تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب هفته سوم مهر 1395

آمدم تا که دلی سیر کنارت باشم

عکس امشب که خوش احوال تو را می بینم
عصر فردا ته گودال تو را می بینم
آمدم تا که دلی سیر کنارت باشم
شانه بر مو بزنی آینه دارت باشم
چقدَر پیر شدی ،از حسنم پیر تری
از من خسته به والله زمین گیر تری
مادرم بود که آگاه ز تقدیرم کرد
من اگر پیر شدم پیری تو پیرم کرد
عصر فردا به دل مضطر من رحمی کن
ته گودال به چشم تر من رحمی کن
من ببینم که تو پیرهَنی می میرم
تکیه بر نیزه ی غربت بزنی می میرم
آه از سینه ی پر خون بکِشی می میرم
از دهان نیزه ای بیرون بکشی می میرم
سنگ پیشانی یحیی بخورد می میرم
سینه ی خسته ی تو پا بخورد می میرم
وای اگر طعنه ز دشمن بخوری می میرم
بی هوا نیزه ز گردن بخوری می میرم
سر گودال من از هول و ولا می میرم
زود تر از تو در این کرب و بلا می میرم
دختر فاطمه ام پس به لگد می میرم
بر سر و صورت تو چکمه خورد می میرم
پنجه ی کینه به مویت برسد می میرم
نیزه ای زیر گلویت برسد می میرم
از نبی بوسه بر این حنجر تو می بینم
خنجری کند به پشت سر تو می بینم
مُردم از غم بروم فکر اسیری باشم
قبل از آن فکر مهیّای حصیری باشم




[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:02 ب.ظ


جز فراق تو مرا هیچ غمی پیر نکرد

جز فراق تو مرا هیچ غمی پیر نکرد
داغ تو کشت مرا کشت،زمین گیر نکرد

جنگ هرلحظه ازین باغ گلی چید،حسین
خون تو دشمن بی عاطفه را سیر نکرد

هر چه آمد به سرت،عقده ی جنگ جمل است
گرچه این را،احدی بعد تو تفسیر نکرد!

در دل سنگی شان کینه ز اولاد علی ست
چه تعجب که بر آن موعظه تاثیر نکرد….

همه دیدند مرا،بر سر گودال ولی
حالت خنده شان هم به تو تغییر نکرد

دشمن از برق نگاه تو چنان ریخت به هم
اکتفا بر تن بی جامه به یک تیر نکرد

خواهرت دید به چشم خودش آن لحظه، کسی
در پی غارت انگشتر تو… دیر نکرد…

کربلا گرچه پراز داغ جوان بود ولی
هیچ یک قدر تو اینگونه مرا پیر نکرد

(داغ تو کشت مرا کشت،زمین گیر نکرد)

ندا نوروزی



[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:57 ب.ظ


رَوی به جانب لشگر برو خداحافظ

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

رَوی به جانب لشگر برو خداحافظ

که نیست چارۀ دیگر برو خداحافظ

برو ولی کمی آهسته تر برادر جان

چو جان ز پیکر خواهر برو خداحافظ

پس از پیمبر و آلش دلم به تو خوش بود

عزیز جان پیمبر برو خداحافظ

برای زیر گلویت امانتی دارم

که مانده بوسۀ مادر برو خداحافظ

به لشگری که ندارند غیرِ بغض علی

مگو سخن تو ز حیدر برو خداحافظ

بپوش پیرهنِ دستباف مادر را

تویی و غارت پیکر برو خداحافظ

به پای مرکبت افتاده نازدانۀ تو

امان ز گریۀ دختر برو خداحافظ

ولای دست تو قلب صبورِ زینب شد

به حول قوۀ داور برو خداحافظ

قسم به عصمت زهرا نمیدهم هرگز

به خصم،یک نخِ معجر برو خداحافظ

برای دین خدا حاضرم شوم تا شام

اسیر و بی کس و یاور برو خداحافظ

ز کام تشنۀ تو عالمی شود سیراب

به حصرِ نیزه و خنجر برو خداحافظ

سرت به نیزه رود گر برابرِ زینب

خدا که هست برادر؛ برو خداحافظ

تو زیر چکمه و من زیر تازیانه ولی

بپاست خطبۀ حیدر برو  خداحافظ

به شام و کوفه به ذکر علی ولی الله

کنم قیامتِ محشر برو  خداحافظ

پیام خون تو را تا مدینه خواهم برد

اگر چه با دل مضطر برو  خداحافظ

ژولیده




[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:55 ب.ظ


قدم قدم زحرم میشوی جدا برگرد

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

قدم قدم زحرم میشوی جدا برگرد

بدون خواهر خود میروی کجا برگرد

به پای تو همه گیسوی من سفید شده

نزن به سینۀ من دست رد اخا برگرد

به گردنت به خدا حق مادری دارم

به حرمتی که بُوَد بین ما دو تا برگرد

ز کودکی روش دلبری ز تو بلدم

قسم به مادرمان فاطمه بیا برگرد

تمام ترس من اینست گیسوان سرت

گره گره بشود ، بین پنجه ها برگرد

ز قبل آنکه به پیشم تن تو در گودال

جدا جدا بشود زیر دست و پا برگرد

بیاو پیش از اینکه به تیزی نیزه

کسی به هم بزند پیکر تو را برگرد

به ذوالجناح سپردم به هر کجا دیدی

حسین خُورَد زمین زود سوی ما برگرد

نعمتی



[ ]
[ مرتبط با ] : وداع زینب
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:50 ب.ظ


شبیهِ چشمِ شما چـشم‌هایِ تـر دارد

امام زمان(عج)-مناجات شب تاسوعا

شبیهِ چشمِ شما چـشم‌هایِ تـر دارد

کَسی كه خاکِ حسینیه را به سر دارد

تو گریه كردی و شد سُرخ چهره فهمیدم

كه وقتِ روضه‌ی تـو اشک هم جگر دارد

خدا به رویِ من و تـو حساب وا كـرده

كه گریـه‌ای بكنیم و حـساب بـردارد

هـوای امشبمان فـرق می‌كند انـگار

نشسته مـادری و دست بـر كمـر دارد

حسین روز و شبـم را گرفته می‌دانم

بـرایِ عاشقی‌ام عـقل دردسـر دارد

فقط به تـربتِ اربـاب سجده می‌چسبد

همیشه سجـده‌ی مـا مـزّه‌یِ دگر دارد

مـرا حوالـه نمودند خاکِ پـا ببـرم

هـزار شُكر كه ایـن خیمه رُفتگر دارد

میـانِ روضه نشستیم و عـاشقی می‌گفت

بـخوان دعای فـرج را دعـا اثر دارد

كسی كه داغِ بـرادر كشیـده می‌دانـد

كــه رویِ قـوَّتِ زانویِ او اثـر دارد

چـقـدر روضه‌ی نـا گفته در گلو داریم

بیا بـه مجلسمان روضه‌یِ عمـو داریـم

لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت عباس (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:37 ب.ظ


حتی تصور غم دنیا بدون تو

حتی تصور غم دنیا بدون تو
آتش کشید بر جگر ما بدون تو
چیزی بگو به خاطر بابای مضطرت
جانش رسیده است به لبها بدون تو
بالای پیکر تو تمام حسین ریخت
چیزی نمانده است ز بابا بدون تو
اینکه دوباره قامت او راست می شود
افتاده بین شاید و اما بدون تو
وقتی توان حرف زدن در گلویت نیست
ای اُف به هر چه نغمه و آوا بدون تو
از بسکه نیزه روی نیزه به پیلویت خورده است
افتاده یاد پهلوی زهرا بدون تو
با نعل تازه جسم تو را پخش کرده اند
جایی نمانده است به صحرا بدون تو
تو میروی و باد سراسیمه می وزد
در خیمه روی چادر زنها بدون تو
قبل از غروب بود سرش روی نیزه رفت
طاقت نداشت مأذنه ات را بدون تو
هاشمی نسب



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اکبر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:18 ب.ظ


بی عصا آمد عصایش را

بی عصا آمد عصایش را زمین انداختند
پیش چشمش مصطفایش را زمین انداختند

حل مشکل های هر پ‍یری جوانش می شود
آه این مشکل گشایش را زمین انداختند

بار دیگر بین کوچه پهلوی زهرا شکس‍ت
بار دیگر مجتبایش را زمین انداختند

دست بر روی محاسن داشت مشغول دعا
احترام ربنایش را زمین انداختند

این علی اکبر دگر صدها علی اصغر است
تکه ی آیینه هایش را زمین انداختند

بود آویزان مرکب نای افتادن نداشت
با کمر افتاد و پایش را زمین انداختند

نوبت کار جوانان بنی هاشم شد و
پیش بابایش عبایش را زمین انداختند

چند عضو پیکرش را از زمین برداشتند
چند قسمت از تنش را چند جا انداختند
سید پوریا هاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اکبر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:14 ب.ظ


آنانکه عابدند به وقت

آنانکه عابدند به وقت اذان خوشند
آنانکه زاهدند به یک تکه نان خوشند

از هر دو تا نگار یکی ناز می‌کند
عشاق روزگار یکی در میان خوشند

نانی که می‌پزند به همسایه می‌رسد
این خانواده با خوشی دیگران خوشند

این سفره دارها که شدم میهمان شان
بعد از بیا، برو ست، ولی با بمان خوشند

ما می‌خوریم و اهل کرم شکر میکنند
با این حساب بیشتر از میهمان خوشند

جانی بگیر و در عوضش هیچ هم نده
عشاق با معامله‌های گران خوشند

با اخم خویش راه فرار مرا ببند
صیاد اگر علی ست همه با کمان خوشند

در نقطه نقطه دل شیعه حرم زدند
بر بام خانه مشعل دارالکرم زدند

وقتی دخیل‌ها گره این درند و بس
این خانواده نیز گداپرورند و بس

اینان که سنگ را به نظر فضه میکنند
از کودکی قبیله‌ی شان زرگرند و بس

در آستان شمع که طور مقدس ست
پروانه‌ها همیشه مقرب ترند و بس

دل دادن و ندادن ما دست ما نبود
اینان به شیوه‌ی خودشان دل برند و بس

بگذار بشکنند دلم را یکی یکی
اینجا فقط شکسته دلی میخرند و بس

ارباب زاده‌ها همه ارباب میشوند
چون بنده زاده‌ها که همه نوکرند و بس

این خانواده ای که مرا صید کرده اند
حالا اسیر زلف علی اکبرند و بس

وقتی میان کوچه ما راه می‌رود
یک شهر در زیارت پیغمبرند و بس

ای بهترین؛ یگانه‌ترین آفریده ها
پیغمبر تمام پیمبر ندیده ها

بیدار بود از سر شب تا سحر، پدر
می زد صدات با همه جای جگر، پدر

آهویی و به دام تو افتاده است شیر
عمه اسیر توست، ولی بیشتر، پدر

لیلا زیاد محضر آن دو نمی‌رسید
تا خوب ارتزاق کند از پسر، پدر

خیلی نیاز داشت زبان واکنی علی
خیلی نیاز داشت بگویی: پدر، پدر

تو یوسفی و دور مشو از مقابلش
وابسته است بر روی تو آنقدر پدر

پیش پدر رسیدی اگر قد بلند کن
در آرزوی سرو رشید است هر پدر

ای مظهر صفات نبی؛ هیچ کس به تو
این قدر احترام نکرده مگر پدر

به به، به این مقام که پایین پا پسر
به به، به این مقام که بالای سر پدر

از بس نشسته موی تو را شانه کرده است
حالا دلش به گیسوی تو خانه کرده است

حاضر شدم برای اویس قرن شدن
شهر مدینه رفتن و دور از وطن شدن

حاضر شدم برای “تو” ازخویش بگذرم
دیگر مرا بس ست گرفتار “من” شدن

ما را که نیست جرات پیشت نشستن و
با ابروی کشیده‌ی تو تن به تن شدن

لب‌های تو همین که به خود آب میزند
نزدیک می‌شود به عقیق یمن شدن

میل رسول دیدن تو چاره ش آینه ست
پس واجب است محو درین خویشتن شدن

تنها تو می‌توانی ازین کارهاکنی
ابن الحسین بودن و ابن الحسن شدن

ما هر دوتا برای دوتا کارآمدیم
من عبد تو شدن، و تو هم رب من شدن

دل آن زمان که خانه مهر تو می‌شود
اقرار می‌کند به بهشت عدن شدن

ای خاک پای مرکب تو کیمیای من
جنت برای مردم و خاکت برای من

وقتی که نیست خاک رهت، سر برای چه؟
وقتی که نیست در حرمت، پر برای چه؟

اهل کرم مقابل در ایستاده اند
با این وجود پس، زدن در برای چه؟

وقتی تو سفره حسنی پهن کرده ای
پس سرزدن به سفره دیگر برای چه؟

گر تو ادامه علی کوفه نیستی
پس آمده ست این همه لشگر برای چه؟

ای خاک بر سر همه، تاج سرم شکست
افتاده زیر پا علی اکبر برای چه؟

مغرب نیامده ست هنوز ای موذنم
بالای نیزه رفته ای آخر برای چه؟

ما سعی می‌کنیم ولی یک عبا کم ست
اصلاً شدی تو چند برابر برای چه؟

عمه اگر برای من و تو نیامده ست
پس دست برده است به معجر برای چه؟

ای سایه تو بر سر عمه، بلند شو
به احترام معجر عمه بلند شو

علی اکبر لطیفیان



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اکبر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:09 ب.ظ


از پسرها جگر درست شده

از پسرها جگر درست شده

از جگرها پسر درست شده

چقَدَر باغبان خمیده تا

پیش چشمش ثمر درست شده

وقت نقاشىِ سرِ زلفت

شاهکار هنر درست شده

قد کشیدى و زیر سایه تو

بهر عمه سپر درست شده

وقت جان دادنِ جوان انگار

دردها در کمر درست شده

با تماشاى دست و پا زدنت

قتلگاه پدر درست شده

بهر یک پیرِ مرد ِخورده زمین

چقدر درد سر درست شده

از على ِ حسین بر دستش

صد و ده تا پسر درست شده

زود عباس با عبا آمد

کار بدست قمر درست شده

عمه مضطر شده زجا بر خیز

حرف معجر شده ز جا برخیز

خواستم تا بغل کنم بدنت

ریخت از لاى پنجه هام تنت

آبرویم میان لشگر رفت

از جگر لحظه صدا زدنت

یوسفم گیر گرگ افتادى

پنجه پنجه شدست پیرهنت

جگرم ریخته بهم چه کنم

با تماشاى دست و پا زدنت

چه کنم تا کمى نفس بکشى

چه کنم  وا شود کمی دهنت

از لبت خون لخته مى پاشَد

مثل جان دادن عمو حسنت

مثل کوچه تو گیر افتادى

همه با هر چه بود میزدنت

پشت در یک عبا روى مادر

کربلا این عبا شده کفنت

قد خمیده یکى یکى ازخاک

در عبا جمع میکنم بدنت

قاسم نعمتی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اکبر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:07 ب.ظ


ای علی جان چه شده

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

ای علی جان چه شده؛ قامت تو تا خورده

نازنینم چقدَر بر بدنت پا خورده

روی جسمت چقدَر تیر و سنان میبینم

اینهمه زخمِ گِران بر دل بابا خورده

تا جوابم ندهی،دشمنِ من میخندد

بتو شمشیر،بمن تیرِ تماشا خورده

چه دگرگون شده این چهرة پیغمبری اَت

چشم زخمی است که بر یوسف لیلا خورده

ارباً اربای همه لشگرِ خود را دیدم

چه بلائیست که بر این قدِ رعنا خورده

زرِهَت با بدنِ پاره گِره خورده بهم

همه ارکان تنت نیز به یغما خورده

آه، آیا بدنی خُردتر از این میشد؟

دنده هایت چقدَر ای پسرم جا خورده

عمه اَت آمده تا زنده بمانم اما

با فراق تو دگر،رفتنم امضا خورده

جگرم سوخت علی جان، دل من ریخت بهم

این جگرخواریِ داغت، جگرم را خورده

همچو مادر،پسرم سینه شکسته شده ای

باز انگار لگد پهلوی زهرا خورده

بردنِ نعش تو تا خیمه که تنها نشود

قوَتم رفت ز زانو،کمرم تا خورده

ژولیده




[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اکبر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:04 ب.ظ


علی اکبرلیلاست

حضرت علی اکبر(ع)-مدح

رخش چه صبح ملیحی لبش چه آب حیاتی

علی اکبرلیلاست به چه شاخه نباتی

بدون چشمه ی لعلش نبود در همه هستی

نه چشمه ای نه قناتی نه دجله ای نه فراتی

دمیده برسردنیا چه آفتاب بلندی

رسیده درشب لیلا چه ماه بابرکاتی

قدش چه سروبلندی چه گیسویی چه کمندی

چه مرتضی سکناتی چه مصطفی وجناتی

چه دلبری چه دلیری چه بی مثال و نظیری

چه یوسفی چه عزیزی چه ماورای صفاتی

حواس قافله رفته است در صدای اذانش

هلا چه حی علایی چه عجلوا بصلاتی

حسین با پسرش رد شدند از غزل من

پسر چه ماه جمیلی پدر چه باب نجاتی

چه روز ها که به لیلا گذشت ورفتی و می گفت

)مضی الزمان وقلبی یقول انک آتی

شاه زیدی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اکبر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:02 ب.ظ


این داغ بزرگی است

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

این داغ بزرگی است جگر می فهمد

سنگین تر از آن نیست کمر می فهمد

افتاد علیِ اکبر و...............بابایش...

باید که پدر شوی پدر میفهمد

***

در رفتن با شتاب چون تیر شدی

برگشتی و قد کمان چو شمشیر شدی

تا قتلگه عمه مگر عمری راه است؟

در رفتن و آمدن چرا پیر شدی؟



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اکبر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:00 ب.ظ


امام علی(ع)-مدح

امام علی(ع)-مدح

از پیمبر یا خدا درباره ی حیدر بپرس

یعنی از گوهرشناسان قیمت گوهر بپرس

معنی مرد خدارا نیمه شب از نخل ها

معنی شیر خدا را روز از لشکر بپرس

هیچ دیواری نمی شد مانع راه علی

از شکاف کعبه و دروازه ی خیبر بپرس

نه !فرار ازجنگ هرگز درمرام شیر نیست

قصه را از بدر یا احزاب یا خیبر بپرس

در دل تاریخ آوای((سلونی))زنده است

مشکلات سخت را از صاحب منبر بپرس

گاه برترمی شودیک نوکر ازصد پادشاه

این تناقض علتی دارد که از قنبر بپرس

درجهنم با علی یا در بهشت بی علی?

شوق آتش را از ابراهیم پیغمبر بپرس

**

جمع خواهد شد محمد با علی در یک بدن؟

ما نمی فهمیم این را از علی اکبر بپرس



[ ]
[ مرتبط با ] : امام علی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:56 ب.ظ


ای که دادی به دست ما پرچم

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

ای که دادی به دست ما پرچم

با  غمت کرده‌ای مرا همدم

لطف خود را بیا و افزون کن

تا شوم با غم دلت مَحرم

چه کنم تا که این دل مستم

نشود از غمت جدا یکدم

ای غریب به خاک افتاده

وی اسیر غمت بنی آدم

لب خشکیده ات فرات حیات

تشنه کام لبت بود زمزم

نظری کن به سوی این وادی

ما همه گمشده تویی هادی

به تو و خاک پای تو سوگند

به تو و کربلای تو سوگند

به دل مهربان تو جانا

به خلوص و صفای تو سوگند

به غریبی کودکان تو و...

به غم ماجرای تو سوگند

به ندای غریب و جانسوزت

به طنین صدای تو سوگند

به تن پاره پاره و بر آن

سر از تن جدای تو سوگند

نبود حاجتی مرا دیگر

غیر اینکه دهم به راهت سر

روشن روان




[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:53 ب.ظ


گل باغ دل لیلا علی اكبر

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

گل باغ دل لیلا علی اكبر، علی اكبر

ای به دستت دل بابا علی اكبر، علی اكبر

زینب آیینه و قرآن به روی دست گرفته...

شده از عشق تو شیدا علی اكبر، علی اكبر

برو اما پسر من پیش بابا قدمی زن

ای قدمهات چو زهرا، علی اكبر، علی اكبر

تشنه كامی پسر من ، پدرت تشنه تر از تو

تشنه ات نیزه ی اعدا علی اكبر، علی اكبر

لب شمشیر چه كرده كه پریشان شده جسمت

پس چه شد آن قد و بالا علی اكبر؟!علی اكبر

دیده واكن پسر من، سخنی با پدرت گو

بی تو بابا شده تنها علی اكبر ،علی اكبر

دشمنم كف زند و من كف افسوس برایت

در دل من شده غوغا علی اكبر، علی اكبر

رخ نهاده به رخ تو خواهر خونجگر من

زینبم می كند آوا علی اكبر، علی اكبر

نظری كن به اباالفضل كه پریشان تو گشته

خون چكان دیده سقا علی اكبر، علی اكبر

روشن روان



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت علی اکبر(ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:52 ب.ظ