تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب امام سجاد (ع)

درد بسیار ، مداوا گریه

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – علی اکبر لطیفیان

درد بسیار ، مداوا گریه
ارث جامانده زهرا گریه
روزها ناله و شبها گریه
آب میخورد ، ولی با گریه

گریه بر آب وضویش میریخت
خون دل بر سر و رویش میریخت

گریه بر شاه شهیدان خوب است
گریه بر کشته ی عریان خوب است
گریه بر دامن طفلان خوب است
گریه بر آن لب و دندان خوب است

خواسته هر سحرش گریه کند
در فراق پدرش گریه کند

گریه بر ناله آن مادرها
گریه بر گریه آن دخترها
گریه بر غارت انگشترها
گریه بر واشدن معجرها

رنگ مهتاب ، زمینش میزد
دیدن آب ، زمینش میزد

گریه بر ناقه نشسته سخت است
گریه با پیکر خسته سخت است
گریه با بال شکسته سخت است
گریه با گردن بسته سخت است

گریه خوب است که هر شب باشد
گریه بر چادر زینب باشد

آنکه را هست پیاده نکُشید
تشنه را بر لب باده نکُشید
طفل را اینهمه ساده نکُشید
ذبح را آب نداده نکُشید

هیچکس آب به گودال نبرد
پدرم ذبح شد و آب نخورد

آمد و دید تنی افتاده
کشته بی کفنی افتاده
شه بی پیرهنی افتاده
پاره پاره بدنی افتاده

همه پروانه و شمعش کردند
بوریا آمد و جمعش کردند

آمد و دید کنارش پر نیست
بدن افتاده ولیکن ، سر نیست
چند انگشت ، و انگشتر نیست
این حسین است ولی دیگر نیست

بسکه با نیزه قلیلش کردند
ذبح کردن قتیلش کردند

***********

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – وحید قاسمی

قسمت این بود بال و پر نزنی
مرد بیمار خیمه ها باشی
حکمت این بود روی نی نروی
راوی رنج نینوا باشی
**
چقدر گریه کردی آقاجان
مژه هایت به زحمت افتادند
قمری قطعه قطعه را دیدی
ناله هایت به لکنت افتادند
**
سربریدند پیش چشمانت
دشتی از لاله و اقاقی را
پس گرفتید از یزید آخر
علم با شکوه ساقی را !؟
**
کربلا خاطرات تلخی داشت
ساربان را نمی بری از یاد
تا قیام ِ قیامت آقاجان
خیزران را نمی بری از یاد
**
خون این باغ، گردن ِ پاییز
یاس همرنگ ارغوان می شد
چه خبر بود دور ِ طشت طلا
عمه ات داشت نصف ِ جان می شد
**
کاش مادر تو را نمی زایید!
گله از دست ِ زندگی داری
دیدن آب ، آتشت می زد
دل خونی ز تشنگی داری
**
تا نگاهت به دشنه ای می خورد
جگرت درد می گرفت آقا
تا جوانی رشید می دیدی
کمرت درد می گرفت آقا
**
جمل شام پیش ِ رویت بود
خطبه ات تیغ ذوالفقارت بود
«السلام علیک یا عطشان»
ذکر لبهای روضه دارت بود
**
پدرت خواند از سر نیزه
تا ببینند اهل قرآنی اید
عاقبت کاخ شام ثابت کرد
که شما مردمی مسلمانی اید
**
سوخت عمامه ات، بمیرم من
سوختن ارث ِ مادری شماست
گرچه در بندی از تو می ترسند
علتش خوی ِ حیدری شماست
**
خون خورشید در رگت جاری
از بنی هاشمی، یلی هستی
دستهای تو را به هم بستند
هرچه باشد توهم علی هستی
**
کاش می مُردم و نمی خواندم
سر بازارها تو را بردند
نیزه داران عبای دوشت را
جای سوغات کربلا بردند

********************

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – محمد رسولی

با سوز قلب پاره پاره گریه می کردی
با چشم های پر ستاره گریه می کردی

دل های نزدیکانتان که جای خود دارد
که آب می شد سنگ خاره، گریه می کردی

در وقت تجدید وضو تا آخر عمرت
تا آب می دیدی دوباره گریه می کردی

با یاد اکبر، تا که می آمد به گوش تو
بانگ اذان از هر مناره گریه می کردی

در کوچه و بازار می دیدی اگر بین
آغوش مادر شیرخواره گریه می کردی

در خواب اگر می رفت پیشت طفل سیرابی
با هر تکان گاهواره گریه می کردی

جایی که ننوشته است اما خوب می دانم
با دیدن هر گوشواره گریه می کردی

********************

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – علی اکبر لطیفیان

كوچه های مدینه و بوی
زخمهای تنی كه می آید
چشم های سپید یعقوب و
بوی پیراهنی كه می آید
**
مرد سجاده ای كه درك نكرد
هیچ كس آیه ی مقامش را
در هیاهوی شهر كوفه نداد
هیچ كس پاسخ سلامش را
**
تا عزاداریش شروع شود
دیدن شیرخواره ای كافیست
تا صدایش به گوش ما برسد
دیدن گوشواره ای كافیست
**
وقت افطار كردنش هر شب
تا كه چشمش به آب می افتاد
تشنگی ضریح لبهایش
یاد طفل رباب می افتاد
**
من نمیدانم اینكه خاكستر
چه به روز سر امام آورد
زیر زنجیر پیكر زردش
معجزه بود اگر دوام آورد
**
گیرم از دست كوفه راحت شد
سنگ طفلان شام را چه كند؟
گیرم از دست كوچه سنگ نخورد
مردم پشت بام را چه كند؟
**
تا كه این مرد قافله زنده ست
حرفی از طفل كاروان نزنید
پیش این مرد گریه ، جانِ حسین
حرفی از چوب خیزران نزنید

*********************

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – مسعود اصلانی

دلسوخته،شبیه دل خیمه ها شده
مانند پاره پیروهنی نخ نما شده

دارم هنوز بر سرم عمامه ای که سوخت
بغض گلوی سوخته ام بی صدا شده

دارم به روی گردن خود دست می کشم
دیدم که زخم کهنه ی سر بسته وا شده

با یاد شام سینه ی من تیر می کشد
این سینه زخم خورده ی آن کوچه ها شده

وای از کمان و حرمله و نیش خند او
وای از رباب و اصغر از نی رها شده

دیدم طناب دور گلوی رقیه را
زنجیر داغ مرحم یک زخم پا شده

مانند خواهرم کمرم درد می کند
گویی که مهره ی کمرم جابه جا شده

*********************

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – مسعود یوسف پور

روزی که بسته در غل و زنجیر می شدی
زخمی ترین تراوش تقدیر می شدی

هفت آسمان کنار تو در حال گریه بود
وقتی درون خیمه زمین گیر می شدی

مأمور صبر بودی و در ظهر کربلا
انگار از وجود خودت سیر می شدی

دشمن خیال کرد که تنها شدی ولی
در چشم خیس قافله تکثیر می شدی

حالا سوار ناقه ی عریان، قدم، قدم
با هر نگاه سمت حرم پیر می شدی

********************

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – محمد رضا رضایی

داغی نشانده بر جگرت ،  یاد کربلا
خون میرود ز چشم ترت ، یاد کربلا

زینب ، سکینه ، گریه و طفل رباب و آب
می آورند در نظرت ، یاد کربلا

با زخمی از تسلَی ِ زنجیر ِ سلسله
مانده به روی بال و پرت ، یاد کربلا

با خطبه های بی بدلت زنده کرده ای
در لحظه لحظـۀ  سفرت ، یاد کربلا

از قتل صبر روضه بخوان ای امام صبر
با سوز ِ آه شعله ورت ، یاد کربلا

از سجده های لشکر شمشیر و نیزه ها
از خنجر و سر پدرت ، یاد کربلا

از لحظه ای که غارت خیمه شروع شد
آتش گرفت دور و برت ، یاد کربلا

تا صبح حشر ضامن این دین و پرچم است
یاد محرم و صفرت ، یاد کربلا

این جلوه های اشک ِ عزا در صحیفه است
یاد خدا ، شب و سحرت ، یاد کربلا

**********

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – شهاب الدین خالقی

حکم از بالا برایم آمده تب داشتن
کاسه ی چشمی پر و اشک لبالب داشتن
مصحفی دارم ورق ها دل٬ زبانم هم قلم
اشک من جاری ست از باب مرکّب داشتن
روضه و اشک است کارم روز و شب در کاروان
روضه ها را روز دیدن اشک را شب داشتن
پای دل تاول زد اما می دوم دنبال او
در خیالم هم ندارم فکر مرکب داشتن
سهم هر کس در میان کربلا تقسیم شد
سهم من از کربلا این است٬ زینب داشتن

خاک صحرا می شود سجاده ام وقت نماز
دانه دانه اشک ها تسبیح این راز و نیاز

دوری این راه ترتیب نمازم را شکست
که شکستن پشتش از اندوه و درد ما شکست
ما راَیت و فی البلا الا جمیلا گفته ایم
یک جهان حرف است از پیروزی ما تا شکست
سر شکستن ارث فامیلی ما از کوفه است
زینبی سر زد به محمل تا سر سقا شکست
قلب مجنون می شکست از دوری لیلای خود
کار بر عکس است در اینجا دل لیلا شکست
روزگاری هم دری با تخته ای جور آمد و
قلب بابامان علی را پهلوی زهرا شکست

دست من بسته شد و ذکر قنوتم حیدر است
قد من خم شد از آنکه سجده ام چون مادر است

یکسره باشد نگاهم بر سری که سرتر است
آنکه بدتر بر زمین افتاده اینجا برتر است
بوی او پیچیده تر گشته ست بین باغچه
هر گلی که پیش گل های دگر پرپرتر است
آن که دعوی داشت من اینجا علی اکبرترم
حال علی اصغر علی اصغر علی اصغرتر است
بازتر شد سفرهء تفسیر قرآن کریم
زینبم داده دو اسماعیل پس هاجرتر است
راویان گفتند معجر من ولی در فکر خود
حتم دارم معجر از این حرف ها معجرتر است

کار و بار حاجت یک عمر ما را ساختی
ساربانا سایه اش را بر سرم انداختی

حرف هایی هست پنهانی میان قافله
در اعوذ باله از شام ِ  نماز نافله
دل که با دل راه دارد٬ راهی اما بین ماست
سلسله در سلسله در سلسله در سلسله
پنبه و آتش نباید رو به رو با هم شوند
بر نمی دارد نگاه اما رباب از حرمله
قطره با دریا که باشد می شود دریا ولی
کودکی از کاروان ما گرفته فاصله
ضعف دارد می رود در خواب و از جا می پرد
می رسد بر گوش او گویا صدای هلهله

این مسیر سخت را طی می کنم با خاطرات
من فقط ماندم و زینب – باقیات الصالحات

************

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – حسن لطفی

زهر اشکی شد و کانون دعا را سوزاند
بند بند من افتاده ز پا را سوزاند

آسمان تار شده و جرعه ی آبی این زهر
پاره های جگر غرق بلا را سوزاند

سینه ام بود حسینییه ی غمهای حسین
یاد آن خاطره ها بیت عزا را سوزاند

من نه در امروز که در کربلا جان دادم
از همان روز که آتش همه جا را سوزاند

با همان تیر که در حنجره ای ترد و سفید
تارهای عطش آلود صدا را سوزاند

از همان لحظه که می سوختم و می دیدم
تازیانه همه ی پیکر ما را سوزاند

خیمه ای شعله ور افتاد زمین ناگاه
چادر دختری از جنس حیا را سوزاند

وای از آن بزم که در پیش اسیران حرم
خیزران هم لب هم طشت طلا را سوزاند

دیدم آتش ز سر بام به سرها می ریخت
گیسوان به سر نیزه رها را سوزاند

********************

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – علیرضا خاکساری

ز فرط گریه گرفته صدای تو بس کن
خدا کند که بمیرم برای تو بس کن

تمام ایل و تبارت فدای دین گشتند
تمام ایل و تبارم فدای تو بس کن

میان خانه ی خود هم حسینیه داری
گرفته بوی مصیبت بنای تو بس کن

چقدر گریه و ضجه؟ چقدر ندبه و آه ؟
چه کرده بادل تو کربلای تو؟؟ بس کن

چه آمده به سرت؟ این چه حالتی ست آقا؟
نمور گشته دوباره عبای تو بس کن

قتیل روضه و گریه به فکر زینب باش
ببین چه کرده همین روضه های تو بس کن

قبول شنیده ای آقا ” عَلی عَلَی الدُنیا…”
قبول زاده ی لیلا به جای تو…بس کن

قبول دیده ای “اَلشِّمرُ جالِسُ…”آن روز
قبول…قبول…بمیرم برای تو ، بس کن

قبول… کرببلا آتشت زده اما…
قبول رفته به غارت ردای تو بس کن

قبول هرکسی آمد تورا به سخره گرفت
کسی نداد به دستت عصای تو بس کن

نگو که شد سپرت عمه ات میان حرم
نگو که خورد زمین پیش پای تو بس کن

قبول حرمله ی نانجیب عذابت داد
گرفته است نفست لای لای تو بس کن

بیا بسنده کن آقا به روضه ی کوفه
نگو که شام شده شهر بلای تو بس کن

تو را به مادر پهلو شکسته ات زهرا
– زفرط گریه گرفته صدای تو- بس کن



[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:56 ب.ظ


حکم از بالا برایم آمده تب داشتن

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع)

حکم از بالا برایم آمده تب داشتن
کاسه ی چشمی پر و اشک لبالب داشتن
مصحفی دارم ورق ها دل٬ زبانم هم قلم
اشک من جاری ست از باب مرکّب داشتن
روضه و اشک است کارم روز و شب در کاروان
روضه ها را روز دیدن اشک را شب داشتن
پای دل تاول زد اما می دوم دنبال او
در خیالم هم ندارم فکر مرکب داشتن
سهم هر کس در میان کربلا تقسیم شد
سهم من از کربلا این است٬ زینب داشتن

خاک صحرا می شود سجاده ام وقت نماز
دانه دانه اشک ها تسبیح این راز و نیاز

دوری این راه ترتیب نمازم را شکست
که شکستن پشتش از اندوه و درد ما شکست
ما راَیت و فی البلا الا جمیلا گفته ایم
یک جهان حرف است از پیروزی ما تا شکست
سر شکستن ارث فامیلی ما از کوفه است
زینبی سر زد به محمل تا سر سقا شکست
قلب مجنون می شکست از دوری لیلای خود
کار بر عکس است در اینجا دل لیلا شکست
روزگاری هم دری با تخته ای جور آمد و
قلب بابامان علی را پهلوی زهرا شکست

دست من بسته شد و ذکر قنوتم حیدر است
قد من خم شد از آنکه سجده ام چون مادر است

یکسره باشد نگاهم بر سری که سرتر است
آنکه بدتر بر زمین افتاده اینجا برتر است
بوی او پیچیده تر گشته ست بین باغچه
هر گلی که پیش گل های دگر پرپرتر است
آن که دعوی داشت من اینجا علی اکبرترم
حال علی اصغر علی اصغر علی اصغرتر است
بازتر شد سفرهء تفسیر قرآن کریم
زینبم داده دو اسماعیل پس هاجرتر است
راویان گفتند معجر من ولی در فکر خود
حتم دارم معجر از این حرف ها معجرتر است

کار و بار حاجت یک عمر ما را ساختی
ساربانا سایه اش را بر سرم انداختی

حرف هایی هست پنهانی میان قافله
در اعوذ باله از شام ِ  نماز نافله
دل که با دل راه دارد٬ راهی اما بین ماست
سلسله در سلسله در سلسله در سلسله
پنبه و آتش نباید رو به رو با هم شوند
بر نمی دارد نگاه اما رباب از حرمله
قطره با دریا که باشد می شود دریا ولی
کودکی از کاروان ما گرفته فاصله
ضعف دارد می رود در خواب و از جا می پرد
می رسد بر گوش او گویا صدای هلهله

این مسیر سخت را طی می کنم با خاطرات
من فقط ماندم و زینب – باقیات الصالحات

– خالقی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:54 ب.ظ


میلاد امام سجادع
yasgroup.ir sms emam sajad 1 اس ام اس ولادت امام زین العابدین (ع)

سلام اى چارمین نور الهى       کلیم وادى طور الهى

تو آن شاهى که در بزم مناجات     خدا مى‏کرد با نامت مباهات

تو را سجاده داران مى‏شناسند     تو را سجده گزاران مى‏شناسند

ولادت امام سجاد (ع) مبارک




[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:58 ب.ظ


مثل شمعی به روی خاک

امام سجاد(ع)-شهادت

مثل شمعی به روی خاک چکیدن سخت است

با پر و بال پر از زخم پریدن سخت است

تا چهل سال فقط آه کشیدن سخت است

یاد گودال و حرم جامه دریدن سخت است

روضه و گریه شده روزی او در هرشب

خاطرش را همه دیدند مکدّر هرشب

با لب تشنه و با یک دل مضطر هرشب...

...یاد یک واقعه از خواب پریدن سخت است

بر امامی که اسیری به بیابان دیده

زخم پا بر اثر خار مغیلان دیده

اهل بیتش همه با صورت عریان دیده

معجر و پوشیه و جامه خریدن سخت  است

آب را دید و دلش یاد عمو سوخته است

جگرش سوخت... لبش سوخت... گلو سوخته است

بهر آنکه سر و عمامه ی او سوخته است

حرف، از کوچه و بازار شنیدن سخت است

چقدَر از غم این فاجعه افروخته است

چشم بر نیزه ی شش ماهه فقط دوخته است

یاد حلقوم علی حنجر او سوخته است

این وسط حرمله را یکسره دیدن سخت است

پیش آن کس که شرر بر جگرش افتاده

خنجری کند به جان پدرش افتاده

دیده که در ته گودال سرش افتاده

تشنه لب کشتن مذبوح شدیدا سخت است

یک نفر که شده گریانِ پدر تا حالا

یادش افتاده تن خونی بابا حالا

بوریایی که خودش دیده و اما حالا

دم آخر کفنش را طلبیدن سخت است

شیرازی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:00 ب.ظ


مکتب از او آبرو گرفت

امام سجاد(ع)-مصائب

آن گل که دین و مکتب از او آبرو گرفت

گلهای باغ عشق از او رنگ و بو گرفت

بهر نماز عشق به محراب معرفت

از چشمه سار چشم تر خود وضو گرفت

وقتی که خواست جسم پدر را نهد به خاک

با اشک بوسه ها ز رگ آن گلو گرفت

چون شمع سینه سوخته ای آب شد تنش

از بسکه همچو فاطمه با گریه خوگرفت

رسوا نمود دشمن دین را به نزد خلق

با خطبه ای که خواند توان از عدو گرفت

پیراهنی که فاطمه از مهر رشته بود

تا آنکه دست خصم نماند از او گرفت

با یاد تشنگان لب آب خون گریست

هرگه که دید آب و بدستش سبو گرفت

با کثرت گناه «وفائی» به اشک و آه

امید خود ز آیۀ لا تقنطو گرفت

وفایی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:59 ب.ظ


تو یادگار حسینی

امام سجاد(ع)-شهادت

تو یادگار حسینی که کربلا دیدی

شبیه عمّه ی مظلومه ات بلا دیدی

"سری به نیزه بلند است"را شما دیدی

و غارت حرم و خیمه گاه را دیدی

دو چشم گریه ی تو تا همیشه آباد است

در این سکوت تو صدها هزار فریاد است

برای گریه ات آقا اشاره کافی بود

همین که چشم تو بینَد سه ساله کافی بود

گلوی نازک یک شیرخواره کافی بود

به آب دادن ذبحی نظاره کافی بود

تو را به غصّه چهل سال مبتلا دیدند

به لحظهْ لحظهْ گریز تو کربلا دیدند

 اگرچه عصر دهم قسمت تو غم گردید

که سایه ی پدرت از سر تو کم گردید

نصیب تو فقط آه و غم و الم گردید

ز بار غصه ی یاران قَدِ تو خم گردید

اگرچه تبْ نگهت را ز درد، تیره نمود

خدا برای امامت تو را ذخیره نمود

دلتْ ز داغِ اسارت غمِ فراوان داشت

دو پلک چشم ترِ تو همیشه باران داشت

همیشه خاطرِ تو یادی از شهیدان داشت

به سینه روضهء مکشوف چون هزاران داشت

سه شعبه دیدی و تیر و گلوی اصغر را

تو تیغ دیدی و خنجر به روی حنجر را

به نوک نی سرِ خورشید ماه قافله بود

نگاهبان سر شیرخواره حرمله بود

به دست و پای تو دراین مسیر سلسله بود

غمی که کُشته تو را شام بود و هلهله بود

شهادت ارث شما بود و اعتبار شما

به ظلمْ سوی اسارت کشید کار شما

چه رفت بر دل غمدیده ات به دفن پدر

درون قبر زدی ناله ای ز سوز جگر

سری نمانده کنی رو به سوی قبله دگر

رواست خون بشود جاری از غمت ز بصر

به دفن شاه شهیدان کفن نبود آنروز

به زیر آن همه نیزه بدن نبود آنروز

دکامین



[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:58 ب.ظ


بغضش شکست

بغضش شکست زخم دلش بی حساب شد
ســجاده اش مـــعطرِ بـا اشــک نـاب شـــد

او سید البکاء حسینیه ی خــداست
گریه سپاه او شد و پا در رکاب شد

صفحه به صفحه ادعیه های صحیفه اش
ناگـــفته های مــرثیه بــود و کـــتاب شــد

عمری ز داغ روضه سخت تنور سوخت
ذره به ذره یاد لـــب تــــشنه آب شـــــد

عکس غروب روز دهم بین چشم او
با عکس آن هلال سر نیزه قاب شـد

یادش نـــمیرود بـــدن بـــی ســـر حسین
یا آن محاسنی که به خونش خضاب شد

رگهای روی حنجر زخمی گواه بود
در بردن ســر پـــدر او شــتاب شد

ســـینه زده برای تنـــش مثل بـــادهــا
وقتی که نوحه خوان تنش آفتاب شد

دیگر لبش به آب خنک! نه نخورد و رفت
او روضـــه دار دائـــم طـــفل ربـــاب شد

خاک فلک به روی سرم که نوشته اند
با دســـت بسته وارد بزم شــراب شد

 حنیفی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:31 ب.ظ


غرق اشکی و گریه می باری

غرق اشکی و گریه می باری

شده دریا ز چشم تو جاری

راوی روضه های کرب و بلا

روضه ی ناشنیده ای داری؟


اینهمه گریه کرده ای بس نیست

تا به کی نوحه و عزاداری ؟

بعد ازآن غربت و اسیری ها

خنده روی لبت نمی آری

از تن نیمه جان و مجروحت

میچکد خون و لاله می کاری

رنگ و رویت چه زرد و گلگون است

به گمانم هنوز بیماری

حال تو خوب می شود آقا

عمّه ات می کند پرستاری

ردّ اشکی که روی گونه ی توست

یعنی این که ز گریه سرشاری

شام و کوفه چه بر سرت آمد؟

که تو از زندگانی بیزاری

حسن بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:18 ق.ظ


امام سجاد(ع)-شهادت
امام سجاد(ع)-شهادت

در تشنگی سراب به دردی نمی خورد

تنها خیال آب به دردی نمی خورد

حرفی بزن که اشک مرا در بیاوری
این جام بی شراب به دردی نمی خورد

باید به زیر نور بزرگان جلوس کرد
در سایه، آفتاب، به دردی نمی خورد

از این به بعد مَعْطلِ این دل نمی شوم
این خانه ی خراب به دردی نمی خورد

از منظر نگاه شما جلوه دیدنی ست
عکس بدون قاب به دردی نمی خورد

جان مرا بگیر ولی گریه را نگیر
چشمه بدون آب به دردی نمی خورد

چشمی بده که قلب مرا زیر و رو کند
گریه مرا کنار تو با آبرو کند

ما را به جز هوای شما پر نمی دهند
ما را به جز برای شما سر نمی دهند

بال وَبالْ مانع اوج است پس اگر...
...بالم نمی دهند چه بهتر نمی دهند

گاهی کنار دلبریت جبر لازم است
دل را به اختیار به دلبر نمی دهند

جبریل هم به قبّه ی تو ره نیافته
معراج را به غیر پیمبر نمی دهند

آن جا که میل یار، اسیری عاشق است
در بند می روند ولی سر نمی دهند

ایرانیان به هیچ بزرگ قبیله ای
جز خاندان فاطمه دختر نمی دهند

تا زنده ایم ترک ولایت نمی کنیم
با غیر آل فاطمه وصلت نمی کنیم

هر دیده ای به دیده ی گریان نمی رسد
فصل خزان به فصل بهاران نمی رسد

در بین گریه حاصل ما رشد می کند
باران بدون سیل به پایان نمی رسد

یک جا اگر تمامی خلقت گدا شود
نقصی به آستان کریمان نمی رسد

روزی ما کم است که مصحف نخوانده ایم
عیب از کریم نیست که مهمان نمی رسد

با دوری از صحیفه سجادیه قسم
علامه هم به معنی قرآن نمی رسد

بفرست سمت دشت غلام سیاه را
یک چند وقتی است که باران نمی رسد

کیسه به دوشی تو اگر کار هر شب است
این پینه های شانه به درمان نمی رسد

ما مستمند کیسه ی خیراتی توایم
ذاتاً فقیر آن کرم ذاتی توایم

آقای من! حریم تو از عرش برتر است
با این که خاکی است، بهشت معطر است

عادت نموده ایم به این گنبدی که نیست
حیف از حریم تو که بدون کبوتر است

فرصت غنیمت است، ابوحمزه ای بخوان
امشب برای پاکی این قوم بهتر است

با تربت حسین به «تسبیح» می رسیم
این تربت حسین عجب بنده پرور است

اول فدایی قدمت مادر تو بود
پس مادرت به تو ز همه با وفاتر است

تو یادگار فاطمه بودی برای او
حالا که شد فدای تو عالم فدای او

یعقوب کربلا! چه قدر گریه می کنی
از صبح زود تا به سحر گریه می کنی

یعقوب را که غصه ی یوسف شکست و تو
داری برای چند نفر گریه می کنی

وقتی که چشم هات می افتد به معجری
حق داری ای عزیز اگر گریه می کنی

این طفل را به جان خودت آب داده اند
دیگر چرا میان گذر گریه می کنی

از صبح تا غروب فقط نیزه می زدند
داری به «قتل صبر» پدر گریه می کنی

چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده
یعقوب کربلا چقدر گریه می کنی؟!

با دیدن اسیر کجا می رود دلت؟!
با دیدن فقیر کجا می رود دلت؟!
لطیفیان


[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:45 ب.ظ


امام سجاد(ع)-شهادت
امام سجاد(ع)-شهادت
آقا چه شد که روی تو درآفتاب سوخت؟
هر وقت خورد بر لب خشک تو آب سوخت

آقا چه شد که خیمه ات آتش گرفته بود؟
دربین شعله های جهنم کتاب سوخت

پای تورا به ناقه ی رم کرده بست شمر
از کربلا به کوفه تنت زین عذاب سوخت

در گیر و دار رد شدن همسرت ز شام
آتش سراغ معجرش آمد نقاب سوخت

رجاله ها بصورتتان سنگ میزدند
از طعنه های شهر دلت بی حساب سوخت

برروی زخم گردن تو مرهمی نبود
وقتی که از حرارت سرب مذاب سوخت

دیدی چگونه چوب به لبهای عشق خورد؟
دیدی چگونه از غم این سر رباب سوخت؟

یعقوب دل شکسته چهل سال آزگار
چشمت به یاد روضه بزم شراب سوخت


گفتم رباب و روز و شبم رنگ غم گرفت
"بس کن رباب"عمه سادات دم گرفت
پور هاشمی


[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:41 ب.ظ


امام سجاد(ع)-شهادت

امام سجاد(ع)-شهادت

ابر خون خیمه زده بر سر چشم تر من

هرگز ای كاش نمی زاد مرا مادر من

آه ، ای زهر خیال جگرم راحت شد

هرچه فكرش بكنی آمده عمری سر من

مگر اینكه تو فقط اشك مرا پاك كنی!

شدی ای زهر امید نفس آخر من

پای درد دل چشمان تر من بنشین

در حسینیه ی گرم جگر من بنشین

جگرم محفل روضه است ، كجایی ای زهر!

لخته هایش گل روضه است ، كجایی ای زهر!

مقتل مستند كرب و بلا را بشنو

مرثیه نامه ی مردان خدا را بشنو

كربلا ، ظهر دهم ، آخر حج ، قربان بود

عید قربان كه نه ، روز خوش سلاخان بود

میهمان آمد و دعوت به ستیزش كردند

خرد نه  ، تكه نه ، ای وای كه ریزش كردند

به روی خاك كشیدند دلاورها را

در هم آن روز شكستند برادرها را

پدران و پسران را كه به خون آغشتند

شعله سوزاند تن مادر و دخترها را

دیدم از دست علمدار علم افتاده

در عوض باد برافراشته معجرها را

چه بلای به سر قافله می آوردند

محض اطفال حرم سلسله می آوردند

خیمه ها را به چه وضعی همه غارت كردند

چه قدر بر حرم الله جسارت كردند

پنجه ها وا شد و بر حلقه ی موها پیچید

تازیانه چه قدر دور گلوها پیچید

آبله آمد و طاقت ز كف پاها رفت

گوشها پاره شد و هدیه ی باباها رفت

نه دگر چادر و پوشیه سر زن ها ماند

و نه پیراهن پاره شده ، بر تن ها ماند

نیزه می رفت ولی سنگ پران می آمد

شمر می رفت ولی اسب دوان می آمد

كوفه رفتیم كسی تیغ روی ما نكشید!

پشت سر در عوضش زخم زبان می آمد

وقت ردّ صدقه از جلوی آل رسول

در غل و جامعه جان بر لبمان می آمد

جلوی محمل زینب كه صدای قرآن

با طنین ملكوتی ز سنان می آمد...

...عمه فهمید شب قبل كجا بوده حسین

بسكه از جانب نیزه بوی نان می آمد

آه ، از شام چه گویم كه كسی كم نگذاشت

پی آزار حرم پیر و جوان می آمد

دیدم از دور میان گذر قوم یهود

سنگ در دست ، زنی ، با هیجان می آمد

گفتم از جای شلوغی نبرید و بردند

جمعیت خنده به لب رقص كنان می آمد

می كشاندند نوامیس علی را در شام

به همان كوچه كه هی چشم چران می آمد

كف بازار كجا ؟ دختر زهرا...ای داد...

بزم عیاش كجا ؟ زینب كبری...ای داد...

قصه ی مجلس اشرار بماند...كافی است

خیزران و دهن یار بماند...كافی است

قصه ی گوشه ی ویرانه بماند...كافی است

شب و جا ماندن دردانه بماند...كافی است

راحتم ساز و از این ضجر در آور ای زهر!

این چهل سال عزا را به سر آور ای زهر

صالحی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:36 ب.ظ


امام سجاد(ع)-شهادت

امام سجاد(ع)-شهادت

می شکافد تیر غربت سینه ی سجاد را

زهر از غم می رهاند این دل ناشاد را

می گذارم بر زمین دیگر سلاح گریه را

می کشم با " یا حسینی " آخرین فریاد را

دیده ام بر خاک صحرا پیکر ابرار را

دیده ام بر نیزه ی اعدا سر اوتاد را

دیده ام در کربلا غم واژه ی توحید را

دیده ام در بین مقتل شادی صیاد را

هم زمان ناله ی غربت ، تبسم بر یتیم ؟!

جان به دل دادم به شام محنت این اضداد را

ناله ام احیا نماید خون ثارالله را

اشک من رسوا نماید دشمن شیاد را

باورم شد دردهای سینه سوز کوچه را

حس نمودم در اسارت غربت اجداد را

خارجی خواندم ، اسیرم کرد ، قصد جان نمود

با دو چشم خویش دیدم مرگ عدل و داد را

دیده ام در زیر پا اوراق قرآن ، دیده ام

پرچم زلف سر نیزه نشین در باد را

زهر برد از سینه تاب ، اما نبرد از خاطرم

کینه های قوم بدتر از ثمود و عاد را

گوشه ی ویرانه گم کردم ، نجستم تا کنون

گوهری که زیر دست و پای خصم افتاد را

میر هاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:34 ب.ظ


امام سجاد(ع)-شهادت-بحر طویل

امام سجاد(ع)-شهادت-بحر طویل

همین که آب می بیند وَ یا قصاب می بیند

و یاگهواره ای را بین پیچ و تاب می بیند

به پیش چشم هایش چندتا تصویر می آید

ز یک سو در بغل قنداقه، مردی پیر می آید

ز یک سو حرمله باتیر می آید...

جوان وقتی که می بیند به هر گوشه

می افتد یاد بابا و جگر گوشه

به یاد قد وبالای علی اکبر

و جسم اربا اربای علی اکبر

به یاد قاسمی که قامتش گردیده هم پای علی اکبر

و هی تصویر در تصویر می بیند

تمام نخل ها را تیر می بیند

که گویا راه افتاده و رفته از تن زخمی سقا سر در آورده

به طوری که تنش مثل کبوتر پر در آورده...

خودش رفته دلش در کربلا مانده

و ذهنش داخل گودال جا مانده

همان گودال که در آن دهان زخم ها بدجور وامانده

همان گودال که تاب از وجود خواهری برده

یکی از داخلش پیراهنی و یک نفر انگشتری برده

تنی را روی خاک آن رها کرده سری برده

خودش دیده که خون از جسم دنیا رفته در گودال

و دریا دستهایش زیر دریا رفته در گودال

هزار و نهصد و پنجاه تا یعنی

که تیر از تیر بالا رفته در گودال...

کمی هم آن طرف تر شهر شام و سنگ روی پشت بام و ازدحامش

بگویم از کدامش؟

به جان عمه ی سادات

نفرت دارم از دروازه ی ساعات

اگرچه قافله آنجا معطل شد

اگرچه روضه اش سنگین تر از تل شد

ولی من زود باید رد شوم، آخر

بدم می آید ازاین واژه های آستین پاره و معجر

نباید هی که دامن زد به این جریان!

نمی خواهم بگویم ناقه ی عریان

نمی خواهم که روضه شعله ور باشد

از اینکه هست دیگر بیشتر باشد

قرار روضه ی بعدی ما پنج صفرباشد



[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:33 ب.ظ


امام سجاد(ع)-شهادت

امام سجاد(ع)-شهادت

سید الباکینم و در عشق غوغا می کنم

زنده در شهر مدینه یاد زهرا می کنم

من چهل سال است هر لحظه به یاد کربلا

از غم هر روضه ای گریه مجزّا می کنم

پای هر برگ صحیفه نه ، که روضه نامه ام

با سر انگشتی ز خونِ دیده امضا می کنم

رازق الطفل الصغیر و راحم الشیخ الکبیر

با مناجات سحر این روضه افشا می کنم

آب رنگ خون بگیرد تا که هنگام وضو

یادی از زخم لبانِ خشک بابا می کنم

می سپارم بر همه تا نشود ام البنین

صحبت از ضرب عمود و فرق سقا می کنم

تا ببینم بین باغی لاله پرپر می کنند

بی مهابا یاد جسم اربا رابا می کنم

با سئوالی پر کنایه وقت ذبح گوسفند

در دلِ درد آشنا طرح معما می کنم

چون که بابای  مرا لب تشنه ذبحش کرده اند

بر سر این قصه با قصاب دعوا می کنم

گر ببینم دختری مویش گره افتاده است

خیلی آهسته گره از گیسویش وا می کنم

وای زان دم که بینم دختری خورده زمین

گریه ها بر غربت اولاد زهرا می کنم

تا که دیدم برآوردند در بازار شهر

یاد شام و ماجرای خواهرم را می کنم

سرخ موئی گفت دنبال کنیزم، بعد از آن

یاد آن مجلس دو چشم خویش دریا می کنم

نعمتی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:53 ق.ظ


امام سجاد(ع)-شهادت

امام سجاد(ع)-شهادت

دیدم به چشم خویش غمی ناشنیده را

در یک غروب سرخ بلای عدیده را

با ناله ام زمین زمان گریه می کتد

از مادر ارث برده ام این اشک دیده را

من با همین لبان خودم نیمه های شب

بوسه زدم گلوی بریده بریده را

یعقوبم و بدست خودم بین بوریا

چیدم به گریه یوسف پیکر دریده را

یادم نمی رود که چگونه مقابلم

بستند دست عمۀ قامت خمیده را

یادم نمی رود سر شب لحظۀ فرار

فریادهای دختر گیسو کشیده را

هنگام جابه جائی سر روی نیزه ها

دیدم شکاف هنجر و خون چکیده را

لعنت به آنکه مرکب خود نعل تازه زد

دیدم سپاه روی بدن ها دویده را

یک تار موی عمۀ ما را کسی ندید

پوشانده بود نور حسین این حمیده را

بزم شراب و تشت طلا جای خود ولی

خون کرده صحنه ای دل مهنت کشیده را

دشمن کنیز خواست و دیدم به چشم خویش

طفل یتیم و وحشت و رنگِ پریده را

نعمتی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:52 ق.ظ