تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب هفته چهارم آبان 1394

بیچاره دلی که به

امام حسین(ع)-مناجات شب جمعه

بیچاره دلی که به محبت نتپیده است

یا در ره معشوق مشقت نخریده است

بیچاره کسی که شب جمعه شده اما

از گوشه ی چشمش نم غربت نچکیده است

اربابی و ما ماتِ کرامات تو هستیم

از خوان تو کس غیر کرامت نشنیده است

"ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا

حلوا به کسی ده که محبت نچشیده است"*

ما پوزه به پای تو بمالیم و تو ای کاش

روی سر ما از سر رأفت بکشی دست

خوشبخت کسی شد که به شکرانه ی این عشق

دامان حیا... پرده ی عصمت ندریده است

امشب سر سجاده دلم ریخته برهم...

...یاد گذرم که به مزارت نرسیده است

بگذار که من هم برسم کرب و بلایت

تا نوکرتان باز خجالت نکشیده است

بنگر تو به زینب که پس از رفتنت آقا

قدّش ز غریبی و اسارت چه خمیده است

شیرازی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:02 ب.ظ


از وقار عمه جان خود

حضرت رقیه(س)-شهادت

از وقار عمه جان خود حجاب آموخته

او مودب بودنش را از رباب آموخته

با دو دست بسته تا شامات را یکسر گرفت

رزم را از فاطمه، از بوتراب آموخته

چشم بارانی او آموزگار اشک بود

گریه کردن بر لبت را او به آب آموخته

زلفهایت را ورق میزد شبیه مقتلی

روضه را از زخم جلد این کتاب آموخته

جمع زد زخم تو را با زخم های مادرت

با شمارش کردن آنها حساب آموخته

چشم بیدار شبش را چشم زد شام حسود

پلک هایش چند روزی هست خواب آموخته

زلف تو گفت از تنور و دخترت آتش گرفت

سوختن را پا به پایش آفتاب آموخته

گاه باید که ادب از بی ادب آموخت، پس

بوسه را از چوب در بزم شراب آموخته

حنیفی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت رقیه (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:58 ب.ظ


نیستی و بر لبم انگیزه

امام زمان (عج)-مناجات-اسارت کاروان اهل بیت(ع)

نیستی و بر لبم انگیزه ی لبخند نیست

جز به دامان غمت دستم به جایی بند نیست

طالعم با غم گره خورده، گره را باز کن

حتم دارم که دلت راضی به این پیوند نیست

روز مرگم باد روزی که بفهمم قلب تو

ذره ای از این مَنِ پُر مُدّعا خُرسند نیست

خوب می دانم وبال گردنت هستم؛ ببخش

بهترین بابای دنیای حقش این فرزند نیست

من به حق عمه ات سوگند خوردم، پس بیا

خوب می دانم که بالاتر از این سوگند نیست

کاش حرفی از اسارت، قتل یا غارت نبود

کاش می گفتی مقاتل آنچه می گویند نیست

بیابانی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام مهدی (عج)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:50 ب.ظ


آخر کمی بخواب چرا

حضرت رقیه(س)-شهادت

آخر کمی بخواب چرا گریه می کنی

با سینۀ کباب چرا گریه می کنی

با ناله نبض تو چقدر کُند می زند

با بغض درگلو نفست تُند می زند

آه ای رقیه، جان من آرام گریه کن

آهسته در سکوت دل شام گریه کن

با گریه های خویش قیامت به پا مکن

با ناله اینقدر پدرت را صدا مکن

ترسم برای گریۀ تو سر بیاورند

این جان مانده را ز تنت در بیاورند

ای وای من که محشر کبرا شروع شد

بار دگر قیامت عظما شروع شد

آرام شو ز گریه و شیون رقیه جان

بابا رسیده با سر بی تن رقیه جان

روپوش را ز چهرۀ بابا تو پس بزن

جانت به لب رسیده شمرده نفس بزن

از گریه های خویش به بابا سخن بگو

از آنچه دیده ای تو به صحرا سخن بگو

یکدم به سیل اشک روانت امان مده

رخسارۀ کبود به بابا نشان مده

بوسه زدی به لعل لب از جا بلند شو

دیگر بس است دیدن بابا بلندشو

عمه چرا صدای تو دیگر نمی رسد

غمناله ات به گوش من آخر نمی رسد

عطر گلی شنیدی و بیهوش گشته ای

حرفی نمی زنی و تو خاموش گشته ای

در گوش باب خویش چه گفتی که پر زدی

ما را گذاشتی و تو ساز سفر زدی

پرپر شدی و طاقت هجران نداشتی

بر روی داغ های دلم غم گذاشتی

بگذار تا بگریم و کوته سخن کنم

این نیمه شب برای تو فکر کفن کنم

بر دوش اهلبیت سه ساله بلند شد

خاموش شد«وفایی» و ناله بلند شد

وفایی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت رقیه (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:49 ب.ظ


محشری دارم ؟ ندارم

حضرت رقیه(س)-شهادت

من غیر از امشب محشری دارم ؟ ندارم!

یک ذره حال بهتری دارم ندارم

جز دیدن تو، عمه هم می داند این را

من آرزوی دیگری دارم ندارم

در بین صحرا نیمه شب فهمیدم این را

بهتر ز زهرا مادری دارم ندارم

مانند زهرا مادرت دستم کبود است

بابا بگو بال و پری دارم ندارم

وقتی که سنگ از هر طرف می آید این سمت

جز پشت عمه سنگری دارم ندارم

با آستین پاره رو می گیرم اینجا

یعنی پدر جان معجری دارم ندارم

از دست زجر و حرمله درطول این راه

بابا بگو من پیکری دارم ندارم

در کاروان نیزه ها در بین سرها

زخمی تر از این سر ، سری دارم ندارم

گو ، از سرت در طول این عمر سه ساله

من میهمان بهتری دارم ندارم

من یاس بودم از بدِ ایام ، حالا

غیر از گل نیلوفری دارم ندارم

مقیمی





[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت رقیه (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:48 ب.ظ


خدا بخیر کند

ورود اهلبیت(ع) به شام

خدا بخیر کند باز ازدحام شده

زمان روضه جانسوز شهر شام شده

تمام شهر برای نظاره جمع شدند

عذاب حضرت زینب نگاه عام شده

یهودیان به تلافی خیبر آمده اند

زمان سنگ زدن وقت انتقام شده

تمام صورت آقا بروی نی خون است

سرش شکسته ز بس هتک احترام شده

خدا کند که نباشد درست این روضه

که آل فاطمه وارد به بزم شام شده

چه شد امام به گریه سه بار گفت الشام؟

تمام روضه خلاصه در این کلام شده

هاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:41 ب.ظ


روضه در یک کلام

ورود اهلبیت(ع) به شام

روضه در یک کلام وای از شام

دردِ بی التیام وای از شام

کاش مادر مرا نمی زائید

ناله های مدام وای از شام

ناسزاهای بد به ما گفتند

همه جایِ سلام وای از شام

آن دیاریِ که کرده بازی با

آبروی امام وای از شام

قافله تا غروب گیر افتاد

کوچه ها ناتمام وای از شام

دخترِ فاطمه اذیت شد

از نگاهِ حرام وای از شام

گذر از کوچه هایِ تنگِ یهود

آتشِ رویِ بام وای از شام

جایِ حیدر زگیسویِ دختر

می گرفت انتقام وای از شام

در میان ِ چهار هزار رقاص

گریه در ازدحام وای از شام

سر و تشت و پیاله های شراب

چوبِ بی احترام وای از شام

لعنتی در کنارِ سر میریخت

میِ باقیِ جام وای از شام

سرخ موئی اشاره کرد و یزید

گفت : گفتی کدام؟؟وای از شام

من چهل سال گریه میکردم

با همین یک کلام وای از شام

نعمتی



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:37 ب.ظ


یک ماه می شود که ز جان گریه کرده ام

امام حسین(ع)-مناجات پایان محرم و صفر

یک ماه می شود که ز جان گریه کرده ام

با روضه های مرثیه خوان گریه کرده ام

یک ماه می شود که مرا ریختی به هم

هر روز با شنیدنتان گریه کرده ام

یک ماه می شود که به لب های تشنه ات

نزدیک آبهای روان گریه کرده ام

یک ماه می شود که ز غم های خواهرت

همناله با امام زمان گریه کرده ام

گاهی در اول سلام زیارت ، دم غروب

در حسرت زیارتتان گریه کرده ام

گاهی بیاد خیمه آتش گرفته ات

گاهی برای دخترتان گریه کرده ام

گاهی میان واحد و سنگین و شور و دم

دست خودم نبوده، سینه زنان گریه کرده ام

اشکی نماند ، از غم بر نیزه رفتن ات

بر ماجرای تیر و کمان گریه کرده ام

آقا ببخش ، حرف مرا روضه ای نخوان...

خیلی برای خواهرتان گریه کرده ام

اصلا عجیب بود حال و هوای محرم ام

کلی برای غربتتان گریه کرده ام

**

آمد نشست ، دست به روی سرش گذاشت

هر تکه را که دید روی پیکرش گذاشت

از یک طرف کمی گل ریحانه جمع کرد

از یک طرف کمی پر پروانه جمع کرد

سر، که نبود ، بوسه زد آن جسم خسته را

با نعل تازه پیکر در هم شکسته را

یک ، نه ، دو ، نه ..چقدر شبش پر ستاره بود

یک جسم خسته بود ولی پاره پاره بود

خون می جهید و تاب و توانش نمانده بود

جان در تن امام زمانش نمانده بود

**

اصلا چقدر کم شده ای کو بقیه ات؟

با تیغ ها قلم شده ای کو بقیه ات؟

انگشترت کجاست بمیرم برای تو

آب آورت کجاست بمیرم برای تو

وقت اذان شده است بگو اکبرم کجاست؟

پیراهن سفارشی مادرم کجاست؟



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:30 ب.ظ


بیا ببین دلِ غمگینِ

امام حسین(ع)-دیر راهب

بیا ببین دلِ غمگینِ بی شکیبا را

بیا و گرم کن از چهره ات شبِ ما را

"من و جُدا شدن از کویِ تو خدا نکند"

که بی حرم چِه کُنَم غصه های فردا را

خیالِ کربُبلایت مرا هوایی کرد

بگیر بالِ مرا تا ببینیم آنجا را

به موجِ سینه زنانت قسم به نامِ توام

که بُرده گریه یِ ما آبرویِ دریا را

گدایِ هر شبم و کاسه گردم و ندهم

به یک نگاهِ کریمانه ات دو دنیا را

مرا ببر بِه چِشَم زیرِ پا مغیلان را

مرا ببر که ببینم به نیزه سرها را

خدا کند که بیایی شبی به روضه یِ ما

شنیده ام که به سر سر زدی کلیسا را

خوشا به پنجه ی راهب که شانه ات می زد

به آنکه بُرد دلِ راهبان ترسا را

به پیر مرد غریبی که شُست گیسویت

گرفت از سر و رویِ تو خاکِ صحرا را

خوشا به بزم عزاخانه اش که تا دَمِ صبح

شنید پیشِ سرَت روضه هایِ زهرا را

لطفی





[ ]
[ مرتبط با ] : زینب وکوفه وشام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:20 ب.ظ