تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع) - مطالب هفته دوم اسفند 1394

پر از حاجتم حاجتم را روا کن

اشعار مناجات فاطمی با امام زمان عج


پر از حاجتم حاجتم را روا کن
گره های کوره مرا باز وا کن

دلی بی قرارم قرار دلم شو
غبارم مرا خاک پا کن

میان قنوتت میان نمازت
مرا هم دعا کن مراهم دعا کن

فقط خوب ها نه کمی مال من باش
بد و خوب را کم تر از هم سوا کن

دو دست پر از خواهشم را بگیر و
اگر که دلت امد ان دم رها کن

شبی بین روضه بگو وای مادر
شبی بین ما مادرت را صدا کن

همان جا جدا کن ز تن روح ما را
و این جسم را خاک در کربلا کن

بیابانی



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:26 ب.ظ


عمری که بی تو رفت یقینا حرام شد

اشعار مناجات فاطمی با امام زمان عج

عمری که بی تو رفت یقینا حرام شد
امسال هم خیال ظهور تو خام شد

با جمعه سال امد و با جمعه هم گذشت
یک سال دیگر امد و بی تو تمام شد

زیبا ترین زمان زبان دل من است
ان لحظه ها که با تو دمی هم کلام شد

خوبی نداشتم بدی ام را حلال کن
اقا دوباره وقت گذشت از غلام شد

این چند ساله فاطمیه حسن مطلع و
این روضه های هر شبه حسن ختام شد

روضه بخوان که سیر شود دیده ام ز اشک
چشم گرسنه با ز زمان طعام شد

از خانه ای بگو که به دستان شعله سوخت
از خانه ای که دور و برش ازدحام شد

از حرمتی که بعد پیمبر شکسته شد
از دخترش که دیگر بی احترام شد

ای منتقم به پهلوی زخمی مادرت
دیگر بیا که زمان قیام شد

بیابانی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:25 ب.ظ


دلگرمی این روز های سرد برگرد

اشعار مناجات فاطمی با امام زمان عج

دلگرمی این روز های سرد برگرد
ای سرخیه گل های خشک و زرد برگرد

اسان ندارد بی تو هر چه سخت باز ا
درمان ندارد بی تو هر چه درد برگرد

اشکو علیک از جهان خالی از مرد
با سیصد و با سیزده تا مرد برگرد

از عاشقی سر شار م و چون اهل کوفه
پشت تو را خالی نخواهم کرد برگرد

مایی ان روزی که شاید خاک باشم
تا پر کشم بر دامنت چون گرد برگرد

دنبال تو در کوچه های فاطمیه
حیران شدم چون عابری شب گرد برگرد

ای دست قهار خدا تا که بگیری
کفاره سیلی ان نامرد برگرد

زینب فقط میداند ان بلوای کوچه
شب ها چه بر روز حسن اورد برگرد

یک حرف می ماند برایم یابن زهرا
برگرد جان مادرت برگرد برگرد

بیابانی



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:24 ب.ظ


با دو تا چشم و هفت دریا اشک

اشعار مناجات فاطمی با امام زمان عجل الله ت

با دو تا چشم و هفت دریا اشک
فاطمیه شروع شد با اشک

باز با گریه ی امام زمان
می شود کار اهل دنیا اشک

آه صاحب عزا! بیا که شده
سهمم از دوری تو تنها اشک

باز هم فاطمیه آمده و
می شوم مثل تو سراپا اشک

در عزاداریت شریکم کن
از شما روضه خوانی، از ما اشک

دلت از غصه های مولا خون
چشمت از ناله های زهرا اشک

(وای مادر) بگو که غرق کند
مردم چشمهای ما را اشک

بگو از مادری که خورد زمین
تا بریزم چو آسمانها اشک

هرچه خون می چکید از مسمار
ریخت از چشمهای مولا اشک

تاجیک



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:23 ب.ظ


دوباره بزم عزا باز مرثیه خوانی

اشعار مناجات فاطمی با امام زمان عجل الله

دوباره بزم عزا باز مرثیه خوانی
دوباره سفره روضه دوباره مهمانی

سلام حضرت صاحب عزا که از چشمت
جدا نخواهد شد ابر های بارانی

در این مقام که تنها برای محرم هاست
سپاس از این که مرا اهل خویش می دانی

تو ارث برده ای از مادت که روز و شبت
چنین اجین شده با گریه های طولانی

دوباره روضه بخوان تا که بشکند قلبت
دوباره اه بکش تا مرا بسوزانی

بگو به مردم نامرد شهر پیغمبر
کجاست غیرتتان پس چه شد مسلمانی

بهشت سوخته اتش جهنم اه
فرشته ای وسط شعله های شیطانی

بیابانی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:21 ب.ظ


شأنش ز حدِّ فکر و گمان ها فراتر است

شأنش ز حدِّ فکر و گمان ها فراتر است
وز هرچه گفته اند و شنیدیم، برتر است

عالَم اگر همه ز سبوی علیست، مست
امّا ز یک تجلّی او، ماتْ حیدر است

وقتی بیان معنی او کار لفظ نیست
باید خلاصه مثل خدا گفت، کوثر است

زهرا نبود، خلقت هستی یقین نبود
از نور اوست مِهر فروزان منوّر است

مرضیه و محدٌثه و طاهره؛ بتول
صدیقه و زکیّه و زهرای اطهر است

تا که نهان شود ز علی آن رخ کبود
اینگونه گفت:دفنِ شب از روز،بهتر است

دیوار و در که جای خودش قاتل علیست
تیرِ خلاص جان علی، میخِ آن در است

دارد وصی‍ّت این دم آخر به زینبش
روضه ز دشت کربُبَلا، حرف مادر است

روزی ز تَل تو راهی گودال میشوی
وقتی که میرسی، بدن شاهْ بی سر است

از بس که سینه اش شده پامال اسب ها
برهر طرف که رو کنی آن پاره پیکر است

وحید دکامین



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:18 ب.ظ


ای روزگار چند صباحی به کام باش

ای روزگار چند صباحی به کام باش

بر زخم ما به جای نمک التیام باش

جمعیتی رسید ز دارالنّفاق شهر

روح الامین مراقب دارالسّلام باش

فریاد بی طهارت نامحترم خموش

پشت در است طاهره با احترام باش

این هیزم از کدام جهنم رسیده است

ای در مسوز مثل دلم، با دوام باش

اینجا “خلیله” در وسط شعله مانده است

یا نار بهر فاطمه “برداً سلام” باش

ای آهنی که کوره ی هیزم چشیده ای

دور از محل بوسه ی خیرالانام باش

حالا که داستان فدک ناتمام ماند

ای شعر پس تو هم غزلی ناتمام باش

میلاد حسنی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:16 ب.ظ


مدینه بود و ستم بود و ظلم و آزارش

مدینه بود و ستم بود و ظلم و آزارش

مدینه بود و غم و غصه های بسیارش

مدینه بود و بلا بود و درد بود و عزا

مدینه بود و سکوت و غروب غمبارش

مدینه بود و پر از تیرگی وکفر ونفاق

و غربتی که شده هر دلی گرفتارش

مدینه بود  ولی از تمام  مردم  آن

کسی نکرد  مراعات  حال  بیمارش

مدینه بود و چهل تن هجوم آوردند

به یک نفر-نشد اما کسی طرفدارش

مدینه بود و در خانه ای پر از هیزم

دری که سرخ شدازهرم شعله مسمارش

نمیشود به زبان هم بیاورم؛چه کنم؟

مصیبتی که خدا  هم  شده  عزادارش

میان کوچه چگونه؟ چه شد؟نمیگویم

تو خود حدیث مفصل بخوان ز آثارش

چه ضربه ای!چه شتابی!عجب گل رویی

که آب شد دل سنگی سخت دیوارش

 
بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:15 ب.ظ


گُر گرفت آتش و ای کاش فقط در میسوخت

گُر گرفت آتش و ای کاش فقط در میسوخت
پیش چشمان ترم پیکر مادر میسوخت

خُرد میشد در آتش زده کم کم اما
نوک مسمار که قرمز شده بدتر میشد

لگد آمد و در بر روی مادر افتاد
میخ در سینه که میرفت فرو تر میسوخت

زخم پلو و غم گل پسرش جای خودش
وای از …بخت بد فاطمه معجر میسوخت

تا نگاه علی افتاد به زهرا و بتول
زیر لب گفت خدا، کاش که حیدر میسوخت

کیخسروی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:13 ب.ظ


رنگ خزان شدم ز غمت ای خزان من

رنگ خزان شدم ز غمت ای خزان من
زهرای من حبیبه ی من مهربان من

میبینی از غمت چقدر میخورم زمین؟
دیگر شدم بدون عصا آسمان من

مانده هنوز بستر تو گوشه ی اتاق
با لاله اش چکار کنم باغبان من؟

راحت بخواب درد کشیدن تمام شد
راحت بخواب درد کشیده جوان من

موسوی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:12 ب.ظ


کم کم فضای خانه نفس گیر میشود

کم کم فضای خانه نفس گیر میشود
کم کم زمان ، برای علی دیر میشود

بیچاره مجتبی ، چه عذابی کشیده است
دارد ز داغ بی کسی ات پیر میشود

زینب کشیده چادر خود را به روی سر
فکرش به زخم های تو درگیر میشود

فضه دو ماه میشود اینجا نشسته و …
هر روز از کنیزی خود ، سیر میشود

هی میرود ، که ترک کند خانه ی تو را
با گریه ی حسین تو ، زنجیر میشود

ذکری که در قنوت بگیری ، یقینی است
خواب حسن ، دعای تو … تعبیر میشود

تو میروی و روی… سیاهی به شب رسد
هر کس گلایه کرد ز تو ، تحقیر میشود

زهرا بمان ، نرو ، بخدا سخت میشود
حیدر کنار توست ، که چون شیر میشود

پوریا باقری



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:11 ب.ظ


از آنچه در دوجهان هست بیشتر دارد


[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:05 ب.ظ


به درد و غم گرفتارم چه سازم

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت

به درد و غم گرفتارم چه سازم

پس از تو بی کس و یارم چه سازم

زجا برخیز و کاری کن عزیزم

گره افتاده در کارم چه سازم

***

پریشانم پریشانم پریشان

بیا و قلب یارت را مسوزان

به پای هم دوتایی پیر گشتیم

دهد امشب نگاهت بوی هجران

***

خدا داند که من طاقت ندارم

میان قبر جسمت را گذارم

چگونه من لحد چینم به رویت

مرو از دستم ای دار و ندارم

***

علی جان کن نظر آشفته حالم

ببین ای همسفر بشکسته بالم

در این نه ساله هرچه دیدی ای یار

حلالم کن حلالم کن حلالم

***

پس از این بر غم غربت اسیری

علی جان گریه کن آرام گیری

از آن ترسم که غم گیرد به رویت

تو با این حال قبل از من بمیری

***

خدا لعنت کند آنکه مرا زد

اراذل های یثرب را صدا زد

همین که دید سرگرم تو هستم

به جان تو لگد را بی هوا زد

***

نفس های گرفتار من افتاد

به دست خادمه کار من افتاد

بِدان آقا مقصر من نبودم

تکانی خوردم و بار من افتاد

نعمتی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:04 ب.ظ


تو بیقراری و من نیز بی قرارترینم

حضرت زهرا(س)- زبانحال امیرالمومنینع(

تو بیقراری و من نیز بی قرارترینم

که من غریب ترین مرد در تمام زمینم

کشیده است از آن سو مدینه تیغ به رویم

نشسته است از این سو فراق تو به کمینم

به حال و روز تو گیرم که اشک شرم نبارم

چه سازم این عرقی را که مانده روی جبینم

علی به خاطر بسترنشینی تو بگرید

تو هم به خاطر من گریه کن که خانه نشینم

به چادرت متوسل شدم که باز بمانی

منی که کهف امانم منی که حصن حصینم

برای سنگ مزارم پس از فراق تو بگذار

ز باغ پیرهنت لاله های سرخ بچینم

مرا شکستن پهلو مرا شکستن بازو

چنان شکست که من بعد با شکست عجینم

تو را زدند و خدا خواست من ببینم و دیدم

خدا کند که فراق تو را به چشم نبینم

بیابانی




[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:01 ب.ظ


چه می‌شد؟ گر مرا با غربت

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت

چه می‌شد؟ گر مرا با غربت خود آشنا می‌کرد

چه می‌شد سفره‌اش گر، گل برای غنچه وا می‌کرد

چرا می‌کرد دور از چار طفلش بستر خود را

گل از چه خویش را از غنچه‌های خود جدا می‌کرد

اگر از گریه‌اش همسایگان را شکوه بر لب بود

دل شب‌ها نمی‌زد پلک و آنان را دعا می‌کرد

به چشم خویشتن دیدم که بشکستند بازویش

ولی مادر مگر دامان حیدر را رها می‌کرد

هم از سینه هم از بازوش خون می‌رفت در آن روز

ولیکن می‌دوید و باز بابم را صدا می‌کرد

نماز عشق نیّت کرد ما بین در و دیوار

ولی زان پس رکوع خود میان کوچه‌ها می‌کرد

مرا می‌برد و دست او به روی شانه‌ی من بود

قد دختر، کنار مادرش کار عصا می‌کرد

انسانی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:59 ب.ظ