ما را پناه نیست به جز کشتی نجات

ما را پناه نیست به جز کشتی نجات
راه نجات ماست از این دار مشکلات
 
بر پرچم سیاه غمش تکیه می کنم
جانم فدای ماتم لب تشنهء فرات
بودند دیو و دَد همه سیراب و می مکید
خاتم ز قحط آب سلیمان کائنات
 
گودال تنگ و روی تن شاه پر ز سنگ
نیزه شکسته ها به تنش از همه جهات
 
از بس شلوغ بود که دیگر نمی رسید
از روی تل صدای فغان مخدرات
 
باز این چه شورش است! خدایا همه زدند
با تیغ و سنگ و نیزه در آن همهمه زدند

عماد بهرامی



[ ]
[ مرتبط با ] : شام غریبان
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:13 ب.ظ


راوی نوشت روی تنت پا گذاشتند

راوی نوشت روی تنت پا گذاشتند
سر را جدا نموده و تن را گذاشتند

آقا بگو که بی صفتان روی پیکرت
جایی برای بوسه ی زهرا گذاشتند؟؟

نزدیک عصر بود که زینب اسیر شد
نزدیک عصر بود تنت جا گذاشتند

رفتند و پیکر همه ی هست فاطمه
بر روی خاک در دل صحرا گذاشتند

بخشیدی از کرامت خود هرچه داشتی
پیراهنت برای تماشا گذاشتند

دادی به خاک جسم علی اصغر و ببین
اکنون به روی نیزه سرش را گذاشتند

خیز و ببین که راس علی اکبر تورا
در همجواری سر سقا گذاشتند

تا خون کنند جان و دل زینب تورا
راس به خون خضاب تو بالا گذاشتند

علی اصغر یزدی



[ ]
[ مرتبط با ] : شام غریبان
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:09 ب.ظ


کربلا غوغا شد،

کربلا غوغا شد،
وای از آن لحظه که خورشید ولا تنها شد،

همه جا ریخت بهم،
در دل کرببلا سیل بلا برپا شد

زد به میدان ارباب،
مضطرب قلب تمام حرم طاها شد

لحظاتی گذشت،
جنگ بین یم خوبی و پلیدیها شد،

چه نمایان جنگی!!،
لرزه ای برهمه اندام عدو پیدا شد،

همگی ترسیدند،
زنده انگار اسدالله علی اعلی شد،

خسته و لب تشنه،
از دل کینه برون نور دل زهرا شد،

تشنگی رنجش داد،
غرق آتش تن آن لاله ی بی همتا شد،

بی حیا سنگی زد،
خورد با ضربت و پیشانی آقا وا شد،

حال شد روضه شروع،
وای از آن لحظه که پیراهن شه بالا شد،

چشم یک بد کردار
خیره بر سینه ی نورانی آن والا شد،

سینه را کرد هدف،
سر تیر از کمر شاه ولا پیدا شد،

بی حیایی نیزه،
زد به پهلویش و خم قامت آن رعنا شد،

بر زمین تا افتاد،
دل آیینه شکست و قد خاتم تا شد،

ضجه زن مویه کنان،
شیون اهل حرم ناله ی واحزنا شد،

گل باغ زهرا،
پایمال قدم نحس ستمگرها شد،

ضربه ها پی در پی،
اربن اربا تن قرآن خدا آنجا شد،

عالم ازهم پاشید،
پای ابلیس فرومایه به مقتل وا شد،

پشت خورشید نشست،
چشم افلاک پر از خون و چنان دریا شد،

لطمه زن شد زینب،
روی تل مقتل دیگر به خدا برپا شد،

خنجرش حرکت خورد،
سر جدا شد زقفا و همه جا غوغا شد،

دست و پا میزد او،
پاره پاره جگر انسیه الحوراء شد،

گفت بنی زهرا،
اولین گریه کن بی سر عاشورا شد،

سر شه شد بر نی،
بوی سیب عطر خوش وادی وانفسا شد،

کشته شد ثارالله،
ذکر مخلوق خدا نغمه ی واویلا شد،

رضا آهی



[ ]
[ مرتبط با ] : شب عاشورا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:18 ب.ظ


قلبی که با حضور شما پا نمی شود

قلبی که با حضور شما پا نمی شود
محبوب خانواده ی زهرا نمی شود

انسان بی حسین چو بیمار لاعلاج
دردش به هیچ وجه مداوا نمی شود

عین هزار سال رکوعش قبول نیست
قدی که سمت کرببلا تا نمی شود

تنها نه اینکه زنده کند مرده را حسین
بی مهر او مسیح، مسیحا نمی شود

همچون رسالتی که روی دوش مصطفاست
جز او کسی به دوش نبی جا نمی شود

روزی به روی سینه ی احمد نشسته بود
امروز، شمر از بدنش پا نمی شود

می خواست از گلو سر او را جدا کند
خیلی تلاش می کند… اما نمی شود

جز آن که از قفا ببرد از حسین سر
از کار قاتلش گرهی وا نمی شود

امیر عظیمی



[ ]
[ مرتبط با ] : شب عاشورا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:16 ب.ظ


هل من معین بی کسی اش تا شنیده شد

هل من معین بی کسی اش تا شنیده شد

رنگ جمال پرده نشینان پریده شد

تا شاه بی رمق شد و افتاد روی خاک

افسار گرگ های حرامی دریده شد

“چون ماهی فتاده به صحرای خون”تنش

بر روی خارهای مغیلان کشیده شد

میگفت تشنه ام جگرم سوخته ولی

با سنگ و نیزه ناز دهانش خریده شد

هر کس رسید زخم به زخمش اضافه کرد

اعمال کشتنش به درازا کشیده شد

وقتی سه شعبه بوسه به قلب حسین زد

دنیا خراب،قامت زینب خمیده شد

حسن کردی



[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:15 ب.ظ



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو