تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب اهل بیت در شام

خدا بخیر کند

ورود اهلبیت(ع) به شام

خدا بخیر کند باز ازدحام شده

زمان روضه جانسوز شهر شام شده

تمام شهر برای نظاره جمع شدند

عذاب حضرت زینب نگاه عام شده

یهودیان به تلافی خیبر آمده اند

زمان سنگ زدن وقت انتقام شده

تمام صورت آقا بروی نی خون است

سرش شکسته ز بس هتک احترام شده

خدا کند که نباشد درست این روضه

که آل فاطمه وارد به بزم شام شده

چه شد امام به گریه سه بار گفت الشام؟

تمام روضه خلاصه در این کلام شده

هاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:41 ب.ظ


چقدر همسفر روی نیزه

چقدر همسفر روی نیزه دشوار است
میان حلقه ی نامحرمان سفر کردن

اسیرخنده ی یک عده بی حیا شب و روز
ز درد چشم حرام سر به زیر سرکردن

چرا؟چه شد؟که دگرروی نی نمیخوانی
بخوان دوباره بدانند ما مسلمانیم

چه میزبانی خوبی برای ما کردند
به زیر بارشی ازجنس سنگ بارانیم

چه میشود که بیایی به دامنم یک دم
که بوسه گیرم از آن زخم روی لبهایت

ز بسکه خون سرت روی صوتت جاریست
خودت بگو که چگونه کنم تماشایت

گمان کنم که بیفتی ز روی نیزه زمین
اگر که نیزه ات این بار یک تکان بخورد

دویده ام نگذارم سه ساله ی حرمت
نشان لطمه ز دستان این و آن بخورد

چقدر همسفر روی نیزه دشوار است
نمی شود که برایت به سینه ام بزنم

من ونگاه پرازطعنه ی که سوی منست
منی که دارم از این کوه درد میشکنم

 حسن بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:10 ب.ظ


ورود اهل بیت(ع) در شام

ورود اهل بیت(ع) در شام

فتنه و بیداد و بلا بود شام

سخت تر از کرب و بلا بود شام

شام بلا تیره تر از شام بود

عصمت حق در ملأ عام بود

ساز و نی و نغمه و آهنگ بود

دسته گل سنگدلان سنگ بود

خلق به دور اسرا صف زدند

کوچه به کوچه همگی کف زدند

فاطمه های حرم فاطمه

زخم زبان مرهم زخم همه

هرکه به آن خسته دلان رو نهاد

زخم زبانی زد و دشنام داد

خنده به رأس شهدا می زدند

سنگ به ناموس خدا می زدند

قافله تا وارد دروازه شد

داغ جگر سوختگان تازه شد

پای سر رهبر آزادگان

عید گرفتند زنازادگان

آل ابوسفیان در هلهله

آل رسول الله در سلسله

وای ندانم که چه تقدیر بود

دست خدا در غل و زنجیر بود

ماه سر نیزه پدیدار بود

یا سر عباس علمدار بود

چهره چو خورشید بر افروخته

از عطشِ تشنه لبان سوخته

دوخته چشم از سر نی بر حسین

محو شده، غرق شده در حسین

دیده ی اطفال به سیمای او

چشم سکینه شده سقای او

مانده سر نیزه به حال سجود

مهر جبینش شده محو از عمود

دیده ی اکبر سر نی نیم باز

مانده به لب هاش اذان نماز

هرکه به خورشید رخش چشم بست

گفت که این سر، سر پیغمبر است

رأس امام شهدا نوک نی

کرده چهل مرحله معراج، طی

زلفِ غباریش پر از بوی مُشک

لعل لبش خشک تر از چوب خشک

ماه خجل از رخ نورانیش

سنگ زده بوسه به پیشانیش

هیچ شنیدید که از گَرد راه

پرده کشد باد به رخسار ماه

هیچ شنیدید که در موج خون

صورت خورشید شود لاله گون

رخ زگل زخم، بهاران شده

وجه خدا ستاره باران شده

اشک همه سیل شد از سرگذشت

خون، دل میثم شد از این سرگذشت

سازگار



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:00 ق.ظ


پشت دروازه ی ساعات

خنده بر پاره گریبانی مان می کردند

خنده بر بی سرو سامانی مان می کردند

 

پشت دروازه ی ساعات معطل بودیم

خوب آماده ی مهمانی مان می کردند

 

از سر کوچه ی بی عاطفه تا ویرانه

سنگ را راهی پیشانی مان می کردند

 

هر چه ما آیه و قرآن و دعا میخواندیم

بیشتر شک به مسلمانی مان می کردند

 

شرم دارم که بگویم به چه شکلی ما را

وارد بزم طرب خوانی مان می کردند

 

بدترین خاطره آن بودکه درآن مدت

مردم روم نگهبانی مان می کردند

 

هیچ جا امن تر از نیزه ی عباس نبود

تا نظر بر دل حیرانی مان می کردند

لطیفیان



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:08 ب.ظ


سر تو از سر نیزه

سر تو از سر نیزه به من توان می داد
امید بر دل مجروح بی کسان می داد

خودت که از سر نیزه به چشم خود دیدی
کنیزکی به یتیم تو خرده نان می داد

نماز جمعه کوفه شلوغ بود آن روز
گمان کنم که علی اکبرت اذان می داد

میان مجلس شان از کنیز تا گفتند:
سکینه دخترت از ترس داشت جان می داد

برای خوش گذرانی، یزید در مجلس
مدال نیزه زنی را که بر سنان می داد...

...رقیه دختر دردانه داشت دق می کرد
دوباره رأس اباالفضل را نشان می داد

هزار مرتبه گفتم نخوان عزیز دلم!
تو خواندی و صله ات را به خیزران می داد

همین که چوب جفا بر لبان تو می خورد
بدان که خواهر تو سخت امتحان می داد

نبودن تو ز یک سو و ضربۀ زنجیر
به جسم خواهر تو درد استخوان می داد

نظری



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:06 ب.ظ


بال و پرم شکست
بال و پرم شکست ولی نهضت تو ماند

این قامتم خمید ولی عزّت تو ماند

گیسوی من سپید شد و روی من کبود

تا پرچم ولایت تو هیبت تو ماند

عیبی ندارد از تو مرا دشمنت گرفت

چون با دعای مادرمان تربت تو ماند

 
بی حرمتی اگرچه به آل رسول شد

امّا قسم به آل علی حرمت تو ماند

 
یک اربعین اسیر و چهل منزل اشک و آه

با این همه ،حدیث تو و عصمت تو ماند

 
ناگفته های شام بماند برای بعد

فریادهای قافلۀ غربت تو ماند

 
با خطبه های کوفه و شام اماممان

از مقتل تو تا ابد دولت تو ماند

 
یادش بخیر قاری قرآن ما شدی

هرجا که رفت رأسِ تو ، پس آیت تو ماند

 

((هل من معین)) تو شده ((صوت الحزین)) من

در بینِ نسلها نَفَس حضرت تو ماند

 
یک آشنا نبود اگر یاری ام کند

تا روز حشر ، درد و غم محنت تو ماند

 
برگشتم از اسارت و شرمنده ام ز تو

در گوشۀ خرابه گُل زینت تو ماند

 
جای علیِ اکبر و عباس و قاسمت

یک کاروان اسیر پِی نصرت تو ماند

 
بُردم پیام فاطمی اَت را به هر دیار

خصمت فنا شد و عَلَم قدرت تو ماند
 
با این همه مصائب سنگین این سفر


دین زنده ماند و رایحۀ عبرت تو ماند

محمودژولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:52 ب.ظ


مسیر کوفه تا شام

مسیر کوفه تا شام

حالا كه باز روضۀ هر شب شروع شد

آوارگیِ موكبِ زینب شروع شد

می گفت مادرش كه بمیرم برای او

تازه بكاء و نالۀ هر شب شروع شد

سوزی كه از مقطع الاعضا گرفته بود

صوت الحزین شد و چو ، نِی از لب شروع شد

بعد از جدا شدن ز تن پاره پاره دید

درد و بلا و غصه لبالب شروع شد

وقتی زمان قافله سالاری اش رسید

زخم زبان و كینه مرتب شروع شد

گاهی تنور ، طور تجلای نور بود

گاهی ز  دِیر نالۀ یا رب شروع شد

سرها به نیزه رفت و بدن ها به نیزه خفت

یعنی كه اصل صحبت و مطلب شروع شد

خورشیدها به نیزه ، همه در تلاوتند

هشتاد و چند ضجّۀ كوكب شروع شد

زینب نظاره می كند و خطبه می كند

یعنی پیام تازۀ مكتب شروع شد

تفسیر كرد از نوك نیزه برادرش

آن آیه را كه از لب زینب شروع شد

از قتلگاه تا دل كوفه و بلكه شام

اصلاح دین و مكتب و مذهب شروع شد

از اختران پاك و نجیبه مگو مگو!

توهین به دختران معذّب شروع شد

محمود ژولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:55 ب.ظ


ورود اهلبیت به شام

ورود اهلبیت به شام

شراره بر دل ناموس کبریا زده اند

برای دیدن ما، شهر را صدا زده اند

خدا به خیرکند، قافله به راه افتاد

سر تو را سر نیزه در انتها زده اند

حواسها همه پرت سر تو خواهد شد

که دامنی پُرِ از پاره سنگ، تا زده اند

به نیزه تکیه زدی و تمام قافله باز

گریز گریه به گودال کربلا زده اند

دوباره داد بزن... ای حرامیان به کجا؟

که شمرها به حیا باز پشت پا زده اند

محله های یهودی چقدر باریکند

دوباره فاطمه را بین کوچه ها زده اند

هنوز حرمله گویا دلش خنک نشده

سپرده پای سرِ تو ؛ رباب را زده اند

بس است مرثیه، اینجا گریز میخواهد

که مرد خیره ای از ما کنیز میخواهد

حنیفی



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:53 ب.ظ


اهل بیت در شام

عدو خودسرانه مرا می‌زند

ببین از کجا تا کجا می‌زند

مرا با تمامیِّ  نیروی خود

به یاد تو و مرتضی می‌زند

به جای نوازش یتیم تو را

جدا از دو چشم شما می‌زند

نگفتا کسی که یتیم است این

چرا یک نَفس، یک صدا می‌زند

فقط عمه می‌گفت: نامحرمان

بگیرید او را چرا می‌زند

تو از روی نیزه نظاره مکن

که او پهلویم را به پا می‌زند

بیا گوشه‌ی این خرابه ببین

که او بعد من، عمه را می‌زند

پدر، از روی نیزه چشمت بگیر

     عدو خودسرانه مرا می‌زند       

                                                        رضا باقریان


[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:49 ق.ظ


اهل بیت در شام

سنگینی زنجیر اذیت میكند من را

این تن ندارد طاقت فولاد و آهن را

خاصیت زنجیرهای شامیان اینست

با حلقه هایش میكند كج شكل گردن را

زخمی كه سر وا كرد خونریزیش بسیار است

با قطره هایش میكند گلدار دامن را

حكاكی انگشتر تو میدهد تفسیر

بر صورت زهرایی من مشت خوردن را

تاول بجان بند بند پیكرم افتاد

چادر كه گُر میگیرد آتش میزند تن را

عمه بیاد مادرش دیروز یادم داد

با كهنه معجر زخم روی سینه بستن را

لیلای روی نیزه مجنون وار میگردم

پای برهنه با سرت هر كوی و برزن را

هاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:48 ق.ظ


سایه سوختن خیمه
سایه سوختن خیمه به دیوار افتاد

گذر زینب از این کوچه به بازار افتاد

تا که با نعره یک سنگ، دل آینه ریخت

شیشه ای خرد شد و از سر دیوار افتاد

پای آتش به در خانه گلها وا شد

غنچه ای سوخت، به پهلوی گُلی خار افتاد

کینه و بغض و حسد دست که دادند به هم

دست مادر وسط معرکه از کار افتاد

تا که یک بار نیفتد پدری روی زمین

مادری پیش نگاه همه صد بار افتاد

شهر با نالۀ «یا فضّه خُذینی» می گفت

نفس شیر خدا از نفس انگار افتاد

خاک بر چشم تو دنیا که تماشا کردی

کار پهلوی گل یاس، به مسمار افتاد

عمر گهواره به بوسیدم محسن نرسید

قرعه چوب به تابوت تن یار افتاد 

میخ شمشیر شد و نیزه شد و خنجر شد

میخ تیری شد و در چشم علمدار افتاد



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:46 ق.ظ


روضه برپا شده

روضه برپاشده وباز به هم ریخته ام

اشک بسیار ز دوری حرم ریخته ام

آنقدر سینه زدم که بدنم خسته شده

پر چو فطرس به هواخواهی غم ریخته ام

تابچسبد به خودم روضه این چند دهه

هرچه را داشته ام پای علم ریخته ام

برده اند عرش ملائک که تبرّک بشوند

عرقی راکه دم شور و دو دم ریخته ام

مطمئن می شوم از این عطش بی پایان

اشک در محضرچشمان تو کم ریخته ام

مثل اسفند   دلم ریخت میان آتش

بسکه از عشق تو آتش به دلم ریخته ام

آنقدر ناز کشیدی توکه از رو رفتم

آبرو را که تو دادی چه کنم؟ریخته ام

 به سرم خورده بگیرم دم و بر سر بزنم

روضه برپا شده و باز به هم ریخته ام

دین پرور



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 02:31 ب.ظ


شام وکوفه

یا بر سر من از سر نی سایبان بده

یا بر بلندْ نیزه مرا آشیان بده

با گیسوی رها شده در دست بادها

از نی مسیر قافله ات را نشان بده

جانم به لب رسیده ولی جان نداده ام

گفتم به دل که صبر کن و امتحان بده

نیزه سوار گشته ای و تند می روی

جا مانده ام برای رسیدن زمان بده

پایم دگر برای خودم نیست، باغبان

بر ساقه های مرده ی من باز جان بده

«خون» تو و «حجاب» من ارکان کربلاست

کشتی به گل نشسته مرا بادبان بده

عرب خالقی



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:12 ب.ظ


شام وکوفه

در مسیر كوفه و شام


استخوان سوخته ها می دانند

آتش و قهر و غضب یعنی چه!

جگر افروخته ها می دانند

عطش و خشكی لب یعنی چه!

غیرت آموخته ها می دانند

در حرم ترك ادب یعنی چه!

دل به ره دوخته ها می دانند

گم شدن در دل شب یعنی چه!

تن تب دار علی می داند

آتش و داغی تب یعنی چه!

وقت خلخال ربودن ز زنان

پایكوبی و طرب یعنی چه!

گرد تن های به خون غلطیده

رقص و شادی عرب یعنی چه!

پیش سرهای به نی بنشسته

تهمت و رنج و تعب یعنی چه!

ژولیده




[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:10 ب.ظ


اهل بیت در شام

 خنده بر پاره گریبانی مان می کردند

 خنده بر بی سر و سامانی مان می کردند

 پشت دروازه ی ساعات معطل بودیم

 خوب آماده ی مهمانی مان می کردند

 از سر کوچه ی بی عاطفه تا ویرانه

 سنگ را راهی پیشانی مان می کردند

 هر چه ما آیه و قرآن و دعا می خواندیم

 بیشتر شک به مسلمانی مان می کردند

 شرم دارم که بگویم به چه شکلی ما را

 وارد بزم طرب خوانی مان می کردند

 بدترین خاطره آن بود که در آن مدت

 مردم روم نگهبانی مان می کردند

 هیچ جا امن تر از نیزه ی عباس نبود

 تا نظر بر دل حیرانی مان می کردند

لطیفیان



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:59 ب.ظ