تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب حضرت عباس (ع)

امیر لشگر من دست من به دامن تو

امیر لشگر من دست من به دامن تو

رباب مانده و امید آب بردن تو

به اهل خیمه سپردم که آب گردن من

بلند گر نشوی خون من به گردن تو

عبای من که نصیب علی شده ماندم

چگونه جمع کنم پاره پاره تن تو

دو تیر با دو کمان و سپاه مژگان کو؟

چه امده سرچشمان مرد افکن تو

بدون چشم تو تکلیف خیمه روشن نیست

حصار امن خیامم نگاه روشن تو

بلند شو که نشیند هر آنکه استاده

برای کسب غنیمت نشسته دشمن تو

بلند شو گره از کار خیمه ها وا کن

که چشم بسته حرامی به چشم بستن تو

موسی علیمرادی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت عباس (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:29 ب.ظ


چشم تو بسته شد و چشم حرامی وا شد

چشم تو بسته شد و چشم حرامی وا شد
تو زمین خوردی دورِ حرمم غوغا شد

مشک تو پاره شد و آبرویت ریخت زمین
سیلِ آن خورد به خیمه همه جا دریا شد

مشک تو پاره شد و خاک ، به سر کرد رباب
ذکر او “وای علی” جای “گُلم لالا” شد

عَلَمت خورد زمین و حرمم رفت به باد
دشمنم بعد تو با جرات و بی پروا شد

روسری بود ، که در دست حرامی ها بود
خیمه ی سوخته معجر به سر زنها شد

تیرباران شدی و تیرَک خیمه افتاد
زینب آواره شد و دخترکم تنها شد

دست تو شد قلم و خون تنت هم جوهر
حکم قتل من و غارت شدنم امضا شد

آن طرف خود و زره از تن تو غارت شد
این طرف بر سر خلخال حرم دعوا شد

بوی یاس آمده از علقمه یعنی اینکه
زائر جسم زمین خورده ی تو زهرا شد

غیرت اللهِ منی روضه ی تو ناموسی ست
رفتی و روی همه بر روی زینب وا شد

 
رضا قاسمی

 



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت عباس (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:28 ب.ظ


سهم من از زندگی چیزی به غیر از غم نشد

سهم من از زندگی چیزی به غیر از غم نشد
هیچکس غیر از برادرهام غمخوارم نشد

بعد تو عباس، زینب ماند و این نامحرمان
بعد تو دیگر برایم هیچکس محرم نشد

زود رفتی ماه من از آسمان خواهرت
فرصت حتی وداع ما دوتا باهم نشد

ای برادر هیچ در فکر امان‌نامه نباش
ذره ای از اعتبارت نزد زینب کم نشد

داشتم می آمدم در علقمه بالا سرت
در میان اینهمه نامرد نامحرم نشد

غصه سنگین تو پشت حسینم را شکست
هیچ داغی پس به سنگینی این ماتم نشد

کاشف الکرب الحسینی و پس از تو هیچکس…
بر دل خون حسین بن علی مرهم نشد

شمر موهای برادرزاده‌هایت را کشید
معجر اطفال بعد از تو دگر محکم نشد

تیرها اینگونه‌ات کردند ای خوش روی من
ورنه هرگز صورت زیبای تو درهم نشد

با چه دشواری سوار ناقه عریان شدم
زانوان هیچکس در پیش پایم خم نشد

آرش براری



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت عباس (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:27 ب.ظ


شبیهِ چشمِ شما چـشم‌هایِ تـر دارد

امام زمان(عج)-مناجات شب تاسوعا

شبیهِ چشمِ شما چـشم‌هایِ تـر دارد

کَسی كه خاکِ حسینیه را به سر دارد

تو گریه كردی و شد سُرخ چهره فهمیدم

كه وقتِ روضه‌ی تـو اشک هم جگر دارد

خدا به رویِ من و تـو حساب وا كـرده

كه گریـه‌ای بكنیم و حـساب بـردارد

هـوای امشبمان فـرق می‌كند انـگار

نشسته مـادری و دست بـر كمـر دارد

حسین روز و شبـم را گرفته می‌دانم

بـرایِ عاشقی‌ام عـقل دردسـر دارد

فقط به تـربتِ اربـاب سجده می‌چسبد

همیشه سجـده‌ی مـا مـزّه‌یِ دگر دارد

مـرا حوالـه نمودند خاکِ پـا ببـرم

هـزار شُكر كه ایـن خیمه رُفتگر دارد

میـانِ روضه نشستیم و عـاشقی می‌گفت

بـخوان دعای فـرج را دعـا اثر دارد

كسی كه داغِ بـرادر كشیـده می‌دانـد

كــه رویِ قـوَّتِ زانویِ او اثـر دارد

چـقـدر روضه‌ی نـا گفته در گلو داریم

بیا بـه مجلسمان روضه‌یِ عمـو داریـم

لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت عباس (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:37 ب.ظ


میلاد علمدار کربلا
YasGroup.ir hazrate abolfazl 25 عکسهای ولادت حضرت ابوالفضل عباس

عباس ، رخ تو مه نو خاسته  شد        از جلوه تو، رونق مه کاسته شد

از پرده درآمدی و گفتی که حسین    گل بود و به سبزه نیز آراسته شد




[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت عباس (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:17 ب.ظ


فدای سرت

چه شد که اینهمه تیر سوی پیکرت آمد
چه شد که مادر من جای مادرت آمد
نشد که آب بیاری حرم، فدای سرت
ولی بگو چه بلایی سر سرت آمد



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت عباس (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:34 ب.ظ


ای قد بلند از دل صحرا بلند شو

ای قد بلند از دل صحرا بلند شو

قدم خمیده ای قد طوبا بلند شو

بعد از تو نیست قوت قلبی به خواهرم

بعدِ تو می شوم تک و تنها بلند شو


از خیمه گاه تا به کنارت که آمدم

ناله زدم مُدام که سقا بلند شو

دوروبرم ببین همه درحال شادی اند

پایان بده به خنده و هورا بلند شو

بنگر که دشمنان همه نزدیک تر شدند

آرامش دلِ همه زن ها بلند شو

راضی نشو که گریه کنم اینهمه در این

دشتی که هست غرق تماشا بلندشو

یک دشت چشمشان به من واهل خیمه است

تا که نرفته خیمه به یغما بلند شو

دست تو روی خاک ولی دست دخترم

از ترس رفته است به بالا بلند شو

حالا که مادرم به کنار تو آمده

حدِّاقل به خاطر زهرا بلند شو

حسن بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت عباس (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:32 ب.ظ


علقمه موج شد،

حضرت عباس(ع)-شهادت

علقمه موج شد، عكسِ قمرش ریخت به هم

دستش افتاد زمین، بال و پرش ریخت به هم

تا كه از گیسویِ او لختۀ خون ریخت به مشك

كیـسویِ دختـركِ منتـظرش، ریخت به هم

تیـر را با سـرِ زانـوش كشیـد از چشـمش

حیف از آن چشم، كه مژگانِ ترش ریخت به هم

خواهرش خورد زمین، مادرِ اصغر غش كرد

او كه افتاد زمیـن، دور و برش ریخت به هم

قبـل از آنیـكه بـرادر بـرسـد بـالیـنش

پـدرش از نجف آمـد، پدرش ریخت به هم

به سـرش بـود بیـاید به سـرش ام بنـین

عوضش فاطمه آمـد به سرش ریخت به هم

كِتـف ها را كـه تكان داد، حسیـن افتـاد و

دست بگذاشت به رویِ كمـرش، ریخت به هم

خواست تـا خیمه رساند، بغـلش كـرد، ولی

مـادرش گفت به خیـمه نبرش، ریخت به هم

نـه فقط ضـرب عمـود آمـد و ابـرو وا شد

خورد بر فرقِ سرش، پشتِ سرش ریخت به هم

تیـر بود و تبـر و دِشـنه، ولـی مـادر دید

نیزه از سینه كه ردّ شد، جگرش ریخت به هم

بـه سـرِ نیـزه ز پهـلو سرش آویـزان بود

آه بـا سنگ زدنـد و گـذرش ریخت به هم

لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت عباس (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:27 ب.ظ


منجی زمان

امام زمان(عج)-مناجات شب تاسوعا

گم کرده دل طریق رسیدن به یار را

باید سپـرد دست خـود یار کار را

افتاده ام زچشم تو یا رفته ام ز یاد

یکدم تفقّـدی، بنگـر حال زار را

ای ترجمان عزّت حقّ، منجی زمان

ای معنی حیـات طیّبه این روزگار را

کی میرسی که فصل غم از یادها رود

دل منتظـر بـه ره کـه ببیند بهار را

من بی هوای عشق تو برباد می شوم

براین خزان زده برسـان برگ وبار را

ما را مدینه همره خود بَر به سوی یاس

بـرعـاشقان خستـه نشـان ده مـزار را

هرجا که ذکر روضۀ عباس می شود

می آوری به مجلسش دل برغم دچار را

چون میثمم هماره دم ازعشق می زنم

عمریست می کشم بـه سرِشانه دار را

دکامین



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت عباس (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:19 ب.ظ


دل من سوخته است

چهره ی اهل حرم ازغمت افروخته است

از بهم ریختگی ات دل من سوخته است

هر چه کردم نشد از خاک تکانت بدهم

تیر انگار تنت را به زمین دوخته است



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت عباس (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:14 ب.ظ


ساقی میخانه افتاد

حضرت عباس(ع)-شهادت

تا بین میدان ساقی میخانه افتاد

یادِ سه ساله دختر، آن حنانه افتاد

چشمان خود را نذر مشک آب خود کرد

سقا به فکر دادنِ بیعانه افتاد

لاحول...های خواهرش هم بی اثر شد

صد چشمِ بد بر قامت شاهانه افتاد

بال یمینش را زدند و درپی آن

دست چپش هم بعد، بی صبرانه افتاد

بر مشک تیری آمد و آهی کشید و...

یاد رباب و اصغرِ دردانه افتاد

تیری به سینه خورد و داغِ او دوتا شد

انگار یاد میخ درب خانه افتاد

ترسویِ رذلی با عمود خود رسیده

حالا که دست حضرتش از شانه افتاد

ابِن طفیل پست تنها گیرش آورد

بر جان او با نیزه بی رحمانه افتاد

آخر چگونه از روی زین بر زمین خورد؟!

وقتی بدون بال و پر پروانه افتاد

شاید همینکه بوی زهرا سویش آمد

با صورتش محض ادب رندانه افتاد

سیراب از سرچشمه ی علم علی بود

کوه بصیرت...عالم فرزانه... افتاد

تا آخرین دم ساقی ما یاعلی گفت

والله، مثل مرتضی مردانه افتاد

دیگر علمداری به دور خیمه ها نیست

غارت به فکر دشمن بیگانه افتاد

ای کاش روی نیزه این ها را نبیند

صد چشم بد بر عمه بی شرمانه افتاد

یا اینکه دنبال سه ساله می دویدند

دنبال او کردند و آن ریحانه افتاد

شیرازی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت عباس (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:12 ب.ظ


برادری به زمین بود

حضرت عباس(ع)-شهادت

برادری به زمین بود و بال و پَر میزد

برادری به سرش بود و هِی به سر میزد

برادری به زمین از لبش جگر می ریخت

برادری به سرش داد از جگر میزد

چقدر چین و چروک است رویِ این صورت

کنار هلهله ها دست بر کمر میزد

دو دست در بغل و یادِ مادرش می کرد

دوباره حرف در و چوبِ شعله ور می زد

رشید بودنِ او کار دست زینب داد

گره به معجرِ طفلانِ بی خبر میزد

کشید تیر به زانو و چشمهایش ریخت

سه شعبه زخم خودش را عمیق تر میزد

کمی ز ساقه یِ هر تیر از دو سو پیداست

کسی که بغض علی داشت تا به پَر میزد

برای خاطر هشتاد و چهار خانم بود

اگر حسین نشسته به روی سر میزد

لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت عباس (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:10 ب.ظ


متن روضه یابوالفضل ع

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ وعَلى عباس الْحُسَیْنِ

یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ علیه السلام

 

وقتی گدایی را پناهی نیست دیگر

جزکوچه چشم تو راهی نیست دیگر

جزتو به حاجتها الهی نیست دیگر

این جذبه ها خواهی نخواهی نیست دیگر

تو شمعی و گرمای تو پروانه پرور          

مشکت به دوشت بود و اشکم را گرفتی

ماهی و از خورشید هم غم را گرفتی

بی شک یداللهی که پرچم را گرفتی

دادی دو دستت را دو عالم را گرفتی

تا که بریزی زیر پای شاه بی سر        

جنگاوریت را زبابا میشناسی

ام البنین را عبد زهرا میشناسی

وقتی برادر را تو آقا میشناسی

ازهر کسی بهتر خودت را میشناسی

باب الحوائج میشوی تا روز محشر

امد سکینه از عمویش خواهشی داشت

اشکش شبیه دست گرمش لرزشی داشت

بی بی حضرت سكینه اومد به علی اصغر سری زد،دید از بس كه پنجه كشیده به سینه مادر، زیر ناخوناش خون جمع شده،محاله سكینه برای  خاطرخودش عموش رو خجالت بده،لذا یكی از اولیاءالله می فرمایند:اگه می خوای از حضرت اباالفضل علیه السلام حاجت بگیری به یك چیز قسم بدی رد نمیكنه، ایشان می فرمایند:آقا رو قسم بدهید به شرمندگی كه از حضرت سكینه داشت.تا حضرت سكینه  داداشش علی اصغر رو به این حالت دید، گفت:الان می روم به عموم میگم برای علی اصغر آب بیاره،یه وقت  عباس دید بی بی سكینه یه مشك خشكیده رو به دست گرفته،عمو می روی برای این بچه آب بیاری.

امد سکینه از عمویش خواهشی داشت

اشکش شبیه دست گرمش لرزشی داشت

ای مرد طوفانی نگاهت بارشی داشت

کم کم که موج سینه ات آرامشی داشت

درفکر دریا رفتی و لبهای اصغر

گفتی به آقایت که خون است آخر کار

لیلای من فصل جنون است آخر کار

انا الیه راجعون است اخر کار

حالا که میدانم که چون است آخر کار

اول به دستم تیغ میدادی برادر

از تشنگی گرچه نگاهت تیره میشد

اما همین که سمت لشکر خیره میشد

با تار و مار تیر مژگان چیره میشد

این منتزلت باید برایت سیره میشد

تا که کسی چشمش نیفتد سوی خواهر

***

ای همه لشکر من یا عباس

نور چشم تر من یا عباس

ای تکیه گاه اهل حرم

ای پشت و پناه خواهرم

آه مشک خالی شده راه نجات

آه میروی تو سوی نهر فرات

یا ابالفضل

عمو وای واعطشا

***

شق القمر شد که سرت برشانه افتاد

انگار از فرق اناری دانه افتاد

انار رو شكستی؟ دیدی چه جوری یهو میریزه بیرون؟

میگه تو بازار كوفه اومدم،دیدم یه مرد بدقیافه ای و بدریختی تو بازار كوفه گدایی میكنه،روش حساس شدم،گفتم:چه بلایی سرت اومده،چه كار كردی به این عذاب گرفتار شدی،گفت: میدونی من از كسانی بودم كه دور عباس بن علی رو گرفتم،ان شاءالله بری كربلا مقام امام زمان(عج)،همون جایی است كه عباس از شریعه بالا اومده،تا اومد بیاد بالا یكی صدا زد اگه این آب به خیمه برسه،حكم سقایی برداشته می شود دفعه ی بعد عباس برای جنگ می آید،گفتند:چه كنیم حریف این یل نمی شویم،گفت:بگو تیراندازها صف بكشند،چهار هزار تیرانداز،یه نقطه ی علقمه رو تیر باران كردند،پشت نخل ها پنهان شدند،اول دست راست رو جدا كردند،زود مشك رو به دست چپ داد،دست چپ رو هم جدا كردند،مشك رو به دندان گرفت، خودش را رو مشك انداخته،بدن تیرباران شد،روایت مقتل این جوریه،عباس كالقنفذ شده بود،یعنی مثل خارپشت بدنش پُر تیر شده بود،نانجیبی تیری به مشك زد،حرمله تیری به چشم راست آقا زد،سرش رو تكان داد،تیر جدا نشد،ما بین اسب و زانو، تیر رو گذاشت در بیاره،كلاه خود افتاد،یازهرا،یه وقت اسب و هی كرد،داره دنبال راهی میگرده از توی لشكر بیرون بیاد، یه نانجیبی اومد جلو،صدا زد كو دستات اباالفضل، با اشاره آقا فرمود: دیر آمدی. نانجیب گفت:عباس اگه تو دست نداری من دارم،وای.. عمود رو بالا آورد چنان بر فرق مبارك زد،اون ناجیب بازار كوفه میگه:تا عمود رو زد، دیدیم سر شكافته شد،یا حسین.......



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت عباس (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:12 ب.ظ


امام حسین(ع)-مناجات

امام حسین(ع)-مناجات

سفره هرکس که با عشق تو دمخور میشود

دائما از لطف زهرا مادرت پُر میشود

گوشه چشمت ناصبی را کرد مجنون الحسین

سنگ از خیمه نشینی شما دُر میشود

یک زیارت کردنت صد حج مقبول خداست

جبرییل از رتبه ات غرق تحیُر میشود

وقت نفرین کردنت هم لطف نازل میکنی

گوشه ای از مهربانیهای تو حُر میشود

قطره ی اشکی که در داغ تو از چشمی چکید

پیش کوثر میرود گرم تفاخُر میشود

ما بهشتی را که میگویند اینجا دیده ایم

درمیان روضه ات جنت تصور میشود

معصیت یکروز حسن عاقبت را میبرد

عشق بی تقوا سر انجامش تنفر میشود

آخر هر روضه وقتی گریه کن ها میروند

سهم هرگریه کن از زهرا تشکر میشود

نوکران مخلص تو خانه دار جنت اند

یاحسین سینه زن آجر به آجر میشود

سرنوشت قدرنشناسان هیئت های تو

آخرش شرح نزول "التکاثر"میشود

زود پیرم کرد داغت ، زود مویم شد سفید

روضه خوانی تو منجر به تکسر میشود

بعد اسمت ناخودآگاه اشک میریزم حسین

کاسه چشم من از خون جگر پُر میشود..

خاک عالم برسر دنیا که حقت را نداد

چند قطره آب هم روی لب دریا نداد

پوریا هاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت عباس (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:06 ب.ظ


حضرت عباس(ع)-شهادت

حضرت عباس(ع)-شهادت

تیغ از کمین دو دستِ تنم را گرفت و بُرد

تا گاهواره پَر زدنم را گرفت و بُرد

از پشت نخل های شریعه تبر به دست

گل برگ‌های یاسمنم را گرفت و بُرد

یک دشت نیزه حُرمتِ سی سال منصبِ

ساقیِ تشنه‌ها شدنم را گرفت و بُرد

یک لشکرِ حسود و هزاران هزار تیر

امیدِ آب داشتنم را گرفت و بُرد

تیری تمامِ آرزویم ریخت رویِ خاک

مشکی که بود در دهنم را گرفت و بُرد

رویی که با سکینه شوم رو به رو نبود

چَشمانِ رو به رو شدنم را گرفت و بُرد

ضربِ عمودِ ‌آهنم انداخت بر زمین

در خاک و خون توانِ تنم را گرفت و بُرد

سویِ خودش کشید مرا هر کسی رسید

با نیزه عضوی از بدنم را گرفت و بُرد

با چکمه تیرهای تنم را شکست و ریخت

آن بی‌حیا که پیرهنم را گرفت و بُرد

دستی کریم بر سرِ‌ زانو سرم گذاشت

با بوسه بوسه اش مَحَنم را گرفت و بُرد

تا خیمه رویِ شانه‌ی قد کمانیش

داغِ ز شرم سوختنم را گرفت و بُرد

دیدم ز نیزه وقتِ اسیری به کوچه ها

زنجیرِ دستِ سینه‌زنم را گرفت و بُرد

شریف



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت عباس (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:02 ب.ظ