تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب هفته سوم آذر 1394

دعا كنید شب گریه آورش نرسد

امام رضا(ع)-شهادت

دعا كنید شب گریه آورش نرسد

و جانِ او به لبانِ مطهرش نرسد

هنوز هم كه جوادش نیامده از راه

دعا كنید نفسهای آخرش نرسد

بدون سرفه ی خونین جگر نمی ریزد

دعا كنید كه زخمی به حنجرش نرسد

هزار شكر كه معصومه با برادر نیست

وگرنه داشت دعایی كه خواهرش نرسد

چنان به رویِ زمین می خورَد قدم به قدم

گمان كنم كه به حجره به بسترش نرسد

نفس نفس زدنش سخت تر شده ای داد

خداكند كه صدایش به مادرش نرسد

جوادش عاقبت آمد ...گریز روضه رسید

پسر رسید كه روضه به آخرش نرسد....

***

حسین بر سرِ زانو،جوانش اُفتاده

نمی شود نزند داد،بر سرش نرسد

بغل كشیده تنش را ولی زمین می ریخت

به خیمه گاه گمانم كه اكبرش نرسد

چقدر هلهله دارند ارازلِ كوفه

دعا كنید كه ای كاش خواهرش نرسد

علی كه رفت عمو رفت دختری ترسید

دوید آتشِ خیمه به پیكرش نرسد

دوید عمه كه پیش از سنان به او برسد

كه دستهایِ حرامی به معجرش نرسد

لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام رضا (ع) شهادت
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:58 ب.ظ


ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﻢ ﻏﺎﻟﺒﺎ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

امام  زمان(عج)-مناجات شب آخر صفر

ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﻢ ﻏﺎﻟﺒﺎ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺑﺎ ﮐﺮﯾﻤﺎﻥ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺳﺨﺖ ﺁﺳﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﭘﻠﮏ ﺑﺮ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺷﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ

ﭼﺸﻢ ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺩﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﯼ ﺍﻟﻄﺎﻑ ﺗﻮﺳﺖ

ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺍﺑﺮ ﺑﺎ ﺍﺫﻥ ﺗﻮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺑﯽ ﮔﻤﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ

ﭘﺸﺖ ﻣﺎﻩ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ،ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺍﺯ “ﺣﺮﻡ” ﺗﺎ “ﺟﻤﮑﺮﺍﻧﺖ” ﺑﺎﻝ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻡ

ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺯﯾﺮ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯾﻢ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺩﺳﺖ ﭘﺮ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﻫﺮﮐﺲ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺁﻣﺪﻩ

ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻢ می آوری ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ “ﻗﻢ” ﺍﻣﺎ ﻧﯿﺎﻣﺪ “ﺟﻤﮑﺮﺍﻥ”

ﻭﻗﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺭﻭﺯ ﻣﺤﺸﺮ ﻧﺎﻣﻪ ﯼ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻣﺎﺭﺍ ﻭﺍ ﻧﮑﻦ

ﺣﺘﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﺍﮐﻨﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺩﺭ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺩﻟﺨﻮﺷﻢ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻟﻄﻒ ﺟﺪ ﺗﻮ

ﺿﺎﻣﻦ ﻣﻦ ﻧﯿﺰ “ﺁﻗﺎﯼ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ” ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

تال



[ ]
[ مرتبط با ] : امام رضا (ع) شهادت
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:52 ب.ظ


همگی از بقیع برگشتند

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت-تشییع

همگی از بقیع برگشتند

همگی خسته و غبار آلود

روی چشم حسین اشک عزا

چشم عباس هم پر از خون بود

 

زینب آمد کنار در آرام

سر خود را گذاشت گوشه در

با سوالی حسین را گریاند

ای حسین از برادرم چه خبر؟

 

در کنار مزار پیغمبر

تن او را به خا ک ها دادید؟

تن سبز غریب مادر را

به سوی فاطمه فرستادید؟

 

بنشین خواهرم صبوری کن

تا بگویم چه در بقیع رخ داد؟

بغض آقا شکست و چشمش را

اشک غربت گرفت و پاسخ داد:

 

کاش خواهر تن برادر را

ساده و مخفیانه می بردم

کاش مانند حیدر و زهرا

بدنش را شبانه می بردم

 

کاش خواهر زمان تشییعش

زره جنگ خویش بر تن داشت

کاش تابوت مجتبی خواهر

جنس محکم شبیه آهن داشت

 

نگران تر شدم برادر جان

حرف تو بوی جنگ را دارد

روی دوشت چرا شده خونی؟

شانه ات بوی مجتبی دارد

 

دست بر روی این دلم بگذار

تا بگویم چه شد که مبهوتم

من همین قدر با تو می گویم

که عزادار تیر و تابوتم

 

بنشین زینبم مرو بیرون

خوشی ما تمام شد خواهر

دیدی آخر حسین تو زینب

بی حسن بی امام شد خواهر

 

در کنار مزار او گفتم

که بمیرم برای این تن تو

غصه و ماتمت چه سنگین است

غارتم کرده داغ رفتن تو

 

گر چه با غصه غارتم کردند

خواهر این انتهای غارت نیست

در کنار حسن همه بودیم

خوردن تیر اوج غربت نیست

 

اوج غربت برای من مانده

غارت خیمه ها برای شما

غارت پیکرم برای من

داغ کرب  و بلا برای شما

 

غارت هر چه بر تنم مانده

از عبایم گرفته تا نیزه

این لباسی که مادرم داده

از تنم می برند با نیزه

 

خواهرم یک به یک سواران را

می دوانند بر تن و پشتم

بعد از آن یک نفر که جامانده

خواهد آمد سراغ انگشتم

شکریان



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:04 ب.ظ


نیمۀ شب زهر بر داغ دلم کاری شده

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت

نیمۀ شب زهر بر داغ دلم کاری شده

غربتم در خانه ام عمریست تکراری شده

خون دلهایی که خوردم از لبم جاری شده

خواهرم زینب کجایی موقع یاری شده

من که عمری مهربانی کرده ام با اهل شهر

قسمتم آخر ز دست همسرم گردید زهر

من که عمری گریه کردم از فراق یارها

گریه کردم با نظر بر تیغ ها ، مسمارها

گریه کردم با نگاهی بر در و دیوارها

با عبور از کوچه های شهر مُردم بارها

از در و دیوار های شهر دیگر خسته ام

روضه خوان حیدر و آن دستهای بسته ام

نیست مثل من کسی از راز مادر باخبر

گفت نگذارم شود از کوچه حیدر با خبر

گرچه بابا بود از جریان آن در با خبر

نه پدر ، زآن ، با خبر شد نه برادر باخبر

من فقط دیدم که پرپر بر زمین افتاده بود

گوشواره گم شد و مادر زمین افتاده بود

رفتن از ماندن به یادِ داغِ مادر بهتر است

وقت جان دادن سرم بر پای خواهر بهتر است

گر تو باشی زینبم حال برادر بهتر است

دیدن خون جگر در  تشت از سر بهتر است

خواهرم زینب پس از این هستیِ من هستِ تو

قاسم و عبداللهم را میسپارم دست تو

می زنندت با عصا و سنگ ، تک تک یا حسین

روز تو بدتر ز روزم هست بی شک یاحسین

پیکرت مثل زره گردد مشبّک یا حسین

غم مخور بر من که لا یومَ کَیومک ، یا حسین

کشته در اوج عطش بین دو دریا می شوی

وای از آن روزی که در گودال تنها می شوی

مقیمی




[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:49 ب.ظ


من حسینم که صفا بخش دو عالم هستم

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت-از زبان امام حسین(ع)

من حسینم که صفا بخش دو عالم هستم

سالها صاحب شبهای محرم هستم

من حسینم که برایم همه زاری دارند

تا بیایند حرم لحظه شماری دارند

سالها هست که یک عالمه زائر دارم

یک جهان منبری و شاعر و ذاکر دارم

دور و نزدیک همه از سر صبحی تا شام

همه با عرض ارادت شده مشغول سلام

عاشقان روز و شب سال به من می گریند

خوب و بد باز به هر حال به من می گریند

همه هستند عزادار، چهل شب گریان

به من و حال پریشانی زینب گریان

اربعین را همه دیدید چه شد دور و برم

چقدر زائر دلسوخته آمد به حرم

گر چه در هر دو جهان عاشق و مجنون دارم

ولی از غربت یک مرد دلی خون دارم

نام او می برم و لرزه می افتد به تنم

من جگر سوختهء غربت و داغ حسنم

تو که زوار نداری به فدای تو حسین

حرم انگار نداری به فدای تو حسین

دوستان تو کم و دشمن تو بسیار است

آنچه در دور و بر خویش نداری یار است

مثل تو هیچ کسی این همه بی زائر نیست

در همه سال چرا روضهء تو دائر نیست

روضه هم باشد اگر باز همه بی خبرند

گریه کن هات برادر چقدر مختصرند

یاد داری چقدر عبد و مطیعت بودم

سالها زائر شبهای بقیعت بودم

کاش می شد بدهم باز خدا را قسمت

تا که زوار خودم را بفرستم حرمت

چقدر طعنه به تنهایی تو همسر زد

دوست زد زخم زبان،دشمن تو خنجر زد

پشت خیمه همۀ لشگر تو آماده

تا که بیرون بکشند از قدمت سجاده

دوستانت همگی عرض ارادت دارند

جنگ بر پا نشده نیت غارت دارند

باز هم شکر که در خیمه نیامد آتش

یا که بی تاب نشد هیچ کسی وقت عطش

گر چه بر خیمهء تو پنجه گشودند حسن

زن و فرزند تو در خیمه نبودند حسن

از تو سجاده و از من بدنم غارت شد

زنده بودم به خدا پیرهنم غارت شد

شکریان



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:48 ب.ظ


یک لحظه مرا دور ز ماتم نگذارید

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت

یک لحظه مرا دور ز ماتم نگذارید

در سینۀ من غیر غمش غم نگذارید

ما زخمیِ عشقیم به روی جگر ما

یک مرحمتی کرده و مرهم نگذارید

با لطف حسن بوده ، حسینی شده عالم

این را به همه گفته و مبهم نگذارید

گر مرده شود زنده ز لطف گل زهراست

آن را به حساب گل مریم نگذارید

دو ماه ، عزادار حسینید و ابالفضل

این یک شبه را بهر حسن کم نگذارید

در وصف رخش شعر بگویید و حسن را

بی محتشم و دعبل و میثم نگذارید

مقتل بنویسید برایش ، محنش را

بی سید طاووس و مقرّم نگذرید

بی گنبد و پرچم شده او پیشنهادی

دارم به حساب دل سنگم نگذارید

با نیّت همدردیِ او روز عزایش

در هر حرمی تا ، شده پرچم نگذارید

مقیمی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:43 ب.ظ


ابر چشمان خیس بارانم

ابر چشمان خیس بارانم
میچکد قطره قطره برجانم

چقدر هول کرده ام امشب
چقدر و مضطر و پریشانم

شاید امشب شب جدایی نیست
من چه می گویم و چه می دانم؟

باد تندی وزید و فهمیدم
در مسیر خطیر طوفانم

می رود از زمین سوی بالا
آن که کرده مرا مسلمانم

دستم از دامنش اگر کوتاست
ولی از قاریان قرآنم

من به درکش نمیرسم هرگز
ولی از نوکران سلمانم

ای رسول خدا، امین خدا
رحمت الله مسلمین خدا

شب رحمت شب پیمبر ماست
شب باران دیده ی تر ماست

بعد او نیست یک فرستاده
این پیمبر، سفیر آخر ماست

جای پایش به روی سرها بود
خاک عالم به روی این سر ماست

گر مدینه نرفته ایم امشب
همه تقصیر بال ما،پر ماست

جای او خالی است در اینجا
یاد او پر میان باور ماست

چقدر سنگ خورده بر سر او
او عزیز ز جان عزیزتر ماست

بانی روضه ی عزای نبی
دخترش هست آنکه مادر ماست

میرود سوی حق به سوی اله
السلام علی رسول الله

سینه ات مثل وادی سیناست
دل پر مهر تو چنان دریاست

سر گذشت تو جاودانه ترین
خاطرات تو اصل مطلب ماست

قلمم کند میرود از چیست ؟
آخر جمله های این انشاست؟

باغبان تمام اهل البیت
بعد تو فصل خشکی گلهاست

اولین کس که می شود ملحق
به حضور تو – دخترت زهراست

بعد تو جانشین تو حیدر
می نشیند به خانه و تنهاست

چشم تو خوب شد نمی بیند
خانه ی دختری تو غوغاست

کن نگاهی سه نور عینت را
حسن و زینب و حسینت را

 بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:36 ب.ظ


حسین گفتم و شد سینه بی قرار حسن

حسین گفتم و شد سینه بی قرار حسن

برای اینکه حسین است سوگوار حسن

محرم و صفر اندوهگین غربت او

دو چشم علقمه گریان و اشکبار حسن

ضریح کرببلا نقره داغ تربت او

زهیر و حر و حبیبند داغدار حسن

اگر چه دور و برش از حبیب ها خالی است

امام ها همه جمعند در کنار حسن

مزار خاکی او شد ابوترابیِ محض

از آن به بعد نجف گشت خاکسار حسن

عجب نباشد اگر که به روز رستاخیز

حسین فاطمه برخیزد از جوار حسن

برای غربت او بی قرار می گریم

شبیه شمع خیالی سر مزار حسن

برای داغ دو تا ماهپاره اش یا که

برای لحظه جانسوز احتضار حسن

برای روضه او با کنایه می خوانم

مدینه ،کوچه،فدکنامه، گوشواره، حسن

حنیفی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:32 ب.ظ


دستم نمی رود به تمنای این و آن

امام زمان(عج)-مناجات

دستم نمی رود به تمنای این و آن

چشمم نمی کشد به تماشای این و آن

یوسف ندیده ها هوس چهره می کنند

این دل نمی خورد به زلیخای این و آن

عاشق نگشته اند دو چشمی که هرزه اند

بینا نشد نگاه،ز دنیای  این و آن

رخسار تو کجا ، اثر دست ما کجا

رویت شبیه نیست  به سیمای این و آن

□□□

باید که گریه کرد بر احوال  زار خویش

مؤمن مگر گناه کند پای این و آن

غیبت خطای هر شب و هر روزمان شده

تا کی کنیم،سیرخطاهای این و آن

خود غرق مشگلیم در اطراف خویشتن

اما کنیم حل معمای  این و آن!

دستی بکش توبر سر ما یابن فاطمه

خسته شدیم ما ز تسلای این و آن

ما با توییم و جان به کف نایب توییم

ما را رها مکن به تولای این و آن

ما دست از سلاله زهرا نمیکشیم

بالای سر قداستِ  فتوای این و آن

حالا که  فوج فوج همه کربلایی اند

یک عده میروند کلیسای این و آن

بانک و حساب خارجی و مرجعیت و

تعظیم تا کمر،به تقاضای این و آن

دنیا در آستانه فتح المبین ما

ما در پی مذاکره و رأی این و آن

برگرد ای عزیز سفر کرده ، کعبه شد

با غربتی عجیب مصلای این و آن

زولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : امام مهدی (عج)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:30 ب.ظ


من از شماست هر چه منم را گرفته ام

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت

من از شماست هر چه منم را گرفته ام

حالا به روی دست ، تنم را گرفته ام

خاکم ز کربلاست ولی خانه ام بقیع

امشب بهانه ی وطنم را گرفته ام

58 شب همه جا گفته ام حسین

تا اذن این دو شب حسنم را گرفته ام

هرجا شده است صحبت کوچه شبیه تو

بی اختیار من دهنم را گرفته ام

از باغ شیعیانِ غریبِ مدینه ات

بُردِ یمانی و کفنم را گرفته ام

بین من و لباس عزایت چه فرقی است

من رنگ و بوی پیرهنم را گرفته ام

دست مرا بگیر به محشر بگو که من

همواره دست سینه زنم را گرفته ام

صیامی



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:27 ب.ظ


کسیکه از تو و از داغ تو خبر دارد

کسیکه از تو و از داغ تو خبر دارد
همیشه در غم تو دیدگان تر دارد

دلی که سوخت برایت خدا بهایش داد
خدا به سوختگان غمت نظر دارد


قسم به ناله ی زهرا کسی نمیماند
اگر که پرده خدا از غم تو بر دارد

من از تلاطم امواج آب دانستم
که در مصیبت تو آب هم جگر دارد

به ساحت حرمت میرسد هرآن کس که
شبیه فطرس درگاه بال و پر دارد

به جمع گریه کنان حسین و کرببلا
ببین ز عرش خدا فاطمه نظر دارد

حسن بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:21 ب.ظ


برای مدح حیدر در دهان خود زبان دارم

برای مدح حیدر در دهان خود زبان دارم
ازین رو بر لبم هر دم کلامی در فشان دارم
دخیل جان خود را بر در این آستان دارم
رگ حبل الوریدم را به دستش ریسمان دارم

که گفته من نظر بر نهر دلجوی جنان دارم
چرا که در دلم عشق امیرمومنان دارم

به عشق تیغ ابرویش ، تن جبریل ، بی سر شد
یکی از ذره های زیر پایش ، مالک اشتر شد
تمام عمر او بهر رضای حق فقط سر شد
ازین رو اولین حرف اذان ، الله اکبر شد

نخواهم تاج شاهی را که عشقی بی کران دارم
چرا که در دلم عشق امیر مومنان دارم

به گوهر گفتم از او ، گفت : من فرش رهش هستم
به قنبر خواندم از او، خواند: مست درگهش هستم
تو گر در اول راهی من اما در تهش هستم
چرا که من گدای نی جف و شاهنشهش هستم

نگر بر قلب مجنونم که گنجی بس گران دارم
چرا که در دلم عشق امیر مومنان دارم

شنو این جمله را ، هر کس به مولا چشم بد دارد
بدان او سرنوشتی مثل عمر عبدود دارد
بنازم ذوالفقاری که یل بنت اسد دارد
چه کس جز مرتضی وصفی چو “الله الصمد” دارد

میان صحن دلچسب نجف من آشیان دارم
چرا که در دلم عشق امیر مومنان دارم

به بامت یاعلی مثل کبوتر می پرم ، به به
سلیمانی نمیخواهم ، غلام قنبرم ، به به
صدایم می کنی مولا به لفظ “نوکرم” ، به به
تویی بابای خوب من ، و زهرا مادرم ، به به

میان کشتی عشقت ، ز هویت بادبان دارم
چرا که در دلم عشق امیر مومنان دارم

حدیث “من یمت “خواندی، ببین شوق”یرن”در من
شدم مغروق کوثر تا بریزی باده را بر من
که سازند از کراماتم هزارن خوشه و خرمن
و روزی می رسد باشم به پایت عبد بی سر من

برای سر بریدن زیر الفاظم سنان دارم
چرا که در دلم عشق امیرمومنان دارم

شاعر: جعفر ابوالفتحی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام علی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:18 ب.ظ


سیاهیه غمت از این دل سیاه نرفت

امام حسین(ع)-مناجات-بعد از اربعین

سیاهیه غمت از این دل سیاه نرفت

بخاطر غم تو از گلویم آه نرفت

به جرم عشق مرا پیش یار دار زدند

سر کسی به روی دار بی گناه نرفت

میان راه وصالش رود به بیراهه

هر آنکه در دل شب زیر نور ماه نرفت

خودت دو قطره ز چشمان من بکش بیرون

که سطل گریه ی چشمم درون چاه نرفت

به زائران شما غبطه میخورد فردا

به سمت کرب و بلا هرکسی که راه نرفت

پیاده رفتم و پای پیاده برگشتم

در اربعین حسینی سرم کلاه نرفت

فقیر آمدم و پادشاه برگشتم

کسی بدون عنایت ز بارگاه نرفت

دروغ روضه بخوانید... مادرش غش کرد

به روی پیکر عریان او سپاه نرفت

به فاطمه برسانید که خیالش جمع

خدانکرده سنان در دهان شاه نرفت

عزیز کرده اش از آب علقمه نوشید

و شمر لعنتی آخر به قتلگاه نرفت



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:12 ب.ظ


سیاهیه غمت از این دل سیاه نرفت

امام حسین(ع)-مناجات-بعد از اربعین

سیاهیه غمت از این دل سیاه نرفت

بخاطر غم تو از گلویم آه نرفت

به جرم عشق مرا پیش یار دار زدند

سر کسی به روی دار بی گناه نرفت

میان راه وصالش رود به بیراهه

هر آنکه در دل شب زیر نور ماه نرفت

خودت دو قطره ز چشمان من بکش بیرون

که سطل گریه ی چشمم درون چاه نرفت

به زائران شما غبطه میخورد فردا

به سمت کرب و بلا هرکسی که راه نرفت

پیاده رفتم و پای پیاده برگشتم

در اربعین حسینی سرم کلاه نرفت

فقیر آمدم و پادشاه برگشتم

کسی بدون عنایت ز بارگاه نرفت

دروغ روضه بخوانید... مادرش غش کرد

به روی پیکر عریان او سپاه نرفت

به فاطمه برسانید که خیالش جمع

خدانکرده سنان در دهان شاه نرفت

عزیز کرده اش از آب علقمه نوشید

و شمر لعنتی آخر به قتلگاه نرفت

قربانی



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:11 ب.ظ


با روضه های مرثیه خوان گریه کرده ام

امام حسین(ع)-مناجات پایان محرم و صفر

یک ماه می شود که ز جان گریه کرده ام

با روضه های مرثیه خوان گریه کرده ام

یک ماه می شود که مرا ریختی به هم

هر روز با شنیدنتان گریه کرده ام

یک ماه می شود که به لب های تشنه ات

نزدیک آبهای روان گریه کرده ام

یک ماه می شود که ز غم های خواهرت

همناله با امام زمان گریه کرده ام

گاهی در اول سلام زیارت ، دم غروب

در حسرت زیارتتان گریه کرده ام

گاهی بیاد خیمه آتش گرفته ات

گاهی برای دخترتان گریه کرده ام

گاهی میان واحد و سنگین و شور و دم

دست خودم نبوده، سینه زنان گریه کرده ام

اشکی نماند ، از غم بر نیزه رفتن ات

بر ماجرای تیر و کمان گریه کرده ام

آقا ببخش ، حرف مرا روضه ای نخوان...

خیلی برای خواهرتان گریه کرده ام

اصلا عجیب بود حال و هوای محرم ام

کلی برای غربتتان گریه کرده ام

**

آمد نشست ، دست به روی سرش گذاشت

هر تکه را که دید روی پیکرش گذاشت

از یک طرف کمی گل ریحانه جمع کرد

از یک طرف کمی پر پروانه جمع کرد

سر، که نبود ، بوسه زد آن جسم خسته را

با نعل تازه پیکر در هم شکسته را

یک ، نه ، دو ، نه ..چقدر شبش پر ستاره بود

یک جسم خسته بود ولی پاره پاره بود

خون می جهید و تاب و توانش نمانده بود

جان در تن امام زمانش نمانده بود

**

اصلا چقدر کم شده ای کو بقیه ات؟

با تیغ ها قلم شده ای کو بقیه ات؟

انگشترت کجاست بمیرم برای تو

آب آورت کجاست بمیرم برای تو

وقت اذان شده است بگو اکبرم کجاست؟

پیراهن سفارشی مادرم کجاست؟



[ ]
[ مرتبط با ] : خدا حافظی محرم وصفر
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:09 ب.ظ