تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب هفته سوم آبان 1394

امشب خدا دعای مر

امشب خدا دعای مرامستجاب کرد
بابامرا برای خودش انتخاب کرد

منکه توان پاشدن ازجانداشتم
خیرش قبول عمه دوباره ثواب کرد

بااینکه من خودم پردردوجراحتم
زخم لب تو زخم دلم راکباب کرد

دروازه پراز غم ساعات یکطرف
مارایزید وارد بزم شراب کرد

در شام شام دختر تو تازیانه بود
عمه تمام خرج سفررا حساب کرد

زجری که من کشیده ام ازدستهای زجر
عکسی کبودازمن دردانه قاب کرد

گفتم نزن که بال وپرم درد میکند
اما چه سود خواهش من را جواب کرد

من نذر کرده ام که ببوسم لب تورا
حالا خدادعای مرامستجاب کرد

عسکری



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت رقیه (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:15 ب.ظ


ما سائل غمیم

امام حسین(ع)-مناجات

ما سائل غمیم بدنبال ماتمیم

در روز چند بار سر سفره غمیم

بالاى بام خانه تو را جار میزنیم

زهرا اگر قبول کند مثل پرچمیم

دم میدهیم و میت مان زنده میشود

حداقل در این دهه عیسى بن مریمیم

مابین گریه فاطمه سرمیزند به ما

فرقى نمیکند که زیادیم یا کمیم

ما را اگر غلام سیاه آفریده اند

خیلى شبیه رخت سیاه محرمیم

هم تو کنار مایی و هم ما کنار تو

یعنى هنوز هم که هنوز است با همیم

امروز پاى روضه تو گریه مى کنیم

فردا شریک حج رسول مکرمیم

هنگام گریه قطره به قطره تبرکیم

هنگام گریه آب فراتیم، زمزمیم

با تو در این زمین خدا آشنا شدیم

ممنون آن گناه نخستین آدمیم

ما را بخر، ضرر بده اصلا، چه میشود؟

خوبیم یا بدیم همینیم درهمیم

واى از کسى که پیر شد و کربلا نرفت

ما کربلا نرفته فقیر دو عالمیم

گریه بده وگرنه ازینجا نمیرویم

ما سائل غمیم بدنبال ماتمیم

لطیفیان



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:12 ب.ظ


چقدر همسفر روی نیزه

چقدر همسفر روی نیزه دشوار است
میان حلقه ی نامحرمان سفر کردن

اسیرخنده ی یک عده بی حیا شب و روز
ز درد چشم حرام سر به زیر سرکردن

چرا؟چه شد؟که دگرروی نی نمیخوانی
بخوان دوباره بدانند ما مسلمانیم

چه میزبانی خوبی برای ما کردند
به زیر بارشی ازجنس سنگ بارانیم

چه میشود که بیایی به دامنم یک دم
که بوسه گیرم از آن زخم روی لبهایت

ز بسکه خون سرت روی صوتت جاریست
خودت بگو که چگونه کنم تماشایت

گمان کنم که بیفتی ز روی نیزه زمین
اگر که نیزه ات این بار یک تکان بخورد

دویده ام نگذارم سه ساله ی حرمت
نشان لطمه ز دستان این و آن بخورد

چقدر همسفر روی نیزه دشوار است
نمی شود که برایت به سینه ام بزنم

من ونگاه پرازطعنه ی که سوی منست
منی که دارم از این کوه درد میشکنم

 حسن بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در شام
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:10 ب.ظ


دل نیست آن دلی که

دل نیست آن دلی که نباشدسرای تو
زنده نباشد آنکه نمیرد برای تو

از هرچه گفته اند و نوشتند،برتری
محو است انتهای تو در ابتدای تو

کام مرا به تربت تو باز کرده اند
تکه کلام من شده کرب و بلای تو

خاک من از اضافه ی خاکت درست شد
ای کاش میشد اینکه شوم خاک پای تو

دست خودم نبوده اگر عاشقت شدم
من بی خود ازخودم که شدم مبتلای تو

حتی خود خدا به همین جمله راضیست
عالم نبود در خور نعلین پای تو

گر کاروبار زندگی ام رو به راه شد
عمریست ملتمس شده ام بر دعای تو

دیگر دچار درد و مریضی نمی شود
هرکس که خورده است کمی ازغذای تو

هرشب سر بساط شما می نشینم و
دل میدهم به گوشه ای ازروضه های تو

زینب رسیده است کنارت خودت بگو
ای پاره تن که بوسه زند برکجای تو

دارد به سرزنان ز غمت آه می کشد
غارت شده عمامه و کفش و عبای تو

زخمی ترین شهید که سالارزینبی
در زیر نعل ها چقدر نا مرتبی؟

محمد حسن بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:07 ب.ظ


دوباره روضه گرفتی

امام حسین(ع)-مناجات

دوباره روضه گرفتی و جانمان دادی

مسیر کرببلا را نشانمان دادی

شکسته بال ترین فطرس زمین بودیم

ولی تو بال و پر آسمانمان دادی

بدون آب و هوای بهشت می مردیم

هوای روضه؛ هوای بهشتمان دادی

اگر چه دیر رسیدیم روز عاشورا

ولی برای رسیدن زمانمان دادی

اگر چه دیر رسیدیم و سر به نیزه شدی

به روی نیزه ولی سایبانمان  دادی

از آن همه عظمت عاجزانه لال شدیم

ولی به گریه دوباره زبانمان دادی

به دست  گریه زینب اسیرمان کردی

برای این همه ماتم  توانمان دادی

وفایی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:23 ب.ظ


امین حضرت یکت

امین حضرت یکتا چرا نمی آیی

چراغ دیدۀ زهرا چرا نمی آیی

پیمبر است که با گریۀ هر سحر گوید

اَلا سُلالۀ طاها چرا نمی آیی

علی به ناله صدا می زند بیا مهدی

صفای خانۀ مولا چرا نمی آیی

حسن هنوز هم از کوچه ای تُرا خواند

غریب کوچۀ غمها چرا نمی آیی

حسین منتظرِ منتقم به گودال است

امید زینب کبری چرا نمی آیی

تو ریسمانِ اسارت ز دست عمه بگیر

امیر قافله ، جانا چرا نمی آیی

هنوز پاسخ این درد را نمی دانیم

که اهل بیت و تماشا ! چرا نمی آیی

بیا که آه یتیمان کربلا گویند:

جواب خون دل ما چرا نمی آیی

به آن یتیم که اشکش ز ترس بند آمد

پناه هر دل تنها چرا نمی آیی

بخونِ دیدۀ عطشان کربلا برگرد

دوای غصۀ سقّا چرا نمی آیی

به استخوان شکسته ، به سینۀ خسته

که با لگد شده امضا چرا نمی آیی

قسم بخون بنا حق چکیده از نیزه

امید سیّد بطحا چرا نمی آیی

چه قرنها که به غربت گذشته در غربت

مقیم خیمۀ صحرا چرا نمی آیی

تویی که صاحب عزای عزیز زهرایی

سفیر ماتم عظما چرا نمی آیی

هنوز منتظرت مانده سیزده معصوم

هنوز منتظرت خونِ دیدۀ مظلوم

محمود ژولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : امام مهدی (عج)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:02 ب.ظ


مثل شمعی به روی خاک

امام سجاد(ع)-شهادت

مثل شمعی به روی خاک چکیدن سخت است

با پر و بال پر از زخم پریدن سخت است

تا چهل سال فقط آه کشیدن سخت است

یاد گودال و حرم جامه دریدن سخت است

روضه و گریه شده روزی او در هرشب

خاطرش را همه دیدند مکدّر هرشب

با لب تشنه و با یک دل مضطر هرشب...

...یاد یک واقعه از خواب پریدن سخت است

بر امامی که اسیری به بیابان دیده

زخم پا بر اثر خار مغیلان دیده

اهل بیتش همه با صورت عریان دیده

معجر و پوشیه و جامه خریدن سخت  است

آب را دید و دلش یاد عمو سوخته است

جگرش سوخت... لبش سوخت... گلو سوخته است

بهر آنکه سر و عمامه ی او سوخته است

حرف، از کوچه و بازار شنیدن سخت است

چقدَر از غم این فاجعه افروخته است

چشم بر نیزه ی شش ماهه فقط دوخته است

یاد حلقوم علی حنجر او سوخته است

این وسط حرمله را یکسره دیدن سخت است

پیش آن کس که شرر بر جگرش افتاده

خنجری کند به جان پدرش افتاده

دیده که در ته گودال سرش افتاده

تشنه لب کشتن مذبوح شدیدا سخت است

یک نفر که شده گریانِ پدر تا حالا

یادش افتاده تن خونی بابا حالا

بوریایی که خودش دیده و اما حالا

دم آخر کفنش را طلبیدن سخت است

شیرازی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:00 ب.ظ


مکتب از او آبرو گرفت

امام سجاد(ع)-مصائب

آن گل که دین و مکتب از او آبرو گرفت

گلهای باغ عشق از او رنگ و بو گرفت

بهر نماز عشق به محراب معرفت

از چشمه سار چشم تر خود وضو گرفت

وقتی که خواست جسم پدر را نهد به خاک

با اشک بوسه ها ز رگ آن گلو گرفت

چون شمع سینه سوخته ای آب شد تنش

از بسکه همچو فاطمه با گریه خوگرفت

رسوا نمود دشمن دین را به نزد خلق

با خطبه ای که خواند توان از عدو گرفت

پیراهنی که فاطمه از مهر رشته بود

تا آنکه دست خصم نماند از او گرفت

با یاد تشنگان لب آب خون گریست

هرگه که دید آب و بدستش سبو گرفت

با کثرت گناه «وفائی» به اشک و آه

امید خود ز آیۀ لا تقنطو گرفت

وفایی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:59 ب.ظ


تو یادگار حسینی

امام سجاد(ع)-شهادت

تو یادگار حسینی که کربلا دیدی

شبیه عمّه ی مظلومه ات بلا دیدی

"سری به نیزه بلند است"را شما دیدی

و غارت حرم و خیمه گاه را دیدی

دو چشم گریه ی تو تا همیشه آباد است

در این سکوت تو صدها هزار فریاد است

برای گریه ات آقا اشاره کافی بود

همین که چشم تو بینَد سه ساله کافی بود

گلوی نازک یک شیرخواره کافی بود

به آب دادن ذبحی نظاره کافی بود

تو را به غصّه چهل سال مبتلا دیدند

به لحظهْ لحظهْ گریز تو کربلا دیدند

 اگرچه عصر دهم قسمت تو غم گردید

که سایه ی پدرت از سر تو کم گردید

نصیب تو فقط آه و غم و الم گردید

ز بار غصه ی یاران قَدِ تو خم گردید

اگرچه تبْ نگهت را ز درد، تیره نمود

خدا برای امامت تو را ذخیره نمود

دلتْ ز داغِ اسارت غمِ فراوان داشت

دو پلک چشم ترِ تو همیشه باران داشت

همیشه خاطرِ تو یادی از شهیدان داشت

به سینه روضهء مکشوف چون هزاران داشت

سه شعبه دیدی و تیر و گلوی اصغر را

تو تیغ دیدی و خنجر به روی حنجر را

به نوک نی سرِ خورشید ماه قافله بود

نگاهبان سر شیرخواره حرمله بود

به دست و پای تو دراین مسیر سلسله بود

غمی که کُشته تو را شام بود و هلهله بود

شهادت ارث شما بود و اعتبار شما

به ظلمْ سوی اسارت کشید کار شما

چه رفت بر دل غمدیده ات به دفن پدر

درون قبر زدی ناله ای ز سوز جگر

سری نمانده کنی رو به سوی قبله دگر

رواست خون بشود جاری از غمت ز بصر

به دفن شاه شهیدان کفن نبود آنروز

به زیر آن همه نیزه بدن نبود آنروز

دکامین



[ ]
[ مرتبط با ] : امام سجاد (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:58 ب.ظ


زلف دیوانگی ام

زلف دیوانگی ام باز پریشان شده است
روضه خوان از خبر آینه ، حیران شده است

روضه خوان مانده که با معجر زینب چه کند
گویی از آخر این روضه پشیمان شده است

روضه خوان دم نزد اما همگان می دانند
ماه از حادثه ی کوفه ، هراسان شده است

مستمع حوصله ی صبرندارد دیگر
بعد از این صاعقه ها نوبت باران شده است

روضه خوان لال شد و مستمع ، آهسته گریست
فهم این روضه برای همه آسان شده است

چند سال است که درگیر همین بیدلی ام
” آتش و آب بهم دست و گریبان شده است “

شاه عریان به صلیب است و مسیحا در عرش
ارمنی در عجب از کار مسلمان شده است

روضه ی کوفه نخوانید مگر نیمه ی شب
این تنوری ست که گرم از سر مهمان شده است

احمد بابایی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:54 ب.ظ