تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب هفته دوم آذر 1394

پریده‌ام به هوایت

پریده‌ام به هوایت پریدنی که مپرس
رسیده‌ام سر خاکت، رسیدنی که مپرس
اگرچه خم شدم اما کشید شانه‌ی من
به دوش بار غمت را کشیدنی که مپرس

نفس‌بریده بریدم امان دشمن را
به ذوالفقار حجابم، بریدنی که مپرس

به طعم کعب نی و سنگ و تازیانه‌شان
چشیده‌ام غم غربت چشیدنی که مپرس

غروب بود و رمیدند بچه‌آهوها
ز چنگ گله گرگان، رمیدنی که مپرس

مپرس از چه نماز نشسته می‌خوانم
شکسته خسته دویدم دویدنی که مپرس

نه اینکه دیده فقط دید، آن‌چه کس نشنید
شنیدم آن‌چه نباید، شنیدنی که مپرس

عرب خالقی



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:21 ب.ظ


برگشته ام به کرببلا

برگشته ام به کرببلا یا اخاالغریب
بی تو دگر فتاده ام  از پا اخاالغریب
قدّم زغصه های تو شد تا اخاالغریب
بعد از تو نیست خیر به دنیا اخاالغریب

یک اربعین پس از تو بلا دیده خواهرت
ای مه جبین پس از تو بلا دیده خواهرت

آورده ام کنار مزارت سر تو را
از ساربان گرفته ام انگشتر تو را
دق داده اند بی صفتان مادر تو را
از بس زدند در همه جا خواهر تورا

یکدم نظر نما که تن من شده کبود
رفتم به شام و دربر من محرمی نبود

از دوریت حسین گریبان دریده ام
رفتی و بعد تو چه بلایی کشیده ام
من ناسزا زدشمن زهرا شنیده ام
مبغض تر از یهود به حیدر ندیده ام

از آتش یهود به سر ها نشانه است
بر گونه هایمان اثر تازیانه است

آنشب که آمدی تو به خواب سه ساله ات
گریان شدیم از تب و تاب سه ساله ات
دادند با سر تو جواب سه ساله ات
دق کرد و مرد کنج خرابه سه ساله ات

درشهر شام نام تو را جار می زدیم
وقتی رقیه رفت فقط زار می زدیم

بر خیز و کن نگاه تو حال رباب را
بر دست او کبودی و جای طناب
او دیده راس خونی و طشت شراب را
آرام کن تو  قلب حزین و کباب را

او ناله از فراق تو ای شاه می کشد
گهواره را گرفته فقط آه می کشد

ای سایه ی بلند تو بر سر بلند شو
جانم شود فدات برادر بلند شو
پس داده اند چادر مادر بلند شو
زخم جبین من شده بهتر بلند شو

بنگر چگونه از غم تو سالخورده ام
بر خیز تا کنار مزارت نمرده ام

یادم نمی رود که چه دیدم ز روی تل
من ناله ی بنیَّ شنیدم زروی تل
فریاد یا حسین کشیدم زروی تل
بر سینه ات نشست و دویدم زروی تل

آن نانجیب خنجر خود را برون کشید
راس تو را مقابل من از قفا برید

 مهدی علی قاسمی



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:19 ب.ظ


همسفر ! من ز شام آمده ام

همسفر ! من ز شام آمده ام
تشنه ی یک سلام – آمده ام
پشت رو پوش پاره پاره ی خود
از دل  ازدحام  آمده ام


کاش عباس نشود که من از
پیش چشم عوام آمده ام

خیزران بود و خنده بود و شراب
بین  بزم  حرام  آمده ام

گرچه بودم اسیر دشمن تو
با وقار تمام آمده ام

مدتی بی تو بودم اما باز
به برت “آشنام”  آمده ام

 آب آورده ام کجا هستی؟
 بین یک تکه بوریا هستی؟

بی تو رفتم سفر اگر مردم
از غم سنگ و سر،دگر مردم

ماجراهای گفتنی دارم
نه دگر جان و نه تنی دارم

بار غم را به دوش می بردم
لطمه از دست این وآن خوردم

کوچه کوچه پی سرت بودم
همه جا پیش دخترت بودم

دخترت در خرابه خوابش برد
سر زخم تو صبر و تابش برد

سر تو روی نی سفر می کرد
چشم تو بر رخم نظر می کرد

نظر خسته ی تو آبم کرد
صوت قرآن تو کبابم کرد

باید از درد شرم، جان بدهم
پیکرم را اگر نشان بدهم

چه بگویم چه بر سرم آمد
پنجه ای سمت معجرم آمد

آینه بودم و شکسته شدم
روی پا بودم و نشسته شدم

پست و بد فطرتند مردم شام
دور من کف زدند مردم شام

کوفه و اهل آن… نمیگویم
کودکان،قرص نان…نمیگویم

سر بازار و چشم نامحرم
درد زخم زبان …نمیگویم

 بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:17 ب.ظ


تپش تپش زدن قلب ما حسی

تپش تپش زدن قلب ما حسین حسین
پناه نوکر بی دست و پا حسین حسین
کسی که گریه کنش شد دگر چه میخواد؟!
نوشته ایم به جای دعا حسین حسین
خدا سپرده همه چیز را بدستانش
سر قنوت بگو باخدا حسین حسین
بگو ب حرمت نام حسین یا عباس
بگو به حرمت عباس یا حسین حسین
اگر نبود که دنیای ما جهنم بود
رفیق بی کلک هرگدا حسین حسین
تمام لذت گهواره تا شب قبرم
چه ابتدا و چه در انتها حسین حسین
صدای من که بگیرد فدای نام شما
همیشه میزنم آقا صدا حسین حسین
به طوس رفتم.و ناله زدم غریب غریب
ندا رسید ز سوی رضا حسین حسین
خودت بگو چه کند خواهر تو بعد از تو
تنت به خاک و سرت نیزه ها حسین حسین
سید پوریا هاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:53 ب.ظ


سرخاک تو بی خبر آمدم.
سرخاک تو بی خبر آمدم.
عزادارمو خون جگر آمدم
درست است بی بال و پرآمدم
به شوق تو اما به سر آمدم
سرآمد غم هجر ،دوری بس است
صبوری صبوری صبوری بس است
رسیدم که با یار صحبت کنم
شه بی سرم را زیارت کنم
نگاهم کنی و نگاهت کنم
اگر اذن دادی شکایت کنم
به نیزار قلبم جزآتش نبود
سفر رفتی ای دوست، رسمش نبود
تو رفتی و دنیا به من بد گذشت
وهرلحظه هرجا به من بدگذشت
در این روز و شبها به من بدگذشت
خلاصه که آقا به من بد گذشت
نگو گریه کافیست، صبرت کجاست؟
عزیز دلم سنگ قبرت کجاست؟
چهل روز یاد تنت سوختم
به یاد زمین خوردنت سوختم
ز داغ به نی رفتنت سوختم
و با کهنه پیراهنت سوختم
همینکه دلم سمت گودال رفت
دوباره زغم زینب از حال رفت
خبر داری اصلا که حیران شدم؟
چو موی تو بر نی پریشان شدم؟
پدر مادر این یتیمان شدم
به من شمر خندید گریان شدم
قدم از فراغ تو خم شد حسین
لباس اسارت تنم شد حسین
چه آمد سر خواهرت بین راه.
نشستم به پای سرت بین راه
شدم یک تنه لشگرت بین راه
دویدم پی دخترت بین راه
زمین خورد و از قافله بازماند
ز سنگینی سلسله باز ماند
نبودی و اشکم سرازیر شد
پرو بال من گیر زنجیر شد
حرم کوچه در کوچه تحقیر شد
ازین غصه ها خواهرت پیر شد
غریبانه ماه شبت سنگ خورد
به پیشانی زینبت سنگ خورد
من از شهر کوفه چه ها دیده ام
غمی بدتراز کربلا دیده ام
عجب لطفی از آشنا دیده ام
به گوشت رسیده که را دیده ام؟
کنیز قدیمی من ایستاد
به من نان و خرمای خیرات داد
گذشتیم از شهر در ازدحام
میان حرامی،خطر،ازدحام
نه یکجا که در هرگذر ازدحام
مرا نیمه جان کرد اگر ازدحام
نگاه همه سوی ما خیره بود
به ذریه مصطفی خیره بود
نمیگویم از شام،نامش بد است
شلوغی هر پشت بامش بد است
سلامش بد است انتقامش بد است
محل یهود انتقامش بد است
نمیپرسی از حال و احوال من
تورا جان عباس حرفی بزن
بگو حق زینب که آزار نیست.
پریشان شدن پیش انظار نیست
عبور از هیاهوی بازار نیست
سزاوار گل خنده ی خار نیست
دراین شهر غوغای پوشیه بود
ولی دست من جای پوشیه بود
خبر داری از ضعف دردانه ها؟
بوی نان که می آمد از خانه ها؟
کبودی شلاق بر شانه ها؟
پذیرای ما بود ویرانه ها
همه دست بسته به پیش عوام
بدون تو رفتیم بزم حرام
شراب و شراب و شراب و شراب
نگاه حزین رباب و شراب
دل سنگ چوب و عذاب و شراب
سرت بود در پیچ و تاب و شراب..
فرود آمد و ناگهان خون چکید
خودم دیدم از خیزران خون چکید
ز داغ سرت مادرت گریه کرد
به اشک دوچشم ترت گریه کرد
به بی تابی خواهرت گریه کرد
چقدر از غمت دخترت گریه کرد
به او حق بده غم مریضش کند
کسی خواست آنجا کنیزش کند
پور هاشمی


[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:50 ب.ظ


یک اربعین نبودم اگر،

یک اربعین نبودم اگر، حال آمدم
از کوفه پر شکسته و بی بال آمدم

قدَّم رشید بود زمانی، ولی حسین
در زیر بار ماتم تو دال آمدم

بعد از تو رفتم هر طرفی، سنگ خورده ام
بعد از تو رفتم و چه بد اقبال آمدم

پیشِ رویم سر تو و عباس هم که بود
پس دیده ای که من به چه منوال آمدم

آنقَدر بد گذشت به من که، از این سفر
یک اربعین نه، بعد چِهِل سال آمدم

یادت که هست تشنه و بی بال و پر شدی؟
یادت که هست تا دمِ گودال آمدم؟

حالا دوباره بعد چِهِل روز، پیش تو
زخمی و سرشکسته و بی حال آمدم

حق تو را ز دشمن ظالم گرفتم و
تا کربلا، خمیده، سبکبال آمدم

رضاباقریان



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:44 ب.ظ


ما را كه غیر داغ غمت بر جبین نبود

ما را كه غیر داغ غمت بر جبین نبود
نگذشت لحظه ای ، كه دل ما غمین نبود

هر چند آسمان به صبوری چو ما ندید
ما را غمی نبود، كه اندر كمین نبود

راهی اگر نداشت ، به آزادی و امید
رنج اسارت ، این همه ، شور آفرین نبود

ای آفتاب محمل زینب ! كسی چو من
از خرمن زیارت تو ، خوشه چین نبود

تقدیر، با سر تو مرا همسفر نمود
در این سفر مقدر من ، غیر از این نبود

گر از نگاه گرم تو ، آتش نمی گرفت
در شام و كوفه خطبه ی من آتشین نبود

گر شوق سر به چوبه محمل زدن نداشت
زینب پس از تو ، زینب محمل نشین نبود

در حیرتم كه بی تو ، چرا زنده مانده ام
عهدی كه با تو بستم از اول، چنین نبود

ده روزه ی فراق تو ، عمری به ما گذشت
یك عمر بود هجر تو ، یك اربعین نبود



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:42 ب.ظ


ﺑﺮﺧﻴﺰ و ﺑﺒﻴﻦ ﻋﺎﻗﺒﺖ و ﺁﺧﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺑﺮﺧﻴﺰ و ﺑﺒﻴﻦ ﻋﺎﻗﺒﺖ و ﺁﺧﺮﻣﺎﻥ ﺭا
ﻟﺒﻬﺎﻱ ﺗﺮﻙ ﺧﻮﺭﺩﻩ و ﭼﺸﻢ ﺗﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺑﺮﺧﻴﺰ ﻛﻪ اﺯ ﺑﺎﻍ ﺧﺰاﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺒﻴﻨﻲ
ﮔﻞ ﻫﺎﻱ ﻛﺒﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ی ﭘﺮﭘﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺧﻴﻤﻪ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺭﻓﺖ ﻣﺪﻳﻨﻪ
ﺁﻣﺪ ﻧﻆﺮﻡ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﻣﺎﺩﺭﻣﺎﻥ ﺭا

ﺑﻌﺪ اﺯ ﺗﻮ و ﻋﺒﺎﺱ ﺣﺮﻡ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻏﺎﺭﺕ
ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺳﺘﻢ ﺑﺮﺩ ﺯﺭ و ﺯﻳﻮﺭﻣﺎﻥ ﺭا

ﻛﻢ ﺑﻮﺩ ﺑﻴﻔﺘﻢ ﺑﺨﺪا اﺯ ﺭﻭﻱ ﻧﺎﻗﻪ
ﺑﺮ ﻧﻴﺰه ﻛﻪ ﺩﻳﺪﻡ ﺳﺮ ﺁﺏ ﺁﻭﺭﻣﺎﻥ ﺭا

اﺯ ﺷﻬﺮ ﭘﺪﺭ ﻣﺎﻧﺪﻩ اﻡ ﺁﺧﺮ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﻳﻢ
ﺩﺭ ﻛﻮﻓﻪ ﺷﻜﺴﺘﻨﺪ ﺑﺮاﺩﺭ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺭا

در اﻣﻨﻴﺖ ﻛﺎﻣﻞ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺑﻮﺩیﻡ
ﺑﺎ ﻧﻴﺰﻩ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﻭﺭﻭ ﺑﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﻳﻚ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺧﻴﺮﻩ و ﻣﻦ ﺧﻴﺮﻩ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺖ
ﺩﻳﺪی ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ اﺯ ﺭﻭﻱ ﻧﻲ ﻣﺤﺸﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺟﺎﻥ ﺩاﺩﻥ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻼ ﻋﺎﻡ ﻃﺒﻴﻌﻲ اﺳﺖ
ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻧﺒﺮﺩﺳﺖ ﻛﺴﻲ ﻣﻌﺠﺮﻣﺎﻥ ﺭا

اﺯ ﺷﺎﻡ ﻫﻤﻴﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻛﻪ ﺷﻜﺴﺘﻨﺪ
ﺑﺎ ﺿﺮﺏ ﻟﮕﺪ ﺷﺎﺧﻪ ی ﻧﻴﻠﻮﻓﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺩﺭ ﻓﻜﺮ ﺭﺑﺎﺑﻴﻢ ﻫﻤﻪ ﮔﺮﭼﻪ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ
ﮔﻬﻮاﺭﻩ ی ﭼﻮﺑﻲ ﻋﻠﻲ اﺻﻐﺮﻣﺎﻥ ﺭا

بحرالعلومی



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:31 ب.ظ


از آتش نبودن تو شعله ور شدم

از آتش نبودن تو شعله ور شدم
دنبال نیزه ی سر تو دربه در شدم

یک اربعین کنار سرت بر سرم زدند
با خنده های قاتل تو همسفر شدم

باور نکردنیست که من زنده ام هنوز
با اینکه بعد کشتن تو محتضر شدم

در این سفر حقیر شدم نیمه جان شدم
خسته شدم شکسته شدم مختصر شدم

در علقمه اگر که شکسته کمر شدی
در کوچه های شام خمیده کمر شدم

وقتی که تازیانه به طفل تو می زدند
با جان و دل برای تن او سپر شدم

بالا سر مزار اباالفضل می روم
خیلی پس از شهادت او خون جگر شدم

یک حرف می زنم فقط از طول این مسیر
من مورد اهانت هر رهگذر شدم

بیاتلو



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:28 ب.ظ


آنان به قلب خون شده

آنان به قلب خون شده جز غم نذاشتند
چیزی برای خواهر تو کم نذاشتند

مهمان شام بودم و بر میزبانیم
یک لحظه چشم خویش روی هم نذاشتند

جز سنگ و تازیانه و سیلی و کعب نی
بر زخم های واشده مرهم نذاشتند

وقتی که آستین شده معجر برای من
دیگر نگویمت چه برایم نذاشتند

دیگر چه وقت حرف عبا و عمامه است
وقتی به دستهای تو خاتم نذاشتند

دیدی چطور آل پیمبر عزیز شد
در مجلسی که دخترک تو —- شد




[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:26 ب.ظ


ای همسفر قرار تو

ای همسفر قرار تو باور نکردنی است
من، اربعین، کنار تو، باور نکردنی است

با نیمه جان مانده خودم را رسانده ام
اینجا، سر مزار تو، باور نکردنی است

بر روی سرخ همسفرانت نگاه کن
این باغ لاله دار تو باور نکردنی است

در زیر تازیانه به سر شد اسارتم …
تا آمدم دیار تو، باور نکردنی است

من را ببین و مادر خود را نظاره کن
قد کمان یار تو باور نکردنی است

با اینکه دشمنت همه جا کرد غارتم
من قهرمان عرصه رزم اسارتم

بیابانی



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:24 ب.ظ


یک اربعین به نیزه سر یار دیده ام

یک اربعین به نیزه سر یار دیده ام
یک اربعین چو شمع به پایت چکیده ام

یک اربعین به ضربه شلاق ساربان
بر روی خارهای مغیلان دویده ام

یک اربعین تمام تنم درد می کند
با ضرب تازیانه ز جایم پریده ام

یک اربعین رقیه تو مُرد از غمت
اکنون بدون او به کنارت رسیده ام

یک اربعین به شام و به کوفه حماسه ها
با خطبه های حیدری ام آفریده ام

یک اربعین به چوبه محمل سرم شکست
همچون پدر ببین تو، جبین دریده ام

یک اربعین کنار عدو، وای وای وای!
بس جور طعنه های فراوان کشیده ام

یک اربعین به ضربه سیلی ببین حسین!
روی کبود و قامت از غم خمیده ام



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:23 ب.ظ


دلم گرفته شبیه غبار کرب وبلا

دلم گرفته شبیه غبار کرب وبلا
شدم اسیر نگاه نگار کرب وبلا

دوباره قافله رفت و شدم پریشان دل
نشد دوباره شوم هم جوار کرب وبلا

اگر چه غرق گناهم ،اگر چه نامه سیاه
منم کبوتر لیل ونهار کرب و بلا

نشد که بار دگر پر به گنبدش بزنم
نشسته بر دل زارم شرار کرب وبلا

خوشا به حال محبی که شد بر او تقدیر
زیارت حرمی در دیار کرب وبلا

روم به جمع محبان که قبر او آنجاست
شد از محبّت او دل مزار کرب وبلا

به طوف مرقد او قبله نیز طواف کند
که کعبه،کشته ی زار و نزار کرب وبلا

نه کعبه ،عالم امکان همه دچار حسین
حسین فاطمه تنها دچار کرب وبلا

اگر چه از حرم او تو دوری ای “حیران”
نما سلام ودرودت نثار کرب وبلا

”حیران”



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:16 ب.ظ