تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب متفرقه

زائران بیت الله

قصدمان سیر تا خدا بود و
از وطن نیت سفر کردیم
اشک می ریختیم و اهل و عیال
آب می ریختند، برگردیم

کودک و پیرها نه حتی ما
سخت می شد کمی نفس بکشیم
باز در دل به عشق می گفتیم:
“ما محال است پای، پس بکشیم”

ناگهان حاکمان آل سعود
قصد اخلال امر حج کردند
همه در ازدحام افتادند
راه حجاج را که کج کردند

ازدحام مدینه را دیدیم
گذر ما به مکّه تا افتاد
و همان دم به چشم خود دیدیم
مادری زیر دست و پا افتاد



[ ]
[ مرتبط با ] : متفرقه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:44 ب.ظ


فصل پاییز و برگ ریزان است

فصل پاییز و برگ ریزان است
قاصدک باز هم خبر آورد
خبرش کوچ صد پرستو بود
اشک ما را چه خوب در آورد

صبح دیروز بود، مجنونی
راهی سرزمین لیلا شد
دیدم از پشت پنجره، امروز
بَنر خیر مقدمش وا شد

و شنیدم که مادری می گفت:
پدرت گرچه بر نمی گردد
دخترم! باز هم خدا را شکر
که نصیب تو سر نمی گردد

در غریبی اگر چه جان داده
پیکرش را درست می آرند
زائر خانهء خدا بوده
احترامش نگاه می دارند

جان عالم فدای طفلی که
منزلش در خرابه ها بوده
سهم او از پدر فقط سر بود
سر خونین و خاک آلوده



[ ]
[ مرتبط با ] : متفرقه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:34 ب.ظ


سالروز تخریب بقیع

سالروز تخریب بقیع

کاش اینجا داشت تکه سایه بانی لااقل

کاش میدادند بر گریه زمانی لااقل

کاشکی می شد بریزی آب بر قبر حسن

کاش اینجا داشت شب ها روضه خوانی لااقل

کاشکی می شد کنار قبر صادق سینه زد

کاش می شد تاسحر اینجا بمانی لااقل

کاشکی می شد بگویی با نگهبان بقیع

زائران را خوب می شد که نرانی لااقل

کاش می شد آشکارا ریخت هنگام غروب

پشت دیوار بقیع اشک روانی لااقل

کاش میدادیم با یک روضۀ ام البنین

قلب سنگی نگهبان را تکانی لااقل

کاش در خاک بقیع اذن زیارت داشتیم

کاشکی وقت نماز٬ آنهم جماعت داشتیم

آخرش آقا به این تقدیر پایان می دهد

خاتمه بر غصه قلب پریشان می دهد

مطمئنم او بیاید کار عالم دست ماست

ساخت و ساز حرم را دست ایران می دهد

کارفرما مهدی و ما پارکابش می شویم

اولش نقشه برای صحن و ایوان می دهد

گنبد و گلدسته و ایوان طلایی می شود

چون طلای این سه را شاه خراسان می دهد

چونکه بعدش زائرِ اینجا فراوان می شود

قطعاً اذن ساخت دهها شبستان می دهد

هرچه سینه زن بیاید در حرم جا می شود

دورتا دور رواق و صحن غوغا می شود

صبح و ظهر و عصر این صحن و سرا هم دیدنیست

روی گنبد پرچم یا مجتبی هم دیدنیست

چشم دل هم بسته باشد چشم سر باشد بس است

در مدینه چارتا نور خدا هم دیدنیست

می شود یک پنجره فولاد در این صحن ساخت

در میان کاسهٔ آبی شفا هم دیدنیست

چارتا خورشید پیش هم تلألو می کنند

چارتا خورشید این صحن و سرا هم دیدنیست

در زیارتنامه خواندن زیر چتر آرزو

بین قاب نور ایوان طلاهم دیدنیست

از روی گلدسته های صحن زیبای بقیع

تابش گلدسته های کربلا هم دیدنیست

مسجدی باید به نام حضرت سجاد ساخت

گوشه این صحن باید پنجره فولاد ساخت

حیف اینها آرزوهای قلوب مضطر است

حیف اینها بغض جاری دوتا چشم تر است

ای بقیعی که پُر از گرد و غباری خود بگو

در کدامین گوشه از خاک تو قبر مادر است

در کجایت نیمه شب ها مرتضی سینه زده

در کجایت رد پای اشک های حیدر است

گرچه خاک تو پُر از درد و غریبی و غم است

کربلا در غربت و در غصه چیز دیگر است

گرچه در قلب تو خوابیدند یک عده غریب

کربلا آرامگاه لاله های پرپر است

گرچه دیدی که حسن را تیرباران می کنند

کربلا هم شاهد حلقوم خشک و خنجر است

من نمیدانم که محسن هست آنجا یاکه نه

در عوض کرببلا قبر علی اصغر است

در دل تو بغض سقا نیست قطعاً ای بقیع

یک جوان ارباًارباً نیست قطعا ای بقیع

نظری



[ ]
[ مرتبط با ] : متفرقه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:46 ب.ظ


امام زمان(عج)-سالروز تخریب بقیع

امام زمان(عج)-سالروز تخریب بقیع

مانند گذشته غمی امسال رسید

روز غم شیعیان بدین حال رسید

کی می رسی از راه همه منتظریم

یک سال دگر هشتم شوال رسید



[ ]
[ مرتبط با ] : متفرقه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:45 ب.ظ


سالروز تخریب بقیع

سالروز تخریب بقیع

پر زدم سمت شما بال و پرم خاکی شد

پیش رو ، دور برم پشت سرم خاکی شد

آمدم گریه کنم ناله غربت بزنم

دهن نوحه گر و پلک ترم خاکی شد

سر شب آمدم اما به سیاهی خوردم

غُصه قبر تو خوردم سحرم خاکی شد

یادم افتاد که نسل تو همه با حرمند

حرف تو آمد و دیدم که حرم خاکی شد

زحمت شمع و چراغ است در اینجا با ماه

چون که تابید به قبرت قمرم خاکی شد

پدرم خواست که تادستی به ضریحت بکشد

آه افسوس که دست پدرم خاکی شد

غصه زندگی ات غصه تشییع تنت

پای غمهای تو خون جگرم خاکی شد

آنقدر سنگ ازین غربت تو زاری زد

سنگ قبر حسن آقای کرم خاکی شد

قصدم این بود شوم سایه ی قبرت آقا

من درختی شدم و برگ و برم خاکی شد

گفتم از غربت تو غربت اصلی جا ماند

روضه خوانی تو کردم اثرم خاکی شد

روضه صورت حوریه و دست ابلیس

کودکی گفت جهان در نظرم خاکی شد

بی حیا آمد و سد کرد ره زهرا را

مادری گفت حسن آه پرم خاکی شد

اثر واقعه کوچه خمیدن ها بود

من خمیده شده اما کمرم خاکی شد

حرمت فاطمه با سیلی و با طعنه شکست

مادرم از نفس افتاد روی خاک نشست

پورهاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : متفرقه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:44 ب.ظ


سالروز تخریب بقیع

سالروز تخریب بقیع

افسوس تو را خراب کردند

ما را ز خجالت آب کردند

سهم سر ما سایه ی درد و

سهم تو هم آفتاب کردند

***

خوشحال ز نور تو نبودند

دنبال ظهور تو نبودند

وقتی که تو را خراب کردند

در فکر غرور تو نبودند

بیابانی



[ ]
[ مرتبط با ] : متفرقه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:42 ب.ظ


تقدیم به شهدای غواص

تقدیم به شهدای غواص

روی سجاده بی بی دو سه پر آورده

تا نسیم از پر و بال تو خبر آورده

آسمان چشم به چشمان زمین دوخته است

این چه رازی است که از سینه به در آورده

صدف خاک به افلاک نشان داد شبی

جامه را چاک زده در و گهر آورده

رود خاموش نمی ماند از این پس هرگز

بر لبش آه شب و ذکر سحر آورده

باز هم معرکه اکبر به خودش می بیند

مادری داغ دل و خون جگر آورده

از دعای سحر اوست که بعد از سی سال

آسمان را به سر دست پدر آورده

چه مبارک سفری بود که طوفان بلا

از دل حادثه مردان خطر آورده




[ ]
[ مرتبط با ] : متفرقه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:26 ب.ظ


قدیم به 175 شهید غواص

تقدیم به 175 شهید غواص

اینان قدم به راه وصال خدا زدند

طعنه به صبر سلسله اولیا زدند

با اقتدا به کشته مظلوم کاظمین

با دستهای بسته شده دست و پا زدند

وقتی به زور پیکرشان زنده دفن شد

در زیر ضربه مادر خود را صدا زدند

لعنت بر آن گروه که این داغ ننگ را

برنام نحس خویش در این ماجرا زدند

ام رصاص و کرببلای چهار را

چون زخم کهنه بر جگر خاک ما زدند

غواص های تشنه ؛لب آب ؛هرنفس

ناله به یاد تشنه لب کربلا زدند

نعمتی



[ ]
[ مرتبط با ] : متفرقه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:22 ب.ظ


چه مقصودی خدا

چه مقصودی خدا از گردش چرخ و فلک دارد

گمانم وقت غربال است در دستش الک دارد

علی و فاطمه سنگ محک ،قاضی خدا حتما

مشخص می شود پاکی دامان که؟ لک دارد

برای کافران حق، آتش حسرت، فقط دوزخ

برای فاطمه در دست پیغمبر فدک دارد

دلیل خلقت دنیا علی پیغمبر و زهرا

مسلمان نیست هر کس بر صراط عدل شک دارد

چه زهرایی که نورش روشنی عرش و ما فیهاست

چه زهرایی که بوسه بر قدوم او ملک دارد

سر این سفره نان خوردیم اگر مجنون اربابیم

همه نوکر شدیم از بس که دستانش نمک دارد

واعظی



[ ]
[ مرتبط با ] : متفرقه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:16 ب.ظ


عرفات

لبیک که در دل عرفات است و منایم
لبیک که از خویش نمودند جدایم
لبیک که سر تا به قدم محو خدایم
لبیک که امروز ندانم به کجایم
پرواز کنان زین قفس جسم ضعیفم
گه در جبل الرحمه و گه مسجد خیفم
آن وادی سوزنده که دل راهسپارش
پیداست دو صد باغ گل از هر سرخارش
دارند همه رنگ خدائی زعبارش
هر کس به زبانی شده همصحبت یارش
قومی به مناجات و گروهی به دعایند
از خویش سفر کرده در آغوش خدایند
این جا عرفات است و یا روح من آن جاست
هم شده آتشکده هم دیده دو دریاست
پای جبل الرّحمه یکی زمزمه بر پاست
این زمزمه فریاد دل یوسف زهراست
این سوز حسین است که خود بحر نجات است
می سوزد و مشغول دعای عرفات است
دیشب چه شبی و چه مبارک سحری بود
ما غافل و در وادی مشعر خبری بود
در محفل حجاج صفای دگری بود
اشک شب و حال خوش و سوز جگری بود
هر سوخته دل تا به سحر تاب و تبی داشت
اما نتوان گفت که مهدی چه شبی داشت
ای مشعریان دوش به مشعر که رسیدید
آیا اثر از گمشدهۀ شیعه ندیدید؟
آیاد دل شب نالۀ مهدی نشنیدید
آیا زگلستان رخش لاله نچیدید؟
آن گمشده مه تا به سحر شمع شما بود
دیشب پسر فاطمه در جمع شما بود
امروز به هر خیمه بگردید و بجوئید
گرد گنه از آینۀ دیده بشوئید
در داخل هر خیمه بگردید و بجوئید
یابن الحسن از سوز دل خسته بگوئید
شاید به منی چهرۀ دلدار ببینید
از یار بخواهید رخ یار ببینید
امروز که حجاج به صحرای منایند
از خویش جدایند و در آغوش خدایند
لب بسته سراپا همه سرگرم دعایند
در ذکر خدا با نفس روح فزایند
کردند پر از زمزمه و ناله منی را
یک قافله بگرفته ره کرب و بلا را
این قافله از عشق به جان سلسله دارند
این قافله با قافله ها فاصله دارند
این قافله جا در دل هر قافله دارند
این قافله تا مسلخ خون هر وله دارند
این قافله تا کعبۀ جان خانه بدوشند
از خون گلو جامۀ احرام بپوشند
هفتادو دو حاجی همه با رنگ خدائی
از مکه برون گشته شده کربلائی
از پیر و جوان در ره معشوق فدایی
جسم و سرشان کرده زهم میل جدائی
اصغر که پدر بوسه زند بر سرو رویش
پیداست شهادت زسفیدی گلویش
خیزید جوانان که علی اکبرتان رفت
ریحانۀ ریحانۀ پیغمبرتان رفت
از مکه سوی کرب و بلا رهبرتان رفت
گوئید به اطفال علی اصغرتان رفت
ای اهل منا شمع دل ناس کجا رفت
از کعبه بپرسید که عبّاس کجا رفت
ای اهل منی کعبه پر از نور و صفا بود
دیروز حسین بن علی بین شما بود
سیلاب سرشکش به رخ و گرم دعا بود
از روز ازل کعبۀ او کرببلا بود
امروز به هجرش همه گریان بنشینید
فردا سر او را به سر نیزه ببینید
در مکّه بپرسید ز زن های مدینه
زینب به کجا رفت کجا رفت سکینه
کلثوم چرا ناله برآورده ز سینه
کو دختر مظلومۀ زهرای حزینه
ای دخترکان یکسره با شیون و ناله
خیزید و بپرسید کجا رفته سه ساله
زین قافله روزی به مدینه خبر آید
کرببلا و بلا زینب خونین جگر آید
با آتش هفتادو دو داغ از سفر آید
از منبر و محراب نبی ناله برآید
تا حشر از این شعله بلرزد دل (میثم)
تنها نه دل (میثم) جان همه عالم

 



[ ]
[ مرتبط با ] : متفرقه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:27 ب.ظ


شب جمعه و

شب جمعه و دلم در حرمت زار شده

عقده ها در دل من باز تلنبار شده

آنقدر شأن تو بالاست كه حتی عیسی

با كمی خواندن اوصاف تو بیمار شده

بهترین نقطه ی تفریحی تهران حرمت

شهر ما با قدمت سكه ی بازار شده

آنقدر محترمی كه همه شاهت خوانند

علوی خصلتی و حرمتت اجبار شده

در حرم صحبت میخ در و مادر ممنوع

حسنی هست و بر این غصه گرفتار شده

در حرم بودم و ناگه دل زارم خون شد

دل من با غم یك مرد عزادار شده

شاه لطف است ولی در وطنش هست غریب

پسر نجمش اینجاست ، حرم دار شده

برجلو



[ ]
[ مرتبط با ] : متفرقه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 02:40 ق.ظ


او کریم است

او کریم است و بدنبال گدا میگردد

کار صد حاتم طائی بدرش نوکری است

بنویسید به هر خاک بقیع این مصرع

بی حرم ماند بفهمند حسن مادر است

***

من فقیرم،فقیر جود شما

پس بیا و کرم عنایت کن

من گدایی کنم بدرگاهت

تو برات حرم عنایت کن



ای کریم کریم ها آقا

دست من رد نکن ز دامانت

تکه نانی، نه نان نمیخواهم

یک نگاهی ز گوشه چشمانت



قبر پنهان نگته بی سامان

دیده باران به قلب ها طوفان

باید از سینه ناله برخیزد

در عزای کریم آقاجان



شاهد ماجرای کوچه چرا...؟

بین غربت تو بی حبیب شدی؟

من بمیرم برای تو آقا

چقدر بی کس و غریب شدی



بین خاک بقیع پنهانی

شکر لله که تو کفن داری

میوه قلب مادرت زهرا

شکر آقا سری به تن داری



هشت شوال و بی قراری ها

گریه ها ، ناله ها و زاری ها

حبس در سینه یا که پنهانی

دیده هاشان تمام بارانی



ماتمی غربتی و غم دارد

روضه خوان نه ، نه محتشم دارد

روی خاک بقیع سرگردان

زائرش غصه حرم دارد



ای عزیز خدا بیا برگرد

مادرت سر پناه میخواهد

وقت موعود سر رسیده بیا

عمه جانت سپاه میخواهد



هر کجا حرف از مسلمان شد

شیعه تو عذاب دیده بیا

نه سلاحی نه هیچ امیدی

غزه در خاک خون تپیده بیا


***

آقا چه شود که یک نظر برگردی

ای کاش که جمعه بی خبر برگردی

ای منتقم همیشه آل عبا

ما منتظریم از سفر برگردی


امیرفرخنده




[ ]
[ مرتبط با ] : متفرقه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:00 ب.ظ


پرزدم سمت شما

پرزدم سمت شما بال و پرم خاکی شد.

پیش رو.دور برم پشت سرم خاکی شد.

.آمدم گریه کنم ناله غربت بزنم..

دهن نوحه گر و پلک ترم خاکی شد.

سرشب آمدم اما به سیاهی خوردم.

غصه قبرتو خوردم سحرم خاکی شد.

یادم افتاد که نسل تو همه باحرمند.

حرف تو آمد و دیدم که حرم خاکی شد.

زحمت شمع و چراغ است در اینجا با ماه.

چون که تابید به قبرت قمرم خاکی شد.

پدرم خواست که تادستی به ضریحت بکشد.

آه افسوس که دست پدرم خاکی شد.

غصه زندگی ات غصه تشییع تنت.

پای غمهای تو خون جگرم خاکی شد.

آنقدر سنگ ازین غربت تو زاری زد.

سنگ قبر حسن آقای کرم خاکی شد.

قصدم این بود شوم سایه ی قبرت آقا.

من درختی شدم و برگ و برم خاکی شد.

گفتم از غربت تو غربت اصلی جا ماند.

روضه خوانی تو کردم اثرم خاکی شد.

روضه صورت حوریه و دست ابلیس.

کودکی گفت جهان در نظرم خاکی شد.

بی حیا آمد و سد کرد ره زهرا را.

مادری گفت حسن آه پرم خاکی شد..

اثر واقعه کوچه خمیدن ها بود..

من خمیده شده اما کمرم خاکی شد..

حرمت فاطمه با سیلی و با طعنه شکست.

مادرم از نفس افتاد روی خاک نشست

هاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : متفرقه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:54 ب.ظ


تبریک عید سعید فطر
افسوس که ایام شریف رمضان رفت
سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت
افسوس که سی پاره این ماه مبارک
از دست به یکباره چو اوراق خزان رفت
ماه رمضان حافظ این گله بد از گرگ
فریاد که زود از سر این گله شبان رفت
شد زیر و زبر چون صف مژگان صف طاعت
شیرازه جمعیت بیداردلان رفت
بی قدری ما چون نشود فاش به عالم
ماهی که شب قدر در او بود نهان رفت
تا آتش جوع رمضان چهره بر افروخت
از نامه اعمال سیاهی چو دخان رفت
با قامت چون تیر در این معرکه آمد
از بار گنه با قد مانند کمان رفت
برداشت ز دوش همه کس بار گنه را
چون باد سبک آمد و چون کوه گران رفت
چو اشک غیوران ز سراپرده مژگان
دیر آمد و زود از نظر آن جان جهان رفت
از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب
آنها که به صائب ز وداع رمضان رفت


[ ]
[ مرتبط با ] : متفرقه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 02:23 ق.ظ


تبریک عید سعید فطر
خداحافظ ماه پروردگار الرحمن الراحمین
خداحافظ ماه لحظه های افطار و سحر
خداحافظ ماه نعمت و رحمت و برکت
خداحافظ ماه شب های نورانی قدر
************
نغمه ریزید غیاب مه نو آخر شد
باده خرم عید است که در ساغر شد
روز عید است ، سوی میکده آیید به شکر
که ببخشند هر آنکس که در این دفتر شد
****************


با خوردن اگر حال تو جا می آید
خوش باش که ایام صفا می آید
آماده به حمله باش در این شب عید
وقتی که صدای ربنا می آید
***********





[ ]
[ مرتبط با ] : متفرقه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 02:19 ق.ظ