تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب وداع زینب

هل من معین بی کسی اش تا شنیده شد

هل من معین بی کسی اش تا شنیده شد

رنگ جمال پرده نشینان پریده شد

تا شاه بی رمق شد و افتاد روی خاک

افسار گرگ های حرامی دریده شد

“چون ماهی فتاده به صحرای خون”تنش

بر روی خارهای مغیلان کشیده شد

میگفت تشنه ام جگرم سوخته ولی

با سنگ و نیزه ناز دهانش خریده شد

هر کس رسید زخم به زخمش اضافه کرد

اعمال کشتنش به درازا کشیده شد

وقتی سه شعبه بوسه به قلب حسین زد

دنیا خراب،قامت زینب خمیده شد

حسن کردی



[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:15 ب.ظ


آمدم تا که دلی سیر کنارت باشم

عکس امشب که خوش احوال تو را می بینم
عصر فردا ته گودال تو را می بینم
آمدم تا که دلی سیر کنارت باشم
شانه بر مو بزنی آینه دارت باشم
چقدَر پیر شدی ،از حسنم پیر تری
از من خسته به والله زمین گیر تری
مادرم بود که آگاه ز تقدیرم کرد
من اگر پیر شدم پیری تو پیرم کرد
عصر فردا به دل مضطر من رحمی کن
ته گودال به چشم تر من رحمی کن
من ببینم که تو پیرهَنی می میرم
تکیه بر نیزه ی غربت بزنی می میرم
آه از سینه ی پر خون بکِشی می میرم
از دهان نیزه ای بیرون بکشی می میرم
سنگ پیشانی یحیی بخورد می میرم
سینه ی خسته ی تو پا بخورد می میرم
وای اگر طعنه ز دشمن بخوری می میرم
بی هوا نیزه ز گردن بخوری می میرم
سر گودال من از هول و ولا می میرم
زود تر از تو در این کرب و بلا می میرم
دختر فاطمه ام پس به لگد می میرم
بر سر و صورت تو چکمه خورد می میرم
پنجه ی کینه به مویت برسد می میرم
نیزه ای زیر گلویت برسد می میرم
از نبی بوسه بر این حنجر تو می بینم
خنجری کند به پشت سر تو می بینم
مُردم از غم بروم فکر اسیری باشم
قبل از آن فکر مهیّای حصیری باشم




[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:02 ب.ظ


جز فراق تو مرا هیچ غمی پیر نکرد

جز فراق تو مرا هیچ غمی پیر نکرد
داغ تو کشت مرا کشت،زمین گیر نکرد

جنگ هرلحظه ازین باغ گلی چید،حسین
خون تو دشمن بی عاطفه را سیر نکرد

هر چه آمد به سرت،عقده ی جنگ جمل است
گرچه این را،احدی بعد تو تفسیر نکرد!

در دل سنگی شان کینه ز اولاد علی ست
چه تعجب که بر آن موعظه تاثیر نکرد….

همه دیدند مرا،بر سر گودال ولی
حالت خنده شان هم به تو تغییر نکرد

دشمن از برق نگاه تو چنان ریخت به هم
اکتفا بر تن بی جامه به یک تیر نکرد

خواهرت دید به چشم خودش آن لحظه، کسی
در پی غارت انگشتر تو… دیر نکرد…

کربلا گرچه پراز داغ جوان بود ولی
هیچ یک قدر تو اینگونه مرا پیر نکرد

(داغ تو کشت مرا کشت،زمین گیر نکرد)

ندا نوروزی



[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:57 ب.ظ


رَوی به جانب لشگر برو خداحافظ

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

رَوی به جانب لشگر برو خداحافظ

که نیست چارۀ دیگر برو خداحافظ

برو ولی کمی آهسته تر برادر جان

چو جان ز پیکر خواهر برو خداحافظ

پس از پیمبر و آلش دلم به تو خوش بود

عزیز جان پیمبر برو خداحافظ

برای زیر گلویت امانتی دارم

که مانده بوسۀ مادر برو خداحافظ

به لشگری که ندارند غیرِ بغض علی

مگو سخن تو ز حیدر برو خداحافظ

بپوش پیرهنِ دستباف مادر را

تویی و غارت پیکر برو خداحافظ

به پای مرکبت افتاده نازدانۀ تو

امان ز گریۀ دختر برو خداحافظ

ولای دست تو قلب صبورِ زینب شد

به حول قوۀ داور برو خداحافظ

قسم به عصمت زهرا نمیدهم هرگز

به خصم،یک نخِ معجر برو خداحافظ

برای دین خدا حاضرم شوم تا شام

اسیر و بی کس و یاور برو خداحافظ

ز کام تشنۀ تو عالمی شود سیراب

به حصرِ نیزه و خنجر برو خداحافظ

سرت به نیزه رود گر برابرِ زینب

خدا که هست برادر؛ برو خداحافظ

تو زیر چکمه و من زیر تازیانه ولی

بپاست خطبۀ حیدر برو  خداحافظ

به شام و کوفه به ذکر علی ولی الله

کنم قیامتِ محشر برو  خداحافظ

پیام خون تو را تا مدینه خواهم برد

اگر چه با دل مضطر برو  خداحافظ

ژولیده




[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:55 ب.ظ


قدم قدم زحرم میشوی جدا برگرد

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

قدم قدم زحرم میشوی جدا برگرد

بدون خواهر خود میروی کجا برگرد

به پای تو همه گیسوی من سفید شده

نزن به سینۀ من دست رد اخا برگرد

به گردنت به خدا حق مادری دارم

به حرمتی که بُوَد بین ما دو تا برگرد

ز کودکی روش دلبری ز تو بلدم

قسم به مادرمان فاطمه بیا برگرد

تمام ترس من اینست گیسوان سرت

گره گره بشود ، بین پنجه ها برگرد

ز قبل آنکه به پیشم تن تو در گودال

جدا جدا بشود زیر دست و پا برگرد

بیاو پیش از اینکه به تیزی نیزه

کسی به هم بزند پیکر تو را برگرد

به ذوالجناح سپردم به هر کجا دیدی

حسین خُورَد زمین زود سوی ما برگرد

نعمتی



[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:50 ب.ظ


مام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

ای روح من برادر با جان برابرم

آهسته تر برو ز بر من برادرم

چشمان من بدون تو بی نور می شوند

ای نور دیدگان مرو اینگونه از برم

چون آفتاب می روی و مثل سایه ای

افتاده راه درپی تو دیدۀ ترم

ای یوسفم که عزم سفر کرده ای، بایست

بگذار تا که پیرهنت را بیاورم

یک دم بایست تا که ببوسم گلوی تو

این است آن وصیت پنهان مادرم

آن نیزه ها که منتظر توست، جای تو

ای کاش می نشست بر اعضای پیکرم

بینم به روی خاک اگر غرق خون تورا

آوار می شود دو جهان بر روی سرم

بعد از تو غیر مرگ کسی نیست در جهان

تسکین قلب خسته و در خون شناورم

وفایی




[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:09 ب.ظ


امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

آرام دل ستاره هفت آسمان من

آتش مزن به هر قدم خود به جان من

آهسته تر برو که تماشا کنم تو را

دامن مکش ز دست من ای مهربان من

این ناله های بی کسی ات می کشد مرا

ذکر انا الغریب تو برده توان من

از بس عطش ز حنجر تو شعله میکشد

داغی بوسه مانده به روی لبان من

این بار خم شدن ز تو بوسه ز خواهرت

گودال بوسه با من و قد کمان من

مثل محاسن تو شده گیسویم سپید

آید بلای روی تو بر گیسوان من

خنجر چرا به پیرهن کهنه میکشی

واضح بگو چه میشود ای همزبان من

حیف لب تو نیست که نیزه خورش کنی

کمتر بده گلوی سپیدت نشان من

اینان لگد پرانیشان مثل کوچه است

بگذار تا سپر بشود استخوان من

نعمتی



[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:07 ب.ظ


مام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

عقیله خواهر من، اشک نم نمی داری

شبیه مادرمان قامت خمی داری

تمام غصه ام این است، میروی تنها

بگو که بعد من اصلا تو همدمی داری؟

تویی و این همه پای برهنه ی زخمی

برای این همه مجروح مرهمی داری؟

یکی یکی همه را روی ناقه جا دادی

برای ناقه نشستن تو محرمی داری؟

فدای قلب صبورت که در خرابه ی شام

برای دختر من بزم ماتمی داری

تویی که شرط حیاتت حسین بوده و بس...

تویی که بی رخ من طاقت کمی داری...

غروب آمده، می روی بدون خودت؟

چه کار مشکل و چه راه مبهمی داری

ایزدی



[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:03 ب.ظ


امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

کنون که برق نگاه تو در نگاه من است

زبان خموش؛ ولیکن نظر پُر از سخن است

به من مگو که بسازم ز درد دوری تو

پس از تو حالت من لحظه‌لحظه سوختن است

من از شکایت تو از زمانه دانستم

که سرنوشت من و تو ز هم جدا شدن است

نمی‌شود که بسوی مدینه برگردیم؟!

دل غریب من اینجا هوایی وطن است

سپرده کهنه لباسی برای تو مادر

چقدر کرده سفارش: «حسین من بی‌کفن است»

چقدر نیزه برای تن تو ساخته‌اند

چقدر مرکب‌شان بیقرار تاختن است

چقدر چشم جسارت به خیمه می‌افتد

هراس من همه از «سایه‌سر» نداشتن است

مرا رها مکن اینجا که خصم بی‌پرواست

مرا رها مکن اینجا که شمر بددهن است

محسنی فر



[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:13 ب.ظ


امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

وداع آخر تو داشت طرح غم می ریخت

دلم به پشت سر تو به هر قدم می ریخت

گرفته پای تو را دست التماس دل

نماندن از تو و اشکی که دم به دم می ریخت

بنای خلقت زینب، بنا نشد بی من...!

که رفتن تو چو آوار بر سرم می ریخت

گلوی خشک تو را تا که بوسه ای بزنم

به اسم مادرمان از لبم قسم می ریخت

هزار چشم پر از دیدن لباس توأند

ز بسکه داشت ز آستین تو کرم می ریخت

رمق نمانده مسافر به چشم پر کارم

ببخش پشت سرت گر که آب کم می ریخت

حسین رفت و کمی بعد پیر شد زینب

شروع غارت و غم حرمت حرم را ریخت

ناظمی



[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:10 ب.ظ


بر تو چه گذشت آقا

در یورش آن سپاه بر تو چه گذشت

بی یاور و بی پناه بر تو چه گذشت

لشگر همه سوی تو هجوم آوردند

در گودی قتلگاه بر تو چه گذشت

آوای ضعیف(العطش)می آمد

تو بودی و شمر و... آه بر تو چه گذشت

لب تشنه به روی خاک جان می دادی

ای کشته ی بی گناه بر تو چه گذشت

می کرد حکایت از سخن های مگو

بی تابی ذوالجناح... بر تو چه گذشت

در علقمه دیدند همه اشک تو را

هنگام فراق ماه بر تو چه گذشت

می سوخت درآخرین نگاهت زینب

در شعله ی آن نگاه بر تو چه گذشت



[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:35 ب.ظ


چگونه صبر کنم

چگونه صبر کنم رفتن تو را بینم

نوای واعطشا گفتن تو را بینم

در این طرف تو صدا می زنی «انا المظلوم»

جواب...هلهلهٔ دشمن تو را بینم

بپوش زیر زره دست دوز مادر را

مباد لحظه ای عریان تن تو را بینم

چگونه معجر خود را به سر نگه دارم

چگونه لحظه جان دادن تو را بینم

کویر و این همه لاله حسین خیز و ببین

میان دشت فقط گلشن تو را بینم

شود به سمّ ستوران تن تو حلاجی

میان گرد و غبار، خرمن تو را بینم

چگونه حفظ کنم چادرم که در مقتل

به دست چند نفر جوشن تو را بینم



[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:33 ب.ظ


زخم فراق ها
زخم فراق ها همه تعمیر میشود

وقتی دلی به گریه نمک گیر میشود


زائر سرای حضرت زهراست روضه ها

آنجا که شهر دوست به تصویر میشود


در هیئت حسین از امورات رایج است

کوه گناه اگر پی تطهیر میشود


احلی من العسل شود اینجا نگاه ها

حقا محال هاست که تفسیر میشود


اینجا عجیب نیست که در بارگاه او

هر قطره اشک لایق تقدیر میشود


اصلا کسی که روی به ارباب میکند

گویا حسین گشته و تکثیر میشود


پس السلام حضرت عالیجناب عشق

ای نوکری درگهتان انتخاب عشق


یار محمدی


[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 02:11 ب.ظ


پر می کشد دلم

 پر می کشد دلم به تمنای نیزه ات

دنیای دیگری شده دنیای نیزه ات

جانی بده دوباره.به من نه، به دخترت

تا جان نیامده به لبش پای نیزه ات

ترسانده است فاطمه یِ کوچک تو را

خون های جاری از قد و بالای نیزه ات

یک بوسه بود سهم من از آن گلوی خشک

باقیش گشته قسمت لب های نیزه ات

با دست خطِ نیزه و خونِ گلوی تو

افتاده است هر قدم امضای نیزه ات

لج کرده است تیزی سر نیزه با سرت

چیزی نمانده از تو و دعوای نیزه ات 

چرخیده است دیده ناپاکشان به ما

این قوم پست بعد تماشای نیزه ات



[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:40 ب.ظ


خواستم گریه

خواستم گریه، ولیکن گلویم بغض گرفت

مثل من دختر تو روبرویم بغض گرفت

نیزه ای که به تَنت خورد و زمین گیرت کرد

بعد هر بار که آمد به سویم، بغض گرفت

بوسه ام دیر سراغِ گلویت آمد، حیف

همۀ آرزویم!، آرزویم بغض گرفت

همۀ راه به این معجر من دست نخورد

بین کوفه به خدا آبرویم بغض گرفت

سرت از نیزه که افتاد دلم سوخت حسین

چشم های تو از این گفتگویم بغض گرفت

بعد از آنی که تو رفتی گلویم آب نخورد

روز و شب با غمت آب وضویم بغض گرفت

ضربه ای بی خبر از پشت به بازویم خورد

سنگ از روبرویم آمد و بر رویم خورد



[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:14 ق.ظ