تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب حر ابن ریاحی

امام زمان(عج)-مناجات شب چهارم

امام زمان(عج)-مناجات شب چهارم

چرا آواره کوه و بیابانم، نمی دانم

چه می خواهد غم عشق تو از جانم، نمی دانم

به سمت آسمان رو می کنم هر جمعه می پرسم

کجایی ماهِ پشت ابر پنهانم؟ نمی دانم

تو که هر هفته امضا می کنی پرونده مارا

نمی مانم چرا بر عهد و پیمانم، نمی دانم

در این عصر غم و تردید آقا با ظهور تو

به جا می ماند آیا دین و ایمانم؟ نمی دانم

نمی دانم که هستم آن زمان پای رکاب تو

چه هستم؟ کافرم گبرم مسلمانم، نمی دانم

فدای قلب پر مهرت که این شب ها پر از درد است

محرَم مثل تو ناحیه می خوانم، نمی دانم

چه می شد اینکه مانند شما خون گریه می کردم

خدا می کرد چون زینب پریشانم، نمی دانم

شبیه حُر سرم زیر است پشت خیمه ارباب

نگاهش می کند امروز مهمانم؟، نمی دانم

احمدی



[ ]
[ مرتبط با ] : حر ابن ریاحی
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:23 ب.ظ


-جناب حر ریاحی

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی

بی دام و آب و دانه كبوتر گرفته ای

از پَـر شكسته آمده ای پَر گرفته ای

نگذاشتی كه مـن برسم، پیش آمدی

دستِ مرا بـه دستِ مُطّهر گرفتـه ای

برداشتی ز گردنِ من چكمه­های شرم

اشكِ مرا همان جلویِ در گرفتـه ای

این خواب نیست، درست دیده­ام، حسین

حُرّ را به سینه مثلِ برادر گرفتـه ای؟

نا خوانده ام اگر چه، ولی حُرمتِ مرا

مهمان نواز، به چنـد برابرگرفتـه ای

با لشكری گرفتم اگر راهتـان، شـمـا

با یـك نگاه، راه بـه لشكر گرفتـه ای

یك بـار هم نـشد كه برویـم بـیاوری!

ایـن مِـهرِ عـاشقانه ز مادر گرفتـه ای

بـا اینكه راه بستـم و بَـد دردِ سر شدم

بـا من چـه گفته و در بـر گـرفتـه ای

سنـگِ تمـام گذاشتی، آقـا سـرِ مـرا

بـر زانـویت به لحظه­ی آخر گرفتـه ای

ایـن عاقبـت بخیـریِ زیبـا بـرای حُرّ

از مُصحـفِ رضایـتِ خـواهر گرفته ای

حالا كه رویِ زخـمِ سرم دستمالِ توست

دلشوره­ی مرا به عرصه­ی محشر گرفته ای

شریف



[ ]
[ مرتبط با ] : حر ابن ریاحی
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:54 ب.ظ


حر ابن ریاحی
دید دارم از خجالت سر، به زیر
گفت ما را بین و سر بالا بگیر
دید از غم تنگ گشته سینه ام
پاک کرد از زنگ ها آیینه ام
من دگر «او» گشته و خود نیستم
آنکه همره با شما شد نیستم
حُر نبوده حُر، به لطفش حُر شده
بوده آب، آلوده اما، کُر شده
دور شد جانم ز تن های شما
کرد مِنهایم ز مَن های شما
دید از پا تا به سر عیب ام به عین
کرد، از پا تا به سر حُسنم حسین
هر که بر این آستان باشد سرش
عاقبت، بر خیر گردد آخرش
هر مُحِبّی را که او محبوب شد
گر بدی هم داشت آخر خوب شد
دل ز هَر دلداده می گیرد حسین
دست هر افتاده می گیرد حسین
مَستِ چشمش جام عالم پُر کند
دو جهان را یک نگاهش حر کند
جُرم را بخشیده می گیرد کریم
دیده را نادیده می گیرد کریم
شعر علی انسانی


[ ]
[ مرتبط با ] : حر ابن ریاحی
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:48 ب.ظ


حر ابن ریاحی

آرامشم ده تا که طوفان تو باشم
آیینه ام کن تا که حیران تو باشم
آزاده ام اما گرفتار تو هستم
خارم که خواهم در گلستان تو باشم
من سر به زیر و سر شکسته امده ام
تا سر بلند لطف و احسان تو باشم
دیشب حواسم را که جمع خویش کردم
دیدم فقط باید پریشان تو باشم
ایمان چشمانت مرا بیدار کرده
باید چه گویم تا مسلمان تو باشم؟
بر گیسوانم گرد پیری هست ام
من آمدم طفل دبستان تو باشم
دیروز کمتر از پشیزی بودم، امروز
با ارزشم چون جنس دکان تو باشم
دیروز تحت امر شیطان بودم امروز
از لطف چشمت تحت فرمان تو باشم
دیروز یک گرگ بیابان گرد و بی عار
امروز می خواهم که اصلان تو باشم
هرچه شما فرمایی اما دوست دارم
تا در منای عشق قربان تو باشم
شادم نمودی که قبولم کردی آقا
من آمدم تا بیت الاحزان تو باشم
خواهم که خاک پایتان باشم نه اینکه
چون خار در چشمان طفلان تو باشم
آقا اگر راضی نگردد زینب از من
دیگر چگونه بر سر خوان تو باشم

شعر عرب خالقی



[ ]
[ مرتبط با ] : حر ابن ریاحی
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:45 ب.ظ


حر ابن ریاحی

سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی

چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی

شبیه کشتی نوحی، نه! مهربان تر از اویی

که حرِّ بد شده را هم تو در پناه گرفتی

چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود

حسین فاطمه! می‌گفتم اشتباه گرفتی

من آمدم که تو را با سپاه و تیر بگیرم

مرا به تیر نگاهی تو بی سپاه گرفتی

بگو چرا نشوم آب که دست یخ‌زده‌ام را

دویدی و نرسیده به خیمه‌گاه گرفتی

چنان تبسم گرمی نشانده‌ای به لبانت

که از دل نگرانم مجال آه گرفتی

رسید زخم سرم تا به دستمال سفیدت

تو شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی



[ ]
[ مرتبط با ] : حر ابن ریاحی
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:22 ق.ظ


حر ابن ریاحی

می ریزد اشک خجلتم به صحرا

کن یک نگاهم ای عزیززهرا

از روی تو شرمنده ام       من سربه زیرا فکنده ا م

مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان
**********
سرتابه پادردم توئی طبیبم

من را ببین ای دلبرغریبم

حال پریشان دیدنی است    حر پشیمان دیدنی است

مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان
**********
برحلقه گیسوی توا سیرم

من تا ابد پیش توسربزیرم

ای گل کم از خارتوا م      عبدگنهکار توا م

مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان
**********
این آرزویم با شد ای امیرم

دور تو من بگردم وبمیرم

گرمی توبر آهم بده     درکوی خودراهم بده

مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان
**********
من آمدم ازتو توان بگیرم

از خیمه زینب نشان بگیرم

ای دلبرم خون شددلم   ازروی زینب خجلم

مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان




[ ]
[ مرتبط با ] : حر ابن ریاحی نوحه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:19 ق.ظ


حر ابن ریاحی

سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی

چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی

شبیه کشتی نوحی، نه! مهربان تر از اویی

که حرِّ بد شده را هم تو در پناه گرفتی

چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود

حسین فاطمه! می‌گفتم اشتباه گرفتی

من آمدم که تو را با سپاه و تیر بگیرم

مرا به تیر نگاهی تو بی سپاه گرفتی

بگو چرا نشوم آب که دست یخ‌زده‌ام را

دویدی و نرسیده به خیمه‌گاه گرفتی

چنان تبسم گرمی نشانده‌ای به لبانت

که از دل نگرانم مجال آه گرفتی

رسید زخم سرم تا به دستمال سفیدت

تو شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی



[ ]
[ مرتبط با ] : حر ابن ریاحی
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 02:22 ق.ظ