تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب هفته چهارم اسفند 1394

رهایم که نمیسازد همین کابوس و تکرارش

رهایم که نمیسازد همین کابوس و تکرارش
همین خواب پریشان و شب و اندوه و آزارش

پدر ناگفته می داند من این را خواندم امشب از
نگاهِ سر به زیرِ او خجالت های بسیارش

حسین آرام میگرید که می فهمد سکوتم را
ولی زینب مرا کُشته مرا کُشته از اصرارش

به تن پیراهنی دارد که مادر برتنش کرده
لباسی که اناری بود رنگش ، نقشِ گلدارش

لباسی را  که فضه بسکه  شسته رنگ و رو رفته است
ولی پاره شده پهلویِ آن از جای مسمارش

نشسته با همان چادر که خاکِ کوچه را خورده
به یادِ مادرم اُفتاده ام امشب زِ دیدارش

میان کوچه بودم دستِ من در دست مادر بود
مرا می برد تا خانه مرا با حالِ بیمارش

سرِ راهم حرامی بود و راهی تنگ نالیدم
خداوندا نیافتد بر من و مادر سر و کارش

رسید و مادرم تا نامِ بابا بُرد از خشمش
لبِ خود را گزید و مُشت شد دستِ ستمکارش

به رویم چادر خود را کشید و خواست با چشمم
نبینم ضربِ سنگین را نبینم چشمِ خونبارش

یکی با رویِ دستش زد یکی با پشتِ دستش زد
یکی نقشی به رویش زد یکی هم زد به دیوارش

یکی انداخت از خاک و یکی انداخت از پایش
یکی از چشمها زخم و یکی از چشمها تارش

به دوشم مادرم را می کشیدم  گریه ام می گفت
خدایا هیچ طفلی را نساز اینسان گرفتارش

لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:16 ب.ظ


فکر کردن به غم و غصه مادر سخت است

فکر کردن به غم و غصه مادر سخت است
خواندن روضه در چند برابر سخت است

از حسین این همه اصرار: حسن حرف بزن
از حسن بغض پی بغض: برادر سخت است

زیر بار غم تو می شکند پشت پدر
زندگی بی سر و بی همسر و سرور سخت است

دل حیدر دل کوه است، دل کوه آری
ولی این داغ برای دل حیدر سخت است

من همان اول بسم الله اشکم جاری است
چقدر زمزمه سوره کوثر سخت است



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:13 ب.ظ


تمام عمر ز داغت گریستم زهرا

تمام عمر ز داغت گریستم زهرا
خدا گواست که با گریه زیستم زهرا

به انزوای غریبانۀ علی شب و روز
چو شمع سوخته جانی گریستم زهرا

توئی که عزّت و نامی مرا عطا کردی
وگرنه بی تو  ندانم که کیستم زهرا

نه عاشقم که بگویم مدینه عشق من است
نه رهروم به طریق تو چیستم زهرا

ز پا فکنده مرا بار معصیت امروز
چگونه پیش تو فردا بایستم زهرا

قبول می کنی اکنون بخوانمت مادر
اگرچه آنچه که خواهی تو نیستم زهرا

بگیر دست «وفائی »خسته را در حشر
که بر حسین تو عمری گریستم زهرا

وفایی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:01 ب.ظ


گندم از دسته دستاس تو برکت دارد

اشعار مدح ومناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها


گندم از دسته دستاس تو برکت دارد
دست لطف تو به هرچیز محبت دارد

بی وضو دست به نام تو زدن جایز نیست
نام تو عصمت محض است قداست دارد

سائل آمد در این خانه و حاتم برگشت
در کرم حضرت صدیقه قیامت دارد

تو به نه سالگیت ام ابیها شده ای
حرف ما نیست بگوییم، روایت دارد

ماجرای ورم پای تو در وقت نماز
متواتر شده از بس سندیت دارد

روز محشر همه بر پا و تو بر ناقه سوار
تا بدانند همه فاطمه حرمت دارد

خوش بحالش که کنیزی شما را میکرد
واقعا فضه چه اندازه سعادت دارد

بُرد باماست که مانوس به زهرا شده ایم
خاک بوسی درش حکم عبادت دارد

گریه روز و شبت تاب ز مردم برده
از تو بی بی در و همسایه شکایت دارد

دل از غصه کباب تو مرا آتش زد
بیت الاخزان خراب تو مرا
ـ آتش زد


ـ سید پوریا هاشمی




[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:58 ب.ظ


دست و پاگیرم ولیکن دست و پا دارم هنوز

اشعار مدح ومناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها ـ
دست و پاگیرم ولیکن دست و پا دارم هنوز
هرچه هستم بازهم طبع گدا دارم هنوز

سفره ات را می تکانی روزی ما میرسد
گرچه سیرم کرده ای میل غذا دارم هنوز

لطف مادر بهترین تمثیل از لطف خداست
تا به زیر چادرت هستم خدا دارم هنوز

نان بپز نان تو خوردم که درستم کرده است
در تنور خانه ات دارالشفا دارم هنوز

خانه ات جارو کشی میخواست من جارو کشم
کار اگر اینجا کنم یعنی بها دارم هنوز

گفته ام در قبر بگذارند روی سینه ام
دستمال گریه بر داغ تو را دارم هنوز

درنمازم هم به روی شانه ام شال عزاست
من به یمن شال مشکیتان عبا دارم هنوز

باهمان یک دست من را یاد کن بین قنوت
مستمندم بی کسم عرض دعا دارم هنوز

بازهم درخانه ام عطر فدک پیچیده است
چون که از خرمای باغت چندتا دارم هنوز

هرکجا ذکر تو شد برمن حسین الهام شد
درمیان روضه ات غار حرا دارم هنوز

مادر ارباب اذن کربلایم را بده
در دل دیوانه داغ کربلا دارم هنوز

من بدم می آید از درها که بد وا میشوند
نفرت از مسمار و از این چیزها دارم هنوز

بعد تو دیگر علی را هیچکس خندان ندید
طعنه هم میزد کسی میگفت عزادارم هنوز


سید پوریا هاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:51 ب.ظ


شأن دستی که دخیل است

شأن دستی که دخیل است به کوثر بالاست..
دست این دست به دامن شده محشر بالاست..

سوختن آب شدن بی کس و بی یار شدن
سختی عشق همینست رهش سربالاست..

آنچه ساقی ازل داد همان مینوشم..
رتبه مستی ما از تب ساغر بالاست..

چون که خاک قدمت شد شرفش بخشیدند..
تا قیامت به همین مرتبه این سر بالاست

ما فقط زیر پر چادرتان آرامیم..
حس وابستگی طفل به مادر بالاست..

هرچه دارند به خانه به گدا میبخشند..
خب طبیعیست شلوغی دم در بالاست..

قبل تو ننگِ عرب، داشتن دختر بود
بعد تو میل به آوردن دختر بالاست

عالمی گفت که این خطبه تمام دین است
لطف زهراست فقط شیعه سرش گر بالاست..

همه زندگی ات را به امامت دادی..
از زمین خوردن تو پرچم حیدر بالاست..

بر روی شهپر جبرئیل فقط جای تو بود..
شاهد بندگی تو ورم پای تو بود.

پور هاشمی



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:39 ب.ظ