تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب شب عاشورا

کربلا غوغا شد،

کربلا غوغا شد،
وای از آن لحظه که خورشید ولا تنها شد،

همه جا ریخت بهم،
در دل کرببلا سیل بلا برپا شد

زد به میدان ارباب،
مضطرب قلب تمام حرم طاها شد

لحظاتی گذشت،
جنگ بین یم خوبی و پلیدیها شد،

چه نمایان جنگی!!،
لرزه ای برهمه اندام عدو پیدا شد،

همگی ترسیدند،
زنده انگار اسدالله علی اعلی شد،

خسته و لب تشنه،
از دل کینه برون نور دل زهرا شد،

تشنگی رنجش داد،
غرق آتش تن آن لاله ی بی همتا شد،

بی حیا سنگی زد،
خورد با ضربت و پیشانی آقا وا شد،

حال شد روضه شروع،
وای از آن لحظه که پیراهن شه بالا شد،

چشم یک بد کردار
خیره بر سینه ی نورانی آن والا شد،

سینه را کرد هدف،
سر تیر از کمر شاه ولا پیدا شد،

بی حیایی نیزه،
زد به پهلویش و خم قامت آن رعنا شد،

بر زمین تا افتاد،
دل آیینه شکست و قد خاتم تا شد،

ضجه زن مویه کنان،
شیون اهل حرم ناله ی واحزنا شد،

گل باغ زهرا،
پایمال قدم نحس ستمگرها شد،

ضربه ها پی در پی،
اربن اربا تن قرآن خدا آنجا شد،

عالم ازهم پاشید،
پای ابلیس فرومایه به مقتل وا شد،

پشت خورشید نشست،
چشم افلاک پر از خون و چنان دریا شد،

لطمه زن شد زینب،
روی تل مقتل دیگر به خدا برپا شد،

خنجرش حرکت خورد،
سر جدا شد زقفا و همه جا غوغا شد،

دست و پا میزد او،
پاره پاره جگر انسیه الحوراء شد،

گفت بنی زهرا،
اولین گریه کن بی سر عاشورا شد،

سر شه شد بر نی،
بوی سیب عطر خوش وادی وانفسا شد،

کشته شد ثارالله،
ذکر مخلوق خدا نغمه ی واویلا شد،

رضا آهی



[ ]
[ مرتبط با ] : شب عاشورا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:18 ب.ظ


قلبی که با حضور شما پا نمی شود

قلبی که با حضور شما پا نمی شود
محبوب خانواده ی زهرا نمی شود

انسان بی حسین چو بیمار لاعلاج
دردش به هیچ وجه مداوا نمی شود

عین هزار سال رکوعش قبول نیست
قدی که سمت کرببلا تا نمی شود

تنها نه اینکه زنده کند مرده را حسین
بی مهر او مسیح، مسیحا نمی شود

همچون رسالتی که روی دوش مصطفاست
جز او کسی به دوش نبی جا نمی شود

روزی به روی سینه ی احمد نشسته بود
امروز، شمر از بدنش پا نمی شود

می خواست از گلو سر او را جدا کند
خیلی تلاش می کند… اما نمی شود

جز آن که از قفا ببرد از حسین سر
از کار قاتلش گرهی وا نمی شود

امیر عظیمی



[ ]
[ مرتبط با ] : شب عاشورا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:16 ب.ظ


امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

بغلم کن که دل آرام کند خواهر تو

بوسه این بار بگیرم عوض مادر تو

سر من را تو در آغوش بگیر آهسته

ناز کم کن که دگر پیر شده خواهر تو

با دو دستی که تو را جامه به تن پوشاندم

می‌کنم رخت اسیری به تن دختر تو

به خدا طاقت این غصّه ندارد زینب

ساربان دست کُنَد پیش من انگشتر تو

با چه وضعی به روی دست بگیرم جسمت

بسکه پاشیده ز هم عضوِ تن و پیکر تو

محسنی فر



[ ]
[ مرتبط با ] : شب عاشورا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:14 ب.ظ


امام حسین(ع)-شب عاشورا

امام حسین(ع)-شب عاشورا

امشب شهادت نامه‌ی عشّاق امضا می‌شود

فردا زخون عاشقان، این دشت، دریا می‌شود

امشب کنار یکدگر، بنشسته آل مصطفی

فردا پریشان جمع‌شان، چون قلب زهرا می‌شود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی

فردا صدای الامان، زین دشت بر پا می‌شود

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته‌است

فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می‌شود

امشب که جمع کودکان، در خوابِ ناز آسوده‌اند

فردا به زیر خارها، گم گشته پیدا می‌شود

امشب رقیه حلقه ی زرّین اگر دارد به گوش

فردا دریغ این گوشوار، از گوش او وا می‌شود

امشب بـه خـیـل تشنگان، عباس باشد پاسبان

فردا کنــار علقمــه، بــی دسـت سقـا می‌شود

حسان



[ ]
[ مرتبط با ] : شب عاشورا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:12 ب.ظ


شب عاشورا

داری عقیله -خواهر من- گریه می کنی؟

آیینهٔ برابر من گریه می کنی

از لا به لای خیمه دلم تا مدینه رفت

خیلی شبیه مادر من گریه می کنی

دل شوره می چکد ز نگاه سه ساله ام

وقتی کنار دختر من گریه می کنی

من از برای معجر تو گریه می کنم

تو از برای حنجر من گریه می کنی

امشب برای ماندن من نذر می کنی

فردا برای پیکر من گریه می کنی

امشب نشسته ای و مرا باد می زنی

فردا به جسم بی سر من گریه می کنی

لطیفیان



[ ]
[ مرتبط با ] : شب عاشورا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:20 ب.ظ


حضرت زینب(س)-وداع

حضرت زینب(س)-وداع

ای سایه سرم، حسین، صبر کن، نرو

حالا که مضطرم، حسین، صبر کن، نرو

اصلاً خودت بگو که چگونه بدون تو

طاقت بیاورم؟ حسین، صبر کن، نرو

بی تو نفس کشیدن من کُند می شود

تنها برادرم، حسین، صبر کن، نرو

من جرعه جرعه مست می ساغر توام

ای جام کوثرم، حسین، صبر کن، نرو

تنها نگاه توست مرا زنده می کند

کردی مسخرم، حسین، صبر کن، نرو

بعد از فراق مادر و بابا و مجتبی

امید آخرم، حسین، صبر کن، نرو

(من بی حسین معنی دیگر نمی دهم)

ای روح پیکرم، حسین، صبر کن، نرو

یک روح در دو تن، من و تو بوده ایم، پس

ای نیم دیگرم، حسین، صبر کن، نرو

کاری نکن قسم بدهم آخرش به آن...

پهلوی مادرم، حسین، صبر کن، نرو

ایزدی



[ ]
[ مرتبط با ] : شب عاشورا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:14 ب.ظ


شب عاشورا
   مهلاً مهلا...              مهلاً مهلا...

                    مانند سایه از سرم ای تاج سر ، مرو

ما با هم آمدیم و تو بی همسفر ، مرو

 

تنها نه این که خواهر تو ، مادر توام

از رفتنت به خاطر من درگُذر ، مرو

 

از کودکی برای تو بودم سپر ، حسین

میدان جنگ می روی و بی سپر ، مرو

 

حالا که می روی کمی آهسته تر برو

آتش به جان مزن تو از این بیشتر ، مرو

 

طفلت به خواب رفته و بیدار اگر شود

بیچاره میکند همه را بی خبر ، مرو

 

لبها دو چوب خشک شده میخورد به هم

این گونه از مقابل چشمان تر ، مرو

 

((از آب هم مضایغه کردند کوفیان))

ای از تمام اهل حرم تشنه تر ، مرو

 

باشد نگاه تو به من اما دلت کجاست؟

هستی به یاد مادر و دیوار و در ، مرو

(سعید خرازی)



[ ]
[ مرتبط با ] : شب عاشورا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:38 ب.ظ


شب عاشورا

اشعار شب عاشورا

در خیمه ها صدای خدایا بلند شد

زینب برای پرسش آیا؛ بلند شد

فریاد وا حسین؛ ز اعماق سینه اش

تا گشت با خبر ز قضایا بلند شد

پرسید غرق ناله که آقا چه می شود؟‌

تکلیف زینبت شب فردا چه می شود؟‌

سجاده باز کرده ای و ناله می کُنی

باران شدی و توبه ی صد ساله می کُنی

گاهی خروج می کنی از خیمه گاه خود

خیره نگاه جانب آن چاله می کُنی

انگار این عمل؛ عمل دل به خواه توست

این تکّه از زمین نکند؛‌ قتله گاه توست

امشب فضای خیمه پُر از عطر سیب توست

زینب اسیر گریه؛ ز حال عجیب توست

حرفی بزن عزیز دل من که خواهرت

مضطر ترینِ ناله امن یجیب توست

اشکت به من اجازه آوازه می دهد

دل شوره ام خبر ز غمی تازه می دهد

یک لحظه کن نظر به من زار و مضطرت

آری منم که زل زده ام در برابرت

از بس که محو ذات خداوند اقدسی

اصلاً‌ محل نمی دهی امشب به خواهرت

از جان من عروج مکن روح پیکرم

حرفی مزن ز رفتن خود؛ ای برادرم

خون منِ ز خود شده را کم به شیشه کن

زخم فراق؛ ‌کم به دل خسته ریشه کن

یا حرفی از جُدا شدن از خود مگو وَ یا

با من مگو عزیز دلم صبر پیشه کن

امشب دلـم اسیــر مــلال اسـت یـــا حسین

من بی تو؛‌ عین فرض محال است یا حسین

گریان ترین دیده دریایی توام

امشب اسیر غصّه فردایی توام

گفتی ز بس كه یك شبه تغییر می کنی

من نیز ناتوان ز شناسایی توام

گفتی به ناله غرق تمنا بکن مرا

زینب بیا و خوب تماشا بکن مرا

گفتی تمام پیکر تو زخم می شود

از پای تا دم سر تو زخم می شود

اذنم دهی به صورت خود لطمه می زنم

با من مگو که حنجر تو زخم می شود

گفتی سری به روی تنت نیست بعد از این

جز تکه بوریا کفنت نیست بعد از این

توفیق



[ ]
[ مرتبط با ] : شب عاشورا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:32 ب.ظ


شب عاشورا
                                                  مام حسین(ع)-شب عاشورا

بوی ایثار و شهادت بوی خون می آید

عشق از پرده ی اسرار برون می آید

این سوی معرکه آوای جنون می آید

آن سوی معرکه پیوسته قشون می آید

این حسین است که سرسلسله ی مستان است

((امشبی را شه دین در حرمش مهمان است))

کربلا آینه در آینه حیران حسین

لشگر جن و ملک گوش به فرمان حسین

همه ی کون و مکان دست به دامان حسین

زینب آواره ی گیسوی پریشان حسین

آنچه عشاق ندارند سر و سامان است

((امشبی را شه دین در حرمش مهمان است))

ساقی امشب به قدح باده ی غم می ریزد

عصر فردا همه ی عرش به هم می ریزد

خون سقای ادب پای علم می ریزد

دشمن از جانب هر سو به حرم می ریزد

زینب از ماتم فردای حرم گریان است

((امشبی را شه دین در حرمش مهمان است))

بین دشمن پسر فاطمه بی یاور بود

شب مظلومیت عترت پیغمبر بود

کربلا شاهد دل کندن یک خواهر بود

بین یک عاشق و معشوق شب آخر بود

شب عاشق کشی و دلبری جانان است

((امشبی را شه دین در حرمش مهمان است))

حضرت فاطمه در کرب و بلا بود امشب

دل یاران پر از ایمان به خدا بود امشب

بر لب اهل ولا ذکر و دعا بود امشب

ذکر طفلان حرم (( وا عطشا )) بود امشب

شب پایانی آرامش این طفلان است

((امشبی را شه دین در حرمش مهمان است))

بعد سقا نکند از حرم عزت برود

از خیام پسر فاطمه حُرمت برود

نکند دختر زهرا به اسارت برود

مَعجر عمه ی سادات به غارت برود

همه ی دشت پر از عطر خوش ایمان است

((امشبی را شه دین در حرمش مهمان است))

علائدین




[ ]
[ مرتبط با ] : شب عاشورا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:13 ب.ظ


شب عاشورا

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا

داری عقیله خواهر من گریه می کنی

آیینهٔ برابر من گریه می کنی

از لا به لای خیمه دلم تا مدینه رفت

خیلی شبیه مادر من گریه می کنی

دل شوره می چکد ز نگاه سه ساله ام

وقتی کنار دختر من گریه می کنی

من از برای معجر تو گریه می کنم

تو از برای حنجر من گریه می کنی

امشب برای ماندن من نذر می کنی

فردا برای پیکر من گریه می کنی

امشب نشسته ای و مرا باد می زنی

فردا به جسم بی سر من گریه می کنی

لطیفیان



[ ]
[ مرتبط با ] : شب عاشورا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:09 ب.ظ


شب عاشورا

امام حسین(ع)-شب عاشورا

شب شب اشک و تماشاست اگر بگذارند

لحظه ها با تو چه زیباست اگر بگذارند

فکر یک لحظه بدون تو شدن کابوس است

با تو هر ثانیه رویاست اگر بگذارند

مثل قدش قدمش لحن پیمبر وارش

روی فرزند تو زیباست اگر بگذارند

غنچه آخر چقدر آب مگر می خواهد؟

عمر طفل تو به دنیاست اگر بگذارند

ساقیت رفته و ای کاش که او برگردد

مشک او حامل دریاست اگر بگذارند

آب مال خودشان چشم همه دل واپس

خیمه ها تشنه سقاست اگر بگذارند

قامتش اوج قیام است قیامت کرده است

قد سقای تو رعناست اگر بگذارند

سنگ ها در سخنت هم نفس هلهله ها

لحن قرآن تو گیراست اگر بگذارند

تشنه ای آه و دارد لب تو می سوزد

آب مهریهٔ زهراست اگر بگذارند

بر دل مضطرب و منتظر خواهر تو

یک نگاه تو تسلاست اگر بگذارند

آمد از سمت حرم گریه کنان عبدالله

مجتبای تو همین جاست اگر بگذارند

رفتی و دختر تو زمزمه دارد که کفن

کهنه پیراهن باباست اگر بگذارند

شرافت





[ ]
[ مرتبط با ] : شب عاشورا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:06 ب.ظ


شب عاشورا

امام حسین(ع)-شب عاشورا 

بیا که گریه کنم لحظه های آخر را

بخوان ز چشم ترم حال و روز خواهر را

دلم قرار ندارد بیا که تا دم صبح

بنالم از سر شب روضه های مادر را

پرید خواب رباب از خیال حرمله باز

گرفته است به چادر گلوی اصغر را

خدا کند که بمیرم در این شب و فردا

که روی نیزه نبینم سر برادر را

خدا کند که نبیند دو چشم مبهوتم

به زیر بوسۀ نیزه تن مطهر را

خدا کند که نبینم به روی طشت طلا

جسارت نوک چوب و لبان پرپر را

خدا کند که نبینم به زیر آتش و دود

به دست قاتل تو پاره های معجر را

لطفی




[ ]
[ مرتبط با ] : شب عاشورا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:58 ب.ظ


شب عاشورا

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا

شبِ آخر بگذار این پَر من باز شود

بیشتر رویِ تو چشم تر من باز شود

حرفِ هجران مزن این قدر مراعاتم كن

دست بردار، دلِ مضطر من باز شود

جان زینب برو از كرب و بلا زود برو

مگذاری گره ی معجر من باز شود

آه! راضی نشو بنشینم و گیسو بكشم

آه! راضی نشو موی سر من باز شود

پای دشمن به روی پیكر تو باز شود

روی دشمن به روی معجر من باز شود

جانِ من حرز بینداز به گردن مگذار

جای این بوسه ی پیغمبر من باز شود

جان زینب برو مگذار غروب فردا

سمت گودال رهِ مادر من باز شود

حیف ازین زیر گلو نیست خرابش بكنند؟!

پس اجازه بده تا حنجر من باز شود

لااقل قول بده زود خودت جان بدهی

                                                                 بلكه راهِ نفس آخر من باز شود

                                                                                      لطیفیان



[ ]
[ مرتبط با ] : شب عاشورا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:51 ب.ظ