تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب حضرت محمد(ص)

آن را که به جز قرب خدا هیچ ندارد

پیامبر اکرم(ص)- امام صادق(ع)-مدح و ولادت

آن را که به جز قرب خدا هیچ ندارد

هنگام بلا غیر دعا هیچ ندارد

پروانه پرش سوخت و من یاد گرفتم

عاشق شدنم غیر بلا هیچ ندارد

از لکنتم ایراد نگیرید؛ بِلالم

دل مایه‌ی قرب است، صدا هیچ ندارد

باید به مقامات نظر داشت؛ نه اسباب

موسی همه کاره‌ست، عصا هیچ ندارد

از جانب گیسوی نگار است که خوشبوست

از ناحیه‌ی خویش صبا هیچ ندارد

اموال کریمان همه‌اش مال فقیر است

اصلاً چه کسی گفته گدا هیچ ندارد

هرکس که تو را دارد و در سینه ندارد...

مهر علی و فاطمه را... هیچ ندارد

***

بگذار که از فاطمه بهتر بنویسم

او را عوض فاطمه مادر بنویسم

بگذار که اول صلواتی بفرستم

تا نام تو را خوب معطّر بنویسم

تو پا بِگُذاری و منم سر بِگُذارم

تو پا بنویسی و منم سر بنویسم

در فکر بقیعم من اگر میل ندارم

بر گنبد خضرات کبوتر بنویسم

بگذار در این مرحله که جمله فقیرند

جبریل تو را فطرس دیگر بنویسم

تو گاه علی هستی و گه‌گاه محمّد

ماندم که علی یا که پیمبر بنویسم!

یکبار تو را خواندم و دوبار علی را

از ذات تو باید دوبرابر بنویسم

***

سرها همه خاک کف پایت؛ سر ما هم

پرها همه دنبال هوایت؛ پر ما هم

در قرب تو جبریل، پرِ سوخته دارد

زیر قدمت ریخته خاکستر ما هم

عیسی که نفس داشت و موسی که عصا داشت

خوب است ببیند که پیغمبر ما هم...

بر خاتم ما حک شده: «یا حضرت خاتم»

پس معجزه هم میکند انگشتر ما هم

گر آخر این زنده‌به‌گوری قدم توست

پس زنده‌به‌گور قدمت دختر ما هم

به فاطمه گفتی «بأبی أنت و امّی»

صد بار فدایش پدر و مادر ما هم

از لطف تو نام علی و فاطمه حالا

در مأذنه‌ها پر شده، در منبر ما هم

***

راضی شده بودیم به املای محمّد

اما نرسیدیم به معنای محمّد

هرآنچه که دارند رسولان، همه دارند

از معجزه‌ی خاک قدم‌های محمّد

مولاست همان رحمت امروز پیمبر

زهراست همان رحمت فردای محمّد

تفسیر کمالات جلالیِ علی بود

«لا حول و لا قُوّةَ الا»ی محمّد

این وحدت محض است و دوئیت به میان نیست

خوابید اگر «شیر خدا» جای محمّد

اسلام محمّد به جز اسلام علی نیست

منهای علی یعنی منهای محمّد

در آینه‌ی فاطمه دیده‌ست خودش را

بنشسته محمّد به تماشای محمّد

***

با جعفر صادق به روایات رسیدیم

با لطف روایات به آیات رسیدیم

عبد تو شدیم و سر سجّاده که رفتیم

دیدیم به مجموع عبادات رسیدیم

با واسطه ما پیش خداوند نشستیم

از راه توسّل به مناجات رسیدیم

در اصل تو «اللّه» مجسّم‌شده هستی

به ذات خداوند از این ذات رسیدیم

از ردّ قدم‌های تو تا خانه‌ی زهرا

یک‌دفعه، دو دفعه، نه به کَرّات رسیدیم

از گریه‌ی تو در وسط شعله‌ی خانه

به سوختن مادر سادات رسیدیم

ما خاک‌نشینان حرم، عرش‌نشینیم

از ارض بقیعت به سماوات رسیدیم

لطیفیان



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:29 ب.ظ


شمس رویت همیشه تابنده است

پیامبر اکرم(ص)امام صادق(ع)-ولادت

شمس رویت همیشه تابنده است

ابرویت ذوالفقارِ برنده است

دلت از مهر و عشق آکنده است

نام احمد تو را برازنده است

یا محمد که هر دو زیبنده است

مست جامت شدم خدا را شکر

صید دامت شدم خدا را شکر

بعد، رامت شدم خدا را شکر

من بنامت شدم خدا را شکر

هر اسیری به تو پناهنده است

خانواده به خانه محتاج است

مو پریشان به شانه محتاج است

مرغ، بر آب و دانه محتاج است

نوکرت بی بهانه محتاج است

دستِ لطفت زِ بس که بخشنده است

زینت دوش تو حسین و حسن

عطر تو برده عطر و بوی وطن

شاهد حرف من اویسِ قرن

بتکان باز هم عبا، دلِ من...

... بر همین عطر دلنشین بند است

خطبه های فصیح تو دریاست

خنده های ملیح تو غوغاست

سینه ی ما... ضریح تو اینجاست

رحمتی و شبیه تو زهراست

نامتان هم مرا خوشایند است

چشم تو کرده بر دلم اثبات

من کجا خواندن از شما... هیهات

پس نوشتم به جای این ابیات

بر محمد و آل او صلوات

این دعا ضامنِ فرستنده است

راه سخت است، راهِ حل داری

میل برچیدن هُبَل داری

صحبت از رب لم یزل داری

فاطمه را که در بغل داری

دشمن ابترت سرافکنده است

سوره خواندی و از ولی خواندی

هر کجا بی معطلی خواندی

سنگ هم خوردی و ولی خواندی

آیه آیه "علی علی" خواندی

شاهد حرف من خداوند است

بستر تو که جای هرکس نیست

منبر تو که جای کرکس نیست

پس خلافت برای ناکس نیست

لایق مسند شما پس نیست...

...غیر خیبر شکن که رزمنده است

حشر، حق است... پس اجل حق است

راه توحید از ازل حق است

الحق این حرف چون عسل حق است

حق علی و علی معَ الْحَق است

حق علی را به قلب ما کنده است

میوه داده است اشک و آه علی

دو جهان، شیعه شد سپاه علی

مذهب صادق است، راه علی

مثل موجی به تکیه گاه علی...

...مکتب جعفری خروشنده است

شیرازی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:27 ب.ظ


میلاد پیامبر مهربانی ص

  نوکری خوب است امّا بهراولاد علی        هر که اینجا  نو کری بنما یدآقا می شود
www.Rohama.org


[ ]

[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:06 ب.ظ


ابر چشمان خیس بارانم

ابر چشمان خیس بارانم
میچکد قطره قطره برجانم

چقدر هول کرده ام امشب
چقدر و مضطر و پریشانم

شاید امشب شب جدایی نیست
من چه می گویم و چه می دانم؟

باد تندی وزید و فهمیدم
در مسیر خطیر طوفانم

می رود از زمین سوی بالا
آن که کرده مرا مسلمانم

دستم از دامنش اگر کوتاست
ولی از قاریان قرآنم

من به درکش نمیرسم هرگز
ولی از نوکران سلمانم

ای رسول خدا، امین خدا
رحمت الله مسلمین خدا

شب رحمت شب پیمبر ماست
شب باران دیده ی تر ماست

بعد او نیست یک فرستاده
این پیمبر، سفیر آخر ماست

جای پایش به روی سرها بود
خاک عالم به روی این سر ماست

گر مدینه نرفته ایم امشب
همه تقصیر بال ما،پر ماست

جای او خالی است در اینجا
یاد او پر میان باور ماست

چقدر سنگ خورده بر سر او
او عزیز ز جان عزیزتر ماست

بانی روضه ی عزای نبی
دخترش هست آنکه مادر ماست

میرود سوی حق به سوی اله
السلام علی رسول الله

سینه ات مثل وادی سیناست
دل پر مهر تو چنان دریاست

سر گذشت تو جاودانه ترین
خاطرات تو اصل مطلب ماست

قلمم کند میرود از چیست ؟
آخر جمله های این انشاست؟

باغبان تمام اهل البیت
بعد تو فصل خشکی گلهاست

اولین کس که می شود ملحق
به حضور تو – دخترت زهراست

بعد تو جانشین تو حیدر
می نشیند به خانه و تنهاست

چشم تو خوب شد نمی بیند
خانه ی دختری تو غوغاست

کن نگاهی سه نور عینت را
حسن و زینب و حسینت را

 بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:36 ب.ظ


عید مبعث رسول اکرم ص

اشعار عید مبعث رسول اکرم صلی الله  علیه وآله


عید است و باز موسم شادی مردم است
روی لب تمامی گل ها تبسم است
 
تقویم من دوباره نشان میدهد که باز
وقت نماز محضر آقای هشتم است
 
مبعث رسیده است و دلم زائر رضاست
در مشت های کودکی ام باز گندم است
 
هی میشمارم از من و تو ماه مهربان
حالا خودت بگو که مرا بار چندم است
 
اینکه دوباره پر زدم و مشهدی شدم
اینکه دلم دوباره کجای حرم گُم است
 
آقا چون آهویی که سر زده آمد سرای تو
من نذر کرده ام که بمیرم برای تو

 
عمریست نقش جان و تنم مشهد الرضاست
اوج تمام پر زدنم مشهد الرضاست
 
هرجا سوال شد که دلت در کجا خوش است؟
بی اختیار بر دهنم مشهد الرضاست
 
مبعث ،غدیر ،ماه صفر ،باز زائرم
 یعنی تمام پنج تنم مشهد الرضاست
 
اینجا مدینه ی دل ما کربلای ماست
یعنی حسین و هم حسنم مشهد الرضاست
 
من مانده ام نماز شکسته برای چیست؟
وقتی حقیقتا وطنم مشهد الرضاست
 
با تو دلم به سمت خدا پر گرفته است
از کاسه های صحن تو ساغر گرفته است

 
یا ایها الرسول بخوان عاشقانه را
وحی رسیده از نفس جاودانه را
 
با حسن خُلق و طبع ملیحانه ات بگیر
از دست این جماعت سرکش بهانه را
 
یا ایها المزمل و یا ایها النبی
تبلیغ کن شریعت ربّ یگانه را
 
با دست های بت شکن شاه لافتی
بشکن غرور بتکده های زمانه را
 
بسپار در تلاطم خندق شب احد
دست علی عالی اعلی میانه را
 
ما داده ایم دست علی ذوالفقار را
ما داده ایم دست علی اختیار را

 
حالا دوباره ما همه حیران تان شدیم
سرگشته های زلف پریشان تان شدیم
 
از انتظار مرد قرن یاد کرده و
آوارگان دشت و بیابان تان شدیم
 
با اشتیاق اینکه تو منّایمان کنی
همشهریان حضرت سلمان تان شدیم
 
فرقی نمیکند چه مدینه چه شهر طوس
در آستان فاطمه مهمان تان شدیم
 
مهمان نواز شهر مدینه مرا بخر
تا آسمان گنبد خضرا مرا ببر

عظیمی


[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:26 ب.ظ


اشعار عید مبعث

اشعار عید مبعث رسول اکرم صلی الله  علیه وآله

 
می رسید از قله های کوه نور
از بلندای تشرف در حضور
 
فرش استقبال راهش می شدند
هر چه جن و هر چه انس و هر چه حور
 
کوه ها هم در تشهد آمدند
از تجلایی که شد در کوه نور
 
او چراغ شرع را آورده بود
بر سر این جاده های سوت و کور
 
تزکیه میداد روح خاک را
چشمه چشمه با سخن های طهور
 
مثل دریا رودها را جمع کرد
رودهایی از قبایل های دور
 
وحی می آرود تا آنجا که عقل
در خودش میکرد احساس شعور
 
شرح صدرش را کسی تخمین نزد
تا بفهمد کیست این سنگ صبور
 
و کتابی بود با خط خدا
تا بشر خود را کند با آن مرور
 
ای کتاب قل هو الله احد
لم یلد یولد و لم کفوا احد
 
تا شعاع مهرت عالمتاب شد
مهربانی از خجالت آب شد
 
این زمین دیگر کویر تشنه نیست
زنده شد ، آباد شد ، شاداب شد
 
فارغ از نسل و نژاد و رنگ و بو
هر غلامی با تو بود ارباب شد
 
تو همانی که بلال مسجدت
گل عرق هایش گلاب ناب شد
 
هر که با تو با علی راضی نشد
وصل بر دریا نشد مرداب شد
 
از زلال چشمه های وحی تو
تشنه ای همچون علی سیراب شد
 
این علی که مست پیغمبر شده
با دعای مصطفی حیدر شده

 
بعد از این افسار دنیا دست تو
ضرب و جمع و کسر و منها دست تو
 
بعد از این دین های دنیا باطل است
 دین آدم تا به خاتم دست تو
 
هل اتی که شرح زهرا و علیست
گشته نازل منتها با دست تو
 
سیزده ماهند در منظومه ات
گردش این سیزده تا دست تو
 
فوق ایدیهم تویی یا مصطفی
هیچ دستی نیست بالا دست تو
 
رحمه للعالمین تنها تویی
پس حساب روز فردا دست تو
 
پرچم حمد خدا دست علیست
اختیار پرچم اما دست تو
 
هر چه ما داریم دست فاطمه است
چونکه باشد دست زهرا دست تو
 
تو خودت گفتی حسینت از من است
پس حسین و کربلا ها دست تو
 
چلوه کردی در علی اکبر ولی
جلوه های این تماشا دست تو
 
دست تو دست خداوند است و بس
سهم ما یکبار لبخند است و بس

 
از حرا می آیی و جان می بری
روی دوشت بار قرآن می بری
 
سفره می اندازی و در خانه ات
مثل ابراهیم مهمان می بری
 
گاه موسی میشوی و با خودت
آیه های آل عمران می بری
 
گاه کشتی می شوی و نوح را
از دل امواج طوفان می بری
 
گاه از شوق علی می باری و
شوق خود را زیر باران می بری
 
نیمه شب ها روی دوش مرتضی
نان و خرمای یتیمان می بری
 
گاه در سلمان تنزل می کنی
عشق حیدر را به ایران می بری
 
گاه یاد بضعه ات می افتی و
زیر لب نام خراسان می بری
 
می رسد روزی که خود می آیی و
یوسف ما را به کنعان می بری
 
ای سحر خیز مدینه العجل
ای شفای زخم سینه العجل

 
ای سرای چشمهایت با صفا
امتداد چشم هایت تا خدا
 
غار تاریک مرا روشن کنید
مرده ام در بین این ظلمت سرا
 
لیله المحیای شب های حسین
ای رسول گریه های کربلا
 
کاروان سمت محرم میرود
کاش من هم جا نمانم از شما
 
از همان سر نیزه ای که می چکید
خون تازه روی خاک کوچه ها
 
سنگ ها آمد...سری افتاد وای
خواهری میگشت زیر دست و پا
 
یک گلی گم کرده بود ای وای من
عمه شد آنجا کبود ای وای من

– رحمان نوازنی


[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:22 ب.ظ


عید مبعث ثابت
عکسهای متحرک عید سعید فطر

[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:19 ب.ظ


چشم زهرا

کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد

چشم زهرا و علی بعدِ شما دریا شد

 

رفتی و خنده به کاشانه ی تو گشت حرام

رختِ مشکیِ یتیمی به تن زهرا شد

 

عهد و پیمان غدیرت به فراموشی رفت

حُکم بر خانه نشینیِ علی امضا شد

 

بعدِ تو حرمت کاشانه ی حق حفظ نشد

پای اولاد حرامی به حریمت وا شد

 

دخترت پشتِ در و... آتش و دود و مسمار...

خوب فرمانِ مودت به خدا اجرا شد

 

خبرِ پر زدن فاطمه، حیدر را کشت

چند باری به زمین خورد علی تا پا شد

 

روضه ها هست، بمانند... ولی عاشورا

تشنه لب شاه غریبی که تک و تنها شد

 

از بلندی فرس تا به زمین خورد شنید

صحبت از غارت معجر ز سر زن ها شد

 

زینتِ دوش شما بود ولی کرب و بلا

منزلش خار و خس بادیه و صحرا شد

 

خاتمش را ته گودال به دشمن بخشید

بار دیگر به خدا جود و سخا معنا شد

 

کاش انگشتری اش تنگ نبود... اما بود...

عاقبت نیمه ی سبابه ی او پیدا شد؟!

 

داد زد زینب کبری: به روی سینه نرو...

گوش نحسش نشنید و قد مادر تا شد

 

سر او تا که جدا شد زره اش را بردند

زرهش هیچ... سرِ پیرهنش دعوا شد

 

اجرِ پیغمبری ات بود که مردم دادند

ظلم هایی که پس از تو به ذَوِی القُربی شد

شیرازی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:57 ب.ظ


جان جان عالم ایجاد

حضرت رسول(ص)-شهادت

ای مدینه آفتاب حسن سرمد را چه کردی؟

آن خدایی عبد آن عبد مؤیّد را چه کردی؟

جان جان عالم ایجاد احمد را چه کردی؟

از چه خاموشی بگو آخر محمّد را چه کردی؟

جا به زیر خاک دادی روح روح انبیا را

آنکه بار خلق را بر دوش خود می برد چون شد؟

آنکه بهر عزّت ما خون دل می خورد چون شد؟

آنکه خندید و لبش از سنگ کین آزرد چون شد؟

آنکه گُل گفت و گُل رویش ز غم پژمرد چون شد

در کجا کردی تو پنهان آفتاب جان ما را

قلب آدم در غم پیغمبر خاتم گرفته

بغض مانده در گلوی عترت و عالم گرفته

منبر و محراب و مسجد را غبار غم گرفته

حضرت زهرا سیه پوشیده و ماتم گرفته

اشگ غربت کرده پر، چشم علیّ مرتضی را

ای مدینه ای مدینه جامۀ نیلی به تن کن

یا امیرالمؤمنین جان دو عالم را کفن کن

گوهر اشک از دو چشم خود نثار آن بدن کن

پاک با دست محبّت اشگ از چشم حسن کن

کن نوازش از ره رأفت شهید کربلا را

زینب و کلثوم با مادر عزا دارند هر دو

با علی در گریه و اندوه و غم یارند هر دو

در کنار فاطمه با چشم خونبارند هر دو

دیده گریان، دست بر دل، سر به دیوارند هر دو

هر دو می بینند اشک غربت شیر خدا را

فاطمه یکدم نیفتد نام بابا از زبانش

جان رسیده بر لب و از دست رفته جان جانش

تیره تر از گوشۀ بیت الحزن شد آشیانش

هیزم آوردند جای دسته گل در آستانش

سوختند از شعلۀ آتش در بیت الولا را

باغبانا بعد عمری خون دل حقّت ادا شد

غنچه از گُل، گُل ز بلبل، بلبل از گلشن جدا شد

با تن تنها اسیر روبهان شیر خدا شد

فاطمه از پا فتاد و طفل معصومش فدا شد

تسلیت دادند با ضرب لگد خیرالنّسا را

اوّلین تیغی که دشمن بعد پیغمبر کشیده

پیش چشم فاطمه بر کشتن حیدر کشیده

ناله آنجا از جگر صدّیقۀ اطهر کشیده

زین جنایت ناله هم محراب و هم منبر کشیده

در غم حیدر کشیده نالۀ واغربتا را

یا محمّد بعد تو شیر خدا خانه نشین شد

چون کتاب آسمانی دخترت نقش زمین شد

لاله باران پیکر پاک حسن از تیر کین شد

کشته فرزندت حسین از خنجر شمر لعین شد

شرح، «میثم» می دهد بر امّتت این غصّه ها را

سازگار



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:32 ب.ظ


پیامبر اعظم(ص)-مدح

پیامبر اعظم(ص)-مدح

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد

زنده در گور غزلهای فراوان باشد

نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت

نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

سایه ی ابر پی توست دلش را مشکن

مگذار این همه خورشید هراسان باشد

مگر اعجاز جز این است که باران بهشت

زادگاهش برهوت عربستان باشد

چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست

تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد

فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها

راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده

از تحیر دهن غار حرا وا مانده

عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد

نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست

ظرف و مظروف هم اندازه ی یکدیگر نیست

از قضا رد شدی و راه قدر را بستی

رفتی آنسوتر از اندیشه و در را بستی

رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید

و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید

عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته

جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد

چشم تو فاتح اقلیم نمی دانم شد

آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز

سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز

شاعر این سیب حکایات فراوان دارد

چتر بردار که این رایحه باران دارد...

برقعی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:17 ق.ظ


پیامبر اعظم(ص)-بعثت

پیامبر اعظم(ص)-بعثت

بانگ تکبیر ز امواج فضا می آید

گوش باشید که آوای خدا می آید

بوی عطر از نفس باد صبا می آید

نفس باد صبا روح فزا می آید

پیک وحی است که در غار حرا می آید

به محمد ز خداوند ندا می آید

ای خلایق همه این طرفه ندا را شنوید

گوش های شنوا حکم خدا را شنوید

بت و بتخانه همه ذکر خدا می گویند

سخن از اقرأ و از غار حرا می گویند

حمد حق، مدح رسول دو سرا می گویند

خلق عالم همه تبریک به ما می گویند

حکم توحید به ما و به شما می گویند

همگی با نفس روح فزا می گویند

بشریت چه نشستی که مسیحت آمد

حکم توحید به آوای فصیحت آمد

این چراغی است که تا شام ابد جلوه گر است

این یتیمی است که بر عالم خلقت پدر است

این نجات همه در دامن موج خطر است

این رسولی است که از کلّ رُسُل خوب تر است

پیشتر از همه بعد از همه پیغامبر است

تا صف حشر طرفدار حقوق بشر است

چشم بد دور ز آیینه ی رخسارش باد 

تک و تنهاست خداوند نگهدارش باد

آی انسان ها فرمان پیمبر شنوید

گوش تا از سخن خلق فراتر شنوید

روح گردید و از آن روح مطهر شنوید

همه با هم سخن خالق داور شنوید

بانگ تهلیل شنیدید مکرر شنوید

همه را با هم در عدل برابر شنوید

دوره ی کفر و زر و زور به اتمام آمد

اهل عالم همه آماده که اسلام آمد

عید آزادی زن های اسیر است امروز

عید خلق است و خداوند قدیر ایت امروز

دامن مکه پر از مشک و عبیر است امروز

بشریت را فرمان خطیر است امروز

حق بشیر است بشیر است بشیر است امروز

جاودان باد چراغی که منیر است امروز

ذکر بت ها همه «لا نعبد الا ایاه»

همه گویند «ولا قوه الا با ا...»

تا به کی چهره ی خورشید عدالت مستور

تا به کی سلطه ی بیدادگران با زر و زور

با من امروز بخوانید همگی این منشور

منجی کل جهان آمده با مشعل نور

عید بعثت شده یا عید جهانگیر ظهور

تهنیت باد بر آن دخترک زنده به گور

دور دختر کشی و جهل به پایان آمد 

سر تسلیم بیارید که قرآن آمد

مکه آهنگ، به گلواژه ی اقرأ بنواز

کعبه از جا کن و تا غار حرا کن پرواز

یا محمد سخن خویش ز لا کن آغاز

خیز از جا به بت و بتگر و بت خانه بتاز

بشریت را با مکتب توحید بساز

سر این رشته دراز است دراز است دراز

خیز تا عرصه ی بیدادگران تنگ کنی

سینه در حین تبسم سپر سنگ کنی

ای به راه تو تمامی ملل را دیده

ای که جبریل امین دور سرت گردیده

ای به قلب بشر از غار حرا تابیده

ای خدا پیش تر از پیش تو را بگزیده

ای سحاب کرمت بر همگان باریده

خیز از جای خود ای جامه به تن پیچیده

چشم عالم به ره مکتب روشنگر توست

منجی کل بشر دین علی پرور توست

گر چه فوجی پی آزار تن و جان توأند

فکر بشکستن پیشانی و دندان توأند

روزی آید که همه خلق مسلمان توأند

خاک مقداد تو عمار تو، سلمان توأند

سر فرو برده به تسلیم به فرمان توأند

پیرو دین تو و عترت و قرآن توأند

عالم کفر به اسلام تو تبدیل شود 

به تولای علی دین تو تکمیل شود

تو و آل تو چراغان هدایید همه

چارده آینه از وجه خدایید همه

چارده صورت توحید نمایید همه

چارده قبله ی ارباب دعایید همه

چارده نوح به طوفان بلایید همه

چارده مهر عیان در همه جایید همه

چارده طور به سینای وسیع دلها

چارده عقده گشا در همه ی مشکل ها

عزت امت تو در گرو وحدت توست

وحدت امت تو پیروی از عترت توست

طاعت عترت تو، طاعت حق، طاعت توست

در رگ قلب حسین بن علی غیرت توست

تا خدایی خداوند به پا دولت توست

شیعه آن است که هر لحظه ی او بعثت توست

شیعه در حکم تو نور ازلی را دیده

شیعه در غار حرا با تو علی را دیده

بعثت شیعه ز آغاز غدیر است و حراست

بعثت سوم او واقعه ی عاشوراست

پدر شیعه علی، مادر شیعه زهراست

شیعه جان و تنش از آب و گل کرببلاست

به خدایی خدایی که جهان را آراست

شیعه بودن شرف و عزت و آزادی ماست

شیعه تا خون به رگش موج زند یار علی است 

«میثما» شیعه همان میثم تمار علی است

سازگار



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:00 ق.ظ


عکس عید مبعث
عکس مذهبی مبعث رسول اکرم

[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:55 ق.ظ


پیامبر اعظم(ص)-بعثت

پیامبر اعظم(ص)-بعثت

آن که رخسارۀ او رنگ محبّت دارد

نور توحید بود آن چه به طلعت دارد

بی وضو جن و ملک نام نکویش نبرند

نام او نزد خدا عزّت و حُرمت دارد

نام او هست صفا بخش دل اهل جهان

که به اندازۀ فردوس طراوت دارد

اوست خورشید نبّوت که ز روز خلقت

مهر او در دل هر ذرّه اقامت دارد

این همان محیی دین است که از روز ازل

به روی شانۀ خود مُهر نبّوت دارد

این همان سرو سرافراز و همیشه سبز است

که به سر در همه جا ابر کرامت دارد

این همان واسطۀ مبدأ فیض ازلی است

که ز انوار خدا نور بصیرت دارد

این همان سورۀ نور است به قرآن مبین

که دراین آیه خداوند بشارت دارد

این همان شاخۀ طوباست که در فردوس است

این همان عطر نفیس است که جنت دارد

کرد خورشید نبّوت ز حرا تا که طلوع

آسمان دید به رخ نور هدایت دارد

همه ذرّات در آن روز به حیرت دیدند

که به قدقامت خود شور قیامت دارد

سند روشن توحید پرستی با اوست

همرهش مژده ای از صبح سعادت دارد

در ره عشق سبکبال ترین عاشق اوست

گرچه بر شانۀ خود کوه رسالت دارد

تا به معراج خدا سیر وسفر کرد شبی

آن که جبریل به او عشق و ارادت دارد

در حرمخانۀ حق محرم اسرار خداست

با خدا شب همه شب اوست که خلوت دارد

اوست پیغمبر رحمت که به پای میزان

برهمه اهل جهان لطف و عنایت دارد

ای وفائی به گل روی محمّد صلوات

بُردن نام رسول است که لذّت دارد

هاشم وفایی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:37 ق.ظ


پیامبر اکرم(ص)-ولادت


     

پیامبر اکرم(ص)-ولادت

خورشیـد چهـرۀ تـو برون از حجاب شد

بـاجلـوۀ فــروغ رُخـت ، آفتــاب شـد

از شـرم نــور قدسیت، ای مهـر لایـزال

خـورشیــد تاکه دید تو را در حجاب شد

تـا بـا خبــر شـونـد همــه از شکفتنت

در آفـرینش از قــدمـت انقــلاب شـد

از شــوکـت بلنـد و رفیــع قــدوم تـو

کسری شکست و سقف مدائن خراب شد

آتشکده شگفت زده شد خموش و باز

آتش پـس از شنیـدن نـام تـو آب شد

عطـر بهشتـی تـو جهـان را فـرا گرفت

هستی ز عطـر وب وی تـو غرق گلاب شد

یـک جلـوه از تجلـّی نـور تـو در فلـک

یک آسمان ستـاره و مـاه و شهـاب شد

آمـد وجـود از تــو بهشت محمّـدی

نـامت بـه لـوح سینۀ تـاریخ قـاب شد

بـر خـدمت مقّـدس ایـن آستـان رسید

پیک امیــن وحـی کـه پـا در رکـاب شد

ختـم رُسـل شـدی و بـه آوای سـرمدی

در انبیــا حضـور تـو فصل الخطـاب شد

ایمـان شکفتـه است ز خلـق نکـوی تـو

اســـلام از محبّـت تـو کــامیــاب شد

چیــزی نگفتـه انـد ز قــدر و فضیلتت

مدحت اگر چه گفته به صدها کتـاب شد

ای کشتی نجــات بشــر، بـا حضـور تو

بـالله دعـای غمـزدگـان مستجـاب شد

تـا رنگ و بـو دهنــد بـه بـاغ محمّـدی

گل هـای وحـی در ره دیـن انتخـاب شد

رو بـر تـو کـرد تا که «وفائی» ز شـوق گفت

کی سـائلی ز درگــه لطفت جــواب شد

وفایی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:21 ب.ظ


پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع)-ولادت
                                         ولادت پیامبر اعظم رسول الله حضرت محمد ص مبارك باد
                                                                                                                  

پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع)-ولادت

میل باران، تب رطب داریم

صد و ده کوزه می به لب داریم

از گریبان پاره مان پیداست

از همه بیشتر طرب داریم

ما پیاله به دست مشهوریم

همه از میکده نسب داریم

از کرامات چشم های کسی است

اگر ایمان به نام رب داریم

آنچنان والِهیم در خورشید

پنج وعده نماز شب داریم

ما عجم زاده ها به برکت عشق

رتبه بالاتر از عرب داریم

اگر از واجبات می پرسی

مست حب؛ فیض مستحب داریم

ما همه بنده و تو باب نجات

السلام ای حقیقت صلوات

زیر پایت بهار ریخته است

دانه دانه انار ریخته است

پای مژگان چشم مشکینت

شصت و سه آبشار ریخته است

بهر قربانی قدمهایت

چند ایل و تبار ریخته است

طاق کسری که ریخته پای

طاق ابروی یار ریخته است

پای اسم غلام های شما

چقدر اعتبار ریخته است

آمدی و به پای آمدنت

سالها انتظار ریخته است

حضرت مصطفی سلام آقا

خاتم الانبیا سلام آقا

روح دنبال تن، بلند شده

جگر سرخ من بلند شده

در تکاپوی دیدن رویت

صد اویس قَرَن بلند شده

آتش عشقت آمد و زرتشت

ز آتش افروختن بلند شده

کعبه دور سر تو می چرخد

آخرین بت شکن بلند شده

منجیِ دختران زنده به گور

حامی شأن زن بلند شده

نه فقط فاطمه که از صُلبِ

تو حسین و حسن بلند شده

ای سراسر ظهور ذات الله

أشهدُ أنَّکَ رسول الله

آمدی تا پیمبرت سازند

شب معراج سرورت سازند

زیر پای تو قدسیان بهشت

اولِ عرش، منبرت سازند

از میان فرشتگان باید

جبرئیلی کبوترت سازند

صد هزاران چو هاجر و مریم

خاک درگاه مادرت سازند

کاسه کاسه شراب کوثر را

هدیه بر عشق همسرت سازند

فاطمه نور بود و گفت خدا

در سپاس از تو دخترت سازند

تو حبیب خدایی و باید

جانشینی چو حیدرت سازند

هر چه گفتی تو با علی گفتی

شصت و سه سال یا علی گفتی

پرچمی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 04:42 ب.ظ