تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب امام محمد تقی (ع)

عکس متحرک میلاد امام جواد ع


[ ]
[ مرتبط با ] : امام محمد تقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:35 ب.ظ


ولادت حضرت امام جواد ع


اشعار ولادت حضرت امام جوادو حضرت علی اصغرعلیهاسلام -

نشسته‌ام بنویسم گدا نمی‌خواهی؟
میان خانه‌ی خود بینوا نمی‌خواهی؟

نشسته‌ام بنویسم کریم یعنی تو
کریم‌ زاده تو حاجت روا نمی خواهی

شنیده‌ام که عطایت زبانزد همه است
نیازمند برای عطا نمی‌خواهی

به خاک تیره اگر بنگری طلا گردد
تو علم و معجزه و کیمیا نمی‌خواهی

قسم به روی شما خوب می‌شوم آقا
فقط بیا و نگو که مرا نمی‌خواهی

منم اسیر نگاه پر از عطوفت تو
من از نگاه تو خواندم شما نمی‌خواهی...

... که من جدا شوم از تو؛ وَ خوب دانستم
که می‌کنی ز محبّان خود هواخواهی

هرآنکه بسته به چشمت دخیل سیّدنا
نشسته روی پر جبرئیل سیّدنا

من آمدم که بگویم به تو سپاسم را
و جمع می‌کنم این بار من حواسم را

که تا دگر نبرم یأبنَ فاطمه هرگز
به غیر کوی شما دست التماسم را

برای آنکه بیایم به محضرت آقا
روا بُود که مرتّب کنم لباسم را

برای جلب نظر از شما بسوی خودم
من استفاده کنم عطر ناب یاسم را

میان آیِنه‌کاری چنان شدم تکثیر
هزار مرتبه دیدم من انعکاسم را

به غیر نان شما که نخورده ام هرگز
ببین زبان و دهان نمک‌شناسم را

میان دغدغه ها عطر عاشقی آید
فرو نشاند در این دل غم و هراسم را

دلم کنار شما خانه در فلک دارد
جواد فاطمه نامت عجب نمک دارد

برای ذات خداوند امتدادی تو
دوباره نور خدا را به سینه دادی تو

زمینِ مُرده‌ی مردم دوباره احیا شد
از آن زمان که بر این خاک پا نهادی تو

تجلّی نبی و حیدر و حسین هستی
که با تهاجم هر فتنه در جهادی تو

تو از مریضی هر شیعه غصّه می‌خوردی
ز شادمانی دلهای شیعه شادی تو

تمام جود خدا را اگر کنم تفسیر
رسم دوباره به نامت ز بس جوادی تو

نثار روی تو خواندم وَ أن یَکادم را
به عالمی ندهم ذکر یا جوادم را

به پیش نام شما پا شدم خدا را شکر
دوباره مست تولّا شدم خدا را شکر

من از ولایت ‌تو آبرو گرفتم پس
کنار نام تو آقا شدم خدا را شکر

از آن قدیم که مهر تو در دلم افتاد
مقیم عالم بالا شدم خدا را شکر

تو در نهایت اکرام و من تُهیدستم
مقابل تو تمنّا شدم خدا را شکر

هزار مرتبه مُردم ز دیدن رویت
هزار مرتبه احیا شدم خدا را شکر

تو در کرانه‌ی یا ربّنای من هستی
من از دعای تو دریا شدم خدا را شکر

من از علاقه و عشقت به مادرت زهرا
مُحبّ حضرت زهرا شدم خدا را شکر

هزار غبطه به پای نگات می‌ریزم
تمام عمر خودم را به پات می‌ریزم

من از نگاه مدامت دوام می‌گیرم
ولایت از سخنان امام می‌گیرم

به خاک میکده من سر فرود آوردم
فقط ز دست کریم تو جام می‌گیرم

من آنقَدَر به شما می دهم سلام آقا
که آخر از تو عَلَیکَ السّلام می‌گیرم

اگرچه بال و پرم زخمی از زمانه شده
من از دوای شما التیام میگیرم

کبوترم که شدم جلد گنبد زرّین
فقط پر از سر این برج و بام می‌گیرم

به سنگ‌فرش حریم تو می‌کشم دستم
تبرُّکاً در بیت الحرام می‌گیرم

تو رتبه ای بده تا خاک پایتان باشم
چه خوب پیش شما من مقام می‌گیرم

غلام هیچکسی جز شما نخواهم شد
گدای کس به جز إبن الرّضا نخواهم شد

تو آمدی که شوی قبله‌گاه مردم ما
تو آمدی شده دلشاد امام هشتم ما

تو آمدی که رود غم ز سینه ها دیگر
و تا همیشه بماند به لب تبسّم ما

تو آمدی که به مردم نشان دهی حق را
فقط صفا بنویسی بر این تلاطم ما

من و دلم به تو سوگند عاشقت هستیم
محبّت تو بُود باعث تفاهم ما

تو آمدی که شوی با گدات همسفره
که نان جو بخوری جای نان گندم ما

کنار حضرت معصومه یادتان کردم
چه وقت بهر زیارت تو می‌روی قمِ ما؟

دلم دوباره به یادت به شور و شین آمد
به سر هوای پریدن به کاظمین آمد

امیر هر دو سرا یا جواد ادرکنی
نظر نما به گدا یا جواد ادرکنی

به حقّ مادرتان فاطمه قسم آقا
بخر مرا ز وفا یا جواد ادرکنی

خدای جودی و جود خدای منّانی
به سائلت کن عطا‌ یا جواد ادرکنی

طواف کوی تو برتر بُود ز بیت‌الله
قسم به سعی و صفا‌‌ یا جواد ادرکنی

رود به سوی بهشت خدا هر آنکس که
تو را نموده صدا یا جواد ادرکنی

فقط ز راه ولای تو یا ولیَّ الله
روم بسوی خدا یا جواد ادرکنی

نشسته‌ام که بگیرم برات رفتن خود
به شهر کرب و بلا یا جواد ادرکنی

تویی تو زاده‌ی شمسُ الشّموس یا مولا
علیّ اکبر سلطان طوس یا مولا

نشسته مرد غریبی کنار گهواره
کنار گریه‌ی بی اختیار گهواره

رضا نشسته بخواند نوای لالایی
برای کودک زیبا عُذار گهواره

چقدر شب به سحر درد و دل کند با این
گلی که شد همه باغ و بهار گهواره

چقدر طعنه شنیده ز دیر آمدنت
چقدر سخت گذشت انتظار گهواره

دوباره صحبت گهواره و نوای لالایی
دوباره مرثیه‌ی شیرخوار گهواره

میان هُرم عطش مادری صدا می‌زد
بخواب کودک دل بیقرار گهواره

امان ز اشک رباب و غم علی اصغر
چه بد شد عاقبت آن روزگار گهواره

نشد که لب بزند کودکش به آب ای وای
نشد که قد بکشد کودک رباب ای وای
محمد جواد پرچمی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام محمد تقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:31 ب.ظ


ولادت حضرت امام جواد ع


اشعار ولادت حضرت امام جوادو حضرت علی اصغرعلیهاسلام -

با حضورت ستاره ها گفتند
نور در خانه ی امام رضاست
کهکشان ها شبیه تسبیحی
دستِ دُردانه ی امام رضاست
**
مثل باران همیشه دستانت
رزق و روزی برای مردم داشت
برکت در مدینه بود از بس
چهره ات رنگ و بوی گندم داشت
**
زیر پایت همیشه جاری بود
موج در موج دشتی از دریا
به خدا با خداتر از موسی
بی عصا می گذشتی از دریا
**
با خداوند هم کلام شدی
علت بُهت خاص و عام شدی
«کودکی هایتان بزرگی بود»
در همان کودکی امام شدی
**
رزق و روزی شعر دست شماست
تا نفس هست زیر دِیْن توایم
تا جهان هست و تا نفس باقی است
ما فقط محو کاظمین توایم
**
من به لطف نگاهت ای باران
سوی مشهد زیاد می آیم
دست بر روی سینه هر بار از
سمت باب الجواد می آیم

سید حمید رضا برقعی




[ ]
[ مرتبط با ] : امام محمد تقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:28 ب.ظ


ولادت حضرت امام جوادع


اشعار ولادت حضرت امام جوادو حضرت علی اصغرعلیهاسلام


باز هم شهر نبی معدن اسرار شده
غنچه ای با برکت هدیه به گلزار شده

باز هم نام علی بر لب آقا گل کرد
باز هم حضرت ارباب پسر دار شده

روزه ماه رجب به که به آقا چسبید
تا سحر مست از این لحظه دیدار شده

غنچه ناز رباب است به قدری زیباست
چقدر گل که به پاس قدمش خار شده

بسکه نورانیت از چهره او می بارد
بی سبب نیست که هر آینه ای تار شده

سفره حیدریون رجب امشب پهن است
در دهش سیزده انگار که تکرار شده

پسر حیدری یوسف زهرا آمد
آخرین حیدر ارباب به دنیا آمد

این قبیله همه شان لایق پیغمبری اند
همه مستند ولی مست می کوثری اند

اسمشان مثل علی صولتشان مثل علی
فرصت جنگ بیافتد همه شان حیدری اند

غیرت الله جهانند علی های حسین
مثل بابا همه جا پیش همه مادری اند

سن مهم نیست دراین قوم همه میدانند
در روایتگری دین همه شان منبری اند

علی اکبر و اوسط خودشان محشری اند
ولی انگار که مست علی آخری اند

علی اصغر دل این چند علی را برده
روی پیشانی او بوسه زینب خورده

هیبت چهره اش ازبس که به مولا رفته
با نگاهش غم و درد از دل بابا رفته

بی سبب نیست رقیه علمی آورده
چونکه بی واسطه بازوش به سقا رفته

نوه حیدر و زهراست در این شکی نیست
در ملاحت به علی اکبر لیلا رفته

اختر و ماه در آغوش هم اند آنجا که
از سردوش شه علقمه بالا رفته

چقدر پاقدم این پسر با برکت
نامه شخص گرفتار به امضا رفته

عمه اسفند میارد نخورد چشم علی
فکر زینب طرف محسن زهرا رفته

دل بی بی طرف باغ جنان پر می زد
جای محسن چقدر بوسه به اصغر می زد

این دو شش ماهه یکی باده یکی ساغر شد
علت مستی شیعه ز می کوثر شد

یکی از عشق فدای حرم حیدر شد
یکی از عشق فدای پدر بی سر شد

یکی از بغض و عداوت به علی٬خونین شد
یکی از بغض حسین ابن علی پر پر شد

یکی از ضربه مسمار به جانان پیوست
یکی از تیر سه پر کشته بی حنجرشد

آن یکی آیه مظلومیت زهرا شد
این یکی سوره مظلومیت حیدر شد

آن یکی آبروی دشمن حیدر را برد
این یکی کشته بی غیرتی لشگرشد

این دو شش ماهه شفیعان قیامت هستند
این دو شش ماهه دو اسباب شفاعت هستند-
 مهدی نظری






[ ]
[ مرتبط با ] : امام محمد تقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:24 ب.ظ


باز شبیه شب بارانی ام


اشعار ولادت حضرت امام جوادو حضرت علی اصغرعلیهاسلام -
باز شبیه شب بارانی ام
زاده ی دریایم و طوفانی ام

مثل اویس از قرن آواره ام
در پی یاران خراسانی ام

عاشقی ام را همه فهمیده اند
مهر شده مهر به پیشانی ام

دست نسیم است سر گیسویش
دست خودم نیست پریشانی ام

ابروی او نورٌ عَلی نور شد
عاشق این طاق چراغانی ام

داده جنون هستی من را به باد
روز نخستی که شنیدم جواد

میچکد از کنج لبانم شراب
خانه ات آباد خرابم خراب

سنگ تراشی دل سنگم گرفت
تیشه زد و ساخت از آن دُر ناب

شانه زد و یکسره دل ریخت ریخت
در خم آن گیسوی پر پیچ و تاب

وای اگر دست تو افتد دلم
فارقم از روز حساب و کتاب

جاذبه ی محض مرا نور کن
حضرت خورشید به جانم بتاب

جذبه ی پیغمبر اُمّی جواد
ای به ابی انت و اُمی جواد

نیست فقط روز مبادا کریم
هست همه روز و شبم با کریم

یاد گرفته است که بر هیچ کس
رو نزند این دلم الا کریم

هر چه گره بیشترم می زند
كم شود این فاصله ها ... تا کریم

خواهش ما جرعه ای از آب بود
داد ولی پهنه ی دریا کریم

بس که در بسته زدم خسته ام
باز نشد هیچ در امّا کریم

در نزده در به روی ام باز کرد
باز همین طایفه اعجاز کرد

فیض مسیحایی ات عیسی بَرَد
دست به دامان تو موسی برد

از همه دل می برد آقای ما
بیشتر از حضرت زهرا برد

روی پرش لطف کن و پا گذار
رتبه ی جبریل به بالا برد

شکر برات حرم آخر رسید
ناله ی مجنون دل لیلا برد

بال بده تا حرم کاظمین ...
با نفس وای حسینم ... حسین

مثل همیشه دم ایوان طلا
نام تو شد نام تو سوگند ما

نام تو را گفتم و باران گرفت
خیس شد از گریه ی ما صحن ها

پنجره فولاد گره باز کرد
از من افتاده به لطف شما

مثل همیشه دم باب الجواد
حاجت ما بود که آقا رضا ...

... جان جوادت ببرم کاظمین
تا که بخوانیم به پایین پا ...

..." آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده "

وای اگر غصه ی مادر نبود
حال تو اینقدر مکدر نبود

مثل حسن شد جگر ریز ریز
حیف که بالین تو خواهر نبود

کاش زمین آب نمی ریختند
حیف به جز خنده پسِ در نبود

سخت کشیدند تو را روی بام
وای اگر بام کبوتر نبود

شکر خدا قسمت تو بام شد
گودی و نامحرم و خنجر نبود

خوب شد از حنجره ات خون نریخت
حرمله در لحظه ی آخر نبود

شکر خدا پیش نگاهت ز بام
بر سر نیزه سر اصغر نبود

شکر خدا پیکرت عریان نشد
زیر سم اسب پریشان نشد
حسن لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام محمد تقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:22 ب.ظ


ولادت حضرت امام جواد ع


اشعار ولادت حضرت امام جوادو حضرت علی اصغرعلیهاسلام -
روشن تر از روز است خیلی بامرامند
وقتی کریمان با گدایان هم کلامند

الحق که آقازاده ها یک یک امیرند
الحق که نوکرزاده ها یک یک غلامند

در فقرِ محضِ خود غنیِّ محض هستم
وقتی گدای این درم، مردم گدامند

عین عدم هستیم و با آنان وجودیم
پس ما همان هاییم که آن ها بنامند

سنّ زیاد و سنّ کم، فرقی ندارد
این خانواده از طفولیت امامند

چیزی ندارم جز «سلام الله علیهم»
فرزندهای فاطمه با احترامند

هر صبح خورشیدند و در هر شام ماهند
این چهارده تا روشنی صبح و شامند

این چهارده آیینه از بس که شبیه اند
وقتی ببینی شان نمی دانی کدامند
**
و الله این پروانگی ما می ارزد
هر چند خاکستر شدیم اما می ارزد

معشوق عالم می شود یک روز، عاشق
مجنون ما اندازه لیلا می ارزد

قلاده ما را همین گوشه ببندید
سگ هم کنار خانه این ها می ارزد

سر می نهم بر پای تو قیمت بگیرم
هر جا نمی ارزد سرم این جا می ارزد

یک جان ناقابل به پایت ذبح کردیم
حالا که شد مال تو از حالا می ارزد

این گریه ها را آیه تطهیر گفتند
یک قطرهٔ آن بیش از دریا می ارزد

با کاظمین تو بهشتی دارم این جا
پس زندگی در عالمِ دنیا می ارزد

پس ارزش گهواره ات کعبه است حتماً
وقتی عصای حضرت موسی می ارزد!

دستی بکش بینا کنی این چشم ها را
با معجزات تو چه نابینا می ارزد!

کافی ست ما را این که بابای تو خندید
لبخند بابای تو یک دنیا می ارزد
**
آن که «کم»ش را نیمه شب آورد، دادت
دارد زیادش می کند لطف زیادت

آقا منم... آن رختْ پاره... پا برهنه...
آن شب –شب جمعه- مرا که هست یادت!

تو کیستی؟ تو از کریمان بلادم
من کیستم؟ من از گدایان بلادت

من از در این خانه ات جایی نرفتم
پس رو مگردان از گدای خانه زادت

آن که مرا حالا مُرید تو نوشته
حتماً تو را هم می نویسد «یا مراد»ت

تو جان مایی، پس بگیر این حق خود را
نفرین بر آن که جان گرفتی جان ندادت

تو هر کجا پا می نهی هر صبح خورشید
عرض ارادت می کند بر بامدادت

بابای تو با دیدن تو گریه می کرد
با گریه لطف دیگری دارد عبادت

آباء و اجدادت همه یک یک جوادند
پس می نویسیمت جواد بن الجوادت
**
بر روی پایت می گذارد کعبه سر هم
جبریل حتی می گذارد بال و پر هم

به خاک پایت احتیاجی نیست اصلاً
وقتی دوا می سازم از این خاک در هم

تو کعبه ای! آن کعبه ای که در طوافت
بال و پر ما سوخته حتی جگر هم

با آبروی تو تهجّد آبرو یافت
فیض از مناجات تو می گیرد سحر هم

با این جمالی که تو را دادند، باید...
بین خریداران تو باشد پدر هم

نام مرا هم بین این عشاق بنویس
بگذار تا جا خوش کند این یک نفر هم

ای جان به قربان تو و دورِ شلوغت
یوسف شدن بازار دارد، دردسر هم

در کوچه جانِ ما نقابت را بیانداز!
این گونه چشمت می زنند این ها، نظر هم

هستند یک یک شیرها دنبال دامت
چشمان آهوی خراسانِ پدر هم

فهم من از لطف جوادی تو این است:
که آن چه را گفتیم دادی، بیشتر هم

ما را ببر تا کاظمین این بار با هم
ما را بخر در کاظمین این بار درهم
**
جز عجز، سائل چاره ای دیگر ندارد
وقتی کریمیِ‌ خدا آخر ندارد

ما را برای در زدن معطل نکردند
اصلاً ‌بیوت این کریمان در ندارد

این خانواده کودکش ذاتاً بزرگ است
نام علی که اصغر و اکبر ندارد

طفل رباب ست و ولیکن عادتش بود
از شانهٔ عمه سرش را بر ندارد

بین مقامات رباب این شان کافی ست
که هیچ کس جز او علی اصغر ندارد

وقتی که آمد لشگر کوفه به هم ریخت
میدان علمداری ازین بهتر ندارد

وقتی که آمد لشگر از دور پدر رفت
آخر گمان کردند که لشگر ندارد

طفل است و بابای بلاتکلیف مانده
حیرانی است و کودکی که سر ندارد

گیرم که از فردا دوباره آب وا شد
چه فایده، شش ماهه که دیگر ندارد
علی اکبر لطیفیان



[ ]
[ مرتبط با ] : امام محمد تقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:20 ب.ظ


دشمنانت یک طرف


امام جواد(ع)-شهادت

دشمنانت یک طرف، آن آشنا از یک طرف

بی وفایی یک طرف، زهرِ جفا از یک طرف

 

کلِ عالم خون بگرید در عزای تو کم است

ارضیان از یک طرف، اهلِ سما از یک طرف

 

إرباً إرباً شد دلت از فتنه و نامردیش

زهرِ کاری یک طرف، رقاصه ها از یک طرف

 

تشنه ای و... طالبِ آبی و ... این ها یک طرف

بر زمین می ریزد آب، آن بی حیا از یک طرف

 

می کشد جسم تو را تا بام خانه، پیکرت

می خورد بر کنج پله، بی هوا از یک طرف

 

خاطراتِ کوچه و گودال پیرت کرده اند

داغِ مادر یک طرف، کرب و بلا از یک طرف

 

تشنگی تاب و توانش را ربود و ناگهان

بر زمین افتاد از زین شاه ما از یک طرف

 

پیر مردان آمدند و بهرِ قربت می زدند

با لگد از یک طرف، چوبِ عصا از یک طرف

 

کربلا بال کبوتر نیست، جانم را گرفت...

...بادِ داغ از یک طرف، زلفِ رها از یک طرف

 

روزی ماه محرم از شما خواهم گرفت

رزقِ اشک از یک طرف، سوز و نوا از یک طرف

 

از سوی قم یا خراسان یا که از عبدالعظیم

راهیم کن اربعین کرب و بلا از یک طرف


 شیرازی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام محمد تقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:16 ق.ظ


امام جواد(ع)-شهادت


امام جواد(ع)-شهادت

نفس سوخته را مرهم و درمانی نیست

حال و روز تو یقین غیر پریشانی نیست

العطش العطش اینقدر مگو از جگرت

که ازین ظالمه امید به احسانی نیست

اثر زهر همین است بسوزاند و بس

آه در حجره ی در بسته که بارانی نیست

اصلا انگار بنا نیست که آبت بدهند

اصلا انگار دراین غمکده انسانی نیست

این کنیزان به زمین خوردن تو میخندند

غربتت آه دگر غربت پنهانی نیست

رسم اینست به مهمان همه تکریم کنند..

زهر دادن بخدا سنت مهمانی نیست

خواهری نیست بیاید به سر بالینت

خواهری نیست سر تو روی دامانی نیست

اینقدر سعی مکن تا که ز جا برخیزی

به تن سوخته ی تو رمق و جانی نیست

چشم تارت به در حجره چرا خشک شده؟

یار و یاور که دراین معرکه میدانی نیست..

باتن محتضرت بهتر ازین کاری که..

آسمان را به دو خط روضه بگریانی نیست

خواهری روی تل از سوز جگر ناله کشید..

سربریدن زقفا رسم مسلمانی نیست

نیزه را در بدن یوسف زینب نکنید

سنگدل تر ز شما گرگ بیابانی نیست

پیش زینب به تن شاه جسارت کردند

زینت دوش نبی را همه غارت کردند..

سید پوریا هاشمی




[ ]
[ مرتبط با ] : امام محمد تقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:12 ق.ظ


امام جواد(ع)-شهادت

امام جواد(ع)-شهادت

سبزه شد روی تو تا لاله بُستان نرود

چشم من خون شد و از روی تو آسان نرود

زعفران پس ز کجا جانب بغداد آید

شکوه ی سرخت اگر سوی خراسان نرود

وحشت داغ تو رَم داد دلم را ورنه

گفته بودند که آهو به بیابان نرود

فاطمه بهر سرت روغن بادام آورد

گریه کرده است که زلف تو پریشان نرود

عرق آلود به دیدار تو آمد پدرت

زآن که بی غسل، کسی دیدن خوبان نرود

تشت رسوایی این زن ز سر بام افتاد

بر سر بام گرفتم تنت ای جان نرود

رقص تشت است که کم نیست ز رقص شمشیر

یارب اینگونه دگر مرد به میدان نرود

آفتاب لب بامی، تو مگر عمر منی؟!

یارب این عمر من خسته شتابان نرود

غم خود را بده و شافع این امّت باش

تا کسی سوی بهشت از درت ای جان نرود

بال در بال به بالای بلای تو ملول

چند مرغند که با پیکر تو آن نرود

که ز خورشید فروزان به تن شاه شهید

از تنش رنگ برفت و غمش از جان نرود

پس چرا شد قُرُق روضه ی تو روضه ی طوس

گر ز بغداد فغانت به خراسان نرود؟

لب گزیدن به چه معنی است، جگر را بگزید

که ز تن جان شد و جان از پی جانان نرود

سهرابی




[ ]
[ مرتبط با ] : امام محمد تقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:59 ب.ظ


امام جواد(ع)-شهادت

امام جواد(ع)-شهادت

گیرم که گلی به زیر پا جا دارد

یا مرغ میان شعله مآوا دارد

از پشت در حجره پراکنده شوید

جان دادن او مگر تماشا دارد ؟

قاسمی





[ ]
[ مرتبط با ] : امام محمد تقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:57 ب.ظ


امام جواد(ع)-شهادت

امام جواد(ع)-شهادت

گه ز پا اُفتم و با آه جگر می خیزم

گه نشینم وسط حجره و بر می خیزم

دل من با جگر خون شده عادت کرده

مثل هر روز که با سوز جگر می خیزم

نگرانِ نَفَسِ سوخته ام نیست کسی

تشنه جان بازم و دنیای دگر می خیزم

به گمانم دگر این عمر وصالی ندهد

در جوانی ز پی بار سفر می خیزم

بعد هر ناله جانسوز که اُفتم ز نَفَس

باز از هلهلۀ چند نفر می خیزم

قتلگاهم شده این حجرۀ در بسته حسین

گرچه بی نیزه و شمشیر و سپر می خیزم

به جوانیِ علی اکبرت ای جدّ غریب

وقت رفتن به تماشای پسر می خیزم

به امید نفس آخر و دیدار اجل

گاه در بستر خود دیده به در می خیزم

یاد پهلوی شکسته کمرم را خم کرد

گه از این دنده به پهلوی دگر می خیزم

منکه در کودکی یک بار زمین افتادم

گاه چون فاطمه با درد کمر می خیزم

با خروج پسر فاطمه هنگام ظهور

همره منتقم فاطمه بر می خیزم

محمود ژولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : امام محمد تقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:56 ب.ظ


شهادت امام جواد ع

امام جواد(ع)-شهادت

رزمنده ی عشقم مرا همسنگرى نیست

مادر نه ، فرزندى نه ، یار و همسرى نیست

جز مرگِ غربت با دل صد پاره از غم

بهر نجات از غصه راه بهترى نیست

غربت ببین فریاد من بر آسمان است

اما چه سازم قاتلم را باورى نیست

جان دادم و دست خودى در كار باشد

زهر خودى خوردم كه زهر دیگرى نیست

جز خاكهاى حجره ی در بسته و ، جز

خون جگر از بهر این دل یاورى نیست

هر قطره ی خون دلم این نكته گوید :

یاس سپید عشق كه نیلوفرى نیست

با نیش خند طعنه‏ ها سوراخ شد دل

وا حسرتا گر ضربت میخ درى نیست

من مرغ عشق كوثر از نسل رضایم

كنج قفس از من به جز مشت پرى نیست

تا كه بدامانش بگیرد این سرم را

جان مى دهم اما كنارم مادرى نیست

بالاى جسم نیمه جانم كف زنانند

شادى چرا ؟ این شیوه ی غم پرورى نیست !

با یاد جدّم از عطش مى ‏سوزد این دل

لبها ترك خورده ولى آب آورى نیست

در آفتاب بام ، جسمم را گذارید

بهر سم اسبان مرا گر پیكرى نیست

میر هاشمی




[ ]
[ مرتبط با ] : امام محمد تقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:54 ب.ظ


شهادت امام جواد ع

امام جواد(ع)-مدح و شهادت

ای که بر جود تو عیسای نبی رو می زند

روبروی گنبد تو نوح زانو می زند

صحن و ایوان تو را جبرییل جارو می زند

شمع عمرت در جوانی از چه سو سو می زند

بار دیگر شعله در محصول جان افتاده است

در تبار مرتضی داغ جوان افتاده است

ذکر مظلومیّتت در شهر پر آوازه شد

در جوانی رشته ی عمر تو بی شیرازه شد

زهری آمد رخنه کرد و درد بی اندازه شد

زخم های کهنه ی آل پیمبر تازه شد

باز یا رب بی وفایی زنی در اهل بیت

روضه های مجتبی و زهر همسر، اهل بیت

زهر گاهی چند سالی با جگر سر می کند

رفته رفته مرغ روحت را کبوتر می کند

گاه زهری در جگرها کار خنجر می کند

قلب ها را پاره و جان را مکدّر می کند

در دلت آقای من این زهر کار دشنه کرد

مثل جدّت، لحظه ی آخر تو را لب تشنه کرد

مثل جدّت، لحظه ی آخر تنت بی تاب شد

تشنه بودی و لبت محتاج قدری آب شد

آب هم چون کربلا در خانه ات نایاب شد

ذکر لبهایت"علی این تشنه را دریاب" شد

وقت مردن،جرعه آبی بر جگرها خوشتر است

آب خوردن اصلاً از دست پسرها خوشتر است

همچو بسمل! وای بر من، می زدی تو دست و پا

هلهله می کرد دشمن، می زدی تو دست و پا

در سرای خویش اصلان، می زدی تو دست و پا

بشکند دستان آن زن، می زدی تو دست و پا

ای شب قدر رضا، قدر تو را نشناختند

پیکرت را روی بام خانه ات انداختند

سایه سار پیکرت، بال کبوترهای شهر

گریه کن های غمت، چشمان مادرهای شهر

سینه زن های شما دستان خواهرهای شهر

پیکر تو دفن شد مانند پیکرهای شهر

کربلا امّا تنی عریان به روی خاک ماند

داغ یک سینه زنی در سینه ی افلاک ماند

عظیمی




[ ]
[ مرتبط با ] : امام محمد تقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:51 ب.ظ


در کنج حجره

بغداد هم از حال و روزش بی خبر بود

تنها تر از تنها و قلبش پرشرر بود

در کنج حجره بی کس و بی یار و مونس

دور از وطن افتاده و خونین جگر بود

در کربلا اقای ما را سم ندادند

از هرکه فکرش راکنی او تشنه تر بود

از غربتش دیگر نمیگویم که یارش

تنها همین چندتا کنیز دور و بر بود

در بین سوت و کل کشیدن های ممتد

فریادها و ضجه هایش بی اثر بود

ان لحظه های آخری آقای مظلوم

در آرزوی دیدن روی پسر بود

آن روز از داغش گریبان چاک میداد

وقتی که جان میداد بابایش اگر بود

آمد سرش از روی خاک حجره برداشت

آن مادری که دست هایش بر کمر بود

سربسته میگویم که جای شکر دارد

وقتی که جنس سایه بانش بال و پر بود
علیرضاخاکساری



[ ]
[ مرتبط با ] : امام محمد تقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:35 ب.ظ


شهادت امام جواد ع
                                     

عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند

پاسخ ناله و سوز و جگرش خندیدند

مادری بود و جوان مرگ شد و آخر کار

همچنان فاطمه بر چشم ترش خندیدند

همچو بسمل شده ای دور خودش می پیچید

به پریشان شدن بال و پرش خندیدند

درد پیچیده به پهلویش و از هر دو طرف

دست میبرد به سوی کمرش،خندیدند

آمده بر سرش اینجا کمی از داغ حسین

همگی جمع شدند دور سرش خندیدند

یک نفر نیست که از خاک سرش بردارد

بر نفسهای بدون اثرش خندیدند

زهر اثر کرده و رویش به کبودی زده است

بدنظرها به خسوف قمرش خندیدند

دست پا می زند و نیست کنارش پدری

تا ببیند به عزای پسرش خندیدند

کربلا جسم علی پخش به صحرا شده بود

لشگری دور تن مختصرش خندیدند

هر چه می گفت حسین یاولدی یاولدی..

                                                عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند

                                                                           قاسم نعمتی


[ ]
[ مرتبط با ] : امام محمد تقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:49 ب.ظ