تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب شهادت پیغمبر ص

شهادت پیغمبر ص

گرفته بوی شهادت شب وفاتش را

بیا مرور کن ای اشک خاطراتش را

 

مورخان بنوشتند با سرشک یتیم

هجوم درد به سر تا سر حیاتش را

 

سه سال شعب ابیطالب و شکنجه و ظلم

چقدر مرگ خدیجه فسرد ذاتش را

 

چه سنگ ها که بر آیینهُ وجودش خورد

چه طعنه ها که ابوجهل زد صفاتش را

 

برای غارت جانش قریش خنجر بست

ولی خدای علی خواسته نجاتش را

 

دلش چو ماه شکست و دو نیم شد اما

ندید سبزی یِ باران معجزاتش را

 

حرا شروع رسالت غدیرخم پایان

ادا نمود تمامی یِ واجباتش را

 

...و بعد غیر علی هر که رفت در محراب

شنید نعرهٔ لا تقربوا الصلاتش را

 

میثم مؤمنی نژاد



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت پیغمبر ص
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 02:50 ق.ظ


شهادت پیغمبر ص
بسكه از آه، دل شعله ورت می سوزد

با تماشای تو قلب پدرت می سوزد

 

ای جگر گوشه ی من شعله مزن بر جگرم

جگرم سوخت ز بسكه جگرت می سوزد

 

زودتر از همه پیش پدرت می آیی

زودتر از همه شمع سحرت می سوزد

 

بعد من هرچه بلا هست سرت می آید

بعدمن وای كه پا تا به سرت می سوزد

 

زیر پرهای تو آرام گرفتم بابا

حیف از شعله ی در بال و پرت می سوزد

 

گاه در كوچه ای از درد زمین می افتی

گاه از ضرب كسی چشم ترت می سوزد

 

گاه یك نقش به یك روی تو جا می گیرد

گاه یك زخم به روی دگرت می سوزد

 

گاه در پشت در خانه ی خود می نالی

چشم وا می كنی و دورو برت می سوزد

 

یك طرف دست تو در پای علی می شكند

یك طرف دختركت پشت سرت می سوزد

 

از صدای تو در آن شعله علی می فهمد

كه اگر فضه نیاید پسرت می سوزد

 

حسن لطفی

 



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت پیغمبر ص
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 02:48 ق.ظ


شهادت پیغمبر ص

از سوزِ تب توانی به پیکر نداشتی

فکری به غیر فاطمه در سر نداشتی 

یادِ خدیجه می کنی و آه می کشی

یعنی که تاب دوریِ همسر نداشتی 

بعد از غدیر و توطئه هایِ منافقین

دلشوره جز غریبی حیدر نداشتی 

میخواستی سفارش حقِ علی کنی

امّا چه فایده که تو یاور نداشتی 

عمری برای اینکه هدایت شوند خلق

در سینه غیر یک دلِ مضطر نداشتی 

وقتی صدایِ فاطمه آمد که سوختم

در عرش میشنیدی و باور نداشتی 

رفتی از این دیار وَ اِلّا به یک نفس

تابِ صدایِ نالۀ دختر نداشتی 

مسمار داغ بود و لب از سینه برنداشت

آنجا مگر بهشت مُعطّر نداشتی 

پنجاه سالِ بعد مشخص شود چرا

از روی سینه جسمِ حسین بر نداشتی 

وقتی عدو محاسن او را گرفته بود

از ره رسیدی عمّامه بر سر نداشتی 

زینب نیابتاً ز تو بوسید آن گلو

زیرا که تابِ بوسۀ حنجر نداشتی

قاسم نعمتی




[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت پیغمبر ص
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 02:30 ق.ظ


حضرت رسول اکرم ص

مگر یتیم نبودی، خدا پناهت داد
خدا، که در حرم امن خویش راهت داد
هجوم جهل و خرافه، هجوم تاریکی
خدا پناه در آن دوره ی سیاهت داد
خدا! کدام خدا!؟ آن خدای بی مانند
همان که عصمت پرهیز از گناهت داد
همان که جان نجیب تو را مراقب بود
همان که سینه ی خالی از اشتباهت داد
توان و توشه به پایان رسیده بود ولی
خدا رسید به فریاد و زاد راهت داد
بگو که نعمت پروردگار پنهان نیست
خدا که دست تو را خواند و دستگاهت داد
خدا که چشم تو را با نماز روشن کرد
خدا که فرصت تشخیص راه و چاهت داد
چقدر واقعه ی آسمانی و شفاف -
خدا به یمن دعاهای صبحگاهت داد
خدا که عاقبتی خیر و خوش عطایت کرد
خدا که آینه را نور، با نگاهت داد
قسم به روز، که خورشید، شمع خانه ی توست
قسم به شب که خدا برتری به ماهت داد
خدا که اشک تو را جلوه ی گهر بخشید
خدا که شعله ی روشن به جای آهت داد
خدا که جان تو را از الهه ها پیراست
خدا که غلغله قول لا الهت داد
جدا نمی شود از تو خدا، نخواهد شد
خدا رفیق سفر، بخت نیکخواهت داد
یتیم آمده ام، مانده ام، پناهم ده
مگر یتیم نبودی، خدا پناهت داد؟



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت پیغمبر ص
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 02:24 ق.ظ


شهادت پیغمبر ص

پیامبر اکرم (ص)-شهادت


دیگر طبیب بر سر بالین نیاورید

بالینِ من حسین و حسن را بیاورید

این شرحِ صدر، مرهمِ جان کَندَنِ من است

از سینه ام حسینِ مرا از چه می برید؟

ای نور دیدگانِ من این گونه بی قرار

امروز بر رسول گریبان چه می درید؟

روزی رسد که هر دو جگر پاره می شوید

با این که در بهشت شما هر دو سرورید

بوسه اگر به روی لبان شما زنم

روزی ز تشتِ خون، جگر، سر بر آورید

 زهرای من! تو اِذنِ دخولِ اَجَل بده

زیرا خدا به غیر تو کوثر نیافرید

او که دری به غیرِ درِ خانه اَت نزد

داند خدا مرا به ولای تو پَروَرید

تا می شود، حبیبۀ من پشت در نرو!

زود است، استغاثه کنان پشت این درید

ای دشمنان فاطمه از من حیا کنید!

بعد از پدر چه بر سر این دختر آورید

دور مرا کسا،  بگیرید دخترم!

آخر شما تمامِ امید پیمبرید

بنشین علی! که خوب به رویت نظر کنم

آری خدا جمال تو از خویش آفرید

نعش مرا شبانه چو غسل و کفن کنی

مخفی ز بی کفن کَفَنم را بیاورید

حالا که من وصیّت یک عمر می کنم

کاغذ قَلم برای نوشتن بیاورید

ژولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت پیغمبر ص
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:48 ق.ظ


شهادت پیغمبر ص

پیامبر اکرم(ص)-شهادت


داغی اگر نبود که گریان نمی شدیم

لطفی اگر نبود مسلمان نمی شدیم

 یا ایّها الرّسول بدون دعای تو

از پیروان عترت و قرآن نمی شدیم

یا این که گوشه چشم اباالفضل تو نبود

ما از تبار حضرت سلمان نمی شدیم

بی حب خاندان تو در خانه ی کرم

جایی نداشتیم و مهمان نمی شدیم

ما امت توایم و علی هم کنار توست

آیینه ات نبود نمایان نمی شدیم

ما پای غربت نوه هایت نشسته ایم

ور نه شبیه نم نم باران نمی شدیم

هم ناله های امشب مولای امتیم

ما سوگوار رحلت بابای امتیم

در جان مسلمین چو آذر گذاشتند

بر جان شیعیان دو برابر گذاشتند

آه از نهاد اهل ولایت بلند شد

بر سینه تا که داغ پیمبر گذاشتند

آقای من بزرگ قبیله ز داغ تو

بر روی خاک عرصه ی محشر گذاشتند

هستی گریست تا نوه هایت رسیده و

با گریه روی سینه ی تو سر گذاشتند

تو باغبان امتی و جای اجر تو

یک شاخه یاس را وسط در گذاشتند

با رفتنت مصیبت زهرا شروع شد

داغ پسر به سینه ی مادر گذاشتند

در کوچه ها غرور علی را کسی شکست

در کوچه بود فاطمه روی زمین نشست

اصلانی




[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت پیغمبر ص
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 02:48 ق.ظ


شهادت پیغمبر ص

پیامبر(ص)-شهادت


تو را ملول و پریشان و خسته می بینم

کنار بستر خود دل شکسته می بینم

به دوش توست پس از من رسالتی سنگین

چرا وجود تو را سخت خسته می بینم

تو نور چشم منی، دخترم! تو را چون ماه

میان هاله ای از غم، نشسته می بینم

بهار باغ من! ای عمر تو چو گل کوتاه

کتاب عمر تو را زود بسته می بینم

اگر چه غرق غمی، چون غمت غم دین است

تمام عمر کمت را خجسته می بینم

هر آن چه را که پس از این وداع خواهی دید

ز پشت دیدۀ در خون نشسته می بینم

میان دود و شرار و هجوم اهل ستم

تو را صنوبر پهلو شکسته می بینم

تمام جان «وفائی» ز ناله پُر شده است

که بند بند دلش را گسسته می بینم

وفایی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت پیغمبر ص
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 02:47 ق.ظ