تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب اهل بیت در کوفه

بیا ببین دلِ غمگینِ بی شکیبا را

بیا ببین دلِ غمگینِ بی شکیبا را
بیا و گرم کُن از چهره‌ات شبِ ما را

“من و جُدا شدن از کویِ تو خدا نکند”
که بی حرم چه کُنَم غصه‌های فردا را

خیالِ کربُبلایت مرا هوایی کرد
بگیر بالِ مرا تا ببینیم آنجا را

به موجِ سینه زنانت قسم به نامِ توام
که بُرده گریه‌یِ ما آبرویِ دریا را

گدایِ هر شبم و کاسه گردم و ندهم
به یک نگاهِ کریمانه‌ات دو دنیا را

مرا بِبَر بِچِشَم زیرِ پا مغیلان را
مرا بِبَر که ببینم به نیزه سرها را

خدا کند که بیایی شبی به روضه‌یِ ما
شنیده‌ام که به سر سر زدی کلیسا را

خوشا به پنجه‌ی راهب که شانه‌ات می‌زد
به آنکه بُرد دلِ راهبان ترسا را

به پیر‌مرد غریبی که شُست گیسویت
گرفت از سر و رویِ تو خاکِ صحرا را

خوشا به بزم عزاخانه‌اش که تا دَمِ صبح
شنید پیشِ سرَت روضه‌هایِ زهرا را

چرا بُرید سرت را به رویِ دامنِ من
چرا نشاند به خون این دو چشمِ زیبا را

چگونه سنگ شکسته جبین و دندانت
چگونه زخم تَرَک داده رویِ لبها را

به رویِ نیزه سرت بود و خیمه‌ها می‌سوخت
رسید شعله و زلفِ تو در هوا می‌سوخت
حسن لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در کوفه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:36 ب.ظ


خدا کُنَد زِ لبت یک سلام هم باشد

خدا کُنَد زِ لبت یک سلام هم باشد
وَ سایه‌ات به سرم مُستدام هم باشد

بریز گیسویِ خود را به شانه‌های نسیم
که خوشتر است که ماهم تمام هم باشد

کم است اینهمه دشنام‌های طولانی
که کوچه کوچه نگاهِ حرام هم باشد

گذشتن از گذرِ تنگِ کوچه‌ها سخت است
و سخت تر که در آن ازدحام هم باشد

فقط نه اینکه پُر از آشناست هر طرفم
کنیزِ خانه‌ی‌مان رویِ بام هم باشد

شبِ گذشته یتیمت به ضربِ زجر آمد
بلورِ خورده تَرَک بی دوام هم باشد

چه حال می‌شوی آن لحظه‌ای که تنهایی
اگر که با تو سنان هم کلام هم باشد

خدا کُنَد سرِ طفلت نیاُفتد از نیزه
خدا کُنَد که سرش تا به شام هم باشد

لباس کهنه‌ی خود را برایم آوردند
میانِ کوفه کمی احترام هم باشد

دلم خوش است که با نیزه‌ی تو می‌آیم
اگرچه فاصله‌ام یک دو گام هم باشد
حسن لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در کوفه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:34 ب.ظ


دچار درد دو چندان شدیم بعد از تو

دچار درد دو چندان شدیم بعد از تو
چقدر بی سر و سامان شدیم بعد از تو
بیا ببین ز گریبان پاره معلوم است
چقدر زار و پریشان شدیم بعد از تو

نبود باورمان داغ سخت و سنگین ات
مقیم خیمه الاحزان شدیم بعد از تو
سرت بهانه ی خوبی برای گریه شده
هر آینه همه گریان شدیم بعد از تو
سوار نیزه نشین حرم تماشا کن
اسیر گرگ بیابان شدیم بعد از تو
تمام عائله های گرسنه سیر شدند
به کعب نی همه مهمان شدیم بعد از تو
اگر امان بدهد تازیانه خواهم گفت
چگونه راهی زندان شدیم بعد از تو
شبی بدون تو قدر هزار سال گذشت
اسیر شام غریبان شدیم بعد از تو

چرا خوشی به من و بچه ها نمی آید ؟؟
بگو که رخت اسارت به ما نمی آید

علیرضا خاکساری



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در کوفه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:32 ب.ظ


دارد سکوت ممتد تو می کشد مرا

دارد سکوت ممتد تو می کشد مرا
این زخم های بی حد تو می کشد مرا

حرفی بزن بیا به سکوت خرابه ها
حالا که تازیانه شده سهم لاله ها

حرفی بزن تمامی دار و ندار من
از روی نی بیا بنشین در کنار من

پیشانی ات شکسته بمیرم برای تو
لب تشنه ای تمام وجودم فدای تو

خون می چکد ز گوشه ی لبها هنوز هم
شرمنده است حضرت سقا هنوز هم

عالم فدای آن لب عطشان تو حسین
زمزم شده است مست و پریشان تو حسین

حرفی بزن عزیز دلم آسمان من
جان می دهم ز دوری تو روح و جان من

قرآن بخوان به صوت حزین ای قرار من
ای کشته ی غریب خدا،  شاه بی کفن

این زینب است زینب تنهای تو حسین
مجنون دلشکسته و شیدای تو حسین

باور نداشتی که پریشان ببینی ام
با دست بسته مضطر و گریان ببینی ام

دشمن غرور حیدری ات را شکست... نه
آن غیرت پیمبری ات را شکست ... نه

معجر هنوز روی سرم هست غم مخور
زینب کنار اهل حرم هست غم مخور

رحمی بکن به حال پریشان دخترت
در حیرت است خیره به سر نیزه و سرت

روحش هزار تکه و قلبش شکسته است
چشم انتظار صحبت بابا نشسته است

وقتی که از حوالی مقتل عبور کرد
بی تو تمام خاطره ها را مرور کرد

آنقدر روی خار مغیلان دویده بود
پاهای کوچکش همه زخم و بریده بود

نزدیک قتلگاه تنت را که دیده بود
از زندگی بدون پدر دل بریده بود

از بس که خسته بود و غم و دردسر کشید        
دیگر نخواست بی تو بماند و پر کشید



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در کوفه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:33 ب.ظ


رویِ نِی مویِ تو در باد ،

رویِ نِی مویِ تو در باد ، رها افتاده

در فضا رایحه‌ای روح ‌فزا افتاده

سر تو می‌رود و پیکر تو می‌ماند

از هم آیاتِ وجودِ تو ، جدا افتاده

آتش آن نیست که در خرمن پروانه زدند

آتش آن است که در خیمۀ ما افتاده

دم گودال دلم ریخت که انگشتت کو !

حق بده خواهرت اینگونه ز پا افتاده

عاقبت دید رباب آنچه نباید می‌دید

آنقدر زار زده تا ز صدا افتاده

من به میل خود از اینجا نروم ، می بَرَدَم

تازیانه ، که به جانِ تن ما افتاده

می شمارم همه طفلان حرم را دائم

وای که دخترکت … باز کجا افتاده ؟

زجر رفته است سراغش که بیارد او را

آمد اما به رویش پنجه به جا افتاده

هق هقش پاسخ من شد که از او پرسیدم :

دو سه دندانِ تو ای عمه چرا افتاده ؟

 رسولی



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در کوفه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:46 ب.ظ


از خیمه همه اهل حرم را بردند

از خیمه همه اهل حرم را بردند
از پیش نگاهم جگرم را بردند

بستند تمام یاسها را به طناب
در بند اسارت پسرم را بردند

وقتی که بریدند سرم را ز قفا
انگشتر و خود و سپرم را بردند

آن نیزه سوارها که میخندیدند
بر نیزه خویشتن سرم را بردند

دیدند کسی نیست مرا یار شود
با تیر، توان پیکرم را بردند

در پیش نگاه مادری غمدیده
گهواره طفل پرپرم را بردند

در خاک نهادم بدنش را، اما
قنداق علی اصغرم را بردند

کردند تمام خیمه ها را غارت
حتی سر طفل مضطرم را بردند

بر نیزه نشسته بودم و میدیدم
با پای برهنه دخترم را بردند

میدید ابالفضل، ولی با سیلی
بر ناقه سوار و خواهرم را بردند

دیدند که من داغ برادر دارم
مشک و علم برادرم را بردند

افتاد عمود خیمه بر روی زمین
تا آبروی دلاورم را بردند

ای وای، یکی میان آتش میگفت
عباس بیا که معجرم را بردند

همراه غزالان حریم زهرا
تا شام، دل شعله ورم را بردند

شاعر:رضاباقریان



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در کوفه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:44 ب.ظ


از پشت بام بر

از پشت بام بر سر تو سنگ میزنند
عمدا به پیش خواهر تو سنگ میزنند

قرآن نخوان که گوش به قرآن نمیدهند
این ها همه به باور تو سنگ میزنند

از هوش میرود بخدا مادرش رباب
وقتی به سوی اصغر تو سنگ میزنند

آلاله های روی زمین را نگاه کن
بر غنچه های پرپر تو سنگ میزنند

این دختران به نیت بازی نیامدند
دارند سمت دختر تو سنگ میزنند

آیینه ی غرور تو را تا که بشکنند
بر من مقابل سر تو سنگ میزنند

شاعر:محمدحسن بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در کوفه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:40 ب.ظ


از پیك حسین و كوچه
ای كوفه بگو تو از تب نامردی
از پیك حسین و كوچه و شب گردی
مانده است درون سینه ام یك پرسش
با آل نبی چرا چونین بد كردی


[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در کوفه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:56 ب.ظ


از پیك حسین و كوچه
ای كوفه بگو تو از تب نامردی
از پیك حسین و كوچه و شب گردی
مانده است درون سینه ام یك پرسش
با آل نبی چرا چونین بد كردی


[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در کوفه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:56 ب.ظ


نكند كوفه تو را پیر كند
نكند كوفه تو را پیر كند
زیرِ پا چادرِ تو گیر كند
نكند خنده به غم هات كنند
سرِ بازار تماشات كنند
نذر كردم كه نریزد پَرِ تو
دست گردان نشود معجرِ تو


[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در کوفه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:54 ب.ظ


راس تو را به روی نی

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام

راس تو را به روی نی ، هرچه نظاره می کنم

سیر نمی شود دلم ، نگه دو باره می کنم

ز اشک و آه سینه ام ، میان آب و آتشم

چو با توام ، از این میان کجا کناره می کنم

گمان کنند دشمنان ، نیست به کام من زبان

ز دور بسکه با سرت ، به سر اشاره می کنم

به دختران خود بگو که گوشواره ها چه شد

گریه به گوشواره نی ، به گوش پاره می کنم

هم سر تو بر سر نی ، هم سر اکبرت زپی

گاه نگاه نگاه سوی مه ، گه به ستاره می کنم

رخت به خون که رنگ زد ؟ آینه را که سنگ زد

خنده زآه خویشتن به سنگ خاره می کند

انسانی



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در کوفه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:00 ق.ظ


نوای گریه

امام حسین (ع)-تنور خولی

صدای راز و نیازی ز طور می آید

نوای گریه ز جانی صبور می آید

سری به کنج تنور است و موسی عمران

برای دیدن او سوی طور می آید

فرشتگان همه نزدیک این سرند ولی

صدای گریه و زراری ز دور می آید

طنین بال ملائک رسد، مگر جبریل

به سوی آیۀ الله و نور می آید

قیامتی شده برپا از این همه اندوه

که بیم خاستن نفخ صور می آید

سر حسین به دامان مادرش زهراست

نوای واولدا از تنور می آید

دلی شکست ز پهلو شکسته ای کاین سان

صدای ریزش جام بلور می آید

برای عرض ارادت «وفائی» از ره دور

به آستان سلیمان چو مور می آید

وفایی



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در کوفه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:52 ب.ظ


غمی بیکران شود

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

وقتی قرار شد دلی امتحان شود

باید دچار درد و غمی بیکران شود

رویی برای آنکه شود آبروی دین

باید اسیر سیلی نامحرمان شود

از بهر حفظ معجر خود دختر یتیم

باید به پشت خار مغیلان نهان شود

آن شیر زنی که درد و بلا را به جان خرید

باشد سزا کفیل امام زمان شود

قامت برای آنکه بگردد ستون عشق

باید به زیر بار مصائب کمان شود

باید سفیر واقعه بهر حیات نور

با دست بسته در پی قاتل روان شود

آتش به جان خرید چو آگاه شد دلش

باید به شام و کوفه چو آتش فشان شود

مباشری



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در کوفه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:50 ب.ظ


در کوفه داغ بر جگرم

در کوفه داغ بر جگرم میگذاشتند
با چکمه پا به روی پرم میگذاشتند

حتی محله ی خودمان هم محل نداد
شاگردهام سر به سرم میگذاشتند

تا بین راه داد مرا در بیاورند
آوازه خوان به دور و برم میگذاشتند

از ناقه ها پیاده شدن مشکل است، کاش
یک محرمی برای حرم میگذاشتند

ای کاش کهنه پیروهن یوسف مرا
بهر دوای چشم ترم میگذاشتند

در کوچه های کوفه پریشان شدم حسین
با دسته بسته راهیه زندان شدم حسین

رضا قربانی



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در کوفه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:29 ب.ظ


بهار تب زده

بهار تب زده قربانی خزان شده است
زمین بهانه ی نفرین آسمان شده است

سر مفسر قرآن به رحل نیزه نشست
چه خاکها به سر خیل قاریان شده است

به نی مراقب خود باش ماه محرابم
حسین! طاق دو ابروی تو نشان شده است

شبی درون تنور و دمی به روی درخت
گهی به صندوق دشمن سرت نهان شده است

دوباره یوسف تشنه تو معجزه کردی؟
برای سنگ زدن پیرزن جوان شده است!

درون طشت که رفتی خیالت آسوده
سفارش لب خشکت به خیزران شده است

بس است با لب زخمی دگر نخوان قرآن
ببین چه ولوله ای بین کاروان شده است

 حسنی



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در کوفه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:42 ب.ظ