تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب هفته اول آذر 1394

فاتح میدان بلا خواهرم

فاتح میدان بلا خواهرم

هم قدم و هم‌دم و هم سنگرم

آینه‌دار پدر و مادرم

خوش آمدی زینبم خوش آمدی زینبم

من سر نیزه، به تو بالیده‌ام

صدای حیدر ز تو بشنیده‌ام

گیسوی خونین تو را دیده‌ام

خوش آمدی زینبم خوش آمدی زینبم

از رگ ببریده، صدایت کنم

با دل بشکسته دعایت کنم

اشک‌ْفشان، ناله برایت کنم

خوش آمدی زینبم خوش آمدی زینبم

یک اربعین خونِ جگر خورده‌ای

رو به سوی کرب و بلا کرده‌ای

رقیّه را چرا نیاورده‌ای؟

خوش آمدی زینبم خوش آمدی زینبم

برای من ز شام ویران بگو

از لب و چوب و طشت و قرآن بگو

ز بازوی بستۀ طفلان بگو

خوش آمدی زینبم خوش آمدی زینبم

دختر فاطمه، چها کرده‌ای

یاد من از مهر و وفا کرده‌ای

وقت نماز شب دعا کرده‌ای

خوش آمدی زینبم خوش آمدی زینبم

نایبة الحیدر بی قرینه

نمان به کربلا، مرو مدینه

ترسم ز گریه، جان دهد سکینه

خوش آمدی زینبم خوش آمدی زینبم

 سازگار



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:30 ب.ظ


دل ما را به سوی کرببلایت بکشان

اول شعر تبرک شده با بسم الله

ابتدای همه ی مرثیه ها بسم الله

هرکه دارد به سرش شور و نوا بسم الله

هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله

دل ما را به سوی کرببلایت بکشان

بوی سیب حرمت را به مشامم برسان

اربعین آمده و گریه فراوان دارم

بعد چل روز ببین حال پریشان دارم

به لبم زمزمه و ذکر حسین جان دارم

چشم امید به دستان کریمان دارم

روزی اشک مرا در همه ی سال دهید

پر پرواز ندارم به منم بال دهید

گریه بر مرثیه ی زینب کبری خوب است

گریه بر ذریه ی حضرت زهرا خوب است

گریه بر تشنگی کودک و بابا خوب است

گریه بر فاجعه ی نیزه و سرها خوب است

باز هم گریه کن زینب کبری شده ام

اربعین آمده و عاشق و شیدا شده ام

کاروان اسراء سوی حرم آمده است

حضرت عالمه بانوی کرم آمده است

با تنی زخمی و لبریز ورم آمده است

با دلی پر زغم و دیده ی نم آمده است

کاروان آمده افسوس که آب آور نیست

قاسم و اصغر و شهزاده علی اکبر نیست

وادی کرببلا حال و هوایی شده است

بر سر قبر حسین شور و نوایی شده است

کار زینب به خدا نوحه سرایی شده است

خاطرات سفرش باز تداعی شده است

ای برادر به خدا بعد تو غوغایی بود

بر سر راس تو ای شاه چه دعوایی بود

 دیدم از دور همه بال و پرت را بردند

دیدم از دور چگونه سپرت را بردند

شال بسته شده دور کمرت را بردند

ناگهان در دل گودال سرت را بردند

اشک میریزم و یاد غم عاشورایم

یاد غارت شدن روسری زن هایم

حبیب باقرزاده



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:26 ب.ظ


دارد نسیم می وزد ا

دارد نسیم می وزد این بوی کربلاست
 چشم و دلم در آرزوی روی کربلاست
برگشتم ازسفر؛سفر رنج و داغ و درد
پر شد تمام سینه ام از ناله های سرد

برگشته ام که گریه و زاری کنم حسین
اشکی به روی قبر تو جاری کنم حسین
شکرخدا که زنده رسیدم ازاین سفر
 با این که  خیر ندیدم  از این سفر
 جای هزار ضربه شلاق را ببین
بر چهره ام نشانی صد داغ را ببین
هرچند سرشکسته ولی سر شکسته نه
هرچند دل شکسته ولی پر شکسته نه
سوغاتم از سفر شده پیراهنت حسین
آتش گرفته سینه ام از رفتنت حسین
برگشته ام ولی نه من آن خواهرتوام
 آئینه ای تمام  قد از مادر  توام
هر چند برده اند مرا مجلس حرام
 تا با خیال خویش بگیرند انتقام
هرجاکه شدبرای غمت خطبه خوانده ام
 ابن زیاد  را  سر جایش  نشانده ام
درشام وکوفه در پی تو دربدر شدم
 با خنده های قاتل تو همسفر شدم
هرکس که بودزخم سرت رانشان گرفت
 میزد تو را و از من دلخسته جان گرفت

 حسن بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:24 ب.ظ


خیلی برایت ای برادر گریه کردم

خیلی برایت ای برادر گریه کردم
با هر حسینم وایِ مادر، گریه کردم

خیلی صبوری کردم اشکم در نیاید
از تو که پنهان نیست، آخر گریه کردم

می خواستم اشک مرا هرگز نبینی
در خلوتم بر عون و جعفر گریه کردم

هر جا که خوردم تازیانه گریه کردی
هر جا که خوردی سنگ، خواهر، گریه کردم

در بینِ صحرا باد از هر سو می آمد
از نیزه که افتاد اصغر، گریه کردم

در کوفه خیلی ناسزا گفتند بر ما
هر جا که آمد نامِ حیدر گریه کردم

پیرِزنی که چنگ بر موی تو می زد
هر وقت آمد سمت معجر گریه کردم

تو روی نی بودی و من بالای نیزه
با زخم های مانده بر سر گریه کردم

هر دفعه که از نیزه افتادی، برایت
با خنده های شمر کافر گریه کردم

دروازه ی ساعات، آهم شعله ور شد
بر غیرتِ ساقیِ لشگر گریه کردم

یادت می آید با تو یک لحظه نباشم؟
خولی تو را که برد، مضطر گریه کردم

یادم نرفته لحظه ای که شمر آمد
با بوسه ی خنجر به حنجر، گریه کردم

حالا پس از یک اربعین پیشِ تو هستم
در راهِ وصلت صد برابر گریه کردم

رضاباقریان



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:21 ب.ظ


رنج و بلا کشیده زینب

رنج و بلا کشیده زینب       غمت به جان خریده زینب

همره باغی از بنفشه                به کربلا رسیده زینب

به ناله و آه          همسفرت رسیده زینب

به داغ جانکاه    به محضرت رسیده زینب2

خیز زجا برادرم عزیز زهرا حسین                  ببین شبیه مادرم عزیز زهرا حسین

وای3  ثارالله

ببین چگونه خواهر تو          گشته جدا ز پیکر تو

در این سفر به روی نیزه        قبله من بوده سر تو

خمیده قامت      ولی ببین چه سرفرازم

کُشته عدو را     خطبه­ی پر سوز و گدازم2

پیام خونِ نهضت تو را رسانده ام من    پرچم عشق تو به دوش جان کشانده ام من

وای3  ثارالله

دلبر آسمانی من                ای روح مهربانی من

ببین شده به رنگ و قامت    چو مادرم نشانی من

به قلب محزون       به کودکانت عاشقانه

به جسم پر خون     سپر شدم به تازیانه2

حالت شرم­من ببین به­رنگ صورت من    حال سه ساله را مپرس و بین خجالت من

وای3  ثارالله

کجاست میر لشگر تو         کجاست جای اکبر تو

به روی سینه تو جا داشت    کجاست قبر اصغر تو

ای همه غیرت       خیز ز جا مَحرمت آمد

به اوج غربت        پرچم درد و غمت آمد2

الا که بوریا کفن شد به تن خونی ات        برایت آورده ام این پیرهن خونی ات



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:10 ب.ظ


چراغ راه زینب کجائی ماه زینب

تمام هست من در این سفر رفته ز دستم

نمی دانم چرا بعد از چهل شب زنده هستم

چراغ راه زینب      کجائی ماه زینب

شد آخر قتلگاهت      زیارتگاه زینب

گل بی کفن       به غیر از تو من         دگر یاری ندارم

توای نازنین     زجا خیز و بین        گره خورده به کارم

 

بریزد اشک تنهایی زچشمم دانه دانه

زهجده یوسفم یک پیرهن دارم نشانه

شده فصل خزانم      تو کردی نیمه جانم

زداغت یابن زهرا        کمان تر از کمانم

ببین همسفر       ندارم دگر       نفس در کنج سینه

من قد کمان      ندانم چه سان      روم سوی مدینه

 

خودم دیدم سرت بر محمل من سایبان شد

خودم دیدم لب تو بوسه گاه خیزران شد

دو چشمانم پر آب است      دلم در پیچ و تاب است

هنوزم بر دو دستم            ببین جای طناب است

به دردم طبیب     امام غریب       به حالم کن نظاره

من بی نشان     به هفت آسمان     ندارم یک ستاره



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:08 ب.ظ


اَبر خون می بارید

حضرت زینب(س)-اربعین

اَبر خون می بارید

عطرِ گُل می پیچید

بینِ یک دشتِ پُر از یاسِ سفید

کاروان عاقبت از راه رسید

همه از ناقه زمین اُفتادند

هر کسی سمتی رفت

خسته هر کس به سر و سینه یِ خود می کوبید

باز خاتونِ دوعالم به زمین پای نهاد

نه که او هم به رویِ خاک اُفتاد

نیست قاسم که پَرِ چادر او را گیرد

نیست اکبر که عنانی گیرد

نیست عباس رکابش گردد

بینِ این قربانگاه

مثل هر منزل راه

کودکان را همه در دور و برِ خویش شمرد

زیر لب می نالید

باز یک طفل کم است

نکند باز یتیمی مُرده؟

خسته غمگین بی تاب

گفت با عمه رباب

دختری کم شده است

که سکینه با اشک

آب برداشته و علقمه رفته تنها

با عمو درد و دلش تازه شده

همه رفتند سرِ خاکِ عزیزی اما

کودکِ من به کجاست؟

چه کنم قبرِ علی اصغرِ من خالی بود

گفت برخیز و بیا تا به زیارت برویم

دو خمیده دو کمان و سپیدان حرم

دست بر خاک کشیدند و رسیدند به یک خاکِ غریب

غرقِ بویِ خوشِ سیب

خواهر آمد به سرِ خاکِ برادر کم کم

خواهری چهره کبود   پیر تر از همه بود

می شناسی من را  با همین چین و چروک

با همین دیده ی تار تربتت می بینم

سر نداری که به بالای سرت بنشینم

خواست تا فاتحه  خوانَد که به یادش آمد

فاتحه خوانیِ صد نیزه و تیر و شمشیر

فاتحه خوانیِ سنگ و دشنه

ختم قرآن کردند

نه به سی جزء  هزاران قسمت

ختم قرآن کردند

هر ورق یک طرفی می اُفتاد

مجلسِ ختم گرفتند ولی

به سرِ نیزه سرش را بردند

مجلسِ ختم گرفتند ولی

نعل تازه به سُمِ اسب زدند

اسب را هِی کردند

غرقِ در نوحه و آه

روضه خوانی کردند

لحظه ها پُر درد اند

کاسه آب آوردند

که بپاشند به روی تربتِ خاکی برادر قدری

یادش آمد زِ تَرَکهای لبش خون می ریخت

تشنه تر از همه بود

هر دو لبهاش کبود

آب می گفت و نگاهش کردند

آب می گفت و می خندیدند

بینِ آن دشتِ بزرگ

کسی انگار کمی آب برایش آورد

سنگدل خنده زد و پیش نگاهش به زمین ریخت و رفت

به خودش آمد و گفت

نیمه جان آوردم

تا بگیری آن را

نفس آخر را

این تو و قافله ات

این امانت هایت

نوزده طفل از این جمع ولی کم شده است

یا میانِ صحرا زیرِ یک بوته ی خار

دست در گردن جان دادند

یا زمانِ غارت از نفس اُفتادند

یا میانِ آتش سوختند و ماندند

یا که بندِ زنجیر بر گلوشان اُفتاد

یا که از کعبِ نِی و تازیانه مُردند

یا که از آبله و تاولِ پا پژمردند

یا که از دیدن راس عباس سرِ نِی تب کردند

یا که از ضربه ی سنگی سنگین

بارها غَش کردند

بینِ اینان اما

بیشتر قلبِ مرا

داغِ عزیزت سوزاند

تا که بر سینه سرت را چسباند

نوبتِ دختر شد

پیشِ من پَرپَر شد

یاد آن شام که غساله تنش را تا دید

گفت برمیگردم

کارِ من نیست که این قَدِ کمان را شویَم

اینهمه تاول و زخم

بدنی کوچک و خُرد

اینهمه جایِ کبود

اندکی مویِ سپید

قُل و زنجیر چرا باز نکردید از او

گُلِ دامانِ که است؟

رویِ این صورتِ سرخ

جایِ دستانِ که است؟

با همان کُنده و زنجیر به خاکش کردیم

نوزده طفل از این جمع ببین کم شده است

لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:43 ب.ظ


بالاترین عبادت ما گریه بر حسین

امام حسین(ع)-مناجات اربعین

داده به ما به دست خودش چشمِ تَر حسین

بالاترین عبادت ما گریه بر حسین

تو با خودت اگر دل پر درد آوری

آنکه تو را به روضه کند مفتخر حسین

مانند نام نامیِ الله از ازل

نامی که هست تا به اَبَد مستمر حسین

ما بنده ایم و بندۀ دربند بهتر است

اینسان بما نگاه کند بیشتر حسین

ایمان کامل است به ایام بندگی

وقتی ز ما قبول کند جان و سر حسین

حجّی که با امام بجا آوری قبول

ورنَه تو در طواف ولی دربدر حسین

امسال بار نوکریِ خویش را ببند

شاید رهت نداد به سال دگر حسین

چشم از تو بر ندارم و غفلت نمی کنم

ورنه تمام نوکری ام درد سر حسین

ما ریزه خوار سفرۀ ارباب بی سریم

با تو شود غلامی ما معتبر حسین

کم کاری است هر که نشد زائر حرم

این اربعین تو کرب و بلایم ببر حسی

زولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:34 ب.ظ


باز هم اربعین رسیده بیا

باز هم اربعین رسیده بیا

باز هم از تو بی خبر ماندم

عاشقانت زیارتت کردند

من ولی باز پشت در ماندم

روز و شب غبطه می خورم آقا

به کسانی که با تو مأنوسند

عاشق و بی قرار و بی تابند

دست و پای تو را که می بوسند

دیدن تو به من نمی آید

تو کجا و نگاه هر جایی

من اگر آنچه خواستی باشم

تو سراغم به خواب می آیی؟

نکند عاق کرده ای من را

نکند صبرتان سر آمده است

گر عتابم کنید حق دارید

هر گناهی ز من بر آمده است

خواستم تا ببینمت در خواب

به نگاهم اجازه داده نشد

خواستم تا به کربلا بروم

با رفیقان خود پیاده، نشد!

بین آن کاروان و جمعیت

چه کسی با تو هم قدم شده است؟

خوش به حال کسی که با گریه

با شما راهی حرم شده است

در حرم روضه خوان خودت هستی

روضه ی کاروان جان بر لب

بین روضه بلند می گویی:

به فدای تو عمه جان زینب…

تا رسیدند در دو راهی عشق

ساربان گفت که کجا برویم؟

پاسخی آمد از  حریم حسین

همه گفتند کربلا برویم

تا رسیدند لحظه ای ماندند

در سکوتی که چهره ها شد مات

زد به سینه غریب بی کفنم

باز شد بغض عمه سادات

به زمین خورد از سر محمل

تیر غمها به قلب بانو رفت

با ادب نیت زیارت کرد

سوی یارش به روی زانو رفت

خواست تا درد دل کند اما

مگر این گریه ها امان می داد

یک نگاهی به دور خود انداخت

سر خود را فقط تکان می داد

السلام علیک یا مظلوم

السلام علیک یا عطشان

السلام علیک یابن علی

السلام علیک یا عریان

ای برادر نمی برم از یاد

که چگونه به خاک افتادی

زیر گرمای آفتاب آن روز

با لب تشنه،خسته،جان دادی

ای برادر نرقته از نظرم

اکبرت را که ارباً اربا شد

بعد عباس میر لشکر تو

پای دشمن به خیمه ها وا شد

به خدا ای عزیز لب تشنه

داغ یک قطره آب کشته مرا

بین این گریه های اهل حرم

گریه های رباب کشته مرا

غرق گریه رباب می گوید

که دل پاره پاره را بردند

با سه شعبه به روی دست پدر

طفلک شیرخواره را بردند

پسرم با خیال تو هر شب

دست بر سینه می فشارم من

گرچه ماندم خجالتت آنروز

ولی امروز شیر دارم من

گریه را کم کنید دخترها

کمی آرام اصغرم خواب است

گل نارم علی علی لا لا

مادرت چهل شب است بی تاب است

: مجتبی شکریان



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:33 ب.ظ


از آتش نبودن تو شعله ور شدم

از آتش نبودن تو شعله ور شدم

دنبال نیزه ی سر تو دربه در شدم

یک اربعین کنار سرت بر سرم زدند

با خنده های قاتل تو همسفر شدم

باور نکردنیست که من زنده ام هنوز

با اینکه بعد کشتن تو محتضر شدم

در این سفر حقیر شدم نیمه جان شدم

خسته شدم شکسته شدم مختصر شدم

در علقمه اگر که شکسته کمر شدی

در کوچه های شام خمیده کمر شدم

وقتی که تازیانه به طفل تو می زدند

با جان و دل برای تن او سپر شدم

بالا سر مزار اباالفضل می روم

خیلی پس از شهادت او خون جگر شدم

یک حرف می زنم فقط از طول این مسیر

من مورد اهانت هر رهگذر شدم

 حسن بیاتلو



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:26 ب.ظ


از غم اینکه مرا تا کربلایش راه نیست

از غم اینکه مرا تا کربلایش راه نیست
شرح هجران در مجال یک غزل، کوتاه نیست

قطره قطره می چکد از چشم من باران اشک
کاروان ها راهی اند و بر لبم جز آه نیست

آه هم با دیدن ما می کِشَد از سینه آه..
حالِ ماتم دیدگان هم مثل ما جانکاه نیست

کربلا..، پای پیاده..، اربعین..، زائر شدن؛
برمنِ جا مانده از ره، حسرتش دلخواه نیست

هرکه جامانده یقین داند سر این سفره است
زان که جز بابُ الحسین از بهر او درگاه نیست

گفت شه با زینبش رخت اسیری کن به تن
بعد از عباس این حرم را خیمه و خرگاه نیست
وحید دکامین



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:23 ب.ظ


چه اعجازیست درکویت

چه اعجازیست درکویت که دارد بهترین هارا
که خالی کرده از شوقش تمام سرزمین هارا
همه از خانه ها بیرون زدند و عازم یارند
دل باجمع بودن داده ای گوشه نشین هارا
مسیحی ارمنی هندو میان زائران هستند
تو یکجا جمع کردی زیر قبه کل دین هارا
زمین کربلا در آسمان هم مشتری دارد
همان روز ازل برده دل عرش برین هارا
مدال کربلا رفتن بروی سینه ما نیست
رکاب کج ندارد فیض دیدار نگین هارا
تمام کارهایم جور بود اما نشد آخر
و پایین میزنم دیگر به گریه آستین هارا
دوباره آخرش من ماندم و یک بغض هرساله
کنار عکس شش گوشه نشستم اربعین هارا
نجف تا کربلا پای پیاده عین معراج است
خیالش مست کرده تا ابد روح الامین هارا
به روضه آمدم شاید که اسمم را تو بنویسی
نگاهی از سر احسان کنی این دل غمین هارا..

پوریا هاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:20 ب.ظ


ﺑﺮﺧﻴﺰ و ﺑﺒﻴﻦ ﻋﺎﻗﺒﺖ

ﺑﺮﺧﻴﺰ و ﺑﺒﻴﻦ ﻋﺎﻗﺒﺖ و ﺁﺧﺮﻣﺎﻥ ﺭا
ﻟﺒﻬﺎﻱ ﺗﺮﻙ ﺧﻮﺭﺩﻩ و ﭼﺸﻢ ﺗﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺑﺮﺧﻴﺰ ﻛﻪ اﺯ ﺑﺎﻍ ﺧﺰاﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺒﻴﻨﻲ
ﮔﻞ ﻫﺎﻱ ﻛﺒﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ی ﭘﺮﭘﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺧﻴﻤﻪ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺭﻓﺖ ﻣﺪﻳﻨﻪ
ﺁﻣﺪ ﻧﻆﺮﻡ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﻣﺎﺩﺭﻣﺎﻥ ﺭا

ﺑﻌﺪ اﺯ ﺗﻮ و ﻋﺒﺎﺱ ﺣﺮﻡ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻏﺎﺭﺕ
ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺳﺘﻢ ﺑﺮﺩ ﺯﺭ و ﺯﻳﻮﺭﻣﺎﻥ ﺭا

ﻛﻢ ﺑﻮﺩ ﺑﻴﻔﺘﻢ ﺑﺨﺪا اﺯ ﺭﻭﻱ ﻧﺎﻗﻪ
ﺑﺮ ﻧﻴﺰه ﻛﻪ ﺩﻳﺪﻡ ﺳﺮ ﺁﺏ ﺁﻭﺭﻣﺎﻥ ﺭا

اﺯ ﺷﻬﺮ ﭘﺪﺭ ﻣﺎﻧﺪﻩ اﻡ ﺁﺧﺮ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﻳﻢ
ﺩﺭ ﻛﻮﻓﻪ ﺷﻜﺴﺘﻨﺪ ﺑﺮاﺩﺭ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺭا

در اﻣﻨﻴﺖ ﻛﺎﻣﻞ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺑﻮﺩیﻡ
ﺑﺎ ﻧﻴﺰﻩ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﻭﺭﻭ ﺑﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﻳﻚ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺧﻴﺮﻩ و ﻣﻦ ﺧﻴﺮﻩ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺖ
ﺩﻳﺪی ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ اﺯ ﺭﻭﻱ ﻧﻲ ﻣﺤﺸﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺟﺎﻥ ﺩاﺩﻥ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻼ ﻋﺎﻡ ﻃﺒﻴﻌﻲ اﺳﺖ
ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻧﺒﺮﺩﺳﺖ ﻛﺴﻲ ﻣﻌﺠﺮﻣﺎﻥ ﺭا

اﺯ ﺷﺎﻡ ﻫﻤﻴﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻛﻪ ﺷﻜﺴﺘﻨﺪ
ﺑﺎ ﺿﺮﺏ ﻟﮕﺪ ﺷﺎﺧﻪ ی ﻧﻴﻠﻮﻓﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺩﺭ ﻓﻜﺮ ﺭﺑﺎﺑﻴﻢ ﻫﻤﻪ ﮔﺮﭼﻪ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ
ﮔﻬﻮاﺭﻩ ی ﭼﻮﺑﻲ ﻋﻠﻲ اﺻﻐﺮﻣﺎﻥ ﺭا

 بحرالعلومی



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:18 ب.ظ


حماسه اربعین حسینی(ع)

حماسه اربعین حسینی(ع)

باید نشست و از برکاتى چنین نوشت

تا روز حشر از حسناتى چنین نوشت

از کشتى وسیع نجاتى چنین نوشت

از شور بهتر از عرفاتى چنین نوشت

بر گردن جهان تشیع چه دینى است

این شور بى مقایسه حج حسینى است

کى دیده است جمعیتى اینچنین بگو

شور و شعور و تربیتى اینچنین بگو

یک مکتب و اهمیتى اینچنین بگو

کى دیده است تسلیتى اینچنین بگو

پاى پیاده در دل صحرا به شوق کیست؟

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که درسى حماسى است

یک مکتب مجرب انسان شناسى است

رزمایش بزرگ عبادى سیاسى است

این کار ریشه ایست پیامش اساسى است

بى سابقه ترین تجمع روى زمین شده است

حالا مدال وحدت ما اربعین شده است

این اربعین همایشى از اتحاد ماست

یک پرده از نمایش یوم الجهاد ماست

مقیاسى از تلاطم مردم نهاد ماست

این اربعین نشانه اى از اعتقاد ماست

ما سالهاست عاشق یک بى کفن شدیم

تاثیر عاشقى است که دور از وطن شدیم

اول نجف مقابل میخانه ی على

جامى بزن ز باده ی مستانه ی على

اذن دخول پشت در خانه ی على

زآنجا سپس زیارت دردانه ی على

باید ولى شناخت سپس جان به کف گذشت

باید براى کرببلا از نجف گذشت

وقت وصال مى طلبد دل به جاده زد

موکب به موکب از لب پىمانه باده زد

باید در این مسیر قدم بى اراده زد

بوسه به روى تاول پاى پیاده زد

عاشق شدن وسیله ی آواره بودن است

آوارگى نتیجه ی بیچاره بودن است

مردم دلى به سوى قرن مى برند آه

جان هاى مست را سوى تن مى برند آه

سر را براى کشته شدن مى برند آه

دنبال خویش بچه و زن مى برند آه

شکر خدا که غذاى فراوان رسانده اند

زوار شاه تشنه که تشنه نمانده اند

پاى پر آبله غم مرهم نداشتند

چیزى براى طى سفر کم نداشتند

زن هاى این پیاده روى غم نداشتند

یک لحظه ترس در دل خود هم نداشتند

یک لحظه چادر از سر یک زن جدا نشد

یک گوشواره دردسر گوش ها نشد

 بعد از حسین جوشش مکتب شروع شد

خونش که ریخت گریه ی هرشب شروع شد

در بین دختران حرم تب شروع شد

یک اربعین رسالت زینب شروع شد

گرچه به روى ناقه ی عریان سوار شد

حیدر شد و همش سخنش ذوالفقار شد

 مرثیه را به وادى کوفه رساند و رفت

او سنگ خورد ولى خطبه خواند و رفت

در بین کوچه چادر خود را تکاند و رفت

ابن زیاد را سر جایش نشاند و رفت

کاخ یزید را به سر او خراب کرد

ویک تنه به جاى همه انقلاب کرد

پرچمی




[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:26 ب.ظ


امام حسین(ع)-مناجات اربعین

امام حسین(ع)-مناجات اربعین

وقتی گناهِ شهر مرا از تو دور کرد

باید برات کرب و بلا جفت و جور کرد

صد بار عقل از سر من رفت، چون نسیم

از سوی کربلای تو یک بار عبور کرد

چشمی نمانده است تماشا کنم تو را

این دیده را فراق حریم تو کور کرد

از لطف مادری است نمک گیرتان شدم

با اشک روضه کامِ مرا هم که شور کرد

گاهی ز کوفه گفت، گهی از مدینه گفت

با قصه های روضه مرا با شعور کرد

آباد باد خانه ی آن ذاکری که با

یک یا حسین، قلب مرا غرق نور کرد

دیدم میان هروله از من جوان تر است

پیری که خاطرات حرم را مرور کرد

واحد، زمینه، روضه و منبر به جای خود

باید تمام مجلستان را به شور کرد

لطفی که کرده ای تو به من مادرم نکرد

لطفی فرای آنچه سلیمان به مور کرد

اصلا دخیل شاه خراسان شویم تا

... شاید جواز کرب و بلا را صدور کرد

ان کنت باکیا لشی ء فابک للحسین

چند جمله مقتل است، به ذهنم خطور کرد

من یک سوال دارم و آن هم چرا دگر

باید که نعل تازه به پای ستور کرد

هر اسب چهار نعل و هر اسب هم دوبار

هشتاد نعل تازه ز جسمت عبور کرد

با اشک روضه، منتقمش را صدا بزن

شاید به حرمت غم عظمی ظهور کرد

شیرازی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:25 ب.ظ