تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب حضرت زینب(س)

من همین گوشه نشستم که بیایی بابا

من همین گوشه نشستم که بیایی بابا
همه جا بوی تو پیچیده کجایی بابا

گرچه تاریک و سیاه است خرابه اما
می شناسم  نفس و عطر مسیحایت را

چشم بگشا و ببین بی کسی ام را اینجا
کنج تاریک خرابه – ز  تو دورم بابا

آمدی ای همه هستی من شاه غریب
چقدر زخمی و خونین شده ای ماه غریب

صبر کن ناز کنم زخم گلوی تو پدر
و ببوسم لب خونین تو را بار دگر

خسته ای سر به سر زانوی دردم بگذار
و به لالایی پر سوز و غمم دل بسپار

اینقدر غصه نخور عمه هنوزم اینجاست
گفته تا شام که نه تا به همیشه با ماست

این چنین رسم سفر بود ..؟ نگفتی بابا؟
من روی خار بیابان و تو هم آن بالا

من که بر دوش تو شهزاده عالم بودم
بعد تو با غم این قافله همدم بودم

من از آن کوفه نامرد و زبون دلگیرم
بسته بودند پس از تو به قل و زنجیرم

مثل یک دشت به پاهای خودم گل دارم
من فقط قد سه شب بی تو تحمل دارم

یادشان رفته که این قافله آقا دارد
این گل پرپر دلسوخته بابا دارد

یادشان رفته که اهل حرم و طوبایی
تو حسین علی و فاطمه و طاهایی

یادشان رفته که نان و نمکت را خوردند
پس چرا اهل حرم را به اسیری بردند؟

یادشان رفت که عمه حرم الله تو بود
یادشان رفت حدیث ثقلینت را  زود

این همه چشم حرامی به بر قامت او
دارد این غصه پدر می شکند طاقت او

عمو عباس اگر بشنود این ماتم را
خون به پا می کند آتش زند این عالم را

عمو عباس کجا رفته دلم تنگ شده
عمه تنهاست.. چرا رفته ... دلم تنگ شده

نذر کردم که اگر آب بیارد سقا
من از آن می گذرم تا تو بنوشی بابا

قول داده عمو عباس بیاید با آب
تا که آرام بگیرد دل غمگین رباب

عمو عباس بیاید حرمله می میرد
از صدای قدم او  نفسش میگیرد

ولی از طرز نگاهش به نظر می آید
حرمله از عمو عباس خبرها دارد

پوزخندی که به من زد و تو هم دیدی او
به گمانم خبر از علقمه دارد و عمو...



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت زینب(س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:39 ب.ظ


لب گشودی… علی انگار

لب گشودی… علی انگار به منبر رفته
خواندن خطبه ات از بسکه به حیدر رفته

چادر سوخته و خاکیتان ارثی بود
حتم دارم به همان چادر مادر رفته

معجرت رفت به بازار حراجی بغل
آن عقیقی که ز انگشت برادر رفته

به درخت و سر دروازه، سرش آویزان
آن شهیدی که سر دوش پیمبر رفته

به همان نیزه که بستند سر سقا را
مانده ام من که چگونه سر اصغر رفته

سر زینب به سلامت سر نوکر به درک
به تو بانو ادب این همه نوکر رفته

اربعین… کرببلا… دست تورا می بوسد
صاحب صبر!گدا حوصله اش سر رفته
علیرضا وفایی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت زینب(س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:37 ب.ظ


کیست این بانو ک

کیست این بانو که بر دلها خدایی میکند
کِشتیِ بی بادبان را ناخدایی میکند
هرکه گوید یاحسین او را هوایی میکند
آنکه امشب باز ما را کربلایی میکند
دختر یعسوب دین حیدر، مسلّم زینب است

قافله سالار، بعد از حضرت ارباب، اوست
آنکه دارد یک دل آزرده و بی تاب، اوست
آنکه اِستاده چو کوهی در دل گرداب، اوست
روضه خوانِ کربلا و نیزه ی مهتاب اوست
آنکه دارد سینه ای آکنده از غم زینب است

اینکه افتاده به پایش وسعت کرببلا
لابه لای نیزه ها میرفت اما بی صدا
رفت اما سوخت جانش در میان خیمه ها
یک نگاهش روی محمل جانب خون خدا
بینِ گودال آنکه دیده داغ اعظم زینب است

بین خیمه معجرش آتش گرفت و دم نزد
گوشه ی چشم ترش آتش گرفت و دم نزد
گیسوان خواهرش آتش گرفت و دم نزد
از عطش بال و پرش آتش گرفت و دم نزد
آنکه دارد در دلش شورِ محرّم زینب است

شاعر:رضاباقریان



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت زینب(س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:36 ب.ظ


با مدد از کرامت زینب

با مدد از کرامت زینب

کنم آغاز حکایت زینب

سرِ خورشید و عرش بالا هم
بر زمین ارادت زینب
عشق خواهد که عشق آموزد
تحتِ دست و نظارت زینب

ما گدای علی و فاطمه ایم
دست ما و کرامت زینب
.
فاطمه سیده به نسوان و
ارث مادر سیادت زینب
.
در ادب هم مقام فاطمه و
مثل حیدر شجاعت زینب
.
ما اهالی عشق آبادیم
گوشه ای از ولایت زینب
.
هرکه را دیده ام مقدس شد
بوده تحت قداست زینب
.
التماس دعای ارباب است
به نماز و عبادت زینب
.
روز محشر پیمبران حتی
چشمشان بر شفاعت زینب
.
نکند فهم عقل کوته ما
جلوه ی بی نهایت زینب
.
او وزیر حسین و بنت حسین
شد دبیر سفارت زینب
.
هر چه گفتیم در مناقب او
بوده لطف و عنایت زینب
.
کرده خون اشک چشم مهدی را
روضه های اسارت زینب
.
از عَلیکُم بِعَمّتی دریاب
فرج از یک اشارت زینب
.
مایه ی فخر آل زهرا شد
در اسارت ، امارتِ زینب
.
کربلا را نموده کرب و بلا
انقلاب و کیاست زینب
.
خطبه هایش به کوفه وشام است
چشمه ای از مهابت زینب
.
اُسکُتوا را شنو ازاو و ببین
بیکران ِصدارت زینب
.
گفت با حق،” قلیل ما بپذیر”
عقلْ مبهوت، زین عبارت زینب
.
در بلا هم زبان او شاکر
نشنَوَد کس شکایت زینب
.
اجر ما کاشکی بنویسند
زینبیه.. زیارت زینب
.
.
زینب است و ولیهُ الله است
عمه جان بقیهُ الله است

دکامین



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت زینب(س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:33 ب.ظ


در سیر او جبریل هم بال

در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت
وقت طواف چهارمش خاکسترش ریخت

فطرس شد و غسل تقرب کرد روحش
هر کس که خاک چادرش را بر سرش ریخت

از زینبش زهرای دیگر ساخت زهرا
مادر تمام خویش را در دخترش ریخت

او «زینت» است و بی نیاز از زینتی هاست
پس از مقامش بود اگر که زیورش ریخت

وقتی دهان وا کرد، دیدند انبیا هم
نهج البلاغه بود که از منبرش ریخت

وقتی دهان وا کرد، از بس که غیورند
مولا صدای خویش را در حنجرش ریخت

در کوفه حتی سایه اش را هم ندیدند
فرمود: غُضّوا, چشم ها در محضرش ریخت

زن بود اما با ابهّت حرف می زد
مردی نبود آن جا مگر کرک و پرش ریخت

وقتی که وا شد معجرش، بال فرشته
پوشیه های عرش را روی سرش ریخت

یک گوشه از خشمش اباالفضل آفرین است
گفتیم زینب، صد ابوالفضل از برش ریخت

هجده سر بالای نیزه لشگرش بود
تا شهر کوفه چند باری لشگرش ریخت

وقتی هجوم سنگ ها پایان گرفتند
خواهر دلش ریخت، برادر هم سرش ریخت

با نیزه می کردند بازی نیزه داران
آن قدر خون از نیزه ها بر معجرش ریخت

به مرقدش تازه نگاه چپ نکرده
صد لشگر تازه نفس دوروبرش ریخت

آن قدر بالا رفت و بالاتر که حتی
در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت

لطیفیان



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت زینب(س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:02 ب.ظ


شیعه دارد آبرو

شیعه دارد آبرو زیرا دلش با زینب است
آبرو دار حقیقی در دو دنیا زینب است

راه ما راه حسین و مقصد ما کربلاست
افتخار و اعتبار مکتب ما زینب است


با وقار و با صلابت کن صدایت را بلند
چون که رمز اقتدار ما دم “یازینب”است

چشم او غیر حسین ابن علی چیزی ندید
روشنی ما “رأیت الا جمیلا” زینب است

هاله ای از نور دورش را همیشه میگرفت
آری آن مستوره ی دور از تماشا زینب است

آنکه از حجب و حیا و پاکی و شرم و عفاف
سایه اش را هم ندید همسایه حتی زینب است

خم به ابرویش نیاورده است درطوفان غم
آنکه صبر ازدست او پشتش شده تا زینب است

آنکه باآن خطبه ی غرای خود یکباره کرد
مردمان کوفه را گریان و رسوا زینب است

حجت خلق خدا را با وجودش حفظ کرد
آنکه با احیاگری اش کرده غوغا زینب است

آن که عصر واقعه با آن همه داغ عزیز
دشمنان را برد از رو ماند برجا زینب است

حسن بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت زینب(س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:51 ب.ظ


عشق عنوان کتابی است

حضرت زینب(س)-مصائب-كوفه و شام

صبر گلواژه ی نابی است که زینب دارد

عشق عنوان کتابی است که زینب دارد

شبنم صبح به رقص آمد و بر یاس نوشت

اشک از جنس گلابی است که زینب دارد

در زمین ظرفیت جلوه ی او پیدا نیست

آسمان وسعت قابی است که زینب دارد

اسکتوا گفتن لبهای ترک خورده بس است

شام تسخیر خطابی است که زینب دارد

وتر مدیون قنوتی است که در زنجیر است

ستر مدیون حجابی است که زینب دارد

سرفرازیم اگر وقت مکافات عمل

همه از لطف حسابی است که زینب دارد

وجد با شوق به پابوس قلم آمده است

مثنوی از پی بیت الغزلم آمده است

قبله میخواست که این قبله نما بشناسد

مثنوی خواست که این عاطفه را بشناسد

کیست این عاطفه ی دهر پرستار امام

خلوت سینه ی او محرم اسرار امام

کیست این معرفت لایتناهی ؟ زینب

شاهباز حرم ستر الهی زینب

تا به رگهای زمین خون زمان جاری بود

این عقیله نفسش گرم فداکاری بود

باورش سخت که در معرکه بی یاور شد

یک بغل غصه هم آغوش همین خواهر شد

روی تل رفته بپرسید چه ها می بیند

این سر کیست که از سینه جدا می بیند ؟

اول خونجگری بود که مادر را دید

به سراشیبی گودال برادر را دید

دشت هر گوشه معمای به هم ریخته داشت

منظری شکل هجاهای به هم ریخته داشت

دشت از اهل حرم موی پریشان میخواست

وسط هلهله ها پاره گریبان میخواست

زینبی ماند و سر بی سر و سامانی ها

کودکان حرم و دست به دامانی ها

زینب است و سر زلفی که رها در باد است

خیمه در خیمه سکوتی که پر از فریاد است

آتشی داشت از این غائله ها پا میشد

بی برادر سفری داشت مهیا میشد

بی برادر سفری داشت اسارت را دید

آفتاب حرم الله جسارت را دید

کوفه از دختر صدیقه حیا کرد ؟ نکرد

شام با غربت این قافله تا کرد ؟ نکرد

خیزران حرمت آن کام نگه داشت ؟ نداشت

طفل شش ماهه بپرسید گنه داشت ؟ نداشت

زین سفر ظهر عطش ظهر محن خاطره ماند

ظهر هفتاد و دو بی غسل و کفن خاطره ماند

باورش سخت که در معرکه بی یاور شد

یک بغل غصه هم آغوش همین خواهر شد



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت زینب(س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:57 ب.ظ


اگر خلقت صدف باشد

اگر خلقت صدف باشد تو باید گوهرش باشی

شدی زینب تمام آسمان را محورش باشی

بنا شد جنس تو از سیب سرخ کربلا باشد

برادر نیمه ای از آن تو نیم دیگرش باشی

برادر تشنه میشد نیمه ی شب آب میبردی

خودت میخواستی هم خواهر و هم مادرش باشی

شدی زینب که قبل از ازدواجت شرط بگذاری

حسینت هرکجا باشد تو هم دور و برش باشی

پسرها را که دادی خم به ابرویت نیاوردی

اگرچه زن ولیکن سعی کردی لشگرش باشی

تو وقتی خطبه میخوانی علی تکبیر میگوید

پدر میلش کشیده که به روی منبرش باشی

پیام کربلا را دست بسته برده ای تا شام

خدای کربلا میخواست که پیغمبرش باشی

:علی قدیمی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت زینب(س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:46 ب.ظ


عکس وفات بی بی زینب س
مجموعه تصاویر ویژه وفات حضرت زینب(س)-www.jazzaab.ir

[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت زینب(س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:53 ق.ظ


از بسکه گریه کرده ام

حضرت زینب(س)-وفات

در چشم های منتظرم نا نمانده است

یک چشم هم برای تماشا نمانده است

از بسکه گریه کرده ام و خون گریستم

اشکی برای دختر زهرا نمانده است

نزدیک ظهر و بستر زینب در آفتاب

جانی ولی در این تن تنها نمانده است

چیزی برای آنکه فشارم به سینه ام

جز این لباس کهنه خدایا نمانده است

غارت زده منم که پس از غارت دلم

زلفی برای شانه زنها نمانده است

ای شاه بی کفن،کفنم کن برادرم

با دست خود به چادر مشکی مادرم

آه از خیام شعله ور و از شراره ها

از خنده ها،هلهله ها و اشاره ها

غارتگران پس از تو به ما همله ور شدند

بستند پیش ما همه ی راه چاره ها

غارت شدند جوشن و پیرآهن و علم

حتی زخیمه ها همه ی گاهواره ها

در دستها نبود به جز تازیانه ها

بر پنجه ها نبود به جز گوشواره ها

چیزی نمانده بود که معجر بخوانیش

بر گیسوان شعله ور از تکه پاره ها

در پیش چشم مادر و خواهر به روی نی

می خورد تاب سر شیر خواره ها

از بس زدند بال و پر کودکان شکست

از بس زدند چوب تر خیزران شکست

لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت زینب(س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:52 ق.ظ


عرفات زینب

حضرت زینب(س)-وفات

عین توحید بود ذکر صفات زینب

روز و شب وقف حسین است حیات زینب

نیمه ی ماه رجب جلوه ی روز عرفه است

نام آن را بگذاریم عرفات زینب



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت زینب(س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:50 ق.ظ


یادم نرفته است

حضرت زینب(س)-وفات

یادم نرفته است که هنگام عزّتم

آن روزها که بود گلم همجوارِ من

دور و برم تمام یل هاشمی نسب

ابر محبّت همه شان سایه سارِ من

 

یادم نرفته است که هر روز با حسین

دل بود و خاطرات قدیم مدینه ای

وقتی که می زدم به سرش شانه آن زمان

دل می گرفت عطر شمیم مدینه ای

 

یادم نرفته است که هر وقت عزم او

می کردم و رفتن من با شتاب بود

بر روی ناقه تا بنشینم به زیر پا

زانوی ماه امّ بنینم رکاب بود

 

یادم نرفته است که خلخال پای من

حتی ز چشم اهل حرم استتار بود

چون که جواهرات سر و دست و پای من

از جانب علی پدرم یادگار بود

 

یادم نرفته است که تاری ز موی من

بیهوده پیش اهل حرم در نظر رسد

یا که تمام عمر بجز دشت کربلا

بر سایه سارِ معجرِ زینب خطر رسد

 

یادم نرفته است که وقتی به کربلا

تا زانوان ناقه ی من بر زمین نشست

گرد و غبار قائله ای وحشت آفرین

پیچید در هوا و به روی جبین نشست

 

یادم نرفته لشگر دشمن که راه بست

دیدم حسین را که چه آهی ز دل کشید

پشت خیام رفت و به دست مبارکش

آنقدر خار زِ خاک کویر چید

 

یادم نرفته است که از سوز تشنگی

اکبر چه طور ذکر عطش العطش گرفت

وقتی حسین بر سر نعش علی رسید

دیدم کنار پیکر او حال غش گرفت

 

یادم نرفته است که عباس تا که گفت

"ادرک، اخی اخی" ز حسینم کمر شکست

برگشت خیمه، خیمه ی عباس ناگهان

با آه فاطمّی حسینم زِ هم گسست

 

یادم نرفته است که من روی تلّ و او

جسمش به زیر چکمه ی ناپاک شمر بود

من داد می کشیدم و در پیش چشم من

خولی سر حسین مرا از همه ربود

 

یادم نرفته است که سرها به روی نی

در پیش چشم اهل حرم موج می گرفت

گاهی سر حسین، وَ گاهی سر علی

بین رئوس نیزه نشین اوج می گرفت

 

یادم نرفته است که در شام و کوفه نیز

مردم به حال و روز زنان دست می زدند

سقّا سرش که جلب توجّه ز نیزه کرد

با سنگ و چوب مردم سر مست می زدند

 

یادم نرفته است که با چوب خیزران

هر دم یزید بر لب و دندان یار زد

اصلاً سر حسین مرا هر کسی که دید

با هر چه بود بر سر هر رهگذار زد

 

یادم نرفته است سکینه  به قصر شام

در چشم های باده پرستی کنیز شد

اُف بر تو روزگار! که ناموس فاطمه

آخر چقدر بین اجانب حضیض شد

 

یادم نرفته است جهاد رقیّه را

با ناله های "یا ابتا" انقلاب کرد

آورد رأس پاک تو را روی دامنش

بوسید و جان سپرد و دلم را کباب کرد

 

حالا که راه عمر به پایان رسیده است

باید به سمت خاطره هایم نظر کنم

ای مرگ مهلتی به من و جان من بده

تا سمت کربلای حسینم سفر کنم

 

آه ای سفیر مرگ! تو خود شاهدی که من

صد بار جان خود به تو اهدا نموده ام

دست ولایتیِّ حسینم اگر نبود

حالا کنار دست تو اینجا نبوده ام

 

آخر تو ای اجل چقدر در تکلُّفی؟

روح مرا به دست اشاره نکن اسیر

جان از من نحیف گرفتن که راحت است

یک"یا حسین" بگو و سپس جان من بگیر

عظیمی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت زینب(س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:48 ق.ظ


بوی گودال

حضرت زینب(س)-وفات

من نگاهم نگاهِ بر راهم

ناله ام گریه های بی گاهم

حِق حق ام سرفه ام نفس زدنم

من بریده بریده ام آهم

بوی گودال می دهد دستم

تشنه ام روضه های جانکاهم

چشم نه سر نه جان را نه

آه تنها حسین می خواهم

حرم گرم و ساده ام پاشید

رفتی و خانواده ام پاشید

چشم ها تار می شود گاهی

درد بسیار می شود گاهی

درد پهلو چقدر طولانیست

سرفه خونبار می شود گاهی

روضه ای که سکینه هم نشنید

سرم آوار می شود گاهی

پیش ام البنین نشد گویم

حرف دشوار می شود گاهی

گرمی آفتاب یادم هست

التماس رباب یادم هست

شانه وقتی که خیزران بخورد

دست سخت است تا تکان بخورد

و از آن سخت تر به پیش رباب

ضربه ای طفلِ بی زبان بخورد

من صدایش شنیده ام از دور

تیر وقتی به استخوان بخورد

از همه سخت تر ولی این است

حنجر کوچکی سنان بخورد

حرمله خنده بی امان می زد

غالباً تیر بر نشان می زد

تا صدای برادرم نرسید

وای جز خنده تا حرم نرسید

ناله ام بند آمد از نفست

نفسم تا به حنجرم نرسید

بین گودالِ تو به داد من

هیچ کس غیر مادرم نرسید

گرچه خوردم کُتک به جانِ خودت

پنجه ای سمت معجرم نرسید

ناله ات بود خواهرم برگرد

جان تو جان دخترم برگرد

پسرت بود و بی مهابا زد

به لبت آب بود اما زد

تا صدای من و تو را ببُرد

چکمه پوشی به سینه ات پا زد

دید زخم است و جای سالم نیست

نیزه برداشت بین آنها زد

عرقش را گرفت با دستش

بعد از آن آستین که بالا زد

روضه ی پشت گردنت سخت است

خنجرش را درست آنجا زد

بعد او جوشن تو را کندند

رفت و پیراهن تو را کندند

لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت زینب(س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:46 ق.ظ


آخرین ناله های خواهر

حضرت زینب(س)-وفات

لحظه ها لحظه های آخر بود

آخرین ناله های خواهر بود

خواهری که میان  بستر بود

خنجری خشک و دیده ای تر بود

چقدر سینه اش مکدر بود

دستش رو به قبله تا کرده

روی خود را به کربلا کرده

مجلس روضه را بپا کرده

باز هم یاد درد ها کرده

یاد باغ گلی که پرپر بود

پلکهایش کمی تکان دارد

رعشه ای بین بازوان دارد

پوست نیروی استخوان دارد

یادگاری ز خیزران دارد

چشم از صبح خیره بر در بود

تا علی اکبرش اذان ندهد

سروِ قدش تا نشان ندهد

تا علمدار سایبان ندهد

تا حسینش ندیده جان ندهد

انتظارش چه گریه آور بود

زیر این آفتاب می سوزد

تنش از التهاب میسوزد

یاد عباس و آب میسوزد

مثل روی رباب میسوزد

یاد لبهای خشک اصغر بود

میزند شعله مرثیه خوانیش

زنده ماندن شده پشیمانیش

مانده زخمی به روی پیشانیش

آه از روز کوچه گردانیش

چقدر در مدینه بهتر بود

سه برادر گرفته هر سورا

و علی هم گرفته بازو را

دور تا دور قد بانو را

تا نبینند چادر او را

آه از آن دم که پیش اکبر بود

ناگهان یک سپاه خندیدند

بر زنی بی پناه خندیدند

او که شد تکیه گاه خدیدند

مردمی با نگاه خندیدند

بعد از آن نوبت برادر بود

آن همه ازدهام یادش هست

جمع کوفیُ شام یادش هست

چشمهای حرام یادش هست

حال و روز امام یادش هست

چشمها روی چند دختر بود

یک طرف دختری که رفته از حال

یک طرف تل خاک در گودال

زیر پای جماعتی خوشحال

یک تن افتاده تا شود پامال

باز دعوا میان لشکر بود

جان او تا ز صدر زین افتاد

خیمه ای شعله ور زمین افتاد

نقش یک ضربه بر جبین افتاد

گیسویی دست آن و این افتاد

حرمله هم جلوتر رفت

یک نفر گوئیا سر آورده

زیر یک شال خنجر آورده

عرق شمر را در آورده

وای سر روی دست مادر بود

لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت زینب(س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:44 ق.ظ


بار دیگر محرم

حضرت زینب(س)-وفات

بار دیگر محرم آمده است

ماه وصل حسین با زینب

از ورود به کربلا تا شام

روضه ها خوانده میشود امشب

 

مثل امشب در اوج تنهایی

در دلش با حسین نجوا کرد

چشمهایش دوباره ابری شد

زخم کهنه دوباره سر وا کرد

 

در خیالش دوباره در میدان

حرمله با دو دست پر آمد

عکس نیزه به قاب چشمش بود

یا دوباره سپاه حر آمد

 

ای برادرهمیشه چشمانم

کربلا را مرور میکردند

صحنه ها یک به یک همه روز از

پیش چشمم عبور میکردند

 

بعد از این مدت از دو طفل خود

باز چیزی نگفته خواهر تو

گفته بودم فقط به عبدالله

هر دو طفلم فدای اکبر تو

 

زخمهای عمیق روی دلم

تا قیامت نمیشود ترمیم

از سنان بیشتر مرا آزرد

ظلم بی حد بجدل ابن سلیم

 

کس نپرسید از تو ای بجدل

با دل مادرش چها کردی

تو به دنبال خاتمش بودی

از چه انگشت را جدا کردی

 

بین گودال دیدمت بی سر

ای برادر به خون تپیدی تو

زین جهت جای شکر آن باقیست

من کتک خوردم و ندیدی تو

 

تو بگو سخت تر کدامش بود

زخم شمشیر بر تو در گودال

یا هجوم عدو به ناموست

بهر غارت نمودن خلخال

 

تو بگو دلخراش تر این است

خون پیشانی برادرها

دیدن خون حنجری یاکه

دیدن خون گوش دخترها

 

تازه از روی نیزه ها دیدم

چه عمیق است زخم عباسم

زجر می کشت دخترت در راه

گر نمی بود اخم عباسم

 

رازهای نگفته ای دارم

با تو ای دلبرم نمی گویم

چونکه آزرده میشود روحت

چیزی از معجرم نمی گویم

 

کوفه یادم نمیرود از ما

یک شبی را که دور بودی تو

حال و روز سرت به من فهماند

میهمان تنور بودی تو

 

از یتیمان کوفهء دیروز

خواهرت را یکی چه خوب شناخت

حق حیدر بجای آورد و

نان و خرما جلویمان انداخت

 

کوفه و شام عده ای با سنگ

دختران تو را زدند هدف

تا که از یک جهت سپر نشوم

سنگ می زد عدو ز چار طرف

 

از روی نیزه ها دلم خون شد

عده ای سر که بر زمین افتاد

بین سرها سر ابالفضلم

از همه بیشتر زمین افتاد

 

غیرت الله رفت و وقتی که

بی علمدار گشت زینب تو

از خود صبح تا دم مغرب

بین بازار گشت زینب تو

 

داغ هفتادو دو گل پرپر

گرچه جانکاه بر من آسان بود

آنچه دق داد خواهرت این بود

فحش های محله های یهود

 

جانگداز است سرنوشت سرت

بعد جریان سرخ کرببلا

از روی نیزه تا میان تنور

از روی خاک تا به طشت طلا

 

عوض آنکه شستشو بدهد

راس خونین تو به آب و گلاب

بر سر و صورت تو می پاشید

هرچه ته مانده های جام شراب

 

قدری آرام شد دلم تا کرد

صوت قرآن تو مرا مجذوب

لعنت الله علیه ساکت کرد

قاریم را به ضربه های چوب

 

ای برادر تمام این مدت

گریه های رباب کشت مرا

بس که گریان نشست همسر تو

وسط آفتاب کشت مرا

 

اشک ام البنین دلم را ریخت

شد مدینه برای من جانسوز

دوری تو برای من سخت است

یاد داری که گفتمت آنروز

 

در مدینه دگر نمی مانم

گویی اینجا برای من جا نیست

من اگر سمت شام برگردم

لااقل دختر تو تنها نیست

 

تا که حرف از خرابه می آید

از غم آکنده می شود زینب

روضه اینجا که می رسد هر بار

از تو شرمنده می شود زینب

 

آمدم شام و قدری آرامم

چونکه بر وعده ام وفا کردم

در جوار گل سه سالهء تو

یک حسینیه دست و پا کردم

 

گریه ام را ادامه از امروز

تا به یوم القیامه خواهم داد

نهضت دختر تو را در شام

ای برادر ادامه خواهم داد

مقیمی




[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت زینب(س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:42 ق.ظ