تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب هفته دوم مهر 1395

کفن کنید به قدِّ رسای این دو نفر

طفلان حضرت زینب(س)

کفن کنید به قدِّ رسای این دو نفر

کنید رحم به حال و هوای این دو نفر

شهادت علی اکبر عذابشان داده

که نیست بعدِ علی خیمه جای این دو نفر

من آمدم که بخواهم که با صدای خودت

و أن یکاد بخوانی برای این دو نفر

عزیز من تو خودت را به جای من بگذار

که دلشکسته ام از گریه های این دو نفر

حسین جان بده رخصت مباش شرمنده

که بوی خون رسد از کربلای این دو نفر

اگر برای دفاعِ حریم تو باشد

چه راحت است برایم عزای این دو نفر

برای بردنِ اکبر من آمدم اما

برون ز خیمه نیایم برای این دو نفر

خودت برو  و بیاور به سمت دارالحرب

اگر رسید ز میدان صدای این دو نفر

جدا نمی شود از تو برادرم حتی

به روی نی سرِ از تن جدای این دو نفر

مقیمی



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:02 ق.ظ


سلام میکنم از دور بر تو و حرمت

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

سلام میکنم از دور بر تو و حرمت

سلام من به بلندای بیرق و علمت

سروده اند فراوان برای تو اما

هنوز نقش کتیبه است شعر محتشمت

اگر که سر به هوا هستم و پریشانم

زمین زدم دل خود را به احترام غمت

گدایی بر در این خانه سربلندم کرد

مرا جدا نکن از خیمه های محترمت

چگونه نام تو را هر نفس صدا نکنم؟

که شاملم شده یک عمر دائماً کرمت

"زمان مرگ به راهت دخیل می بندم"

بیا که سر بگذارم به محضر قدمت

بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:59 ق.ظ


خواهر ،برادر جای خود، زینب دلی دارد

طفلان حضرت زینب(س(

خواهر ،برادر جای خود، زینب دلی دارد

چشم از تماشای امامش برنمیدارد

تا دید دارد لشگرش کم میشود،کم کم

طفلان خود را زد صدا با گریۀ نم نم

انگار یک لشگر مهیا میکند زینب

گویی سپاهی نذر زهرا میکند زینب

وقتی حمایل را برای نوجوانان بست

سربندِ یاحیدر به پیشانیِ طفلان بست

گاهی به لبخندی ز طفلان دلبری میکرد

گاهی شِگِرد رزم را یادآوری میکرد

عباس را بر دیدنِ آنان صدا میزد

او را به طرزِ زایدالوَصفی صَلا میزد

چون چلچراقی،آن دو را راهیِ میدان کرد

چشم حسینش را در آن غربت،چراغان کرد

چون یادِ آنان داده بود از قبل ،معنا را

بی وقفه میبردند بر لب نام زهرا را

با نام زهرا اشکِ دایی را در آوردند

پس در کفِ اخلاص در میدان سر آوردند

از دور،زینب صحنه را زیرِ نظر دارد

تا رَد نگردد هدیه هایش چشمِ تر دارد

اما مُسَلَم،نام زهرا کارِ خود را کرد

آقا،دعایی خواند و راهی سوی اعدا کرد

شمشیر چرخاندند و با هیبت رجز خواندند

کُشتند از آن لشگر و بِینِ عدو ماندند

انگار میشد ارباً اربا باز تکراری

از گرگها جز این تَوقع نیست رفتاری

زینب میان خیمه مشغول عبادت شد

دست دعا پایین نیامد تا اجابت شد

از دور نعش نوجوانان را به رفتن دید

دیگر صَلاحِ خویش را در خیمه ماندن دید

نجوا کنان میگفت ،زینب دل ندارد،نه؟

خواهر فدایت،جانِ من قابل ندارد،نه؟

ایکاش میشد من فدای غربتت گردم

دورِ سرت گردم ،شهیدِ نهضتت گردم

ژولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:53 ق.ظ


غم جدایی تو کرده قصد جان مرا

طفلان حضرت زینب(س)

غم جدایی تو کرده قصد جان مرا

غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا

از آن زمان که به دنیا قدم گذاشته ام

عجین به داغ نوشتند داستان مرا

چه روزگار غریبی که باز در صدد است

بگیرد از منِ دلخون، برادران مرا

زغربتت رمق راه رفتن از من رفت

اناالغریبِ تو لرزانده زانوان مرا

اجازه ای بده نذری سفره ات باشند

کرم نما بپذیر این دو قرص نان مرا

بیا و گرد خجالت ز چهره ام بردار

به خونشان بدرخشان ستارگان مرا

ادا اگر بشود حق تو زجانب من

توان مگر بدهد جسم ناتوان مرا

قدم خمید زداغ تو ..داغ طفلانم

خمیده تر نکند قامت کمان مرا

به خاطر تو زخیمه نیامدم بیرون

مگر که پی نبری چشم خونچکان مرا

نصیب باغ دلم از بهار اندک بود

خدا به خیر کند قصه ی خزان مرا

بلا عظیم تر و من صبورتر شده ام

چه سخت کرده خداوند امتحان مرا



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:53 ق.ظ


تاریخ نشان داده فراوان؛چون حر

جناب حر ریاحی

نه هر که نسب داشت حسینی شده است

یا ذکر به لب داشت حسینی شده است

تاریخ نشان داده فراوان؛چون حر

هر کس که ادب داشت حسینی شده است

..............................

گفتند مسیر عشق را کامل بست

خود را وسط دلبر و دل حائل بست

ای عشق ببین چه کرده ای با آن مرد

میخواست که راه را ببندد دل بست



[ ]
[ مرتبط با ] : یاران امام حسین (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:51 ق.ظ


ای شاه این غلام که همرنگ موی توست

اصحاب امام حسین(ع(-جناب جون

ای شاه این غلام که همرنگ موی توست

عمری دراز شد که هوادار روی توست

رسواتر از سراب شوم، گر برانی ام

زیرا که آبروی من ، از آبروی توست

رویم سیه که هست، تو روزم سیه مخواه

مشکن دل مرا که در آن آرزوی توست

اشک سپید من شده تنها گواه من

کاین روسیاه عاشق روی نکوی توست

چون نافه بر سیاهی رویم نظر مکن

در قطره قطره خون دلم عطر و بوی توست
جام آبادی



[ ]
[ مرتبط با ] : یاران امام حسین (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:49 ق.ظ


رو سیاهی که می رسد اینجا

اصحاب امام حسین(ع)-جناب جون و حر ریاحی

رو سیاهی که می رسد اینجا، عاقبت روسپید خواهد شد

سیب می بوید و کنار حسین، در نهایت شهید خواهد شد

هرکه گندم نداشت خوشه ی او، هر که خالی ترست توشه ی او

خرمنش می شود پر از برکت، کوله اش پر امید خواهد شد

انس با همنشین اثر دارد، باید از شیشه عطر بردارد

آن گلی که کنار گل باشد، مست بویى جدید خواهد شد

معجزه کار کوچکی اینجاست، از همه نوع آن یکی اینجاست

ظاهر آلوده ای به دست حسین، یوسف زر خرید خواهد شد

هرکه چشمش به چشم او افتاد، دل به دام ولایت او داد

صبح خیمه، شقی اگر بوده، ظهر میدان،سعید خواهد شد

جون و حرّاند هر دو جانبازش، این یکی بنده آن دگر آزاد

این یکیشان صدوق خواهد رفت، آن یکیشان مفید خواهد شد

لشکری



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:48 ق.ظ


این نامه‌ای که از تو به دستم رسیده است

اصحاب امام حسین(ع)-زبان حال جناب حبیب بن مظاهر

این نامه‌ای که از تو به دستم رسیده است

آتش به بند بند وجودم کشیده است

پرسید همسرم چه شده منقلب شدی؟

آقا مگر چه گفته که رنگت پریده است

در نامه ات چه آه بلندی کشیده‌ای

تیرِ «مِن الغریب» امانم بریده است

من که نمرده‌ام دم از این بی کسی مزن

این تیغ گرچه کهنه ولی آبدیده است

گر شد قدم کمان نه برای کهولت است

آقا به احترام تو پشتم خمیده است

میخواست جز تو وا نشود دیده اش به غیر

این پیر اگر که ابروی خود را نچیده است

ای مسلم ابن عوسجه! فکر حنا مباش

مولا نوشته بار حنایم رسیده است

حسنی



[ ]
[ مرتبط با ] : یاران امام حسین (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:46 ق.ظ


چه خوش باشد که راه عاشقی تا پای جان باشد

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حبیب ابن مظاهر

چه خوش باشد که راه عاشقی تا پای جان باشد

خصوصاً پای فرزند علی هم در میان باشد

سر پیری عجب شوری است در چشمانت ای مومن!

جوان بودن به ظاهر نیست، باید دل جوان باشد

چنان آتش شدی، گفتند دود از کنده بر خیزد

همان دودی که باید خار چشم کوفیان باشد

چکید از دیده ی تر اشک شوقت، تیغ آوردی

کشیدی تیغ بی تردید تا خط و نشان باشد

کمر خم کرده بودی فکر می کردند از پیری است

چنان تیری شدی، جَستی، که پنداری کمان باشد

تو آن کوه کهنسالی که می گفتند خاموش است

دهان وا کردی و دریافتند آتشفشان باشد

تو آن مردی که «قوت لا یموتش» عشق شد، آری

نمک گیر است از این سفره هر کس، جاودان باشد

به فیض دوستی نائل شدن چندان هم آسان نیست

"حبیب" است آن که پای دوستی تا پای جان باشد

فردوسی



[ ]
[ مرتبط با ] : یاران امام حسین (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:44 ق.ظ


در عشق بازی از طفولیت نجیب است

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حبیب بن مظاهر

در عشق بازی از طفولیت نجیب است

یار غریبی های مولای غریب است

یک بار هم در کودکی جان داده بهرش

او زنده با انفاس یار و بوی سیب است

این پیر میدان دار مستان در حقیقت

بیمار عشق است و حسین او را طبیب است

او مزۀ مردن برایش را چشیده

حالا چنین بر کنج میدان بی شکیب است

موی سفیدش تشنۀ خون است آری

او دومین تصویر از شیب الخضیب است

پیر است اما شیر، پیرش هم شجاع است

این عاشق دلداه عنوانش حبیب است

در کوی رندان پیش افتاده است در عشق

در سر هوای یاری خدالتریب است

از بین زوار حریم شاه او هم

از این شکوه عشق بازی با نصیب است

علی پور



[ ]
[ مرتبط با ] : یاران امام حسین (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:43 ق.ظ


از کعبـه آمـدید طــواف خــدا کنید
شعرورودکاروان به کربلا

از کعبـه آمـدید طــواف خــدا کنید
اکنـون مقــام در حـرم کربــلا کنید

اینجاست آن منای عظیمی که جـای ذبح
بایـد هـزار مـرتبه خـود را فـدا کنید

مکه، صفـا و کرب‌وبـلا مروۀ شماست
باید کـه سعی با سـر از تن جدا کنید

زهـرا به فـردفـرد شمـا می‌کنـد دعا
اینک شمـا بـه دختر زهـرا دعا کنید

تا خـون پاکتـان بـه نمـاز آبـرو دهد
در موج خون به خون خدا اقتدا کنید

دیدید اگر به روی شما بسته شد فرات؛
عبـاس را بـه یـاری اصغـر صدا کنید

خواهیـد اگـر قبول شود حج خونتان
حـق رسـول را بـه شهـادت ادا کنید

باید جـدا شود سرتان در طواف خون
تا سعی خویش را به سر نیزه‌ها کنید

آینــدگان! ثـواب شهـادت نصیبتـان
هر صبح و شام گریه به خون خدا کنید

************

شعرورودکاروان به کربلا ـ محسن حنیفی

او تا رسید گریۀ دنیا شروع شد
سینه زنی عالم بالا شروع شد

این حس مادرانه که دست خودش نبود
دلشوره های زینب کبری شروع شد

وقت مرور خاطره های گذشته شد
اشک حرم میانۀ صحرا شروع شد

ذکر حدیث پیرهن سرخ کودکی
حرف از لباس یوسف زهرا شروع شد

وقتی لباس حنجر او را خراش داد
صحبت ز طشت و حضرت یحیی شروع شد

“واللهِ هاهنا ذُبِح طفلُنا الرَّضیع”
دیگرلهوف خوانی آقا شروع شد

“واللهِ هاهنا سبِی…روضه خوان بس است”
شرمندگی حضرت سقا شروع شد

یک تیغ کند کار خودش را تمام کرد
غارت نمودن تنش اما شروع شد

**********

شعرورودکاروان به کربلا ـ شاعرناشناس

تا باد به موی سرت افتاد دلم ریخت
تا اشک ز چشم ترت افتاد دلم ریخت

امروز میان تو و حُر ابن ریاحی
تا صحبتی از مادرت افتاد دلم ریخت

ای آینه ی خواهر خود تا که غبار
این دشت به دور و برت افتاد دلم ریخت

امروز که یک مرتبه در موقع بازی
بر روی زمین دخترت افتاد دلم ریخت

درباره ی تنهایی و بی یاوری تو
تا زمزمه در لشگرت افتاد دلم ریخت

خورشید من امروز که این سایه ی شوم
سرنیزه به روی سرت افتاد دلم ریخت

سازگار



[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:41 ب.ظ


تشنگان قبیله ی زهرا

تشنگان قبیله ی زهرا
قبضه کردند دشت و صحرا را
می روند عاشقانه سر بر کف
تا بنوشند شهد عاشورا

بی سر و دستهای باده به دست
راهیان غیور جاده به دست
حاملان پیام کرب و بلا
همه قرآنِ دل گشاده به دست

چه جوانهای پاک و زیبایی
چقدر سروهای رعنایی
دلربایانِ دل زکف داده
چقدر دل – جقدر دریایی

جاده ها زیرپایشان محکم
وطنین صدایشان محکم
قلبشان ازگُل اجابت پُر
اعتقاد دعایشان محکم

شده در سینه ها نفس ها حبس
بانگها ناله ها جرس ها حبس
همه آماده عروج عشق
بال و پرهای در قفس ها حبس

شدنی گشته غیر ممکن ها
از جلا و صفای باطن ها
بعد ا… – شد علی اکبر
اشهد اول مؤذن ها

عالمی را به گریه آشفتند
دیده شد روی خاک می افتند
قبله دیدند کربلا را بعد
وحده لاشریک له گفتند

بهترینهای تیره های عرب
فی المثل حضرت امیر ادب
با صلابت گرفته آوردند
دست علیا مخدره زینب

دید وافتاد با چنان حالی
یاد آن خواب و یاد تبخالی
که بجامانده بود یک شب از
چشم خیره به سمت گودالی

که عطش بین آن توقف داشت
که پر از گرگ بود و یوسف داشت
که تنی دست و پازنان میسوخت
قاتلی با سری تعارف داشت

یادش افتاد بچه شیری را
مشک و آب بخورنمیری را
یادش افتاد تیغ و تیر و کمان
رویش نیزه از کویری را

یادش افتاد شد خسوف وکسوف
آتش افتاد برتمام حروف
همه گوشواره ها گم شد
بسکه سیلی شنید گوش لهوف

یادش افتاد دختری سرلخت
باکسی روی نیزه میشد اخت
باکسی که کسی دگر یک شب
باسرش در تنور، نان می پخت

یادش افتاد افت و خیزش را
همه خواب،ریز ریزش را
…که کسی با جسارتش میخواست
ببرد با خودش کنیزش را

مانده بود این زمین تیره کجاست؟
که شنید این صدای خون خداست
-دست برروی شانه اش زد و گفت:
کربلایی که گفته ام اینجاست

دین پرور



[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:39 ب.ظ


اینجا که آمدیم غم و غصه پا گرفت


[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:35 ب.ظ


بزرگ هیئتیان را صدا کنید از نو

شعراستقبال محرم

بزرگ هیئتیان را صدا کنید از نو
بساط سینه زنی دست و پا کنید از نو

ز بقچه های قدیمیِ خانه، مادرها
لباس مشکی ما را جدا کنید از نو

و ان یکاد بخوانید و آیت الکرسی
دو ماه بدرقه راه ما کنید از نو

درون خیمه و یا تکیه ها، میان داران
برای سینه زنی کوچه وا کنید از نو

تمامِ دردِ بدون علاج دنیا را
به چای روضه ی آقا دوا کنید از نو

برای روضه نذری مادران نجیب
تهیه سفره و نان و غذا کنید از نو

مگر نمی شنوی کلُ یومٍ عاشورا
برای گریه مبادا حیا کنید از نو

ملائکه به زمین زودتر هبوط کنید
وَ فکر قدر کمی بوریا کنید از نو

سلام حضرت زهرا! زمین قلبم را
شبیه هیئتمان کربلا کنید از نو

رسید بار دگر فصل محتشم خوانی
چه نوحه و چه عزا را عطا کنید از نو


ـ علی زمانیان



[ ]
[ مرتبط با ] : ورودیه محرم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:01 ب.ظ


شب اول برای روضه رفتم اذن از مادر گرفتم

روضه شب اول محرم-روضه حضرت زهرا(س)-بحر طویل


شب اول برای روضه رفتم اذن از مادر گرفتم/با غم و مهر حسین دستور تا آخر گرفتم/چونکه رخصت داد مادر سبقت از عود و گلاب و نافه و عنبر گرفتم
آمدم در روضه با احساس، حس پنج گانه/صادقانه/بیکرانه/شاعرانه/عاقلانه/عاشقانه
پس برای روضه های سخت آن طوری که دیدن جایگاه ویژه ای دارد/ برای روضه ی مادر شنیدن جایگاه ویژه ای دارد
برای روضه ی غیرت ولیکن چشم و گوشم راگرفتم تانفهمم دردیعنی چه؟/گرفتم گوش را تا نشنوم طعم صدای خوردن سیلی به روی زن،
کنار مرد یعنی چه؟
برای روضه ی غیرت برای خاطر مولا برای درک آقایم/فقط با حس بوئیدن به متن روضه می آیم
همینکه بو کشیدم آمد ازشش سمت بوی یاس/ولی درعطر این گل طعم پررنگ کبودی نیز شد احساس
به جز بوی کبود یاس بوی عود هم آمد/مشامم سوخت زیرا برمشامم بوی داغ دود هم آمد
چنانکه حرف تیز میخ را دراصل گوش چوب می فهمد/کسی که خورده سیلی بوی خون را خوب می فهمد
چه بوی گرم خونی می رسد از راه در اینجا/ ومن از بوی خاک و بوی نم فهمیدم آمد اشکهای شاه در اینجا
کناردر/مشامم پرشده دیگر/می آید بوی یاس و بوی دود و بوی خاک و بوی خاکستر
ودر پایان روضه آه بوی تند سیبی ناگهان آمد/گمانم که حسین بن علی ازخانه سمت مادرش سینه زنان آمد
میان روضه ی مادررسیده برمشامم بوی خاک کربلا آخر/که هرجا سرگذارم می گذارم سربه سجده روی خاک کربلا آخر
حواس پنج گانه پرت شد ازمادر و آمد سوی گودال/رسیده خواهری با پنج حس کامل خود اسب خونین را به استقبال/و زینب می رود از حال/ بااندوه مالامال
حواس اهل خیمه کاملا از کار افتادند/پس از این اهل خیمه روی خار و سنگ ها بسیار افتادند
دراینجا تا صدای اسب ها آمد برای خیمه واضح شد که پیکر برنمی گردد
/
فقط حس ششم می گفت دیگر برنمی گردد/ فقط حس ششم می گفت با زینب برادر برنمی گردد



[ ]
[ مرتبط با ] : ورودیه محرم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:53 ب.ظ