تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب امام حسن عسگری (ع)

بوی شهر مدینه
سامرا سُرمن رأی بودی
چند وقتی است سرد و دلگیری
داری ای خاک پر ز غم کم کم
بوی شهر مدینه می گیری
**
هر کجا رفته ام دم مغرب
حرم اهل بیت غوغا بود
نه، ولی سامرا غروب که شد
خالی از زائر و چه تنها بود
**
چلچراغی نبود دور ضریح
فرشهایش تمام خاکی بود
غربت این چهار قبر غریب
از بقیع و مدینه حاکی بود
**
همه دلخوشی ما این بود
لااقل یک حسن حرم دارد
حال قبری خراب و ویرانه
پیش این دیده ترم دارد
**
عمه و مادر امام زمان
قبرشان گر چه نیمه ویران بود
به خدا پا نخورده چادرشان
نشده رویشان به ضربه کبود
**
هر کسی رفت حج بیت الله
بست احرام از برای طواف
یاد آقای سامرا باشد
بین هر ناله و دعای طواف
**
مثل پروانه در طواف شمع
پسری دور بستر بابا
پاک می کرد قطره های اشک
کم کم از دیده تر بابا
**
تا که گفت آب، ظرف آب آورد
لب عطشان او تکان میخورد
کی به پیش نگاه این فرزند
بر دهان چوب خیزران میخورد
**
عمه ای بود و مادری هم بود
نه میان نگاه های حرام
وای از ماجرای بزم شراب
وای از ازدحام شهر شام
**
آستین ها حجاب سر می شد
بین آن گیر و دار در بازار
چه کسی دیده است دعوای
زن و یک نیزه دار در بازار
**
آنقدر نیزه را تکان ندهید
چون که جا باز کرده در حنجر
زیر پایت نگاه کن نامرد
سرش افتاده باز بین گذر
نعمتی


[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن عسگری (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:13 ب.ظ


آه این غریب

 امام حسن عسکری(ع)-شهادت

مرد جوان دارد وصیت می‌نویسد
می‌گرید و ذکر مصیبت می‌نویسد

دنیا برای رحمت او جا ندارد
آه این غریب از رفع زحمت می‌نویسد

وقتی که شرح حال خود را می‌نگارد
انگار در توصیف غربت می‌نویسد

کاتب ندارد این امیر از بس که تنهاست
از درد خود در کنج خلوت می‌نویسد

غربت درِ این خانه را از پشت بسته است
محرم ندارد؛ جای صحبت، می‌نویسد

خمس و زکات شیعیان را می شمارد
سهم فقیران را به دقت می‌نویسد

در چند خط می‌گوید از حج و ثوابش
این بند را با اشک حسرت می‌نویسد

پیش از نمازِ واپسینش رو به قبله
از خاطراتش چند رکعت می‌نویسد

زندان به زندان با نماز و روزه و عشق
دربان به دربان درسِ عبرت می‌نویسد

حتی برای خشم شیرانِ درنده
با چشم‌هایش از محبت می‌نویسد

بعد از شکایت از جفای این زمانه
در سر رسید فصل غیبت می‌نویسد…

…من زود دارم می‌روم اما میایم
با احتیاط از رازِ رجعت می‌نویسد

می‌نوشد آب و یاد اجدادش می‌افتد
با رعشه از آزار شربت می‌نویسد

سر را به پای طفل گندمگون نهاده است
بر طالعش حکم امامت می‌نویسد

فردا خلیفه بر درِ این خانه با زهر
از مرگِ او جای شهادت می‌نویسد

بازار سامرّا سیه‌پوش است و خاموش
بر سردرش از حفظِ حرمت می‌نویسد

با دست‌های کوچکش یک طفلِ معصوم
نام پدر را روی تربت می‌نویسد

سادات هاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن عسگری (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:10 ب.ظ


آقای کریم..

امدم پشت در خانه ی آقای کریم..

میکشم بر سر خود خاک کف پای کریم...

در این خانه ز مقدار نباید دم زد...

با همه فرق کند شیوه ی اهدای کریم...

من فقط امده ام سیر نگاهش بکنم..

کارمن نیست سرودن ز سجایای کریم..

انبیا پشت در خانه ی او صفربستند..

در خود عرش بود مرتبه و جای کریم...

نان این خانه به ما عزت و شوکت بخشید..

به جهان فخر کنند خیل گداهای کریم..

ما گدای پسر ارشد حیدر حسنیم..

پس امید همه ی ماست به مولای کریم...

میرود دل به همان جا که تعلق دارد..

میرود پشت در خانه ی آقای کریم..

امیر علوی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن عسگری (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:07 ب.ظ


وقتی امام عصر

امام حسن عسکری(ع)-شهادت

وقتی امام عصر ما امشب عزادار است

برپایی این روضه ها واجب ترین کار است

پیراهن و شال عزا مولا به تن دارد

امشب تمام عرش با آقا عزادار است

بی جرم و تقصیری به زندان شد امامِ ما

یوسف به زندانی شدن آیا سزاوار است؟

زندان برای عاشقان خلوتگه خوبی است

هر روز، روزه... هر شبش دیدارِ دلدار است

ای کاش قدری معتمد شرم و حیا می کرد

اصلا که گفته او ز آقا دست بردار است؟

با زهرِ کاری، عاقبت زهر خودش را ریخت

این روضه ی زهر و جگر الحق که دشوار است

از ترسِ رسواییِ خود از این جنایت ها

در هر کجا پشت سرش گفتند: "بیمار است..."

مردی که هر شب تا سحر غرق عبادت بود

این چند روزه تا سحر از درد، بیدار است

رنگش دگرگون می شود هر بار از دردش...

...پهلو به پهلو می کند، هرچند ناچار است

در این دم آخر شنیدم کعبه هم می گفت:

بیچاره من که قسمتم هجرانِ از یار است

در سامرا بوی مدینه می رسد انگار

آقا به یاد محسن و خونِ به دیوار است

در بسترش هر شب سؤال از مادرش می کرد

مادر چرا پس بسترت اینقدر گلدار است؟

در جست و جوی علت آن سینه ی مجروح...

...حالا شده خیره به در، در فکر مسمار است

میخواست تا یک جرعه ی آبی بنوشد که

افتاد از دستش قَدح، از بس که تب دار است

این جا پسر سیراب کرد آخر امامش را

در کربلا شرمندگی سهم علمدار است

سر منشأ هر روضه ای از روضه ی زهراست

گرچه مصیبت در دل تاریخ بسیار است

شیرازی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن عسگری (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:03 ب.ظ


لحظه آخر عمرش

زهر دادند دوباره حسنی دیگر را 

به روی خاک کشیدند گلی پرپر را

 

لحظه آخر عمرش چه قَدَر درد کشید

به لب آورد، مصیبات غم مادر را

 

سرخ شد صورتش از زهر جفا واویلا

تازه آورد به یادش گل نیلوفر را

 

آن گلی که به خرابه نفسش بند امد

تا به زانوش نهادند همان بی سر را

 

لحظه آخر عمرش پسرش آمده است

تا به زانوش بگیرد پدر اطهر را

 

پسرش جرعه آبی به لبانش داد و 

روضه کرببلا خواند، شب آخر را

 

روضه میخواند از آن شاه که افتاد به خاک

یاد آورد همان خنجر و آن حنجر را

باقریان



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن عسگری (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:24 ق.ظ


مهدی‌جان

بیـا تـا سیـر بینـم وقـت رفتن، ماه رویت را
که می‌باشد مرا این آخرین دیدار، مهدی‌جان

در ایـام جوانـی سیـر گردیـدم ز جـان خود
ز بس بر من رسیـد از دشمنان آزار، مهدی‌جان

از آن ترسم که بعد از من، تو در تنهایی و غربت
به موج غم گذاری چهره بر دیوار، مهدی‌جان

تـو در ایـام طفلـی بی‌پـدر گشتـی، عزیزِ دل
مرا شـد در جوانـی پـاره قلب زار، مهدی‌جان

از آن می‌سوزم ای نور دو چشم خود، که می‌بینم
تو بهر گریه کردن هـم نداری یار، مهدی‌جان



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن عسگری (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:20 ق.ظ


حسن دوم زهرا
اشعار شهادت حضرت امام حسن عسگری(ع)
 
شب تاریک هوای سحرش را می خواست
شهر انگار خسوف قمرش را می خواست
 
گوشه حجره کسی چشم به راه افتاده
حسن دوم زهرا پسرش را می خواست
 
حضرت عسگری از درد خود می پیچد
زهر از سینه ی آقا جگرش را می خواست
 
آسمانی ست امامی که زمین گیر شده
آسمان جلوه ای ازبال و پرش را می خواست
 
شعله زهر که بدجور زمین گیرش کرد
به خدا که نفس مختصرش را می خواست
 
لحظه آخر خود ، روضه عاشورا خواند
منبر خاک غم چشم ترش را می خواست
 
ته گودال کسی روی زمین افتاده
خنجر شمر گمانم که سرش را می خواست
 
دختری دید که بالای سرش نامردی
آمده بود و نگین پدرش را می خواست
 
جان به تن داشت که پیراهن او را بردند
شب غربت به گمانم سحرش را می خواست
اصلانی


[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن عسگری (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:17 ق.ظ


نسوزد جگرش
اشعار شهادت حضرت امام حسن عسگری(ع)
 
خشکِ خشک است لبش ؛ زهر عیان شد اثرش
کاسه ای آب بیارید نسوزد جگرش
 
سعی اش این است زمین گیر نباشد امّا
گاه بر روی تن و گه روی خاک است سَرَش
 
چند سرباز تنش را به کناری بردند
قبل از آنیکه بیاید به کنارش پسرش
 
مثل یک مرغ در آتش به خودش می پیچد
هیچ کس نسیت بگیرد به بغل ، بال و پرش
 
خواهری نیست بیاید دلش آرام شود
دختری نیست که سینه بزند دور و برش
 
وسط حجره ی در بسته و تاریک افتاد
یاد آن حجره که قاتل شده دیوار و درش
 
یادِ آن میوه که از شاخه ی طوبی افتاد
یاد آن کوچه و زهرا و دل شعله ورش
 
عوض آب فقط کاسه به دندان می زد
تا که اشک آمد و نوشید ز چشمان ترش
 
تشنه جان داد ولی با نوک پا ضربه نخورد
هیچ کس سنگ نزد بر بدن محتضرش
 
بی کس افتاد ولی شال و کمربند و عبا
مثل غارت زده ها باز نشد از کمرش
 
پادگان بود ؛ سنان بود ؛ کمان بود ولی
کس نکوبید به فرق سر او با سپرش
 
مهدی فاطمه تنها شده امروز به بعد
شب نشین شب زهرا شده امروز به بعد
التماس دعا


[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن عسگری (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:14 ق.ظ


، حرمِ سامرای تو

ای قبله حرم، حرمِ سامرای تو
بیت الولای دل حرم با صفای تو
قرآن یگانه دفتر مدح و ثنای تو
روح ملک کبوتر صحن و سرای تو

آیینۀ جمال خداوند سرمدی
فرزند پاک چار علی، سه محمدی

رضوان بدان جلال و شرف سائل درت
خورشید سجده برده به صحن مطهرت
روح رضاست در نفس روح پرورت
نامت حسن نه بلکه حسن پای تا سرت

میراث زهد و نور هدایت ز هادیت
علم امام هشتم و جود جوادیت

معصوم سیزده ولی الله ذوالمنن
ابن الرضای سومی و دومین حسن
گل ریزد از بهشت به خاکت چمن چمن
شرمنده در ثنای تو از کوچکی سخن

دُر کلام و لعل لب گوهری کجا
وصف ابا محمدنِ العسگری کجا

انوار ده امام درخشد ز روی تو
یادآور رسول خدا خُلق و خوی تو
زیباترین دعای ملک گفتگوی تو
مسجود جنّ و انس بُود خاک کوی تو

بحری که در صدف، دُر جان پَروَرد تویی
در دامنش امام زمان پرورد تویی

ویرانۀ مزار تو مسجود آسمان
قبر تو کعبۀ دل و صحنت مطاف جان
زوّار هر شب حرمت صاحب الزمان
کوری چشم دشمنت ای قبلۀ جهان

تنها نه سامره، همه عالم دیار توست
هر جا رویم در بغل ما مزار توست

قبر مطهر تو اگر چه خراب شد
یا بر حریم تو ستم بی حساب شد
و آن دلربا ضریح نهان در تراب شد
هرچند قلب شیعه از این غم کباب شد

هر روز قبۀ تو فروزنده تر شود
جاه و جلال و مرتبه ات زنده تر شود

ای نُه سپهر فرش رفیع عبادتت
ای لطف و جود و مرحمت و بذل، عادتت
اقرار کرده دشمن تو بر سیادتت
یاد آمدم به فصل جوانی شهادتت

ای زخم دل هماره فزون از ستاره ات
از ما سلام بر جگر پاره پاره ات

با آن که در محاصره بودی تو سال ها
دیدی ز دشمنان، غم و رنج و ملال ها
کردند با تو از ره طغیان جدال ها
دادی به شیعه عزت و قدر و جلال ها

نور ولایتت ز دل حبس ای شگِفت
چون آفتاب یک سره آفاق را گرفت

داغت به قلب شیعه شراری عظیم شد
خون بر دلت ز کینۀ اهل جحیم شد
روح تو در بهشت الهی مقیم شد
با رفتن تو حضرت مهدی یتیم شد

یا بن الحسن از این همه بیداد، الامان
عجّل علی ظهورک یا صاحب الزمان

ای عدل تو زوال ستم گستری بیا
نادیده کرده بر همه روشنگری بیا
ای آخرین دُر صدف کوثری بیا
ای نور دیدۀ حسن عسگری  بیا

تا کی فراق روی تو آتش به جان زند
تا کی به شیعه خصم تو زخم زبان زند

ای خوانده جنّ و انس و ملک پیر و مقتدات
تو جان جان عالمی و جان ما فدات
خُلق علی و خلق نبی جلوۀ خدات
میثم به این دو مصرع نیکو دهد ندات

یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن
عالم ز دست رفت تو پا در رکاب کن
سازگار


[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن عسگری (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:46 ق.ظ


سامرا سُرمن
سامرا سُرمن رأی بودی
چند وقتی است سرد و دلگیری
داری ای خاک پر ز غم کم کم
بوی شهر مدینه می گیری
**
هر کجا رفته ام دم مغرب
حرم اهل بیت غوغا بود
نه، ولی سامرا غروب که شد
خالی از زائر و چه تنها بود
**
چلچراغی نبود دور ضریح
فرشهایش تمام خاکی بود
غربت این چهار قبر غریب
از بقیع و مدینه حاکی بود
**
همه دلخوشی ما این بود
لااقل یک حسن حرم دارد
حال قبری خراب و ویرانه
پیش این دیده ترم دارد
**
عمه و مادر امام زمان
قبرشان گر چه نیمه ویران بود
به خدا پا نخورده چادرشان
نشده رویشان به ضربه کبود
**
هر کسی رفت حج بیت الله
بست احرام از برای طواف
یاد آقای سامرا باشد
بین هر ناله و دعای طواف
**
مثل پروانه در طواف شمع
پسری دور بستر بابا
پاک می کرد قطره های اشک
کم کم از دیده تر بابا
**
تا که گفت آب، ظرف آب آورد
لب عطشان او تکان میخورد
کی به پیش نگاه این فرزند
بر دهان چوب خیزران میخورد
**
عمه ای بود و مادری هم بود
نه میان نگاه های حرام
وای از ماجرای بزم شراب
وای از ازدحام شهر شام
**
آستین ها حجاب سر می شد
بین آن گیر و دار در بازار
چه کسی دیده است دعوای
زن و یک نیزه دار در بازار
**
آنقدر نیزه را تکان ندهید
چون که جا باز کرده در حنجر
زیر پایت نگاه کن نامرد
سرش افتاده باز بین گذر
نعمتی


[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن عسگری (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:31 ق.ظ


یا اباالحجة


گدای کوی تو آقاست یا اباالحجة
که زیر سایۀ مولاست یا اباالحجة

نگفته، حاجتِ دل را برآوری آقا
ز بس که لطف تو با ماست یا اباالحجة

به خوان نعمت تو انبیاء بنشستند
که دست جود تو غوغاست یا اباالحجة

هزار حاتم طایی گدای سفرۀ تو
که سفره دار تو یکتاست یا اباالحجة

که گفته گوشۀ تبعید فیض جاری نیست
کرامت تو ز بالاست یا اباالحجة

بهارها همه دم صحبت از گُلت دارند
گُل تو یوسف زهراست یا اباالحجة

هزار یوسف مصری غلام یوسف تو
دَمَت هزار مسیحاست یا اباالحجة

خبر دهند به اردوی سوگوارانت
بساط ناله مهیّاست یا اباالحجة

صدای نالۀ مهدی به گوش می آید
که نور چشم تو تنهاست یا اباالحجة

عزای غربت تو بوی مجتبی دارد
دلت کرانۀ غم هاست یا اباالحجة

مخور که زهر جفا در طعام می ریزند
کنار سفره ات اعداست یا اباالحجة

فراق و غربت و تبعید و رنج، قوت تو شد
که غصه یار تو مولاست یا اباالحجة

هنوز یار نداری که یاری تو کند
که از مزار تو پیداست یا اباالحجة

شکسته باد نظامی که حرمت تو شکست
مزار تو همه دل هاست یا ابالحجة

هزار گنبد تابان به مرقدت روشن
که فرشت عرش معلّاست یا اباالحجة

ملائک حرمت با وقار می گویند:
که کربلای تو این جاست یا اباالحجة

ژولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن عسگری (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:28 ق.ظ


عکس میلاد امام حسن عسکری ع

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


لشکر شادی گرفت ملک جهان را

کرد مسخّر همه کون و مکان را

برد به یک حمله دل پیر و جوان را

داد به جسم وجود روح و روان را

خیز و بپایش فدا کن سرو جان را

داری اگر کن نثار خوب‌تر از جان

وجد و سرور و شعف گشته عبادت

مهر فلک داده با خنده شهادت

آمده بر شیعیان دور سیادت

دور سیادت مگو صبح سعادت

صبح سعادت مگو روز ولادت

ولادت حجّت قادر منان

یازدهم اختر برج ولایت

ماه محمد جمال شمس هدایت

ابر کرم فلک جود بحر عنایت

قصّة فضل ورا نیست نهایت

کار نمی‌آید از شعر و حکایت

لال در اینجا بود منطق انسان

عروس زهرا حُدیث قرص قمر زاد

هشتم ماه ربیع پاک پسر زاد

بهر امام دهم نور بصر زاد

از شجر احمدی طرفه ثمر زاد

بلکه برای همه خلق پدر زاد

خلق به خاک درش در خط فرمان

او که به صلبش بود مصلح عالم

او که به خاکش بود چهرۀ آدم

او که ثنایش کنند آدم و خاتم

او که مدیحش بود ذکر دمادم

جنّت بی جلوه‌اش خانۀ ماتم

دوزخ در سایه‌اش روضۀ رضوان

اهل ولا سرخوش از ساغر اویند

خلق خدا جمله در محضر اویند

جن و ملک سر به سر عسگر اویند

پیر و جوان چون گدا بر در اویند

خیل نبیّین ثنا گستر اویند

بلکه خدا وصف او گفته به قرآن

از افق حسن غیب ماه برآمد

مهر جمالات حق جلوه گر آمد

یا رخ پیغمبر از پرده درآمد

یا که علی را مبارک پسر آمد

یا پدر حجت منتظر آمد

حُسن حَسن در حسن گشته نمایان

او که سراپا بود روح مجرّد

او که به مهرش کم است خلد مخلّد

او که ز قهرش دمی است نار مؤبّد

او که سلامش دهد خالق سرمد

او که ثنایش سرود شخص محمدi

من به چه مضمون کنم مدحتش عنوان

این حَسنی حُسن حّی متعال است

این گل نورسته احمد و آل است

یازدهم قبلة اهل کمال است

هم بخدا مظهر حُسن و جمال است

هم به نبی وارث قدر و جلال است

جلوۀ خوبان زوی گشته فروزان

ای پدر و مادرم هر دو فدایت

ای به لب اهل ذکر مدح و ثنایت

قبلة دل های پاک صحن و سرایت

باغ جنان عاشق روی گدایت

مستی اهل دل از جام ولایت

تا که شود بر سر کوی تو قربان

گرچه تنت کرده در سامره منزل

لیک بود چون خدای جای تو در دل

عصیان با عفو تو است طاعت کامل

طاعت بی مهر تو است کوشش باطل

گردد بر مور اگر لطف تو شامل

گیرد از اقتدار جاه سلیمان

هم تو به جسم وجود روح روانی

هم پسر رهبر کشور جانی

هم پدر مصلح کلۀ جهانی

هم به جمال خدا نور عیانی

هم به دل اهل دل راز نهانی

هم شده بر درد جان نام تو درمان

روی تو ز آغاز بود شمع مرادم

دوستی‌ات از نخست مانده بیادم

گر بپذیری مرا دل به تو دادم

هست همین هستی روز معادم

شعلۀ عشقت کشد سر ز نهادم

جان و تنم را در این شعله بسوزان

گرچه بود طلعتت از همه مستور

دیدۀ دل را دهد یاد رخت نور

وای بر آن دیده‌ای کز تو بود کور

آه به حال دلی کز تو شود دور

بارگهت را بود بارقۀ طور

نقش زمینش هزار موسی عمران

جز به سر کوی تو راه نپویم

جز به لب جوی تو نامه نشویم

دیده به هر سو نهم روی تو جویم

دست به هر گل برم عطر تو بویم

"میثمم" و غیر مدح از تو نگویم

تا به سر دار عشق بگذرم از جان



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن عسگری (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 02:18 ب.ظ


عکس میلاد امام حسن عسری ع
http://www.sibtayn.com/swf/gallery/images/monasebat/veladat/askari/pic3/pic29.jpg

[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن عسگری (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:15 ب.ظ


میلاد امام حسن عسکری ع
نگه به حال دلم کن که بابت تو فقط

نشسته ام بنویسم ز ساحت تو فقط

دوباره قسمت من شد قلم به دست شوم

نشسته ام بنویسم به رخصت تو فقط

ببین که نسخه ی من را طبیب این گونه

نوشته:سامره و خاک و تربت تو فقط

کریم آل عبا هم قبول خواهد کرد

اگر نوشته شود که : کرامت تو فقط!

اگر که قسمت من حج شود,همین عشق است

طواف کعبه کنم با نیابت تو فقط

اگر چه که حرمت چون بقیع خاکی شد

ولی همیشه بگویم: زیارت تو فقط!

مقابل همه ی دشمنانتان امشب

سکوت می کنم آقا به حرمت تو فقط...
قاسمی


[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن عسگری (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:07 ب.ظ


امام حسن عسگری(ع)-شهادت

Click here to enlarge

شانه به درد زلف پریشان من نخورد

مرهم به درد زخم گریبان من نخورد

از زهر معتمد که دو سه جرعه خورده ام

یک قطره هم نماند که از جان من نخورد

از تب سفید و زرد ز ضعف و کبود زهر

رنگی به غیر سرخ به دامان من نخورد

تاریک بس که بود شکنجه سرای من

راه ستاره نیز به زندان من نخورد

شش سال در اسارت اگر عمر من گذشت

بر خواهر اسیر که چشمان من نخورد

در شعله ای که چادر این همسرم نسوخت

یا تازیانه بر تن طفلان من نخورد

دندان من ز لرزه بر این کاسه آب خورد

چوبی دگر به گوشه ی دندان من نخورد

 رضا رسول زاده



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن عسگری (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:35 ق.ظ