ از شاهین شکاران پرس

به چشم مدعی جانان جمال خویش ننماید

چراغ از اهل خلوت گیر و راز از رازداران پرس

گدای فقر را همت نداند تاخت تا شیراز

به تبریز آی و از نزدیک حال شهریاران پرس



[ ]
[ مرتبط با ] : پندیات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:00 ب.ظ


سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه    

زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه

درس این زندگی از بهر ندانستن ماست

این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه

خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز 

دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه

آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز

بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه

دور سر هلهله و هاله شاهین اجل 

ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه

کشتی ای را که پی غرق شدن ساخته اند 

هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه

بدتر از خواستن این لطمه نتوانستن 

هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه

ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست 

کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه

گر رهایی است برای همه خواهید از غرق

ورنه تنها خودی از لجه رهانیم که چه

ما که در خانه ایمان خدا ننشستیم 

کفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه

مرگ یک بار مثل دیدم و شیون یک بار

این قدر پای تعلل بکشانیم که چه

شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند 

ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه



[ ]
[ مرتبط با ] : پندیات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:55 ب.ظ


سکوت کرد علی

سکوت عین سکوت است، بی همانند است

که   پیشوند  ندارد،  بدون  پسوند  است

زبان رسمی اهل طریقت است سکوت

سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است

زمین یخ زده را گرم  می  کند  آرام

سکوت، معجزه ی آفتاب تابنده است

سکوت پاسخ دندان شکن تری دارد

سکوت مغلطه ها را جواب کوبنده است

سکوت ناله و نفرین، سکوت دشنام است

سکوت پند و نصیحت، سکوت لبخند است

سکوت کرد علی سالهای پی در پی

همان علی که در قلعه را ز جا کنده است

همان علی که به توصیف او قلم در دست

مردّدم بنویسم خداست یا بنده ست

علی به واقعه جنگید با زبان سکوت

که ذوالفقار علی در نیام برّنده است

علی به  واقعه  کار  مهم تری  دارد

که آیه آیه  کتاب  خدا  پراکنده  است
از آن سکوت چه باید نوشت؟ حیرانم!

از آن سکوت که لحظه به لحظه اش پند است

از آن سکوت که در عصر خود نمی گنجد

از آن سکوت که ماضی و حال و آینده است

از آن سکوت که نامش عقب نشینی نیست

از آن سکوت که هنگام جنگ ترفند است

از آن سکوت که دستان حیله را بسته

و دور گردن فتنه طناب افکنده است

سکوت کرد علی تا عرب خیال کند

ابو هریره به فن بیان هنرمند است

صحابه ای که فقط یک سوال شرعی داشت

پیاز عکه به ذی الحجه دانه ای چند است؟!

علی  خلیفه  شود  پیرمرد  بیغوله

یکی است در نظرش با حسن که فرزند است

ملاک او به رگ و ریشه نیست، از این رو؛

محمد بن  ابوبکر  آبرومند  است

علی خلیفه شود شیوه ی حکومت او

برای عده ای از قوم ناخوشایند است

ستانده می شود آن رفته های بیت المال

ازین درخت اگر میوه ای کسی کنده است

اگر به  پای  کنیزانشان  شده  خلخال

اگر به گردن دوشیزگان گلوبند است

علی خلیفه شد آخر اگر چه دیر ولی

چقدر بر تنش این پیرهن برازنده است

کنون لباس خلافت چنان زنی باشد

که توبه کار شده، از گذشته شرمنده است

برادرم!  به تریج  قبات  بر نخورد

که ناگزیر زبان قصیده برّنده است

اگرچه روی زبان زبیر تبریک است

اگرچه بر لب امثال طلحه لبخند است

اگرچه دور و بر او صحابه جمع شدند

ولیکن از دلشان باخبر خداوند است

حمید برقعه ای 



[ ]
[ مرتبط با ] : پندیات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:33 ب.ظ


غزل اخلاقی-نماز

غزل اخلاقی-نماز

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست

سجاده زر دوز  که  محراب  دعا  نیست

گفتند  سر  سجده  کجا  رفته  حواست؟

اندیشۀ سیّال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!

از شدت اخلاص من عالم شده حیران

تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!

از کمیّتِ  کار که  هر  روز  سه  وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است

هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!

این سجدۀ سهو است؟ و یا رکعت آخر؟

چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من! تا غم وام است و تورم

محراب به یاد خم ابروی شما نیست

بی‌دغدغه یک سجدۀ راحت نتوان کرد

تا فکر من از قِسط عقب‌مانده جدا نیست

هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند

گفتند که این بهرۀ بانکی‌ست، ربا نیست!

از بس‌که پی نیم‌وجب نانِ حلالیم

در سجدۀ ما رونق اگر هست، صفا نیست

به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند

راه  شعرا  دور  ز  راه  عرفا  نیست

!

[ ]
[ مرتبط با ] : پندیات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:08 ق.ظ


تک بیت

ادب نه کسب عبادت نه سعی حق طلبی ست

به غیر خاک شدن هرچه هست بی ادبی ست



[ ]
[ مرتبط با ] : پندیات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:43 ب.ظ


عرفانی

اخلاقی-عرفانی

دیده‏ای نیست نبیند رخ زیبای تو را

نیست گوشی که همی ‏نشنود آوای تو را

هیچ دستی نشود جز بر خوان تو دراز

کس نجوید به جهان جز اثر پای تو را

رهرو عشقم و از خرقه و مسند بیزار

به دو عالم ندهم روی دل آرای تو را

قامت سرو قدان را به پشیزی نخرد

آنکه در خواب ببیند قد رعنای تو را

به کجا روی نماید که تواش قبله نه‏ای؟

آنکه جوید به حرم، منزل و ماوای تو را

همه جا منزل عشق است؛ که یارم همه جاست

کور دل آنکه نیابد به جهان، جای تو را

با که گویم که ندیده است و نبیند به جهان

جز خم ابرو و جز زلف چلیپای تو را

دکۀ علم و خرد بست، درِ عشق گشود

آنکه می‏داشت به سر علّت سودای تو را

بشکنم این قلم و پاره کنم این دفتر

نتوان شرح کنم جلوه والای تو را



[ ]
[ مرتبط با ] : پندیات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:30 ق.ظ


اجتماعی-سیاسی-اخلاقی

اجتماعی-سیاسی-اخلاقی

من فکر می کنم مزه ی نان عوض شده ست

آواز کوچه، لحن خیابان  عوض  شده   ست

تنها نه لهجه ی دل  من  فرق  کرده  است

حتی صدای گریه ی باران عوض شده ست

عارف ترین کسی ست که  پشتش به قبله است

این روزها که معنی عرفان عوض شده ست

خان ها و خواجگان همه جا صف کشیده اند

مصداق خان و معنی خاقان عوض شده ست

سبز و سپید  و  سرخ  چرا قهر  کرده اند؟

آیا سه رنگ پرچم ایران عوض شده ست ؟

قرآن  شکیل  تر  شده،  انسان  حقیرتر

شاید کمی معانی قرآن عوض شده ست

"شیر   خدا و  رستم  دستانم  آرزوست"

شیرخدا و رستم دستان عوض شده ست

این روزها چقدر قم از دست رفته است

این روزها چقدر خراسان عوض شده ست

ما  بندگان  نفس  به  سلطانی  آمدیم

سلطان من کجایی؟ سلطان عوض شده ست

انسان  روزگار  مرا  ای  خدا  ببین

انسانیت عوض شده، انسان عوض شده ست

ایمان  بیاوریم  که  ایمان  نمرده  است

ایمان بیاوریم که ایمان عوض شده ست

قزوه



[ ]
[ مرتبط با ] : پندیات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:28 ب.ظ


در مورد دروغ گویی

رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم:مردی به رسول خدا عرض کرد :به من

اخلاقی بیاموز که خیر دنیا وآخرت در آن جمع باشد حضرت فرمودند:دروغ نگو

(منبع:بحارالانوار)

امام علی علیه السلام:نشانه ایمان این است که راستگویی را هر چند به زیان

تو باشد بر دروغگویی گرچه به سود تو باشد ترجیح دهی.منبع (نهج البلاغه)

رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم: من بر کسی  که مجادله  را رها کند

هر چند حق با او باشد  وکسی که دروغ نگوید  هر چند به شوخی باشد 

وکسی که  اخلاقش را نیکو گرداند  خانه ای در حومه بهشت وخانه ای در

مرکز بهشت  وخانه ای در بالای بهشت ضمانت می کنم .(منبع :خصال)

رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم:دروغ روزی را کم می کند.

(منبع :الترغیب والترهیب)

رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم: خداوند عزوجل دروغی  را که باعث

صلح وآشتی شود دوست دارد واز راستی که باعث فتنه شود بیزار است.

منبع (من لا یحضره الفقیه)



[ ]
[ مرتبط با ] : پندیات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:09 ق.ظ