تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب خرابه شام

خرابه شام
تا آخرین ستاره شب را شمرده است

‏اما سه شب گذشته و خوابش نبرده است

دست پدر نبود اگر بالشی نداشت

سر را به سنگ های خرابه سپرده است

حتی برای پلک زدن هم توان نداشت

اصلاً نداشت باور این که نمرده است

جا باز کرده حلقه ی زنجیرهای سرخ

از بس که زخم های تنش را فشرده است

با یاد زجر نبض دلش تند می زند

یعنی تمامی بدنش زخم خورده است

با آستین پاره سرش را گرفت و گفت

عمه بگوکه روسری ام راکه برده است؟

تا آخرین ستاره شب را شمرده باز

حالا سه شب گذشته و چیزی نخورده است

حسن لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : خرابه شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:58 ق.ظ


خرابه شام

مثل قدیم آمده ای باز در برم

با بوی سیب گیسوی خود در برابرم

مثل قدیم آمدی امّا نمی شود

تا سوی دامنت بِدَوم پر در آورم

این چشم وا نمی شود اما تو باز کن

سیرم ببین و بعد بگو وای مادرم

دستی برای شانه زدن نیست با تو و

زلفی برای شانه زدن نیست در سرم

من را ببر کنار عمویم که حس کنم

بر روی شانه های بلندش کبوترم

باید مرا شبیه خودت بوریا کنی

از بس که زخم خورده ام از بس که پرپرم

حسن لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : خرابه شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:57 ق.ظ


اهل بیت در شام

یا بر سر من از سر نی سایبان بده

یا بر بلندْ نیزه مرا آشیان بده

با گیسوی رها شده در دست بادها

از نی مسیر قافله ات را نشان بده

جانم به لب رسیده ولی جان نداده ام

گفتم به دل که صبر کن و امتحان بده

نیزه سوار گشته ای و تند می روی

جا مانده ام برای رسیدن زمان بده

پایم دگر برای خودم نیست، باغبان

بر ساقه های مرده ی من باز جان بده

«خون» تو و «حجاب» من ارکان کربلاست

کشتی به گل نشسته مرا بادبان بده

                                                                 شاعر : محسن عرب خالقی



[ ]
[ مرتبط با ] : خرابه شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 03:02 ق.ظ