تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب ورود به کربلا

از کعبـه آمـدید طــواف خــدا کنید
شعرورودکاروان به کربلا

از کعبـه آمـدید طــواف خــدا کنید
اکنـون مقــام در حـرم کربــلا کنید

اینجاست آن منای عظیمی که جـای ذبح
بایـد هـزار مـرتبه خـود را فـدا کنید

مکه، صفـا و کرب‌وبـلا مروۀ شماست
باید کـه سعی با سـر از تن جدا کنید

زهـرا به فـردفـرد شمـا می‌کنـد دعا
اینک شمـا بـه دختر زهـرا دعا کنید

تا خـون پاکتـان بـه نمـاز آبـرو دهد
در موج خون به خون خدا اقتدا کنید

دیدید اگر به روی شما بسته شد فرات؛
عبـاس را بـه یـاری اصغـر صدا کنید

خواهیـد اگـر قبول شود حج خونتان
حـق رسـول را بـه شهـادت ادا کنید

باید جـدا شود سرتان در طواف خون
تا سعی خویش را به سر نیزه‌ها کنید

آینــدگان! ثـواب شهـادت نصیبتـان
هر صبح و شام گریه به خون خدا کنید

************

شعرورودکاروان به کربلا ـ محسن حنیفی

او تا رسید گریۀ دنیا شروع شد
سینه زنی عالم بالا شروع شد

این حس مادرانه که دست خودش نبود
دلشوره های زینب کبری شروع شد

وقت مرور خاطره های گذشته شد
اشک حرم میانۀ صحرا شروع شد

ذکر حدیث پیرهن سرخ کودکی
حرف از لباس یوسف زهرا شروع شد

وقتی لباس حنجر او را خراش داد
صحبت ز طشت و حضرت یحیی شروع شد

“واللهِ هاهنا ذُبِح طفلُنا الرَّضیع”
دیگرلهوف خوانی آقا شروع شد

“واللهِ هاهنا سبِی…روضه خوان بس است”
شرمندگی حضرت سقا شروع شد

یک تیغ کند کار خودش را تمام کرد
غارت نمودن تنش اما شروع شد

**********

شعرورودکاروان به کربلا ـ شاعرناشناس

تا باد به موی سرت افتاد دلم ریخت
تا اشک ز چشم ترت افتاد دلم ریخت

امروز میان تو و حُر ابن ریاحی
تا صحبتی از مادرت افتاد دلم ریخت

ای آینه ی خواهر خود تا که غبار
این دشت به دور و برت افتاد دلم ریخت

امروز که یک مرتبه در موقع بازی
بر روی زمین دخترت افتاد دلم ریخت

درباره ی تنهایی و بی یاوری تو
تا زمزمه در لشگرت افتاد دلم ریخت

خورشید من امروز که این سایه ی شوم
سرنیزه به روی سرت افتاد دلم ریخت

سازگار



[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:41 ب.ظ


تشنگان قبیله ی زهرا

تشنگان قبیله ی زهرا
قبضه کردند دشت و صحرا را
می روند عاشقانه سر بر کف
تا بنوشند شهد عاشورا

بی سر و دستهای باده به دست
راهیان غیور جاده به دست
حاملان پیام کرب و بلا
همه قرآنِ دل گشاده به دست

چه جوانهای پاک و زیبایی
چقدر سروهای رعنایی
دلربایانِ دل زکف داده
چقدر دل – جقدر دریایی

جاده ها زیرپایشان محکم
وطنین صدایشان محکم
قلبشان ازگُل اجابت پُر
اعتقاد دعایشان محکم

شده در سینه ها نفس ها حبس
بانگها ناله ها جرس ها حبس
همه آماده عروج عشق
بال و پرهای در قفس ها حبس

شدنی گشته غیر ممکن ها
از جلا و صفای باطن ها
بعد ا… – شد علی اکبر
اشهد اول مؤذن ها

عالمی را به گریه آشفتند
دیده شد روی خاک می افتند
قبله دیدند کربلا را بعد
وحده لاشریک له گفتند

بهترینهای تیره های عرب
فی المثل حضرت امیر ادب
با صلابت گرفته آوردند
دست علیا مخدره زینب

دید وافتاد با چنان حالی
یاد آن خواب و یاد تبخالی
که بجامانده بود یک شب از
چشم خیره به سمت گودالی

که عطش بین آن توقف داشت
که پر از گرگ بود و یوسف داشت
که تنی دست و پازنان میسوخت
قاتلی با سری تعارف داشت

یادش افتاد بچه شیری را
مشک و آب بخورنمیری را
یادش افتاد تیغ و تیر و کمان
رویش نیزه از کویری را

یادش افتاد شد خسوف وکسوف
آتش افتاد برتمام حروف
همه گوشواره ها گم شد
بسکه سیلی شنید گوش لهوف

یادش افتاد دختری سرلخت
باکسی روی نیزه میشد اخت
باکسی که کسی دگر یک شب
باسرش در تنور، نان می پخت

یادش افتاد افت و خیزش را
همه خواب،ریز ریزش را
…که کسی با جسارتش میخواست
ببرد با خودش کنیزش را

مانده بود این زمین تیره کجاست؟
که شنید این صدای خون خداست
-دست برروی شانه اش زد و گفت:
کربلایی که گفته ام اینجاست

دین پرور



[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:39 ب.ظ


آه از این خاک و خارها برگرد

 آه از این خاک و خارها برگرد
وای از این شوره زارها برگرد
 خوب پیداست جای نخلستان
 لشگری در غبارها برگرد
 جان به لب کرده کودکانت را
خنده ی نیزه دارها برگرد
حرمله آمده ست و بند آمد
 نفس شیرخوارها برگرد
 دخترانت چقدر میلزرند
از حضور سوارها برگرد

 ترس دارم که بال و پر بزنند
به علمدارمان نظر بزنند
 تا که از خواهرت جدا نشوی
تا که صاحب عزای ما نشوی
 تا که در خارهای این صحرا
غرق در زخم ها نشوی

تا که در شیب تند آن گودال
با لب تیغ آشنا نشوی
 تا لباس تو را ز تن نبرند
تا هم آغوش بوریا نشوی
 جان مادر بیا بیا برگرد
آه از این کربلا بیا برگرد



[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:27 ب.ظ


مقتل ورود کاروان به کربلا ـ مقتل دوم محرم

مقتل ورود کاروان به کربلا ـ مقتل دوم محرم

ورود به کربلا سوال از نام سرزمین و بی تابی زینب کبری سلام الله علیها

ابو مخنف‏ گوید: چون‏ نامه‏ عبید زیاد را حرّ بن‏ یزید برای امام حسین(ع) خواند، حرکت کردند تا به‏ زمین‏ کربلا رسیدند؛ اسبى‏ که‏ امام‏ بر آن‏ سوار بود ایستاد. امام‏ فرود آمد و اسب دیگری‏ سوار شد، اسب گام‏ بر نداشت‏؛ هفت‏ یا هشت‏ بار حضرت‏ این‏ کار کرد و همچنان اسب ها حرکت نکردند.(۱)
حضرت چون این حالت را دید از نام آن زمین پرسید؛ کسى گفت: یا بن رسول اللّه! غاضریّهفرمود: نام دیگری هم دارد؟ کسى گفت: نینوا.   فرمود: دیگر؟ کسى گفت: شاطئ الفرات.    فرمود: دیگر؟ کسى گفت: کربلا.
چون امام(ع) این نام را شنید، آهى سرد کشید و فرمود: ارض کرب و بلاء.(۲) و به یاران فرمود: بایستید و فرود آیید که این جا خوابگاه شتران ماست و در این جا خون هاى ما ریخته شود و حریم ما ضایع گردد و مردان ما را بکشند و کودکان ما را ذبح کنند و دوستان ما بدین خاک به زیارت ما آیند و به همین خاک جدم رسول خدا(ص) مرا وعده فرمود و سخن او تغییری نمی کند.(۳)
آن‏گاه فرود آمدند و رحل بینداختند و حضرت این اشعار را زمزمه می نمودند:

یا دهر أفّ لک من خلیل
کم لک بالإشراق و الاصیل‏
اى روزگار! عجب بد دوستى و رفیقى هستى تو، و چه بسیار در هر طلوع و غروب.
من طالب بحقّه قتیل‏
و الدّهر لا یقنع بالبدیل‏
حقّ‏ جویانى را مى‏ کشى، و هرگز به جانشین دیگرى قانع نیستى.
و کلّ حىّ سالک سبیلى
ما اقرب الوعد من الرحیل‏
هر زنده‏ اى راه مرا خواهد پیمود و چه وعده کوچیدن از این دنیا نزدیک است!
و انّما الامر الى الجلیل
سبحان ربّى ما له مثیل‏
و این رحلت به سوى رب جلیل و منزّهى است که هیچ مثل و مانندى ندارد.

علىّ بن الحسین علیه السلام گوید: من چون این ابیات را شنیدم، گلویم را بغضی فرا گرفت ولی خویشتن داری نمودم(۴) ولى عمّه ‏ام زینب(س) طاقت از دست داد و شروع به زارى نمود و آرام آرام جانب حسین آمد و می‏گفت: اى برادر من و اى نور دو دیده و اى جا‏نشین گذشتگان و جمال بازماندگان!(۵) این کلام کسی است که به مرگ برایش قطعی شده است.(۶)
امام(ع) به او نگریست و فرمود: اى خواهر! شیطان رجیم،حلم تورا نبرد.اهل آسمان ها همه معدوم شوند و خاکیان نمانند«کلّ شى‏ء هالک الّا وجهه له الحکم و الیه ترجعون».
پدر و جد من که از من بهتر بودند رفتند و من و دیگر مؤمنان باید بدیشان اقتدا کنیم. مبادا چون من کشته شوم گریبان بر من چاک زنى و روى بخراشى و موى خود را آشفته نمایی.(۷)
این روایت بدین گونه نیز آمده: «هنگامی که زینب(س) مضمون این ابیات را شنید، در جای دیگری با زنان و دختران تنها بود، تاب نیاورد و با پای برهنه در حالی که جامه اش به زمین می کشید بیرون آمد، مقابل حضرت ایستاد و گفت: وای از این مصیبت! ای کاش من می مردم. امروز مادرم فاطمه زهرا(س) و پدرم علی(ع) و برادرم حسن زکی(ع) در کنارم نیستند. ای جانشین گذشتگان و ای پناه بازماندگان.
امام(ع) نگاهی به خواهر انداخت و فرمود: «خواهرم شیطان شکیبایی تو را نرباید.» زینب(س) عرض کرد: «پدر و مادرم به فدایت! آیا تو به این زودی کشته می شوی؟ جانم فدای تو» آن گاه از گریه گلوگیر شده اشک از دو چشم خود به صورت روان داشت. امام(ع) فرمود: «هیهات، هیهات، اگر مرغ قطا را به حال خود وا می گذاشتند می خوابید
زینب(س) عرض کرد: ای وای آیا تو به ستم کشته می شوی؟ در این صورت این زخم بر دل عمیق تر و تحملش سخت تر است. پس از آن بی تاب شد دست به گریبان برد و چاک زد و بی هوش به زمین افتاد.
امام(ع) بلند شد و بر سر و رویش آب ریخت تا به هوش آمد. سپس تا می توانست او را تسلیت داد و مصیبت بزرگ مرگ پدر و جدش(ص) را به خاطر او آورد.(۸)



[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:19 ب.ظ


مقتل ورود کاروان به کربلا

مقتل ورود کاروان به کربلا

مقتل ورود کاروان به کربلا ـ مقتل دوم محرم

عن عبد اللّه بن منصور عن جعفر بن محمّد بن علیّ بن الحسین عن أبیه عن جدّه [زین العابدین] علیهم السلام: سارَ [الحُسَینُ علیه السلام ] حَتّى نَزَلَ کَربَلاءَ فَقالَ : أیُّ مَوضِعٍ هذا ؟ فَقیلَ: هذا کَربَلاءُ یَابنَ رَسولِ اللّه ِ .فَقالَ: هذا ـ وَاللّه ِ ـ یَومُ کَربٍ وبَلاءٍ  وهذَا المَوضِعُ الَّذی یُهَراقُ فیهِ دِماؤُنا ، ویُباحُ فیهِ حَریمُنا.

ترجمه: شیخ صدوق در کتاب امالی ـ به نقل از عبد اللّه بن منصور، از امام صادق از پدرش امام باقر  از جدّش امام زین العابدین علیهم السلام ـ : حسین علیه السلام حرکت کرد تا در کربلا فرود آمد و پرسید: «نام این سرزمین چیست ؟» . گفتند: اى فرزند پیامبر خدا! این جا کربلاست. حسین علیه السلام فرمود: «به خدا سوگند، این، روزِ کرب و بلاست و این جا، همان جایى است که خون هاى ما در آن ریخته و حرمت ما شکسته مى شود» .
 
أمالی شیخ صدوق : ص ٢١٩ ح ٢٣٩ ، بحار الأنوار علامه مجلسی: ج ۴۴ ص ٣١۵ ح١

**********************

مقتل ورود کاروان به کربلا ـ مقتل دوم محرم

امام حسین (علیه السلام) دو منزل مانده به کوفه با حرّ بن یزید که هزار سوار داشت بر خورد نمود ،امام به حر فرمود : آیا همراه ما هستی یا علیه ما ؟ حر جواب داد : بلکه علیه شما هستم ای اباعبدالله.
حضرت فرمود : لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
سپس بین آن حضرت و حر سخنانی رد و بدل شد تا آنجا که امام (علیه السلام) به حر فرمودند : پس حال که شما بر خلاف آنچه به ما نوشته اید و فرستادگانتان برای ما آورده اند می باشید ، ما به همان جایی که از آن آمده ایم برمی گردیم .
اما حر و یارانش از مراجعت امام ممانعت کردند و حر گفت : یابن رسول الله شما راهی را انتخاب کنید که نه به کوفه برسد و نه به مدینه ، تا من هم نزد عبید الله بن زیاد عذری داشته باشم و بگویم که ازراه دیگری رفته ای.حضرت به سمت چپ به طرف محلی به نام عَذیبُ الهِجانات حرکت نمود نامه عبید الله به حر رسید که در آن نامه او را سرزنش نموده و به او دستور داد بر امام (علیه السلام) سخت بگیرد.
حر و یارانش خود را بر امام (علیه السلام) رساندند و از ادامه راه حضرت مانع شدند.
امام به او فرمود : آیا تو نگفتی که ما راهمان را عوض کنیم؟
حر گفت بله ، ولی نامه امیر عبد الله به من رسید که در آن به من دستور داده است بر تو سخت بگیرم و بر من جاسوسی گماشته تا دستوراتش را انجام دهم.
در این هنگام امام بین اصحابش ایستاد و خطبه ای خواند و در آن فرمود :

اِنَّهُ قَد نَزَلَ بِنا مِنَ الاَمرِ ما قَد تَرَون، وَ اِنَّ الدُنیا قَد تَغَیَّرَت وَ تَنَکَّرَت وَ اَدبَرَ مَعرُوفُها وَ استَمَرَّت حَذَّاءَ وَ لَم یَبقَ مِنها اِلّا صَبابَه کَصَبابَهِ الاِناءِ وَ خَسیسُ عَیش کَمَرعَی الوَبیل اَلا تَرَونَ اِلَی الحَقِّ لا یُعمَلُ بِه وَ اِلَی الباطِلِ لا یُتَناهی عَنه فلیَرغَبَ المُومِنُ فی لِقاءِ رَبِّه مُحِقّا فَاِنِّی لا اَرَی المَوتُ الّا سَّعادَه وَ الحَیاه مَعَ الظّالِمینَ الّا بَرَما

پس از حمد و ثنای الهی و صلوات بر جدش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود :

آنچه بر من وارد شده است را دیده اید و بدرستیکه دنیا تغییر کرده و رو برگردانده است و خوبیهایش پشت نموده و بدیهایش باقی مانده است و از آن چیزی باقی نمانده مگر قطراتی مثل قطرات باقی مانده در ظرفی و زندگی پستی مانند چراگاهی بی حاصل آیا نمی بینید که به حق عمل نمی گردد و از باطل جلوگیری نمی شود پس مومن مستحق (و سزاوار) است که(در چنین شرایطی) بسوی ملاقات پروردگارش بشتابد،پس من مرگ راجزسعادت نمی بینم وزندگی با ظالمان را جز نکبت (و بدبختی)

زهیر بن قین ایستاد و به یاران خود گفت شما سخن می گویید یا من بگویم؟ گفتند : شما سخن بگو. پس حمد و ثنای الهی را بجا آورد و خطاب به امام عرض کرد : ای هدایت یافته الهی یابن رسول الله ما سخنان شما را شنیدیم بخدا اگر دنیا برای ما باقی ماندنی بود و در آن جاودان می ماندیم و با یاری و همراهی شما آن نعمتها و موهبتها را از دست می دادیم باز همراهی و مبارزه در رکاب تو را بر همه آن ترجیح می دادیم.

امام علیه السلام در حق وی دعا فرمود.

نافع بن هلال جبلی بپا خاست و عرضه داشت : … بخدا قسم ما از قضا و قدر الهی لحظه ای به خود بیم راه نمی دهیم و از دیدار خدای خود ناراحت نیستیم و بر تصمیم خود باقی هستیم و با دوستان تو دوست و با دشمنان تو دشمنیم.

بعد بریر بن خضیر ایستاد و عرض کرد : یابن رسول الله خداوند به ما منت نهاده که در رکاب شما بجنگیم و در راه دفاع از تو بدنمان قطعه قطعه شود تا جدت روز قیامت شفاعتمان کند مردمی که فرزند دختر پیامبرشان را بقتل برسانند روی رستگاری نخواهند دید ، وای بر آنان چگونه خداوند را ملاقات خواهند کرد ، اُف برآنها آن روز که با غم و اندوه و آه و فغان بسوی آتش جهنم کشیده می شوند.

بعد حضرت فرزندان و برادران و اهل بیت خود را جمع کرد ، پس به آنها نگاهی کرد و ساعتی گریست سپس فرمود :

اَلّلهُمَّ إِنّا عِترَه نَبیکَ مُحمد وَقَد أَخرَجنا وَطَرَدنا وَأَزعَجنا عَن حَرَمِ جَدّنا وَتعَدت َاُمَیّه عَلَینا اَلّلهُمّ فَخُذ لَنا بِحَقّنا ، وَانصُرنا عَلى القَومِ الظالَمین. خدایا ما خاندان پیامبر توایم که ما را اخراج کردند و از خود دور نمودند و از حرم جدمان جدا کرده و بنی امیه به حق ما تجاوز نمودند ، و ما را بر قوم ظالم یاری فرما.

سپس رو به اصحاب فرمود :

الناس عبید الدنیا والدین لعق على ألسنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فإذا محصوا بالبلاء قل الدیانون. مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست تا وقتی گرد آن می گردند که زندگیشان دایر باشد پس آنگاه که به امتحان دچار میگردند (معلوم میگردد که دین داران کمند).

سپس حضرت بر خواست و سوار شد و حرکت نمود و هر مسیری را که انتخاب می فرمود حر و یارانش مانع می شدند تا اینکه روز دوم محرم به کربلا رسیدند وقتی به کربلا رسیدند مرکب حضرت ایستاد و قدم از قدم بر نداشت امام پرسید : نام این سرزمین چیست؟ جواب دادند : کربلا (طبق بعضی روایات حضرت پرسید : آیا نام این سرزمین کربلاست؟) امام فرمودند : اَلّلهُمّ اِنِّی اَعُوذُ بِکَ مِنَ الکَربِ وَ البَلا  خدایا من از اندوه و بلا به تو پناه می برم   

سپس فرمود :

هذا مَوضِعُ کَرب وَ بَلاء ،قفوا ولاترحلوا اِنزِلوا ، هاهنا والله مناخ رکابنا ، هاهُنا وَاللهِ مَحَطُ رِحالِنا وَ مَسفَکُ دِمائِنا ، وَهاهنا والله قتل رجالنا و هاهنا والله ذبح اطفالنا و هاهنا والله تزار قبورنا (هاهُنا مَحَل قُبورِنا) وَ هاهُنا وَاللهِ مَحَلُّ سَبیِ حَریمِنا ، بِهذا التربه وعدنی (حَدَثَنی) جَدی رَسولِ الله صَلَی اللهُ عَلَیهِ وَاله (و لا خلف لقوله)

اینجا جایگاه اندوه و بلاست ، توقف کنید و حرکت نکنید ، فرود آیید ، بخدا قسم اینجا محل نزول از رکاب است (یعنی پیاده شدن از مرکب) بخدا قسم اینجا محل اقامت و ریختن خونهای ماست و بخدا قسم اینجا محل کشته شدن مردان ماست و بخدا قسم اینجا محل ذبح شدن اطفال ماست و بخدا قسم اینجا محل زیارتگاه شدن  قبور ماست (اینجا محل قبور ماست) و بخدا قسم اینجا محل شکستن حرمت ماست ، و به این خاک جدم رسول خدا به من وعده داده (چنین به من خبر داده) است ( که قول او خلاف نمی شود).

همه اهل بیت و اصحاب در آنجا فرود آمدند و حر و لشکریانش نیز در آن نزدیکی خیمه زدند.



[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:18 ب.ظ


حرکت کاروان از مکه به کربلا

حرکت کاروان از مکه به کربلا

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین

روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبه ی جدش به اشکی شست دست

مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم

بیش ازین ها حرمت کوی منا دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی، کافیش نیست

اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند

تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب

ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران، پروانگان شمع رخسارش ولی

چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده، راه پیمای عراق

می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی

خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا

با کدامین سر کند، مشکل دوتا دارد حسین

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست

هر زمان از ما،یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند

عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت

داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

بعد ازینش صحنه ها و پرده ها اشکست و خون

دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای

گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز

با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا

جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار

کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین

استاد شهریار



[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:30 ق.ظ


ورود کاروان به کربلا

ورود کاروان به کربلا

گلهای اهل بیت به گلزار می رسند

موعودیان به موعد دیدار می رسند

اینجا زمان وصل چه نزدیک حس شود

دلدادگان  وصل به دلدار می رسند

این حاجیان که نیمه شب از کعبه آمدند

آخر همه به کوچه و بازار می رسند

این کاروان به قافله سالاریِ حسین

دارند با امیر و علمدار می رسند

گاهی دم از شریعه و گودال می زنند

گاهی به تلّ خاکی و هموار می رسند

ناگاه با برادر خود گفت خواهری:

این نخل ها به دیدۀ من تار می رسند

این باغهای کوفه چرا نیزه داده اند

این میوه ها چه زود سرِ بار می رسند

یک دختر جلیله به بابا خطاب کرد:

این نامه ها که از در  و دیوار می رسند...

...آن هیجده هزار نفر که نوشته اند:

آقا بیا ،کجا به تو ای یار می رسند

یک مادری به نغمه لالایی اش سرود

حتماً به داد کودک گهوار می رسند

ناگه سه ساله بر سرِ دوش عمو گریست

این خارها به پای من انگار می رسند

حالا حسین یک یکشان را جواب داد:

اینجا به هم حقایق و اسرار می رسند

اینجا زمین قاضریه ، دشت کربلاست

جایی که تیرهای هدف دار می رسند

اینجا به غیر نیزه تعارف نمی کنند

از شام و کوفه لشگر جرار می رسند

سر نیزه ها به پیکر من بوسه می زنند

شمشیرهای تشنه و قدار می رسند

ذبح عظیم پیش تماشای زینب است

شمر و سنان به قهقهه این بار می رسند

حلق علی و قلب من و سینة یتیم

این نقطه ها به حرمله انگار می رسند

اینجا ترحمی به یتیمان نمی شود

زیور فروش های تبه کار می رسند

سرهایتان به سنگ ، همه آشنا شود

بس هدیه ها که از در و دیوار می رسند

جمعی برای بردن خلخال و گوشوار

جمعی برای غارت گهوار می رسند

ژولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:33 ب.ظ


زبانحال زینب س

با دیدن رباب دلم شور میزند

چون هاجر از سراب دلم شور میزند

نه!سایه ات ز روی سرم کم نمی شود

ای نور آفتاب دلم شور میزند

یادم نرفته مادرم آن لحظه ها که گفت:

بین دو نهر آب...دلم شور میزند

یادم نرفته گفت کجا میروم حسین...

از مجلس شراب...دلم شور میزند

آخر محاسن تو اگر بین قتلگاه...

با خون شود خضاب دلم شور میزند

من از تمام دغدغه هایی که گفته ام 

بیشتر از حجاب دلم شور میزند

با صد امید شیر به شش ماهه می دهد

با دیدن رباب...دلم شور میزند

قاسمی

 



[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:50 ب.ظ


ورود کاروان

بسوز ای دل که مضطر گردم اینجا

شکوه نخل باور گردم اینجا

در این صحرا مکن منزل برادر

که ترسم بی برادر گردم اینجا

نمی خواهم سیه پوش و عزادار

ز داغ زلف اکبر گردم اینجا

نمی خواهم ز دیده اشک افشان

بی عباس دلاور گردم اینجا

نمی خوهم میان لجّه خون

دلی صد پاره پیکر گردم اینجا

ولی با این همه در خط تسلیم

مطیع امر داور گردم اینجا

برای نشر دین حکم قرآن

تو را من یار و یاور گردم اینجا

ژولیده

 

[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:32 ب.ظ


روضه ی ورود کاروان

السلام علیک یا شیب الخضیب

شکر خدا به بزم عزای تو آمدیم

یا ایها الغریب برای تو آمدیم

تا میرسیم فاطمه خوشحال میشود

یا فاطمه برای رضای تو آمدیم

انگار انتخاب برای شما شدیم

ما از ازل به فیض دعای تو آمدیم

با ذکر حسین به معراج میرویم

 پیغمبرانه سوی حرای تو آمدیم

میخانه بهشت همین هیئت شماست

باده به نوش مست ولای تو آمدیم

ماه محرم آمده لبیک یا حسین

ما درجواب آه و نوای تو آمدیم

فردای حشر نزد تو جایی نمیرویم

امروز اگربه صحن وسرای تو آمدیم

سینه سپرکنیم که ارباب ماشدی

ما مفتخر از اینکه گدای تو آمدیم

مانند فطرس ایم محرم که میشود

بالی بده که سمت هوای تو آمدیم

یه جمله شنیده ام از مقتل درج شده رو دلم،اونایی كه میگن چرا روضه ی باز میخونید؟زینب از كربلا رفت كه همین رو بگه،فرمودند:ابی عبدالله وقتی اومد،حرفاشو كه زد خواست بگه،اینجا چه خبره،ابی عبدالله سه جمله فرمود:اول فرمود: هذامقتل رجالنا ،جلوی زینب داره میگه،میدونه عاشورا شهید میشه،هنوز چند روز وقته،دومییش،هذامذبح اطفالُنا، هذایحتکُ نساءنا.دستور اومده توی خشك ترین سرزمین پیاده كنید حسین رو،صدا زد برادر  این جا چه خبره؟ابی عبدالله فرمود:چرا؟صدازد برادرم ازلحظه ای که اومدیم تواین صحرادیدم ریگهای بیابان به تو سلام میکنند،اگه شما خبر داشتی حسین داره میاد كربلا میرفتی این خارهای مغیلان رو در میآوردی،میدونی خار مغیلان چیه؟اینقدر قوی است،حتی چرم رو پاره میكنه،وقتی توی بدن كسی بره،مخصوصاً اگه طفل باشه،تشنج میگیردش،این رو گفتم برا فردا شب،خارها رو جمع كنید حسین داره میاد، خیمه زنها را توپستی زد ،حضرت زینب سلام الله علیها فرمود: بابام علی هر وقت میرفت جنگ، خیمه زنها را توبلندی میزد،چرا شما خیمه هارو تو پستی زدی، میخواد هرکی میاد میره میدان اهل حرم نبینه، جلوتر از همه خیمه عباس رو زدند،تا این یل زنده است،كسی دستش به خیمه ها نمیرسه

  خیمه برپاشدو زینب غم معجرگرفت

دامن عباس را با دیدگان تر گرفت

***

با احتیاط لاله ما را پیاده کن

سه ساله ی مارا پیاده کن

عباس جان:

با احتیاط بار حرم را زمین گذار

زانو بزن وقار حرم را زمین گذار

همه رو كه پیاده كرد،جوانان مَحرم بنی هاشم اومدند،دور یك ناقه رو گرفتند،قاسم عنان مركب رو گرفت،اكبر دست عمه رو گرفت،عباس زانوش رو ركاب كرد،همه ی یاران عقب رفتند،فقط محرمها باید بیایند،هیچ كسی تا حالا قد و بالای بی بی رو ندیده.

با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای

میترسم آنکه گیر کند گوشواره ای

چشم مُخدرات به سمت نگاه تو

دوشیزگان محترمه در پناه تو

با حوریان رفته به زیر نقابها

یک لحظه روبرو نشدند آفتابها

این حوریان عزیز خدایند و بس هین

این دختران کنیز خدایند و بس همین

این دختر علی است که بالش شکستنی است

ناموس اعظم است وقارش شکستنی است

از این به بعد ماه حرم آفتاب باش

عباس جان مراقب این با حجاب باش

این دختران من که بیابان ندیده اند

درعمرخویش خار مغیلان ندیده اند

یک لحظه هم زخیمه طفلان جدا نشو

جان رباب از دم گهواره پانشو

توهستی و اهالی این خیمه راحتند

در زیر سایه ات همه در استراحتند

تو هستی و به روزحرم شب نمی رسد

چشم کسی به قامت زینب نمیرسد

یک عده یوسفند یک عده مریمند

احساس میکنم همه دلواپس همند

احساس میکنم که جوابم نمی دهند

با آب آب گفتنم آبم نمیدهند

اول مرا به نیزه ای از حال میبرند

بعداً کشان کشان لب گودال میبرند

اینجا مکان تیر زپهلو کشیدن است

از خیمها دویدن و گیسو کشیدن است

راضیم رضایت یزدانم آرزوست

از سنگها شکستنن دندانم آرزوست

من راضیم به پای خدا دست و پازنم

با صورت به خاک بیفتم صدازنم

باید به روی نی سرمن نیزرو شود

تا که مقام خواهر من نیز رو شود

جام بلا به دست گرفته ایم ما دوتا

این جام را الست گرفته ایم ما دوتا

میخواستیم عبد شدن را نشان دهیم

پیغمبر وعلی وحسن را نشان دهیم

از آن همه به خواهر من ماتمش رسید

وارد شدن به مجلس نامحرمش رسید

حالا به زینب داره هشت روز دیگه رو میگه:

با احتیاط لاله مارا سوار کن

زینب بیا سه ساله ما را سوار کن

با احتیاط خسته شدند این ستاره ها

این گوش پاره ها سرگوشواره ها

التماس دعا

 



[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:23 ب.ظ


بیا برگردیم

رنگ ها رنگ خزان است بیا برگردیم

این سفر بار گران است بیا برگردیم

 

صحبت از جایزه و ملک ری و گندم بود

خواهرت دل نگران است بیا برگردیم

 

چشم شوری به علی اکبرتان خیره شده

قصه ی مرگ جوان است بیا برگردیم

 

صحبت از دیده ی دریایی عباس شده

تیرها بین کمان است بیا برگردیم

 

ساربان خیره شده بر خَم انگشتری ات

خنجرش نقره نشان است بیا برگردیم

 

خواب دیدم که سرت بر سر خاک افتاده

رنگ این خاک همان است بیا برگردیم

 

یک طرف این همه زن در طرف دیگر جنگ

لشگری چشم چران است بیا برگردیم

اشتری





[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:13 ب.ظ


ورود کاروان به کربلا

ورود کاروان به کربلا

تا که فرمود همین جاست و اتراق کنید

خواهری در دل خود بیرق غم را کوبید

سر یک قافله پایین که علمدار آمد

به زمین زد ستونهای حرم را کوبید

خواست خاتون دو عالم که قدم رنجه کند

در بر ناقه علمدار علم را کوبید

زانویش باز رکاب قدم خانم شد

تا که بر شه پر جبریل قدم را کوبید

خواست از معجزۀ چادر او بنویسد

عقل جبریل کم آورد قلم را کوبید

از در زینبیه حاجت ما را دادند

خوش به آن دل که در بیت کرم را کوبید

صحبت کرببلا بود که خانم نگذاشت

موج او آمد و درهای دلم را کوبید

بگذارید که از کرببلایش گویم

گریه ای سر دهم از هول و ولایش گویم

نفسی سخت کشید و به برادر فرمود

این چه دشتی است که گودال در آنسو تر هاست

ظهر امروز اذان گفت علی و دیدم

ظهر یک روز سرت روی تن اکبرهاست

ساربان دید عقیق یمنت را امروز

بعد از این غصه من بردن انگشترهاست

خوشبحال من و کلثوم که با عباسیم

عصر یک روز سنان همسفر خواهر هاست

چقدر دختر نوپاست خدا رحم کند

عصر یک روز به سرِ دختر هاست

باز امروز من و بافتن گیسویی

شام آنروز شبِ آتش و خاکستر هاست

بنشین تا که از امروز گلویت بوسم

وای از روز دهم نوبت این حنجرهاست

به مدینه برو امروز نبیند زهرا

عصر یک روز به روی بدنت لشگرهاست

دل من غرق امید است اگر باشی تو

معجرم نیز سفید است اگر باشی تو

حسن لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:25 ب.ظ


ورود کاروان به کربلا

ورود کاروان به کربلا

آتشی بین نینوا آمد   آه زینب به کربلا آمد

به بلاجویی بلا آمد   آه زینب به کربلا آمد

.......

بار دیگر هلال غم آمد   سوز اشعار محتشم آمد

خاکِ عالم که بر سرم آمد   ناله ی مادر از حرم آمد

آه زینب به کربلا آمد

غرق خون اشکهای آدم شد   کمر نوح یک شبه خم شد

گیسوان رسول درهم شد   نوبت روضه ی محرم شد

آه زینب به کربلا آمد

روی این خاک جبرئیل افتاد   آمد و بر زمین خلیل افتاد

از نفس بانگِ الرحیل افتاد   حرف اتراق بین ایل افتاد

آه زینب به کربلا آمد

انبیا صف به صف در استقبال   می رسد کاروانی از آمال

نوجوانان،مخدرات،اطفال   به کنار عمو همه خوشحال

آه زینب به کربلا آمد

جبرئیل است و رو پر ناقه   کعبه ای هست و پشتِ سر ناقه

قبله را می برد مگر ناقه   آسمان نشسته بر ناقه

آه زینب به کربلا آمد

لطفی




دسته بندی : ورودیه ,

[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:24 ب.ظ


ورود کاروان به کربلا

ورود کاروان به کربلا

قدری به سینه آه برایم بیاورید

پیراهن سیاه برایم بیاورید

اخبار بین راه برایم بیاورید

تربت ز قتلگاه برایم بیاورید

دارد حسین می رود انگار کربلا

دارد دل رسول خدا می شود مذاب

می ریزد اشک روضه ز چشم ابوتراب

شد نوحه های فاطمه هم نالۀ رباب

کودک چقدر می خورد از نهر آب، آب

دارد عجیب قصۀ غمبار ، کربلا

این نالۀ دمادم زهرای اطهر است

زینب بدان که کرب و بلا پر ز لشگر است

تا چند روز بعد ، حسینِ تو بی سر است

آنروز روز غارت خلخال و معجر است

بدتر ز روضۀ در و دیوار ، کربلا

گریان توست مادر تو ای حسین من

بر نیزه می رود سر تو ای حسین من

گردد اسیر خواهر تو ای حسین من

گردد یتیم دختر تو ای حسین من

تا شام و کوفه همره اغیار ، کربلا

عباس من تو دور و بر کاروان بمان

همراه زینب و کمک بانوان بمان

پشت و پناه لشگر و پیر و جوان بمان

پیش حسین من به تمام توان بمان

بی تو نداشت سید و سالار ، کربلا

این قافله به سوی شهادت روانه است

شب نامه های مردم کوفه بهانه است

از غربت حسین هزاران نشانه است

در انتظار زینب من تازیانه است

زینب کجا و کوچه و بازار ، کربلا

انگار بوی پیرهنی را شنیده اند

اینها حدیث بی کفنی را شنیده اند

این سمّ اسبها بدنی را شنیده اند

این نیزه ها لب و دهنی را شنیده اند

رفت از مدینه تیزیِ مسمار ، کربلا

مادر هنوز پهلوی من درد می کند

این زخمهای بازوی من درد می کند

جای کبودیِ روی من درد می کند

خوردم زمین و زانوی من درد می کند

وای از حدیث سیلی خونبار ، کربلا

روزی که وقت آمدنِ لشگرم رسد

ایام دادخواهیِ از داورم رسد

مهدیِ من به داد دل مضطرم رسد

هم انتقام غنچه گل پرپرم رسد

پس مرگ بر منافق و کفار ، کربلا

حاج محمود ژولیده




[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:34 ق.ظ


ورود کاروان به کربلا
نگو کفر است چون این کاروان چندین "خدا" دارد

خداوند ادب شاهنشه مهر و وفا دارد


علمداری که ساقی می شود بر سوزش دل ها


لقب باب الحوائج،غیرتی چون مرتضی دارد


خدای صبر زینب را بگو دردانه ی زهرا


پدر حیدر، برادر چون امام مجتبی دارد


در آن طوفان نمی دانم چه آمد بر سرت بانو


فقط می دانم این زنجیرها یک ناخدا دارد


خدای عشق می خواند به روی نیزه ها قرآن

و این دشت بلا با این خدایان حرف ها دارد


گلوی خشک شاه کودکان،لب تشنه می گوید


منم شش ماهه سالاری که نامم هم شفا دارد


خرابه می شود گلگون، صدای گریه می آید


رقیه دخت عاشورا نوای نینوا دارد

جواد نعمتی


[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:22 ب.ظ