تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب حضرت علی اصغر(ع)

میان چاه ظلمت دلم عذاب می شوم

میان چاه ظلمت دلم عذاب می شوم
مریضم و دخیل نور آفتاب می شوم

خودم دلیل این همه جدایی و مصیبتم
خودم برای دیدن شما حجاب می شوم

همیشه از گناه بی شمار خویش غافلم
ولی فریب خورده ی کمی ثواب می شوم

توکلم بدون یاد تو ضعیف می شود
تو را ز یاد می برم پر اضطراب می شوم

برای تحبس الدعا شده کمی دعا کنید
اگر مرا دعا کنید، مستجاب می شوم

به گنبد علی قسم اگر به من نجف دهی
تُرابِ پای زائران بوتراب می شوم

کنار دیگران به خود چقدر فخر می کنم
برای روضه آمدن که انتخاب می شوم

چهل شبانه روز خرج حاجتم نمی کنم
دو بیت روضه خوانِ اصغر و رباب می شوم¹

بس است سینه ی مرا چقدر چنگ می زنی؟!
بس است اصغرم که از خجالت آب می شوم

عزیز تشنه ام کمی به مادرت نگاه کن
ببین چگونه از غریبی ات کباب می شوم

 محمد جواد شیرازی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اصغر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 04:52 ب.ظ


از روی دست های پدر بال و پر گرفت

از روی دست های پدر بال و پر گرفت

خنـــدید و خنده را ز لبـــان پدر گرفت

احسـاس کرد تیر، پـــدر را نشانه کرد

با حنجرش برای امامــش سپر گرفت

آری بــزرگ زاده بـه بـابـاش می رود

یک پر، دو پر، نه مثل پدر بیشتر گرفت

شش ماهه بود و بند دل مادرش رباب

از طـرز دست  و پــا زدن او شـرر گرفت

وقتی که غنچه های زیر گلویش شکوفه کرد

عطـــری عجیب در همه ی دشت در گرفت

خون گلوش رفت به هفت آسمان و بعد…

از حــال زار عـرش نشــینان خبر گرفت

بـابــا میـان معرکه حیــران شــد و سپـس

زیر عبـــای خویــش پســـر را به بر گرفت

مادر زبان گرفته و جانسوز می سرود:

طفلم قشــــنگ بود و گلم را نظر گرفت

سید مصطفی هاشمی نسب



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اصغر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 04:50 ب.ظ


گرچه از دور از آن فاصله‌ها زد بد زد

گرچه از دور از آن فاصله‌ها زد بد زد

آتش انگار که بر کرببلا زد بد زد

چقدر هست مگر بچه سه جایش بِرَود

وایِ من بر سه هدف او به سه جا زد بد زد

اصلا اینبار کماندار چه با زور کشید

به سه‌شعبه همه‌یِ حَنجره را زد بد زد

دست و پا داشت که می‌زد پدر انداخت عبا

آخرین بار نَفَس زیرِ عبا زد بد زد

اولین بار که چشمش به ربابش اُفتاد

اندکی حرف نزد بعد صدا زد بد زد

بُرد در بینِ عبا تا که نبیند چه شده

مادرش گفت بگو تیر کجا زد بد زد؟

گرچه بر چشمِ ابالفضل همین تیر نشست

بدتر از چشمِ عمو بود که تا زد بد زد

پشتِ خیمه به سرِ قبر ، حرامی آمد

نیزه برداشت و مانندِ عصا زد  بد زد

طفل را از وسطِ خاک کشیدند به نِی

بچه را باز نوکِ نیزه که جا زد بد زد

نیزه دارَش زِ سر نیزه سرش را انداخت

سَر که اُفتاد زمین ضربه‌یِ پا زد بد زد

رهگذرهای دَمِ کوچه به هم می‌گفتند

حرمله تیر به این بچه چرا زد بد زد

سالها بود همین جمله فقط کارِ رباب

نانجیب آنهمه لبخند به ما زد….بد زد

حسن لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اصغر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 04:48 ب.ظ


اشعار شب هفتم محرم

اشعار شب هفتم محرم

اشعار شب هفتم محرم  ـ شعرشهادت حضرت علی اصغر علیه السلام ـ  شاعرناشناس

پسرم از نفس افتاد… به دادم برسید
داد از این همه بی داد به دادم برسید
تشنه ام ؛شیر ندارم ؛چه کنم ؛حیرانم
باید آخر چه به او داد به دادم برسید
دیگر از شدت گرما و عطش همچو کویر
چاک خورده لب نوزاد به دادم برسید
بوی آب و دل بی تاب و سپاهی بی رحم
طفلی و این همه جلاد به دادم برسید
آب دامی ست که دلبند مرا صید کند
وای از حیله ی صیاد به دادم برسید
با پدر رفت و ندانم چه شده کز میدان…
شاه پیغام فرستاد : به دادم برسید
بارالها چه بلایی سرش آمد که حسین
میزند این همه فریاد به دادم برسید

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

*********************

اشعار شب هفتم محرم  ـ شعرشهادت حضرت علی اصغر علیه السلام ـ  شاعرناشناس

دست را بر طناب می گیرد
بچه را از رباب می گیرد
بچه را از رباب می گیرد
خیمه را اضطراب می گیرد
دست و پا می زند علی اصغر
تیر دارد شتاب می گیرد
مگر این حنجر بهم خورده
چند قطره آب می گیرد
از سوال نکرده اش حنجر
به سه صورت جواب می گیرد
آه از غنچه گلی این بار
تیر دارد گلاب می گیرد
تا که اصغر سوار عرش شود
خود مولا رکاب می گیرد
*
اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

*********************

اشعار شب هفتم محرم  ـ شعرشهادت حضرت علی اصغر علیه السلام ـ علی اکبر لطیفیان

وقت آن است بگیری قمرش گردانی
پسرت را به فدای پدرش گردانی
ایستاده به روی پای خودش از امروز
مرد گشته ، ببرش مرد تَرَش گردانی
بی گناهی تو اثبات شود می ارزد
پس ببر تا سند معتبرش گردانی
تو فقط نیزه نخور صدعلی اصغر به فدات
دادمش بلکه بگیری سپرش گردانی
گلویش تازه گل انداخته من می ترسم
صبرکن تا صدقه دور سرش گردانی
جان من قول بده پیش کسی رو نزنی
جان من قول بده زودبرش گردانی
طفل من تا بغل توست خیالم جمع است
نکند حرمله را با خبرش گردانی

*********************

اشعار شب هفتم محرم  ـ شعرشهادت حضرت علی اصغر علیه السلام ـ علی اکبر لطیفیان

این طفل که لب تشنه ی یک قطره آب است
یک قطره از اشکش چو فیض صد شراب است
کرب و بلا حالا دو تا خورشید دارد
بر روی دست آفتابی ، آفتاب است
این که جلوی خیمه ها زانو زده کیست؟
شاید زبانم لال بیچاره رباب است
اصلاً بیا و فرض کن کن که آب خورده
اصلاً بیا و فرض کن یک گوشه خواب است
اینکه نمیخوابد علی تقصیر تو نیست
به جای لالا بر لب تو آب آب است
گیسو نکش اینقدر تو تازه عروسی
ای کاش میشد زودتر دست تو را بست
حالا دلت که سوخته ما را دعا کن
خانم دعای تو یقیناً مستجاب است

*********************

اشعار شب هفتم محرم  ـ شعرشهادت حضرت علی اصغر علیه السلام ـ علی اکبر لطیفیان

سپاه را چقدر سیر کرد آب فرات
چه زود این همه تغییر کرد آب فرات
چه کرد با جگر تشنه ها نمی دانم
رُباب را که زمین گیر کرد آب فرات
رُباب را چقدر در حرم خجالت داد
همان دو لحظه که تاخیر کرد آب فرات
سفید شد همه گیسویش یکی یکی
عروس فاطمه را پیر کرد آب فرات
همان که آبرویت را ز گریه اش داری
سه شعبه در گلویش گیر کرد… آب فرات
دو قطره آب ندادی و شاه عطشان را
چقدر حرمله تحقیر کرد، آب فرات
دوباره آب رسید و دوباره شیر آمد
ولی چه سود، کمی دیر کرد آب فرات
تمام اهل حرم تشنه… اسب ها سیراب
سپاه را چقدر سیر کرد آب فرات

*********************

اشعار شب هفتم محرم  ـ شعرشهادت حضرت علی اصغر علیه السلام ـ شاعرناشناس

حالا برای خنده که دیر است گریه کن
بابا نخواب… موقع شیر است گریه کن
درمانده ام میان دو راهی کجا روم
چشمم که رفته است سیاهی کجا روم
جان رباب من به همه رو زدم نشد
دنبال آب من به همه رو زدم نشد
عمه تو را ز دور نشان می دهد نخواب
هی شانه رباب تکان می دهد نخواب
شد وقت بازی ات کمرت را گرفته ام
با احتیاط زیر سرت را گرفته ام
همبازی تو ساقه تیر است گریه کن
بابا نخواب موقع شیر است گریه کن
قنداقه ات که بست لبت باز شد علی
خندید مادرت چقدر ناز شد علی
افسوس مادر تو شب شادی ات ندید
چشم رباب حجله دامادی ات ندید
در خیمه گرم کرده خودش مجلست علی
جای نفس بلند شده خس خست علی
تا پشت خیمه کار پدر سر به زیری است
تازه زمان دیدن دندان شیری است
دیدی که دید حرمله هم ناامیدی ام
لبخند می زند به محاسن سفیدی ام
خون تو را به چهره که پاشید وای من
تا خیمه صوت قهقهه پیچید وای من
با این لبی که مثل حصیر است گریه کن
بابا نخواب موقع شیر است گریه کن
قنداقه ات هنوز به بازوست مانده است
اما سر تو بند به یک پوست مانده است
خشکش زده دهان تو پیداست نای آن
بیرون زده سه شعبه ای از لابلای آن
تیری که چشمهای عمو را گرفته است
با قطر خویش راه گلو را گرفته است
تیری چنان کشید که گفتم کمان شکست
تقصیر تیر بود اگر استخوان شکست
رویت عجیب مثل کویر است گریه کن
بابا نخواب موقع شیر است گریه کن
رحمی به من بکن جگرم تیر می کشد
بعد از برادرت کمرم تیر می کشد
سر درد مادر تو مرا آب کرد و کشت
وقتی به عمه گفت سرم تیر می کشد
با پنجه قبر می کنم و خواهرت رسید
دارد ز حنجر پسرم تیر می کشد
گودال توست کوچک و گودال من بزرگ
بعد از تو عمه از جگرم تیر می کشد
لختی گذشت پیرزنی غرق درد گفت
یک پیرزن به گریه به یک پیرمرد گفت
رفتی حسین جسم تو را بوریا گرفت
وقتی که تیر بچه ما را ز ما گرفت
تازه شروع ضجه ما بعد از این شده
دیدم جماعتی همگی دست چین شده
با نیزه بلند زمین شخم می زند
دنبال راس هجدهمین شخم میزند
دیدم که غربتت سندش روی نیزه است
یک شیرخواره با لحدش روی نیزه رفت
بال و پرش جدا شد و افتاد بر زمین
از نی سرش جدا شد و افتاد بر زمین
در حرم زاری مکن از بهر آب
چون خجالت می کشم من از رباب
غم مخور ای کودک دُردی کشم
من خودم تیر از گلویت می کشم

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

*********************

اشعار شب هفتم محرم  ـ شعرشهادت حضرت علی اصغر علیه السلام ـ علی اکبر لطیفیان

ازحرم طفل رباب ِتازه ای برخاسته
شال بسته ، با نقابِ تازه ای برخاسته
گرچه افتادند رویِ خاک ها خورشیدها
تازه مغرب ، آفتابِ تازه ای برخاسته
باد دارد از مسیر ِ چشمهایش می وَزَد
لاجرم بویِ شرابِ تازه ای برخاسته
بیشتر شد تشنگی ها ، او خودش  آب ، آب بود
پشتِ پایش آب…آبِ تازه ای برخاسته
با همه پیغمبران ، پیغمبری ام فرق کرد
رویِ دستم یک کتابِ تازه ای برخاسته
آن همه لبیک گفتن یکطرف ، این یکطرف
پرسش ِ ما راجوابِ تازه ای برخاسته
ریخت برهم لشگری را تاکه بر دستم رسید
با حضورش بوترابِ تازه ای برخاسته
زود یا خوابش کنید و یا مُراعاتش کنید
تازه این کودک زخوابِ تازه ای برخاسته
این بلاتکلیفی ام ازناتوانی نیست نیست
تیر با یک پیچ و تابِ تازه ای برخاسته
گردنی که خشک باشد آخرش این میشود
تیر هم که باشتابِ تازه ای برخاسته

روی این دستم تنش ؛ برروی این دستم سرش
آه بفرستم کدامش را برای مادرش

*********************

اشعار شب هفتم محرم  ـ شعرشهادت حضرت علی اصغر علیه السلام ـ علی زمانیان

خدا کند برسد خیمه تاب داشته باشد
برای مادر اصغر جواب داشته باشد
گمان نمی کنم از این به بعد مادر تنها
بدون کودک و گهواره خواب داشته باشد
عمود خیمه ی او را به حالتی بگذارید
که روز دورو برش آفتاب داشته باشد
به خیمه ای ببریدش رباب را که در آنجا
نه شیر خواره ببیند نه آب داشته باشد
گذشت واقعه آنجا رسیده ایم که باید
غزل زمان بیانش حجاب داشته باشد
یزید بود ولیکن رباب فکر نمی کرد
که ظرف داخل دستش شراب داشته باشد…

*********************
اشعار شب هفتم محرم  ـ شعرشهادت حضرت علی اصغر علیه السلام ـ  شاعرناشناس

کاش میشد که نسیمی خبرت را می برد
خبر سوختن بال و پرت را می برد
کاش میشد که زبان دور لبت چرخاندن
اثری داشت که سوز جگرت را می برد
کاش جای عطشی که رمقت را برده
خواب می آمد و چشمان ترت را می برد
تو روی دست پدر عازم میدان بودی ؟
یا که تقدیر گلویت پدرت را می برد
لب زدن ها پدرت را نگرانت کرده
عطش تو نفس مختصرت را می برد
فاصله کم شده و حرمله با قدرت زد
دست بابات نبود تیر سرت را می برد
خوب شد تیر سه پر گرچه سپر را کج کرد
سنگرت بود و گرنه سپرت را می برد
دست و پا می زنی اما پدرت حیران است
گلویت زیر عبا تا به حرم پنهان است
این طرف ناله و آن سوی ولی غوغا شد
گرچه لب خشک ولی چشم همه دریا شد
مادرش زد به سر و عمه کنارش افتاد
ناله زد وای علی خواهرش از جا پا شد
بدن کوچک از پوست به سر بند شده
دفن شد زیر لحد باز پدر تنها شد
بعد ازآن واقعه یعنی دم غارت کردن
حرمله پشت حرم آمد و واویلا شد
مادرش گفت که ای حرمله لعنت بر تو
به روی نیزه نزن، زخم گلویش وا  شد
مادرش داشت کنار پسرش جان می داد
از غم سوختن بال و پرش جان می داد

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

*********************
اشعار شب هفتم محرم  ـ شعرشهادت حضرت علی اصغر علیه السلام ـ وحید قاسمی

دل آقا اسیر زلفت بود
خنده ات باده ی حیاتش بود
نخ قنداقه ی مطهرتان
لنگر کشتی نجاتش بود
**
یل شش ماهه ای عجیب که نیست
نوه ی حیدری جگر داری
بی جهت حرمله سه شعبه نساخت
با عمو می پری جگر داری
**
گریه هایت برای آب نبود
پدرت را غریب می دیدی
تا که پلک تو را عطش می بست
خواب شیب الخضیب می دیدی
**
حنجرت را بهانه می دیدند
بغض شان جنگ با علی دارد
کوفه با دیدنت هراسان گفت :
چقدر کربلا علی دارد
**
خورجینی که در خیال خودش
سود خلخالها کلان تر بود
از هیاهوی نیزه ها فهمید
از پدر هم سرت گران تر بود
**
رفتی از نیزه سر در آوردی
بین سرها ، سری در آوردی
ناقه ی عمه را حجاب شدی
وقتی از سایه معجر آوردی

*********************
اشعار شب هفتم محرم  ـ شعرشهادت حضرت علی اصغر علیه السلام ـ علی عباسی

وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را
مردی که شکسته‌ست مصیبت کمرش را
پروانه به هم ریخته گهوارۀ خود را
تا باز کند از پر قنداق، پرش را
تلخ است پدر گریه کند، طفل بخندد
سخت است که پنهان بکند چشم ترش را
دور و برش آن‌قدر کسی نیست که باید
این طفل در آغوش بگیرد پدرش را
مادر نگران است، خدایا ! نکند تیر
نیت کند، از شیر بگیرد پسرش را
هم چشم به راه است که سیراب بیارند
هم دلهره دارد که مبادا خبرش را…
ای وای از آن تیر و کمانی که گرفته‌ست
این بار سپیدی گلویی نظرش را
وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را
مردی که شکسته‌ست مصیبت کمرش را

*********************
اشعار شب هفتم محرم  ـ شعرشهادت حضرت علی اصغر علیه السلام ـ هادی ملک پور

میان خطبه، میان بگو مگو انداخت
همان که ولوله در لشگر عدو انداخت
همان که خیره به دست حسین شد… آری
چرا نگاه به باریکی گلو انداخت؟
نشست و ..تیر میان کمان گرفت و کشید
نشست تیر و سرش را ز روبه رو انداخت
امیدبود که رحمی کند ولی افسوس
میان این همه امید و آرزو انداخت
تو را حسین چه ناباورانه می نگرد
که بود غنچه او را ز رنگ و رو انداخت
تو تشنه بودی و بابا فقط به خاطر تو
به قوم سنگدل رو سیاه ، رو انداخت
تو تشنه بودی و این خشکی لبت همه را
به یاد علقمه و قصه ی عمو انداخت
حسین خون گلو را به آسمان پاشید
سپس عبای خودش را به روی او انداخت
و پشت خیمه  همین دفن کردنش بس بود
به نیش نیزه  کسی را به جستجو انداخت
خدا به گریه کنان تو آبرو بخشید
و دشمن تو خودش را از آبرو انداخت



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اصغر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 04:12 ب.ظ


در آسمانِ قافله پرواز كرده ای

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

خونابِ غم به سینۀ مادر نمی رسید

این تیرِ غیظ كرده اگر سر نمی رسید

دستِ كمی ز نیزۀ ابنِ اَنَس نداشت

بَد می بُرید، كاش كه تا پَر نمی رسید

یك قطره هم ز مهریۀ مادرِ حسین

یعنی به كامِ تشنۀ اصغر  نمی رسید؟

خیلی نداشت فاصله تا خیمه ها پدر

می رفت هر چه باز به آخر نمی رسید

كاری نداشت غیرِ خجالت كشیدنش

زیرِ عبا سرش كه به پیكر نمی رسید

می مُرد در تحیُّرِ این داغِ دلخراش

زینب  اگر به دادِ برادر نمی رسید

جز خنده هایِ سرخِ لب و چشمِ نیمه باز

تسكین بر آتشِ دلِ خواهر نمی رسید

نبضِ پدر شمارشِ معكوس می گرفت

نه، این گلو به بستنِ معجر نمی رسید

تیرِ سه شعبه جایِ همه سهم برده بود

چیزی به چشمِ حسرتِ لشكر نمی رسید

حقّی نداشت پشتِ حرم جستجو كند

ای كاش دستِ نیزه به اصغر  نمی رسید

راحت به یك اشاره جدا می شد از بدن

این كار پس به منّتِ خنجر نمی رسید

قندِ عسل به خنده لبت باز كرده ای

در رقصِ باد دلبری آغاز كرده ای

با جبرئیلِ نیزه به معراج رفته ای

كوچكترین پیمبرم اعجاز كرده ای

این روزها برای خودت اكبری شدی

مادر مرا چقدر سرافراز كرده ای

آغوشِ من برایِ تو بهتر ز نیزه نیست؟

بالا نشسته ای و به من ناز كرده ای

آرامش تو بُغضِ مرا سرخ می كند

سوز دلم به ناخن غم ساز كرده ای

بر دستِ بینِ سلسله ام غصه خورده ای

همدردیت هر آینه ابراز كرده ای

در بُهت برده ای همگان را كه با سه پر

در آسمانِ قافله پرواز كرده ای



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اصغر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:07 ب.ظ


چشمهایت به کربلا فهماند

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

چشمهایت به کربلا فهماند

مست بودن به قیل و قال که نیست

ظهر روز دهم نشان دادی

مرد بودن به سن وسال که نیست

 

یل شش ماهه ای،عجیب که نیست!

نوه یِ حیدری، جگرداری

بی جهت حرمله سه شعبه نساخت!

با عمو می پری،جگرداری

 

گریه هایت برای آب نبود

پدرت را غریب می دیدی

تا که پلک تو را عطش می بست

خواب شیب الخضیب می دیدی

 

حنجرت را بهانه می دیدند

بغض ِشان جنگ با علی دارد

کوفه با دیدنت هراسان گفت:

چقدرکربلا علی دارد!

 

خورجینی که درخیالِ خودش

سود خلخال ها کلان تر بود

ازهیاهویِ نیزه ها فهمید

از پدر هم سرت گران تر بود

 

رفتی از نیزه سر درآوردی

بین سرها،سری درآوردی

ناقه ی عمه را حجاب شدی

وقتی ازسایه معجر آوردی

قاسمی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اصغر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:06 ب.ظ


سهم تمام ثانیه‌ها اضطراب شد

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

خندیدی و شکستم و عالم خراب شد

سهم تمام ثانیه‌ها اضطراب شد

تیری رسید و صحبت من ناتمام ماند

گفتم که آب؛ تیر برایم جواب شد

تیری رسید حنجرت آتش گرفت و بعد

از آتش گلوی تو قلبم کباب شد

تصویر حلق پاره‌ات ای کودک شهید

در چشم‌های دخترکی تشنه قاب شد

آنجا که موج‌موج دل آب سنگ شد

آنجا که فوج‌فوج دل سنگ آب شد

تیری رسید و هستی من را به باد داد

آهنگ من بریده بریده «رباب» شد

جوادی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اصغر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:02 ب.ظ


امام زمان(عج)-مناجات

امام زمان(عج)-مناجات شب هفتم محرم

عمریست تشنه کام تو هستیم و آب نیست

عمریست بیقرار نشستیم و تاب نیست

عمریست در نبود تو همسایه ی شبیم

در آسمان هیچ دلی آفتاب نیست

سرشار از محبت و از مهربانی است

در عالم حضور تو حرف عذاب نیست

می جویمت به خواب و نفهمیده ام هنوز

در چشم های منتظران تو خواب نیست

باید خودت برای ظهورت دعا کنی

در دست ما دعای فرج مستجاب نیست

ما گوشمان نمی شنود پاسخ تو را

ورنه سلام های کسی بی جواب نیست

ای مرد انتقام! زمانی که می رسی

دیگر بقیع مثل گذشته خراب نیست

بهتر بمیرد آنکه دلش بین روضه ها

از داغ خشکی لب جدت کباب نیست

حالا که حرف تشنگی آمد، مصبیتی

بالاتر از مصیبت طفل رباب نیست

بیابانی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اصغر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:57 ق.ظ


امام زمان(عج)-مناجات

امام زمان(عج)-مناجات شب هفتم محرم

به این غبار، نگاهی كه آفتاب شود

بسوز قلبِ مرا، كز غمت مُذابّ شود

دوباره رویِ تو را آسمانِ جمعه ندید

كدام جمعه، جمالِ تو ماهتاب شود؟

برای آمدنت، شب به شب دعا كردم

اشاره كن به دعایم كه مستجاب شود

زمان به خاطرِ ما دیر دیر می گذرد

برایِ خاطرِ تو كاش پُر شتاب شود

امیدِ گریه، مرا هم صحابۀ خود كن

كه آسمانِ نگاهم پر از سحاب شود

نباید اشكِ تو بر صورتِ زمین بچكد

سرشكِ چشمِ تو بایست كه گلاب شود

من آمدم كه سلامِ مرا جواب دهی

سلام می كنم و وای اگر جواب شود

اگر اجازه دهی روضه خوان شوم امشب

كه قلبِ سوخته ات بیشتر كباب شود

برایِ كودكِ خود آب خواست امّا حیف

همین دلیل بر این شد، حسین آب شود

بگویم از شررِ خنده های حرمله ای

كه پاسخِ شرر گریۀ رباب شود

و شیر خواره پس از این ز نیزه خواهد دید

كه دستِ مادرِ او بسته در طناب شود

بیابانی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اصغر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:55 ق.ظ


متن رو ضه ی علی اصغر ع

از حرم طفل رباب تازه ای برخواسته

شال بسته با نقاب تازه ای برخاسته

وقتی بی بی سکینه  اومد دید زیر ناخن های علی اصغر پر خون شده،چرا؟از بس ناخن روی سینه ی مادر كشیده.بچه ای كه تشنه است خوابش نمیبره،هی به خودش میپیچه،چشاشم راحت باز نمیشه،تلظی رو در عرب این جوری گفتند :وقتی ماهی رو از آب بیرون می اندازند،اول بالا پایین میپره،بعد به جایی میرسه لبهاش رو فقط به هم میزنه،اینم تلظی نیست، ابی عبدالله دید علی اصغر داره تلظی میكنه،ابی عبدالله نگاه كرد دید این زبونش مثل چوب خشك شده،دور دهان میگردونه،یه ذره آب ببینه...حسین...

گرچه افتادند روی خاکها خورشیدها

تازه مغرب آفتاب تازه ای برخاسته

باد دارد از مسیر چشمهایش می وزد

لاجرم بوی شراب تازه ای برخاسته

بیشتر چون تشنگی ها او خودش آب بود

پشت پایش آب آب تازه ای برخاسته

با همه پیغمبران پیغمبریم فرق کرد

روی دستم یک کتاب تازه ای برخاسته

ابی عبدالله تا صدای شیون  رو شنید،فرمود :مگر نگفتم  آرام گریه كنید،آری برادر، اما تا صدای غربتت  بلند شد، دو جور نقل كردند،بعضی ها گفتند از گهواره افتاد،اما قوی تر اینه كه گهواره تكون خورد،فرمود: بچه رو بدهید من ببرم سیراب كنم،ببینم اینها آب میدهند یا نه،زود زنها این دست اون دستش كردن،نه خودمون ساكتش میكنیم،آخه اونها كه مرد بودند رفتند دیگه برنگشتند،میدونی تا علی اصغر كشته شد،ابی عبدالله فرمود زود خلخال ها رو باز كنید،لباس هاتون رو عوض كنید،دیگه كسی نمونده.

آن همه لبیك گفتن یك طرف این یك طرف

پرسش ما را جواب تازه ای برخواسته

ریخت برهم لشکری را تا که بردستم رسید

با حضورش بوتراب تازه ای برخاسته

زود یا خوابش کنید یا مراعاتش کنید

تازه این کودک زخواب تازه ای برخاسته

این بلا تکلیفیم از ناتوانی نیست نیست

تیر با یک پیچ وتاب تازه ای برخاسته

گردنی که خشک باشد آخرش این میشود

تیر هم که با شتاب تازه ای برخاسته

روی این دستم تنش برروی این دستم سرش

آه بفرستم کدامش را برای مادرش

حجم تیری که برای جنگهای سخت بود

آنچنان آسیب زد چیزی نمانده از حنجرش

شرم دارم که بگویم تیر دشمن داغ بود

در حرم پیچید عطر و بوی یاس پرپرش

لالایی لالایی اصغرم لالایی جگرم لالایی پسرم لالایی 



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اصغر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:56 ب.ظ


اشعار شب هفتم محرم –
اشعار شب هفتم محرم –

دل آقا اسیر زلفت بود
خنده ات باده ی حیاتش بود
نخ قنداقه ی مطهرتان
لنگر کشتی نجاتش بود
**
یل شش ماهه ای عجیب که نیست
نوه ی حیدری جگر داری
بی جهت حرمله سه شعبه نساخت
با عمو می پری جگر داری
**
گریه هایت برای آب نبود
پدرت را غریب می دیدی
تا که پلک تو را عطش می بست
خواب شیب الخضیب می دیدی
**
حنجرت را بهانه می دیدند
بغض شان جنگ با علی دارد
کوفه با دیدنت هراسان گفت :
چقدر کربلا علی دارد
**خورجینی که در خیال خودش
سود خلخالها کلان تر بود
از هیاهوی نیزه ها فهمید
از پدر هم سرت گران تر بود
**
رفتی از نیزه سر در آوردی
بین سرها ، سری در آوردی
ناقه ی عمه را حجاب شدی
وقتی از سایه معجر آوردی
وحید قاسمی


[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اصغر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:10 ب.ظ


اشعار شب هفتم محرم

اشعار شب هفتم محرم
بست بر روی سر عمامه پیغمبر را
رفت تا بلکه پشیمان بکند لشکر را

من به مهمانی تان سوی شما آمده‌ام
یادتان نیست نوشتید بیا؟ آمده‌ام

ننوشتید بیا کوه فراهم کردیم؟
پشت تو لشکر انبوه فراهم کردیم

ننوشتید زمین ها همه حاصلخیزند؟
باغ هامان همه دور از نفس پاییزند

ننوشتید که ما در دلمان غم داریم؟
در فراوانی این فصل تو را کم داریم

ننوشتید که هستیم تو را چشم به راه؟
نامه نامه لک لبیک ابا عبدالله

حرف هاتان همه از ریشه و بُن و باطل بود
چشمه هاتان همگی از ده بالا گِل بود

باز در آینه، کوفی صفتان رخ دادند
آیه‌ها را همه با هلهله پاسخ دادند

نیست از چهره آیینه کسی شرمنده
که شکم ها همه از مال حرام آکنده

بی‌گمان در صدف خالی‌شان درّی نیست
بین این لشکر وامانده دگر حرّی نیست

بی وفایی به رگ و ریشه آن مردم بود
قیمت یوسف زهرا دو سه مَن گندم بود

آی مردم پسر فاطمه یاری می‌خواست
فقط از آن همه یک پاسخ آری می‌خواست

چه بگویم به شما هست زبانم قاصر
دشت لبریز شد از جمله هل من ناصر

در سکوتی که همه مُلک عدم را برداشت
ناگهان کودک شش ماهه علم را برداشت

همه دیدند که در دشت هماوردی نیست
غیر آن کودک گهواره نشین مردی نیست

آیه آیه رجز گریه تلاوت می کرد
با همان گریه خود غسل شهادت می کرد

گاه در معرکه آن کار دگر باید کرد
گریه برنده تر از تیغ عمل خواهد کرد

عمق این مرثیه را مشک و علم می دانند
داستان را همه اهل حرم می دانند

بعد عباس دگر آب سراب است سراب..
غیر آن اشک که در چشم رباب است رباب…

مرغِ در بین قفس این در و آن در می‌زد
هی از این خیمه به آن خیمه زنی سر می زد

آه بانو چه کسی حال تو را می فهمد؟
علی از فرط عطش سوخت، خدا می فهمد

می رسد ناله آن مادر عاشورایی
زیر لب زمزمه دارد: پسرم لالایی

کمی آرام که صحرا پر گرگ است علی
و خدای من و تو نیز بزرگ است علی

کودک من به سلامت سفرت، آهسته
می‌روی زیر عبای پدرت آهسته

پسرم می روی آرام و پر از واهمه‌ام
بیشتر دل نگران پسر فاطمه ام

پسرم شادی این قوم فراهم نشود
تاری از موی حسین بن علی کم نشود

تیر حس کردی اگر سوی پدر می‌آید
کار از دست تو از حلق تو بر می‌آید

خطری بود اگر، چاره خودت پیدا کن
قد بکش حنجره‌ات را سپر بابا کن
سید حمید برقعی




[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اصغر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:04 ب.ظ


زبان حال حضرت رباب(س)

زبان حال حضرت رباب(س)

اگر  افتاده از نیزه سرت نه

اگر  جا باز کرده حنجرت نه

اگر هم خواستی از نی بیافتی

فقط در پیش چشم مادرت نه

***

امان از چشمِ هرزه بین خولی

و از خون لخته های زین خولی

نداری طاقت کنج تنورش

برو هرجا نه در خورجین خولی

***

بگو زینب: کمی آرام بچه است

بگو با ازدهام شام، بچه است

کمی از چهره اش تغییر کرده

بگو با سنگهای بام بچه است

حسن لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اصغر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:02 ب.ظ


حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

من از این داغِ نفس گیر چه باید بكنم

در غـمِ غربـتِ تقدیر چـه باید بكنم

به رویِ دستِ من ای آیۀ مُزَّمِّلِ من

بـا گلویِ شـده تفسیر چه باید بكنم

مـاهیِ تُنگِ تَلَّظی، سـرِ قلاب شده

با لبِ خشكِ تو درگیر، چه باید بكنم

سه لبِ تیر شده در گلویِ كوچكِ تو

بـاعثِ این همه تغییر چه باید بكنم

حرمله خیـر نبیند چقدر زود گرفت

عـوضِ مادرت از شیر چه باید بكنم

جگرِ سوخته از شرمِ تو و رویِ رباب

شده از دیده سرازیـر چه باید بكنم

دست و پا می زدی و تویِ دلم می گفتم

با تكان خوردنِ این تیر چه باید بكنم

از خجالت جگرم سوخت، لبت قند، نخند

تـا ببینم كه مـنِ پیر چـه باید بكنم

سرِ تـو بند به مویـی شده حالا با این

زخمِ اندازۀ شمشیر چـه بایـد بكنم

سـرِ تشییع غـریبـانۀ تو زیـرِ عبا

شـدم از آبـرویـم سیر چه باید بكنم

شریف



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اصغر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:22 ب.ظ


حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

تو و تاول و گرمی آفتاب

من و فکر دلشوره های رباب

لبت تا به هم تا به هم می خورد

تمامی لشگر به هم می خورد

زبان بسته ای یا ادب کرده ای

بمیرم برایت که تب کرده ای

زدم بوسه بر صورتت جمع شد

چرا اینقدر صورتت جمع شد

به دستان بابا عرق کرده ای

به جای عمو آب آورده ای

نفسهات هر لحظه کم می شود

سرت بر سر شانه خم می شود

به چاک لبت خشک شد خون تو

چرا مانده خون زیر ناخون تو

چرا گردن مادرت زخمی است

و یا گونه ی مادرت زخمی است

به لبهای خشکت زبان میزنی

زبان را به سقف دهان میزنی

تو گفتی و گهواره جنبان شدی

شنیدی که رفتم رجز خوان شدی

تو گفتی:که اهل حرم نیستی

تو شیری کم از اکبرم نیستی

پدر روی دوشت علم می کشم

عمو نیست، بار حرم می کشم

اگر پلکهایم تکان می خورد

زمین بر سر آسمان می خورد

مگر بعد عباس علمدار نیست

برایم به میدان زدن کار نیست

دَمِ دوٌم ذوالفقار علیست

دلت قرص باشد کنار علیست

خیال تو راحت از این کار زار

که من آمدم تا در آرم دمار

کمی صبر کن تا كه من پر كنم

کجا هست خیبر که خیبر کنم

تو گفتی و گهواره جنبان شدی

شنیدی که رفتم رجز خوان شدی

ببین دست غربت به زانو زدم

و خیلی برای لبت رو زدم

چه ها با تو این تیر ولگرد کرد

تمام سرت تا تنت درد کرد

نیاورده همراه خود شیر را

رها کن پر ساقه ی تیر را

تو را روی این سینه خواباند و ماند

تو را گرد خود تیر پیچاند و ماند

علی آرزویم بر آورده ای

سه دندان شیری در آورده ای

چنان ضربه ای روی حلقت نشاند

که یک لحظه گفتم سرت را پراند

شنیدم صدایی،دهانت شکست

گلو پیچ خورد استخوانت شکست

فقط از تو بیرون پَرِ تیر بود

تمام تو قدِ سرِ تیر بود

تو را بعد از این خنجر نی زنند

تو را با لهد بر سرِ نی زنند

حسن لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اصغر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:20 ب.ظ