تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب طفلان حضرت زینب (س)

رخصت بده دو طفل خودم را فدا کنم

طفلان حضرت زینب(س)

رخصت بده دو طفل خودم را فدا کنم

این فیضِ روسپید شدن را ز من مگیر

هم دختر شهیدم و هم خواهر شهید

این مادرِ شهید شدن را ز من مگیر

 

باید عزیز را به فدای عزیز کرد

در خیمه غیرِ این دو ، عزیزی نداشتم

غیر از دو طفل خود که به قربانِ تو کنم

در خیمه ام برای تو چیزی نداشتم

 

بیهوده می زنند همه لافِ عاشقی

کس نیست عاشق تو به مانند زینبت

ای هست و نیستم به فدای تو یا حسین

ناقابل است جان دو فرزند زینبت

 

خوشبخت خواهری که تو باشی برادرش

تا سایۀ تو هست ، دگر غم نمی خورَد

فرزند اگر چه که همه دنیای مادر است

دنیای بی تو هیچ به دردم نمی خورَد

 

از هر چهار سو به تو شمشیر می زنند

باید برای خود سپری دست و پا کنی

از خیمه ام دو تا سپر آورده ام حسین

باید که هر دو تا پسرم را فدا کنی

 

سخت است دست و پا زدنِ بچه های من

اما فدای طفل رباب و سکینه ات

سخت آن بُوَد که داخل گودال بنگرم

خنجر به دست ، شمر نشسته به سینه ات

مقیمی



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:22 ب.ظ


وقتی که در دور و برت لشگر نباشد

طفلان حضرت زینب(س)

وقتی که در دور و برت لشگر نباشد

وقتی برایت یک نفر یاور نباشد

وقتی که هَل مِن ناصر تو بی جواب است

وقتی که شرم از سبط پیغمبر نباشد

خواهر اگر جان را نریزد زیر پایت

دیگر به جان تو قسم خواهر نباشد

باید که قربانی شوند این دو جوانم

باور بکن راهی از این بهتر نباشد

وقتی که عبدالله هم داده رضایت

عذری نمانده صحبتی آخر نباشد

وقتی وهب را مادرش تقدیم کرده

از یک مسیحی خواهرت کمتر نباشد

بگذار تا کامل شود عشق من و تو

بگذار بین ما کسِ دیگر نباشد

کاری بکن ای عشق من در روز محشر

تا خواهرت شرمنده از مادر نباشد

من هر چه را دارم اگر ریزم به پایت

جبران یک موی علی اصغر نباشد

هستند اولاد من ، اما خون اینها

رنگین تر از خون علی اکبر نباشد

گفتی همیشه خواهرت را دوست داری

حالا نباید روی حرفش نه بیاری

از غربتت مولا خبر دارند هر دو

بر حال امروزت نظر دارند هر دو

تنهایی ات اینجا درآورد اشکشان را

از غصه ات چشمان تر دارند هر دو

پوشانده ام بر تن لباس رزمشان را

بنگر چه تیغی بر کمر دارند هر دو

من که حریف بی قراری شان نبودم

شور عجیبی بین سر دارند هر دو

از لحظه ای که گفته ای "نه" ای برادر

حال و هوای محتضر دارند هر دو

از بسکه شوق پَر زدن تا دوست دارند

بر تن به جای دست پَر دارند هر دو

از نسل ابراهیم و اسماعیل هستند

در دستشان تیر و تبر دارند هر دو

وقت رجز خواندن شبیه شیر هستند

وای از دمی که نیزه بر دارند هر دو

مانند خورشیدند و آتش می فشانند

شیران جنگند و شرر دارند هر دو

با خونشان آمیخته شور شجاعت

مانند عباست جگر دارند هر دو

بگذار اینها سوی میدان پر بگیرند

من راضی ام هر دو به پای تو بمیرند

شکریان




[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:20 ب.ظ


وقتی کسی ز جان خودش دست میکشد

وقتی کسی ز جان خودش دست میکشد
از هستی و جهان خودش دست میکشد

وقتی که آفتاب دلش می کند غروب
از ماه آسمان خودش دست میکشد

یادش میان خلق خدا می شود عزیز
هرکس که از نشان خودش دست میکشد

وقتی که صحبت ازغم و داغ حسین شد
زینب ز کودکان خودش دست میکشد

یک بار رو زدم به تو اینگونه تا مکن
سهمیه ی مرا تو از این غم جدا مکن

اینان در آسمان بلندت کبوترند
نام تو میبرند به هرجا که میپرند

شرمنده ام که بیشتر از این نداشتم
این کودکان تمامیِ هستی خواهرند

در قلبشان عزای جوانت گرفته اند
در راه تو فدایی و قربان اصغرند

شمشیرشان میان کمر برق میزند
شاگرد درس رزم علمدار لشکرند

خون علی میان رگ این دو کودک است
جنگاوری این دو به زهرا قسم تک است

زینب بیا ببین چه قدر قد کشیده اند !
ازبسکه پا به صفحه ی مرقد کشیده اند

دشمن هنوز در کف این کوکان توست
تکبیر عرشیان پی هر دو جوان توست

در این زمان کم چقدر زخم خورده اند
از سر بگیر تا به کمر زخم خورده اند

ای مادر شهید که نذرت ادا شده
درقلب خسته ات چقدر غصه جا شده

از خیمه ها بیا و ببین بی پسر شدی
مثل من حسین تو از هر نظر شدی

بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:07 ب.ظ


کفن کنید به قدِّ رسای این دو نفر

طفلان حضرت زینب(س)

کفن کنید به قدِّ رسای این دو نفر

کنید رحم به حال و هوای این دو نفر

شهادت علی اکبر عذابشان داده

که نیست بعدِ علی خیمه جای این دو نفر

من آمدم که بخواهم که با صدای خودت

و أن یکاد بخوانی برای این دو نفر

عزیز من تو خودت را به جای من بگذار

که دلشکسته ام از گریه های این دو نفر

حسین جان بده رخصت مباش شرمنده

که بوی خون رسد از کربلای این دو نفر

اگر برای دفاعِ حریم تو باشد

چه راحت است برایم عزای این دو نفر

برای بردنِ اکبر من آمدم اما

برون ز خیمه نیایم برای این دو نفر

خودت برو  و بیاور به سمت دارالحرب

اگر رسید ز میدان صدای این دو نفر

جدا نمی شود از تو برادرم حتی

به روی نی سرِ از تن جدای این دو نفر

مقیمی



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:02 ق.ظ


خواهر ،برادر جای خود، زینب دلی دارد

طفلان حضرت زینب(س(

خواهر ،برادر جای خود، زینب دلی دارد

چشم از تماشای امامش برنمیدارد

تا دید دارد لشگرش کم میشود،کم کم

طفلان خود را زد صدا با گریۀ نم نم

انگار یک لشگر مهیا میکند زینب

گویی سپاهی نذر زهرا میکند زینب

وقتی حمایل را برای نوجوانان بست

سربندِ یاحیدر به پیشانیِ طفلان بست

گاهی به لبخندی ز طفلان دلبری میکرد

گاهی شِگِرد رزم را یادآوری میکرد

عباس را بر دیدنِ آنان صدا میزد

او را به طرزِ زایدالوَصفی صَلا میزد

چون چلچراقی،آن دو را راهیِ میدان کرد

چشم حسینش را در آن غربت،چراغان کرد

چون یادِ آنان داده بود از قبل ،معنا را

بی وقفه میبردند بر لب نام زهرا را

با نام زهرا اشکِ دایی را در آوردند

پس در کفِ اخلاص در میدان سر آوردند

از دور،زینب صحنه را زیرِ نظر دارد

تا رَد نگردد هدیه هایش چشمِ تر دارد

اما مُسَلَم،نام زهرا کارِ خود را کرد

آقا،دعایی خواند و راهی سوی اعدا کرد

شمشیر چرخاندند و با هیبت رجز خواندند

کُشتند از آن لشگر و بِینِ عدو ماندند

انگار میشد ارباً اربا باز تکراری

از گرگها جز این تَوقع نیست رفتاری

زینب میان خیمه مشغول عبادت شد

دست دعا پایین نیامد تا اجابت شد

از دور نعش نوجوانان را به رفتن دید

دیگر صَلاحِ خویش را در خیمه ماندن دید

نجوا کنان میگفت ،زینب دل ندارد،نه؟

خواهر فدایت،جانِ من قابل ندارد،نه؟

ایکاش میشد من فدای غربتت گردم

دورِ سرت گردم ،شهیدِ نهضتت گردم

ژولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:53 ق.ظ


غم جدایی تو کرده قصد جان مرا

طفلان حضرت زینب(س)

غم جدایی تو کرده قصد جان مرا

غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا

از آن زمان که به دنیا قدم گذاشته ام

عجین به داغ نوشتند داستان مرا

چه روزگار غریبی که باز در صدد است

بگیرد از منِ دلخون، برادران مرا

زغربتت رمق راه رفتن از من رفت

اناالغریبِ تو لرزانده زانوان مرا

اجازه ای بده نذری سفره ات باشند

کرم نما بپذیر این دو قرص نان مرا

بیا و گرد خجالت ز چهره ام بردار

به خونشان بدرخشان ستارگان مرا

ادا اگر بشود حق تو زجانب من

توان مگر بدهد جسم ناتوان مرا

قدم خمید زداغ تو ..داغ طفلانم

خمیده تر نکند قامت کمان مرا

به خاطر تو زخیمه نیامدم بیرون

مگر که پی نبری چشم خونچکان مرا

نصیب باغ دلم از بهار اندک بود

خدا به خیر کند قصه ی خزان مرا

بلا عظیم تر و من صبورتر شده ام

چه سخت کرده خداوند امتحان مرا



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:53 ق.ظ


طفلان حضرت زینب(س)

طفلان حضرت زینب(س)

لشکر کوفه به میدان دو برادر می دید

کربلا بار دگر عرصه ی محشر می دید

وقت تکبیر شد و گفت که ما شاالله

پسر فاطمه رزم دو دلاور می دید

بین میدان بلا رزم نمایان کردند

رزمشان کاش که می شد خود مادر می دید

عاقبت هر دو نفر را به دم تیغ زدند

بدنی داشت به خود زخم مکرر می دید

بی هوا نیزه تنی را به زمین دوخت و رفت

حنجری داشت به خود تیغه ی خنجر می دید

کاکل هر دو به دستان حرامی ها بود

دو بدن داشت به خود زخم برابر می دید

چشم ارباب پس از اکبر و قاسم به زمین

بار دیگر دو بدن پاره و بی سر می دید

خونجگر بین حرم مادرشان بی تاب است

شد دلش قرص که هم پای غم ارباب است

اصلانی



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:20 ب.ظ


رسم وفاداری را

آموختم از مادرم این رسم وفاداری را
یاد من داد پدر شیوهء دلداری را
ندهم پس ز کفم مثل تو سالاری را
هیچ خالی نکنم پشت سر یاری را

نذر تو کرده ام این جان و سرم را به خدا
میدهم پای تو هر دو پسرم را به خدا

کاش با خواهش من ساز مخالف نزنی
عوض سازش من ساز مخالف نزنی
پای این بارش من ساز مخالف نزنی
تویی آرامش من؛ ساز مخالف نزنی !

هدیه ام را نپذیری دل من میشکند
خمره ی عاشقیم؛ حاصل من ؛ میشکند

خاطرت جمع بود مادرشان من هستم
رزمشان رزم بود مادرشان من هستم
هر دو تا جنگ بلد مادرشان من هستم
این برای تو سند ؛ مادرشان من هستم

پای تدریس ابالفضل نشستند اینها
هر یکی دگری شیر تر هستند اینها

پا رکابت که رسیدند ذره پوشیدند
دائما در پی جلب نظرت کوشیدند
از سر شوق نگاهت چقدر جوشیدند
بی حریفند اگر شیر مرا نوشیدند

این دو سربازم از عشق تو چنین شیدایند
در رگ و در پی شان حب علی را دارند

ای به قربان نگاه تو نگاه ترشان
به فدای علی اکبر تو پیکرشان
اذن پرواز بخواهد فقط از تو پرشان
بعد اینها تو اگر اذن دهی مادرشان
گرد و خاکی وسط معرکه راه اندازد
لرزه بر پیکره ی خصم تو میاندازد

میوه های دل من از سر زین افتادند
زخمی و تشنه ز مرکب به زمین افتادند
پای تو پای نگهبانی دین افتادند
حاصل عشق الهی ایت چنین افتادند

برو‌میدان که بلایی سرشان آمده است
برو که بد به دل مادرشان آمده است

انتظارم نکش اینبار نمی آیم من
اصلا انگار نه انگار نمی آیم ‌من
با نگاهت نکن اصرار نمی آیم‌ من
دو گلم نذر علمدار نمی آیم من

شاکرم ؛ هستی من داد به باغ تو ثمر
نوبتی پیکرشان را به سوی خیمه ببر

کیخسروی



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:00 ب.ظ


از خجالت نذار مو سفید بشم

از خجالت نذار مو سفید بشم
من نیومدم که نا امید بشم
این دو تا قربونی ها مو بپذیر
تا جلو فاطمه رو سپید بشم

نذاری برن آخه بی تاب میشن
مثل زینب اسیر طناب میشن
وقتی تشنه ای خجالت میکشن
قطره قطره جلو چشمام آب میشن

میمیرن به تو اهانت که بشه
بعد تو موقع غارت که بشه
به غرور جفتشون بر میخوره
جلوشون به من جسارت که بشه

حرفی از بیا زدن خودت برو
منو که صدا زدن خودت برو
دوست دارن رو دامن تو جون بدن
اگه دست و پا زدن خودت برو
  قاسمی



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:58 ب.ظ


متن روضه طفلان حضرت زینبس
 

بود زینب را دو مه سیما پسر


کز فروزان چهره هر یک چون قمر


هر دو از رخشندگی بدر تمام


وز دو گیسو لیله قدری تمام


شد به سوی خیمه زینب با شتاب


با دلی پر آتش و جسمی پر آب


با سرشک افشاند گرد از مویشان


شانه زد بر عنبرین گیسویشان


هر دو بر دست و تیغی در میان


و آن گه ایشان را  به رسم ارمغان


نزد شاه آورد و بوسیدش قدم


گفت کای شاهنشه گردون قدم


مور را از درگه خود رد مکن


بر رخش راه رجا را سد مکن


تحفه ناقابلش را کن قبول


تا نگردد مور هم از غم ملول


چشم  رحمت باز و بر خواهر نما

                                                                 
                                           این دو را قربانی اکبر نم



نقل اینه :بی بی  زینب دستاشون رو گرفت: آوردشون جلوی خیمه آقا سید الشهداء فرمود:

 من تو نمیآم،شما برید از دایی تون اجازه  بگیرید من اینجا وایستادم،خود زینب بیرون ایستاده،

هی میگه خدایا،نكنه من سهمی نداشته باشم،بچه ها رفتند تو و برگشتند،بی بی زینب

 دید خرابند،چی شد مادر،سرشون رو انداختند پایین،گفتند:مادر دایی راضی نمیشه.

راضی نمیشه!چطور؟دست بچه ها رو گرفت اومد تو خیمه ی ابی عبدالله،صدا زد،من و تو

یه قرارایی با هم داشتیم،چه طور وقتی نوبت اكبر میشه،فوری میگی برو،وقتی نوبت قاسم

میشه،ولو سخت راضی میشی،حالا كه نوبت من شده،نه تو كار میاری،باشه حسین،

نمی دونید چقدر حسین گریه كرد.بی بی اومد بیرون فرزنداشو صدا زد بیاین عزیزای مادر

 برید توخیمه ی دایی اگه این بار قبول نکرد اورا به مادرش زهرا قسم بدید قبول می کنه

وقتی اومدند جلو دایی ایستادند قسمش داددند به مادرش زهرا امامحسین شروع کرد

 گریه کردن بغلشون کرد بوکشید فرمود برید مادر لباس رزم تنتون کنه با خوشحالی اومودند

نزد مادر مادر دایی اجازه داده لباس رزم پوشیدند وارد میدان شدن پس جنگ نمایانی کردند

دشمن محا سرشون کرد شمشیر بود به بدن این نوجونا می اومد گرد خاک فرو نشست

 ابا عبالله خود را به بالین فرزندان خواهر رسوند زیر بغلشون و گرفته میاره طرف خیمه اما

به میرم برا حال بی بی زینب از خیمه بیرون نیومد چرا یه دفعه برادر شرمنده ی خواهر نشه

همه بگید غریب حسین مظلوم حسین


[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:50 ب.ظ


طفلان حضرت زینب(س(

طفلان حضرت زینب(س(

صف کشیده می رسد آن حیدر زهرا نشان

تا دهد آداب سر هدیه نمودن را نشان

در دوستش حاصل عمرش دو رعنا نوجوان

در پی اش الله اکبر گو همه هفت آسمان

وه بنازم بر امیر عشق و این سرلشگرش

تا به خرگاه سپه سالار عاشورا رسید

قامت رعنای دلبر پیش پایش قد کشید

از نفیر عصمت الهی به روح دل دمید

رشته ی هرچه محبت بود از طفلان برید

کرد امر عاشقی بر آن امیر و رهبرش

گر که خواهی رزم زینب بنگری اینان نگر

حاصل شیر محبت را به جسم و جان نگر

حیدر و جعفر به دو آیینه تابان نگر

عالمی را در پی گیسویشان حیران نگر

این غریب کربلا و هدیه های خواهرش

خود حمائل کرد شمشیری به روی دوششان

وعده ی دیدار مادر داد بر آغوششان

من نمی دانم چه سری گفت او در گوششان

کرد از جام شهادت واله و مدهوششان

آتش عشق حسینی بود از پا تا سرش

گفت یا ابناء زینب آبرو داری کنید

تا نفس دارید بهر غربتش کاری کنید

از ابوفاضل مدد گیرید سالاری کنید

من زنم اما شما باید علمداری کنید

جانت قربان یک تاری ز موی اکبرش

هستیش تا راهی میدان عاشورا نمود

هرچه مجنون بود مست ساغر لیلا نمود

لشگری را با دو رزمنده دگر رسوا نمود

خود به خیمه رفت و بر امدادشان آوا نمود

دستی از دل بر دعا دستی دگر بر معجرش

مو پریشان بین خیمه ذکر یا حیدر گرفت

بر قبول هدیه هایش دامن مادر گرفت

هر دو دست مستجابش را به روی سر گرفت

تا خبر از کودکانش با دوچشم تر گرفت

دیده آورده حسین دو یار خونین پیکرش

به سر دوش حبیبش کعبه ی آمال او

چون همای پر شکسته خون چکد از بال و

تا که دید آن انکسار چهره و احوال او

از حرم بیرون نیامد بهر استقبال او

این اصول عاشقی آموخته از مادرش

نعمتی



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:19 ب.ظ


طفلان حضرت زینب(س)

طفلان حضرت زینب(س)

آخر خودت بگو چقدر ربنا کنم؟

باچشمهای خیس خدا یا خدا کنم؟

وقتی که بی کسی به سراغ تو آمده

در خیمه ام نشینم و دائم دعا کنم

درد غریبی تو به جانم شرر زده

این درد را بگو که چگونه دوا کنم؟

پنجاه سال از تو خجالت کشیده ام

وقتش رسیده دین خودم را ادا کنم

خواهر بلاکش غم و درد برادر است

باید برای تو سپر دست و پا کنم

امروز اگر برای تو از این دو نگذرم

فردا چگونه رو به سوی مصطفی کنم؟!

شاگرد مادرم که برای امام سوخت

وقتش رسیده است به او اقتدا کنم..

روح و روان من جگرم را قبول کن

لطفی نما دو تاج سرم را قبول کن..

سربازهای خواهرت آماده اند اخا

بنگر چگونه پای تو افتاده اند اخا

هرچند کوچکند ولی مرد جنگی اند

هرچند کوچک اند علی زاده اند اخا

در اضطراب رد شدن از جانب تواند

از دیشب است که سر سجاده اند اخا..

از من اسیر عشق شدن ارث برده اند

هستند چون اسیر تو آزاده اند اخا..

وسع کم مرا به بزرگی خود ببخش

این دو برای پیشکشی مانده اند اخا

دیگر نگو دو خوشه انگور زینب اند

دیگر رسیده اند دگر باده اند اخا

ایراد سن و سال نگیر از دو غنچه ام

وقتی قسم به فاطمه ات داده اند اخا

رحمی نما به سوز دل و گریه هایشان

دار و ندار من پدری کن برایشان..

دارند میروند تو حسرت نکش فقط

جانم فدات بار مصیبت نکش فقط

نذر من است پای تو ارباترین شوند

از نیزه دار و حرمله منت نکش فقط

حلا که دین من به تو قدری ادا شده..

حرفی وسط ز عمق جنایت نکش فقط

آرام باش بر سر بالینشان حسین

تو پای از رکاب به سرعت نکش فقط

من راضیم در شاخه گلم را نیاوری

باکام تشنه اینهمه زحمت نکش فقط

درخیمه مانده ام که نبینی غم مرا

آقای خوب من تو خجالت نکش فقط

مردی نمانده غصه نخور زینبت که هست

جانم فدات ناله غربت نکش فقط

مویم سفید شد به تماشای عشق تو

من مادر شهید شدم پای عشق تو..

پور هاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:16 ب.ظ


طفلان حضرت زینب(س)

طفلان حضرت زینب(س)

گفتن از زینب و عشقش به تو کار زهراست

زینبی که همه‌ی دار و ندار زهراست

پرورش یافته‌ی باغ و بهار زهراست

باعث فخر همه ایل و تبار زهراست

عمه نه؛ مادر سادات پس از زهرا اوست

هیچ کس ثانی زهرا نشود، تنها اوست

خواهرت هست و بر این فیض مباهات کند

همه را مست خودش وقت مناجات کند

قبل تکبیر اذان با تو ملاقات کند

بهتر از حضرت عباس مواسات کند

شیرزن نه به خدا خالق غیرت زینب

حافظ خانه‌ی توحید و امامت زینب

نشر این عشق فقط از کرم زینب توست

عاشقی مشق شده با قلم زینب توست

هرچه غم در دل ما هست غم زینب توست

سرّ تربت که شفا از قدم زینب توست

کربلا جلوه‌گهِ محترم زینب شد

پیش‌تر از حرم تو حرم زینب شد

آمده تا که دوباره همه را مات کند

اینکه پیش از همه عاشق شده اثبات کند

نذر اولاد تو یک قافله سادات کند

تو دهی اذن و بر این ذهن مباهات کند

نه نگو ورنه قسم بر لب زینب آید

نام زهرا ببرد تا که گره بگشاید

این دو یوسف دو غلام علی اکبر هستند

این دو تا آبروی عترت جعفر هستند

آشنا با همه آیات مطهر هستند

تربیت یافته‌ی ساقی لشگر هستند

این جگرگوشه و آن پاره‌تن زینب توست

این حسین و دگری هم حسن زینب توست

حرمله کو که سه‌شعبه به کمان بگذارد

کو سنان نیزه به جسم دو جوان بگذارد

شمر کو پا به روی سینه‌شان بگذارد

سرشان را ببرد روی سنان بگذارد

تن‌ِشان را به سُم مرکبشان بسپارد

تا که دست از سر تو قوم لعین بردارد

جواد حیدری




[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:13 ب.ظ


گر نیستی غریب،

هجران گرفته دور و برم را برای چه؟

خون می کنی دو چشم ترم را برای چه؟

وقتی قرار نیست کبوتر کنی مرا

بخشیده اند بال و پرم را برای چه؟

گر نیستی غریب، مگو پس انا الغریب

صد پاره می کنی جگرم را برای چه؟

دارد سرت برای چه آماده می شود؟

پس آفریده اند سرم را برای چه؟

زحمت کشیده ام که چنین قد کشیده اند

بر باد می دهی ثمرم را برای چه؟

من التماس می کنم و تفره می روی

شاید عوض کنی نظرم را برای چه؟

از مثل تو کریم توقع نداشتم

اصلاً گذاشتند کرم را برای چه؟

باشد نمی روند، ولی جان من! بگو

آورده ام دو تا پسرم را برای چه؟

لطیفیان



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:50 ب.ظ


طفلان حضرت زینب(س

طفلان حضرت زینب(س(

خالق آزادگی اسیر نگردد

آینۀ فاطمی حقیر نگردد

همچو حسینم کسی امیر نگردد

کس چو پسرهای من دلیر نگردد

یاد شما باشد ای تو آیۀ توحید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

من به شما درسهای میمنه دادم

شیوۀ جنگی فنون میسره دادم

درس دفاع از حریم فاطمه دادم

دست شما از شجاعت آینه دادم

هرچه که دارید خرج یار نمائید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

حال مهیّا شود حمایل و سربند

محضر مولا روید با دل خرسند

گاه به گریه روید گاه به لبخند

سرورتان را دهم به فاطمه سوگند

تا برسید از سوی امام به تایید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

دایی محبوبتان امیر جهان است

همچو حسن نام او کلید جنان است

لنگر عرش و ستون کون و مکان است

حب ولای حسین مایۀ جان است

لحظه ای از این امام دست مدارید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

کاش که یاری کنم برادر خود را

چون ببرم باز نام مادر خود را

کی بکند رد متاع خواهر خود را

دست ببوسید و پای رهبر خود را

یکسره دست ادب به سینه گذارید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

نسل شما هست نسل حیدر کرار

صلب شما می رسد به جعفر طیار

نام یکی تان ز نام احمد مختار

نام نکوی یکی ز خالق دادار

باید امان از سپاه کوفه بگیرید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

کم نگذارید پس برادر من را

نشر دهید این سپاه و لشگر من را

دور شوید این دو دیدۀ تر من را

تا که نبینید پاره معجر من را

جبهه روید و به خیمه باز نگردید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

هستی زینب فدای جان حسینم

عون به قربان این جوان حسینم

داغ محمد مرا امان حسینم

تا که به سینه زنم نشان حسینم

ای دو جوانم روید و باده بنوشید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

جان شما هدیه بر امام زمانم

بعد شهادت میان خیمه بمانم

خجلت روی حسین قاتل جانم

نعش شما را کجا به خیمه کشانم

پس به شجاعت روید در صف توحید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

این دل من طاقت و قرار ندارد

خواهر تو تاب انتظار ندارد

نشنوم از کس حسین یار ندارد

زندگیِ بی تو اعتبار ندارد

خواهر خود را مکن ز خویش تو نومید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

محمود ژولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:45 ق.ظ