تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب حضرت مسلم

دوچشم تر به دادم می‎رسد

دل که می‌‎گیرد دوچشم تر به دادم می‎رسد
در زمان فقر این گوهر به دادم می‎رسد
وسع کم هرگز برای ما فقیران ننگ نیست
دست من خالی که باشدسربه دادم می‎رسد

دست بردارید مردم از سر من چون که من
دلبری دارم که او بهتر به دادم می‎رسد
از شب قدر تو جا ماندم که امروز آمدم
گفته‎اند اینجا حسین آخر به دادم می‎رسد
این کریمی را که من دارم گدایی می‏‎کنم
مطمئن هستم که پشت در به دادم می‎رسد
حیف، آقای به این خوبی کنارم باشد و
فکر این باشم یکی دیگر به دادم می‎رسد
من سراغ هرکسی رفتم دلم را زد شکست
غالباً این لحظه‎ها مادر به دادم می‎رسد
فاطمه مِیلش که باشد وضع برمی‎گردد و
مرتضی با ظرفی از کوثر به دادم می‎رسد
اعتباری نیست برتقوای من، این لطف توست
لحظه‎ی تشخیص خیروشر به دادم می‎رسد
پاک‎ها کرب و بلا رفتند و من جا مانده‎ ام
فطرسم امروز، بال و پر به دادم می‎رسد
حتم دارم قبل حتّى حضرت خیرالنساء
دخترى دردانه در محشر به دادم مى رسد
خواهری دلخسته پرسیدازخودش بالای تل
این برادر زیر این خنجر به دادم می‎رسد؟
می‎برند این‎ها هر آنچه روی سر دارم ولی
می‎رسد عباس و با معجر به دادم می‎رسد
زانوی محمل بلند و دامن من هم بلند
در سفر این وقت‎ها اکبر به دادم می‎رسد

قربانچه



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت مسلم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:59 ق.ظ


عاشقی

عاشقی ادعا نمی خواهد
نوجوان که عصانمی خواهد

چشم خیس و دل کباب بس است
نوکری دست و پا نمی خواهد

به حریمت پناه آوردم
مگر این مست جا نمی خواهد

درد عشق شما دواست خودش
به،چه دردی‌…!!!دوانمی خواهد

تو خودت بخش اعظم شعری
شعر هایم هجا نمی خواهد

حاجتم را خود تو می دانی
التماس دعا نمی خواهد

این خودش یک مصیبتی ست  عظیم
«کرب» دیگر -بلا- نمی خواهد

دشت پوشانده پیکر او را
پسر تو عبا نمی خواهد

روز مرگ من است آنروزی
که بگوید مرا نمی خواهد



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت مسلم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:07 ب.ظ


حضرت مسلم ع

داد جگرش ادامه داد علی ست
فریاد گلوش عین فریاد علی ست
هیهات! سفیر بودنش جرمش نیست
جرمش فقط این است که داماد علی ست

در کوفه که هر محله اش بلوا بود
آرام نشسته بود, چون دریا بود
در خانه طوعه رفت تا قرب على
پس خانه نبود, مسجدالاقصى بود

نذر قدم یار , سرى دارم من
از شوق دوتا چشم ترى دارم من
در خواب امیر مومنان را دیدم
به به, چه مبارک سحرى دارم من

دیدید اگر که جان به کف آمده ام
اى کوفه اگر به این طرف آمده ام
مقصود على بود و على بود و على
در اصل زیارت نجف آمده ام

بنویس که مسلم ات مسلمان علی ست
داماد على نه , از غلامان علی ست
بنویس سر حبیب بر دامن توست
اما سر من به روى دامان علی ست

این کوچه به رد پاى تو محتاج است
منبر به تو و صداى تو محتاج است
اى دختر فاطمه بیا حرف بزن
این کوفه به خطبه هاى تو محتاج است

مشتاقم و اجبار نمیبرد مرا
با جبر سر دار نمیبرد مرا
من یوسف بى مشترى این شهرم
ورنه سربازار نمیبرد مرا
  لطیفیان



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت مسلم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:06 ب.ظ


حضرت مسلم ع

به شهرکوفه بجز غصه چیز دیگرنیست

نصیب خواهرتو جز دو دیده ی ترنیست

ازآن زمان که شدم میهمان این مردم

هزارفاجعه دیدم که جای باور نیست

چه گویمت که خودم گفته ام بیا اما

چه کوفه ای که زشهرمدینه کمترنیست

میابه کوفه که اینجابه دست هرفردش

به غیرنیزه وشمشیرو تیروخنجرنیست

میا که در دل این مردمان نامردش

به جز حسادت وکینه ز آل حیدرنیست

برای کشتن تونقشه هابه سردارند

میا که منتظر چشم های سر دارند

 حسن بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت مسلم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:05 ب.ظ


کوفه جای تو نیست آقاجان

کوفه جای تو نیست آقاجان
بخدا که رواست برگردی
جان زهرا تو را قسم بدهم
میکنم التماس برگردی

 

بین مردم رسیده و دارند
قلب را سنگ میکنند آقا
بی خبر بین راهی و اینها
صحبت از جنگ میکنند آقا

از کجاها بگویم آقا از
غارت گوشواره؟ معجرها؟
تنتان را به خاک میمالند
می رود روی نیزه ها، سرها

جای زن نیست کوفه آقاجان
جان ما با عقیله ات برگرد
کوفه شهر هزار نیرنگ است
با تمام قبیله ات برگرد

جان ما با خودت نیار حسین
همسر و بچه ها و خواهر را
کودکان را به آشنا بسپار
لااقل یا علی اصغر را…

آخرش میرسی و حق داری
که از آوار غصه جا بخوری
سر نوشت تو بد رقم خورده
باید از کوفه پشت پا بخوری

آخر ای کاش لال میشدم و
اذن راه تو را نمیگفتم
تو به من هم نمیرسی و من از
سر دارالعماره میافتم

فرخنده



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت مسلم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:42 ق.ظ


حضرت مسلم ع

بند بندم همه چون برگ خزان می لرزد

کیست اینجا که دلم درد کشان می لرزد

بین این دشت پر از خار چو طفلان حرم

بیشتر قلبم از این لشگریان می لرزد

بار مگشا و مزن خیمه بدین جا که زمین

زیر سنگینی شمشیر زنان می لرزد

خواهرت در غم این خاک چنین می سوزد

مادرت از غم این سوز چنان می لرزد

بس که بر چشم علمدار تو دارند نگاه

دخترت از نظر زخم زنان می لرزد

کیست آن مرد کمان دار که این سوی رباب

با تماشای همین تیر و کمان می لرزد



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت مسلم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:58 ق.ظ


حضرت مسلم بن عقیل(ع)

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

پیک مجروح تو شرمنده ات آقا شده است

یار آواره ات ای یار چه تنها شده است

عرق شرم منو اشک دو چشمان من است

اگر این شهر شبیه شب دریا شده است

تا که خاکی نشده معجر زینب برگرد

که برای حرمت کوفه محیا شده است

کوچه هایش چقدر مثل مدینه تنگ است

وای هر کوچه پر از روضه ی زهرا شده است

خبرت امده و دست به کارند همه

شهر ازین شده بازار چه غوغا شده است

سنگ ها دست به دست از همه جا جمع شده

پای خاکستر و اتش همه جا وا شده است

شیرخواران پس از این خواب ندارند که با

تیر چون نیزه خود حرمله پیدا شده است

از همان روز که دیدند چه دارد با خود

حرف شش ماهه زدن بر نوک نی ها شده است

من از آن کعب نی و هلهله ها فهمیدم

که از امروز سر طفل تو دعوا شده است

گوشواره ،گل سر، چار قد و گهواره

رسم سوغاتی نامردم اینجا شده است

گرمی مجلس نامحرم بی پرواش

خنده بر بی کسی دختر نو پا شده است

هیزم آورده بریزد به تنورش خولی

در تنوری که به امید تو برپا شده است

آه برگرد که در بین حرامی هایش

سند سوختن دخترت امضا شده است

حسن لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت مسلم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:21 ب.ظ


حضرت مسلم بن عقیل(ع)
Click for larger version

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

ای كه یاد رخ تو درد مرا تسكین است

بار هجران تو بر شانه ی من سنگین است

گر چه تلخ است غریبی و پریشان حالی

لیك در راه تو آواره شدن شیرین است

ز ره دور حبیبا به من خاك نشین

گوش چشمی بنما سخت دلم مسكین است

پشت دیوارم و با جرم طرفداری تو

لب و پیشانی من چون جگرم خونین است

هر كجا روی نمودم من مهمان دیدم

میزبان سنگ بدست و به لبش نفرین است

بسكه بی یار شدم در دل این شهر حسین

دو گلم بهر امانت به كف گلچین است

من كه جانم به لب آمد تو به این شهر میا

روی گردان كه دل از آمدنت غمگین است

توکلی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت مسلم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:18 ب.ظ


سفیر امام حسین(ع) وارد کوفه
روزی که فرستاده امام حسین ع واردکوفه شد
[تصویر:  418365.jpg]

**انتخاب سفیر امام حسین(ع) برای کوفه

امام حسین (ع) نامه‌ای برای مردم کوفه نوشت و به مسلم بن عقیل‌ سپرد تا برای اهالی کوفه قرائت کند. نامه امام(ع) به این قرار بود:

«به نام خداوند بخشاینده مهربان. از حسین بن علی(ع) به جامعه مؤمنین و مسلمین؛ اما بعد، “هانی” و “سعید” آخرین فرستادگانتان، نامه‌های شما را به من تسلیم کردند. من از مضمون نامه‌های شما آگاه شدم. نوشته‌اید: ما امامی نداریم، به سوی ما بیا شاید خداوند به وسیله تو ما را هدایت فرماید.
من برادرم و پسر عمویم و شخصیت مورد وثوق و مورد اعتماد از میان خاندانم؛ یعنی مسلم بن عقیل را به سوی شما می‌فرستم؛ اگر او برای من بنویسد که نظر اکثریت شما به ویژه فرزانگان و مردان شایسته و شاخص شما مطابق با نامه‌هایی است که به من نوشته‌اید به سوی شما خواهم آمد انشاءالله. »

حضرت حسین بن على(ع) مناسب ترین فرد برای این ماموریت محرمانه را مسلم بن عقیل دانست، که هم آگاهی سیاسی و درایت کافی داشت، و هم تقوا و دیانت، و هم خویشاوند نزدیک امام بود. این که امام در نامه اش از مسلم به عنوان برادرم” و “فرد مورد اعتمادم” نام می برد، میزان اعتبار و لیاقت و کفایت مسلم بن عقیل را می رساند.

امام مسلم را طلبید و به او فرمود: «به کوفه می روى، اگر دیدی که دل و زبان مردم یکی است و آنچنان که در این نامه ها نوشته اند متفقند و می توان به وسیله آنان اقدامی کرد، نظر خودت را بر من بنویس» و مسلم را وصیت و سفارش کرد، به این که: «پرهیزکار و با تقوا باش؛ نرمش و مهربانی به کار ببر؛ فعالیت های خود را پوشیده دار؛ اگر مردم، یک دل و یک جان بودند و در میانشان اختلافی نبود، مرا خبر کن

آن حضرت مسلم به همراه مسلم، «قیس بن مسهّر» و «عبدالرحمن بن عبدالله» و عدهای از فرستادگان را سفیر خود نمود.

**دیدار با کوفیان در خانه مختار

مسلم به سمت کوفه اسب راند تا این که در پنجم شوال وارد کوفه شد. او به منزل «مختار بن ابی عبید» وارد شد. مختار شیعیان را دعوت کرد تا همه گرداگرد مسلم فراهم آیند. پس نامه حسین علیه السلام را که پاسخ به آنها بود خواند. آنها همه از شوق گریه کردند. در محضر او خطبا و سخنوران کوفی، چون «عابس شاکری»، «حبیب اسری» خطبه خواندند.

این خبر به «نعمان بن بشیر انصاری» که استاندار یزید در کوفه بود رسید. او برای مردم خطبهای ایراد کرد و آنها را تهدید کرد. «عبدالله بن سعید حضرمی» که با بنی امیه هم قسم بود و «عمّاره بن عقبه» داستان نعمان را در نامهای به یزید نوشتند و تصریح کردند که حاکمی که گماشته است یا ضعیف است یا این که خود را به ناتوانی زده است. پس از عبدالله، سایر جیرهخواران حکومتی از قبیل «عمارة بن ولید» و «عمر بن سعد بن ابی وقاص» نامههای مشابهی برای یزید فرستادند.

علت ورود مسلم به منزل مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار میآمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد «لقمان بن بشیر»، حاکم وقت کوفه بود. بی تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار بود لقمان بن بشیر متعرض او نمیشد. این انتخاب مسلم گویای درایت و احاطه او به موقعیتهای اجتماعی آن زمان بود.

**بیعت با مسلم در کوفه

مردم پس از آگاهی از ورود مسلم، گروه گروه با نماینده امام بیعت کردند تا این که نام بیعت کنندگان در دفتر مسلم از مرز هجده هزار نفر گذشت. در شمار تعداد بیعت کنندگان اختلاف وجود دارد و برخی آن را سی هزار نفر یا چهل هزار نفر نفر ذکر کرده اند.

**نامه مسلم به امام حسین علیه السلام

بیعت اکثر مردم، مسلم را مطمئن کرده بود که امام اگر به کوفه بیاید، همه چیز از نو بنا خواهد شد. او در نامهای به حضرت نوشت که تعداد بسیاری از مردم کوفه بیعت کردهاند. از امام خواست که با شتاب به کوفه رهسپار شوند؛ چرا که مردم سخت مشتاق دیدار اویند. مسلم نامه خود را ضمیمه نامه اهل کوفه کرد و به «عابس بن ابی شبیب شاکری» سپرد تا به همراه «قیس بن مسهّر صیدوای» به خدمت امام برسانند.

اما مردمى که با مسلم بیعت کرده و در انتظار آمدن حسین بن على(ع) به کوفه بودند، با ورود ابن‏ زیاد به کوفه، وضعى دیگر پیدا کردند. وضعیتی که در نهایت منجر به شهادت مسلم ابن عقیل فرستاده امام و به وقوع پیوستن واقعه جانسوز کربلا شد.

حضرت على (ع) از پیامبر اکرم(ص) حدیثى را در مدح «عقیل‏» و فرزند او مسلم نقل مى‏ کند که آن حضرت فرمودند:
«
من عقیل را به دو جهت دوست دارم. یکى به خاطر خودش و یکى هم به خاطر این که پدرش ابوطالب او را دوست مى‏ داشت. فرزند او، مسلم کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مومنان بر او اشک مى‏ ریزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود مى‏ فرستند

آیت الله حاج میرزا خلیل کمره‌ای، نویسنده، محقق و فیلسوف الهی معاصر نیز در کتاب “عنصر شجاعت یا هفتاد دو تن و یک تن” محاکمه مسلم بن عقیل را با محاکمه سقراط فیلسوف در آتن مقایسه می کند.

قبر مسلم در کوفه است و در سال ۱۲۸۲ قمری گنبدش کاشی و ضریحش نقره‏ کاری شد



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت مسلم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 02:13 ق.ظ


مسلم

 

کاش میشد بنویسم که گرفتار شدم

مثل خورشید گرفتار شب تار شدم

 

مرد این شهرم و به پیر زنی مدیونم

این هم از غربت من بود که ناچار شدم

 

من نمیخواستم علت دلواپسی

حضرت زینب کبری شوم... انگار شدم

 

من در این خانه تو در خانه خولی ...تازه

 با تو همسایه دیوار به دیوار شدم

 

کاش میشد بنویسم کفنی برداری

کفنی نیست اگر پیرهنی برداری

 



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت مسلم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 04:11 ق.ظ


حضرت مسلم

بنویسید مرا یار اباعبدالله

اولین بنده ی دربار اباعبدالله

منتظر مانده دیدار اباعبدالله

من کجا و سر بازار اباعبدالله

 

تا خدا هست خریدار اباعبدالله

 

عاشق آن است که دیدار کند یارش را

بارها جان بدهد دید اگر دارش را

باز آماده کند جان دگر بارش را

فاطمه پیش خدا، پیش برد کارش را

 

هرکه افتاد پی کار اباعبدالله

 

من پرم را به روی دست گرفتم،دیدم

جگرم را به روی دست گرفتم دیدم

سپرم را به روی دست گرفتم دیدم

تا سرم را به روی دست گرفتم دیدم...

 

... راهم افتاده به بازار اباعبدالله

 

وقت هجران به گریبان چه نیازی دارم

به دل بی سر و سامان چه نیازی دارم

با لب پاره به دندان چه نیازی دارم

به سرشانه اینان چه نیازی دارم

 

تا سرم هست به دیوار اباعبدالله

 

قبل ازآنیکه بیاید خبرم را ببرید

زیرپایش مژه ی چشم ترم را ببرید

محضرش دست به دست این جگرم را ببرید

گرسرم را و سر دو پسرم را ببرید

 

...باز هستیم بدهکار اباعبدالله

 

سنگها خوب نشستند به پای لب من

لب من ریخت و پیچید صدای لب من

طیب الله به این لطف و وفای لب من

بعد از این آب حرام است برای لب من

 

بسکه لبریزم و سرشار اباعبدالله

 

مانده از جلوه والای تو حیران،مسلم

جان خود ریخت به پای تو به یک آن،مسلم

عیدقربان شهان،هست فراوان مسلم

من به قربان تو نه...جان هزاران مسلم

 

....تازه قربان علمداراباعبدالله

 

به ولای تو نداده ست اذان،هیچکسی

وا نکرده ست به شأن تو دهان،هیچکسی

مثل مسلم نبوَد دل نگران،هیچکسی

به خداوندکه در هر دو جهان،هیچکسی...

 

....مثل من نیست گرفتار اباعبدالله

 

پیکرم وقف نوك پا زدن طفلان شد

کوچه کوچه سر من بود که سرگردان شد

چه خیالی ست که بازیچه ی این و آن شد

یا که بر عکس به میخی تنم آویزان شد

 

دست حق باد نگهدار اباعبدالله

 



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت مسلم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 04:10 ق.ظ


مسلم

کاش از آمدن کوفه حذر می کردی
از پی دفع خطر ترک سفر می کردی

زیر شمشیرم و از پرده دل می گویم
کاش آهنگ سفر جای دگر می کردی

چاک می کرد به تن پیرهن صبر ایوب
گر از این شهر پر از فتنه گذر میکردی

آب در دست من آغشته به خون می گردد
کاش می دیدی و احساس خطر می کردی

روز پیش نظرت تیره تر از شب می شد
گر بر احوال من خسته نظر می کردی

پاره پاره بدنم گر ز ستم می دیدی
جاری از دیده خود خون جگر می کردی

قبل از آنی که شود کشته جوانت ای کاش
دیده را محو تماشای پسر می کردی

کاش از واقعه حرمله و تیر و گلو
مادر غمزده اش را تو خبر می کردی

ذکر روز و شب ((ژولیده)) بود بهر تو این
کاش از آمدن کوفه حذر میکردی

ژولیده نیشابوری



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت مسلم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:48 ق.ظ


مسلم

دیوار غصه بر سرم آوار شد حسین
تاریخ رنج فاطمه تکرار شد حسین
آییـنه صــداقت قلب تمام شهر
مجروح تازیانه زنــگار شد حسین
دیدم که دست بیعتشان بین آستین
باسحرسکه های طلا مار شدحسین
درسبزه ها به جای طراوت تنفراست
هربره ای که خوردازآن هارشد حسین
اینجا برای کشتن تان نقشه میکشند
زیر گـلوت مرکز پرگار شد حسین
مسلم نخورد لقمه ای از سفره کسی
اما به کل کوفه بدهــکار شد حسین
حتی به جسم بی سرمن سنگ میزنند
مسلم به جرم عشق توبردارشدحسین
راس بریده ام سر یک میخ آهنین

سر گرمی جماعت بازار شد حسین
دیدم بر اشــتران سپاه حرامیان
چندین هزار نیزه فقط بارشد حسین
سنگ و کلوخ بر همه پشت بام ها
قدر ســپاه ابرهه انبــار شد حسین
آب از سرمن و تو واکبر گذشته است
زینب به بند غصه گرفتار شد حسین
راه اسیر کردن اهـل و عیال تان
با خنده های حرمله هموارشدحسین

****

 این خلق نابکار به ما پشت پا زدند
 در ابتدای راه، حقیرانه جا زدند

 ما را به چند کیسه ی درهم فروختند
 مولا میا به کوفه،که قید تو را زدند

 از پشت بام بر سر این پیک نامه بر
 با خنده سنگ های زمخت جفا زدند

 هرسنگشان دقیق به لب می خورد حسین
 از آن هزار سنگ،یکی را خطا زدند!؟

 آن هم که خورد گوشه ی پیشانیم،ولی
 با قصد امتحان به جبین شما زدند

 تا روی میخ جلوه نمایی کند سرم
 از خون به گیسوان سپیدم حنا زدند

 افتادم از بلندی و غضروف های من
 با لحن جانگداز، شما را صدا زدند

 اما سه هفته بعد شنیدم ز روی دار
 طبل شروع غائله ی کربلا زدند

وحید قاسمی




[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت مسلم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:43 ق.ظ


مسلم

بر سر دارم و از سوز غمت می سوزم

تا بیایی به رهت دیده خود می دوزم

 از سر دار به لبهای پر از خون و درد

زیر لب ناله زدم عزیز زهرا  برگرد

 

مسلمت همنفسی غیر غم ودرد نداشت

به خدا کوفه به جز طوعه دگر مرد نداشت

ز سر صدق کسی الفتی ابراز نکرد

هرچه گشتم احدی در به رویم باز نکرد

آمدند و همه بر دامن من چنگ زدند

شام همانها زسر بام به من سنگ زدند

به سر راهم و بر بام کمین بنشستند

سر سردار تو از سنگ جفا بشکستند

 بین این قوم کسی حرمت من پاس نداشت

آنکه بشکست سرم ذره ای احساس نداشت

منکه پیوسته چنین ناله بر لب دارم

ترس از روز ورود تو و زینب  دارم

ترسم آنست که بر پای گلت خار افتد

گـذر قافــله ات بـر سـر بازار افـــتد


[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت مسلم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 03:24 ق.ظ


مسلم

اینجا رسیده ام که مرا مبتلا کنی

بر حال و روز پیک خودت چشم وا کنی

 

ای دلبر غریب مبادا که لحظه ای

بر وعده های کوفی شان اعتنا کنی

این کوچه گردی عاقبتش درد سیلی است

باید به رنج فاطمه ام آشنا کنی

 

سنگم اگر زنند دل از تو نمی کَنم

تا که ز لطف گوشه چشمی به ما کنی

 

برگرد جان خواهرت آقا که دیر نیست

با خنده های حرمله و شمر تا کنی

 

اینجا که بار مرکبشان تیر و خنجر است

بهتر که فکر حَنجر مه پاره ها کنی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت مسلم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 03:22 ق.ظ