تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع)

در عشق بازی از طفولیت نجیب است

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حبیب بن مظاهر

در عشق بازی از طفولیت نجیب است

یار غریبی های مولای غریب است

یک بار هم در کودکی جان داده بهرش

او زنده با انفاس یار و بوی سیب است

این پیر میدان دار مستان در حقیقت

بیمار عشق است و حسین او را طبیب است

او مزۀ مردن برایش را چشیده

حالا چنین بر کنج میدان بی شکیب است

موی سفیدش تشنۀ خون است آری

او دومین تصویر از شیب الخضیب است

پیر است اما شیر، پیرش هم شجاع است

این عاشق دلداه عنوانش حبیب است

در کوی رندان پیش افتاده است در عشق

در سر هوای یاری خدالتریب است

از بین زوار حریم شاه او هم

از این شکوه عشق بازی با نصیب است

علی پور



[ ]
[ مرتبط با ] : یاران امام حسین (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:43 ق.ظ


از کعبـه آمـدید طــواف خــدا کنید
شعرورودکاروان به کربلا

از کعبـه آمـدید طــواف خــدا کنید
اکنـون مقــام در حـرم کربــلا کنید

اینجاست آن منای عظیمی که جـای ذبح
بایـد هـزار مـرتبه خـود را فـدا کنید

مکه، صفـا و کرب‌وبـلا مروۀ شماست
باید کـه سعی با سـر از تن جدا کنید

زهـرا به فـردفـرد شمـا می‌کنـد دعا
اینک شمـا بـه دختر زهـرا دعا کنید

تا خـون پاکتـان بـه نمـاز آبـرو دهد
در موج خون به خون خدا اقتدا کنید

دیدید اگر به روی شما بسته شد فرات؛
عبـاس را بـه یـاری اصغـر صدا کنید

خواهیـد اگـر قبول شود حج خونتان
حـق رسـول را بـه شهـادت ادا کنید

باید جـدا شود سرتان در طواف خون
تا سعی خویش را به سر نیزه‌ها کنید

آینــدگان! ثـواب شهـادت نصیبتـان
هر صبح و شام گریه به خون خدا کنید

************

شعرورودکاروان به کربلا ـ محسن حنیفی

او تا رسید گریۀ دنیا شروع شد
سینه زنی عالم بالا شروع شد

این حس مادرانه که دست خودش نبود
دلشوره های زینب کبری شروع شد

وقت مرور خاطره های گذشته شد
اشک حرم میانۀ صحرا شروع شد

ذکر حدیث پیرهن سرخ کودکی
حرف از لباس یوسف زهرا شروع شد

وقتی لباس حنجر او را خراش داد
صحبت ز طشت و حضرت یحیی شروع شد

“واللهِ هاهنا ذُبِح طفلُنا الرَّضیع”
دیگرلهوف خوانی آقا شروع شد

“واللهِ هاهنا سبِی…روضه خوان بس است”
شرمندگی حضرت سقا شروع شد

یک تیغ کند کار خودش را تمام کرد
غارت نمودن تنش اما شروع شد

**********

شعرورودکاروان به کربلا ـ شاعرناشناس

تا باد به موی سرت افتاد دلم ریخت
تا اشک ز چشم ترت افتاد دلم ریخت

امروز میان تو و حُر ابن ریاحی
تا صحبتی از مادرت افتاد دلم ریخت

ای آینه ی خواهر خود تا که غبار
این دشت به دور و برت افتاد دلم ریخت

امروز که یک مرتبه در موقع بازی
بر روی زمین دخترت افتاد دلم ریخت

درباره ی تنهایی و بی یاوری تو
تا زمزمه در لشگرت افتاد دلم ریخت

خورشید من امروز که این سایه ی شوم
سرنیزه به روی سرت افتاد دلم ریخت

سازگار



[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:41 ب.ظ


تشنگان قبیله ی زهرا

تشنگان قبیله ی زهرا
قبضه کردند دشت و صحرا را
می روند عاشقانه سر بر کف
تا بنوشند شهد عاشورا

بی سر و دستهای باده به دست
راهیان غیور جاده به دست
حاملان پیام کرب و بلا
همه قرآنِ دل گشاده به دست

چه جوانهای پاک و زیبایی
چقدر سروهای رعنایی
دلربایانِ دل زکف داده
چقدر دل – جقدر دریایی

جاده ها زیرپایشان محکم
وطنین صدایشان محکم
قلبشان ازگُل اجابت پُر
اعتقاد دعایشان محکم

شده در سینه ها نفس ها حبس
بانگها ناله ها جرس ها حبس
همه آماده عروج عشق
بال و پرهای در قفس ها حبس

شدنی گشته غیر ممکن ها
از جلا و صفای باطن ها
بعد ا… – شد علی اکبر
اشهد اول مؤذن ها

عالمی را به گریه آشفتند
دیده شد روی خاک می افتند
قبله دیدند کربلا را بعد
وحده لاشریک له گفتند

بهترینهای تیره های عرب
فی المثل حضرت امیر ادب
با صلابت گرفته آوردند
دست علیا مخدره زینب

دید وافتاد با چنان حالی
یاد آن خواب و یاد تبخالی
که بجامانده بود یک شب از
چشم خیره به سمت گودالی

که عطش بین آن توقف داشت
که پر از گرگ بود و یوسف داشت
که تنی دست و پازنان میسوخت
قاتلی با سری تعارف داشت

یادش افتاد بچه شیری را
مشک و آب بخورنمیری را
یادش افتاد تیغ و تیر و کمان
رویش نیزه از کویری را

یادش افتاد شد خسوف وکسوف
آتش افتاد برتمام حروف
همه گوشواره ها گم شد
بسکه سیلی شنید گوش لهوف

یادش افتاد دختری سرلخت
باکسی روی نیزه میشد اخت
باکسی که کسی دگر یک شب
باسرش در تنور، نان می پخت

یادش افتاد افت و خیزش را
همه خواب،ریز ریزش را
…که کسی با جسارتش میخواست
ببرد با خودش کنیزش را

مانده بود این زمین تیره کجاست؟
که شنید این صدای خون خداست
-دست برروی شانه اش زد و گفت:
کربلایی که گفته ام اینجاست

دین پرور



[ ]
[ مرتبط با ] : ورود به کربلا
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:39 ب.ظ


اینجا که آمدیم غم و غصه پا گرفت


[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:35 ب.ظ


بزرگ هیئتیان را صدا کنید از نو

شعراستقبال محرم

بزرگ هیئتیان را صدا کنید از نو
بساط سینه زنی دست و پا کنید از نو

ز بقچه های قدیمیِ خانه، مادرها
لباس مشکی ما را جدا کنید از نو

و ان یکاد بخوانید و آیت الکرسی
دو ماه بدرقه راه ما کنید از نو

درون خیمه و یا تکیه ها، میان داران
برای سینه زنی کوچه وا کنید از نو

تمامِ دردِ بدون علاج دنیا را
به چای روضه ی آقا دوا کنید از نو

برای روضه نذری مادران نجیب
تهیه سفره و نان و غذا کنید از نو

مگر نمی شنوی کلُ یومٍ عاشورا
برای گریه مبادا حیا کنید از نو

ملائکه به زمین زودتر هبوط کنید
وَ فکر قدر کمی بوریا کنید از نو

سلام حضرت زهرا! زمین قلبم را
شبیه هیئتمان کربلا کنید از نو

رسید بار دگر فصل محتشم خوانی
چه نوحه و چه عزا را عطا کنید از نو


ـ علی زمانیان



[ ]
[ مرتبط با ] : ورودیه محرم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:01 ب.ظ


شب اول برای روضه رفتم اذن از مادر گرفتم

روضه شب اول محرم-روضه حضرت زهرا(س)-بحر طویل


شب اول برای روضه رفتم اذن از مادر گرفتم/با غم و مهر حسین دستور تا آخر گرفتم/چونکه رخصت داد مادر سبقت از عود و گلاب و نافه و عنبر گرفتم
آمدم در روضه با احساس، حس پنج گانه/صادقانه/بیکرانه/شاعرانه/عاقلانه/عاشقانه
پس برای روضه های سخت آن طوری که دیدن جایگاه ویژه ای دارد/ برای روضه ی مادر شنیدن جایگاه ویژه ای دارد
برای روضه ی غیرت ولیکن چشم و گوشم راگرفتم تانفهمم دردیعنی چه؟/گرفتم گوش را تا نشنوم طعم صدای خوردن سیلی به روی زن،
کنار مرد یعنی چه؟
برای روضه ی غیرت برای خاطر مولا برای درک آقایم/فقط با حس بوئیدن به متن روضه می آیم
همینکه بو کشیدم آمد ازشش سمت بوی یاس/ولی درعطر این گل طعم پررنگ کبودی نیز شد احساس
به جز بوی کبود یاس بوی عود هم آمد/مشامم سوخت زیرا برمشامم بوی داغ دود هم آمد
چنانکه حرف تیز میخ را دراصل گوش چوب می فهمد/کسی که خورده سیلی بوی خون را خوب می فهمد
چه بوی گرم خونی می رسد از راه در اینجا/ ومن از بوی خاک و بوی نم فهمیدم آمد اشکهای شاه در اینجا
کناردر/مشامم پرشده دیگر/می آید بوی یاس و بوی دود و بوی خاک و بوی خاکستر
ودر پایان روضه آه بوی تند سیبی ناگهان آمد/گمانم که حسین بن علی ازخانه سمت مادرش سینه زنان آمد
میان روضه ی مادررسیده برمشامم بوی خاک کربلا آخر/که هرجا سرگذارم می گذارم سربه سجده روی خاک کربلا آخر
حواس پنج گانه پرت شد ازمادر و آمد سوی گودال/رسیده خواهری با پنج حس کامل خود اسب خونین را به استقبال/و زینب می رود از حال/ بااندوه مالامال
حواس اهل خیمه کاملا از کار افتادند/پس از این اهل خیمه روی خار و سنگ ها بسیار افتادند
دراینجا تا صدای اسب ها آمد برای خیمه واضح شد که پیکر برنمی گردد
/
فقط حس ششم می گفت دیگر برنمی گردد/ فقط حس ششم می گفت با زینب برادر برنمی گردد



[ ]
[ مرتبط با ] : ورودیه محرم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:53 ب.ظ


دوباره می رسد از ره، صدای پای محرم

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس

دوباره می رسد از ره، صدای پای محرم

سلام ماه حسین جان و گریه های محرم

چه نفس های شریفی که می شوند در این ماه

شبیه کعبه سیه پوش ماجرای محرم

چه سینه ها که بسوزند در مصائب ارباب

چه اشک ها که بریزند در عزای محرم

به روی پیرهن مشکی ام نوشته ام امسال

منم گدای حسین و منم گدای محرم

تمام سال صدای حسین حسین می آید

از آن دلی که شود سخت مبتلای محرم

پیام فاطمه این است: شیعیان حسینم!

سلوک روضه بگیرید پا به پای محرم

سلام روضه ی غربت، سلام حضرت مسلم

چه حیف شد نرسیدی به ابتدای محرم

حسین می رسد و کربلاست مقصدش، اما

امان ز کرب عظیم و غم و بلای محرم

عظیمی



[ ]
[ مرتبط با ] : ورودیه محرم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:39 ب.ظ


چگونه شکر بگویم؟ که زنده ماندم و دیدم

ورود به ماه محرم- شب اول محرم

چگونه شکر بگویم؟ که زنده ماندم و دیدم

رسیده نوبت گریه دمیده ماه محرم

چگونه شکر بگویم؟ که زیر سایه ی پرچم

کنار حضرت زهرا نشانده اند مراهم!

چگونه شکر بگویم؟ چگونه شکر بگویم؟

دوباره گرم گلوی بریده است گلویم!

چگونه شکر بگویم که بنده... نوکرتانم؟

همیشه طالب فیض عظیمِ محضرتانم

تمام سال گدای کنار معبرتانم

غلام لطف لطیفِ نگاه مادرتانم

ستاره های هدایت، موالیان کرامت!

من و هراس قیامت، شما و لطف و عنایت

شما... ولیّ خدا، من شکسته ی غمتانم

شما دلیلِ شفا، من مریض یک دمتانم

شما نسیم صفا، من غبار مقدمتانم

شما امیر وفا، من اسیر پرچمتانم

ز دست عشق شما که زدید شعله به جانم

چرا غزل ننویسم؟ چرا ترانه نخوانم؟

درست مثل قناری، قناریِ لبتانم

شبیه ماه، گرفتار خلوت شبتانم

همیشه مشتری روضه های پُر تبتانم

چه میشود که ببینم شبی مقرّبتانم؟

همان که اول خلقت اساسنامه نوشته

مرا به راه ولایت دریده جامه نوشته

من و نگاه شما و پناه صحن و سراتان

چگونه شکر کنم که شدم مدیحه سراتان؟

شکسته باد سری که زمین نخورده به پاتان

فرشته های خدایی مقیم بزم عزاتان

به شوق بارش رحمت، غریق زمزمه هستم

دخیل بزم عزای عزیز فاطمه هستم

عزای هستی عالم عزای عشق مجسّم!

عزای کشته ی تشنه عزای صاحب زمزم

عزای یک سر بر نی عزای یک تن درهم

بخوان که جان بسپارم ز داغ وارث آدم

"سری به نیزه بلند است در برابر زینب

خداکند که نباشد سر برادر زینب"

روشن روان



[ ]
[ مرتبط با ] : ورودیه محرم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:35 ب.ظ


این بیرق و سیاهی ماتم مقدس است

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس

این بیرق و سیاهی ماتم مقدس است

آب و هوای تکیه برایم مقدس است

اشک برای تو بخدا ارث مادری ست

این قطره های جاری شبنم مقدس است

فرمود امام صادق علیه السلام که

چون گریه کرد بر غمت آدم مقدس است

در شش شبانه روز زمین آفریده شد

شش گوشه ات برای خدا هم مقدس است

تو انتهای دار و ندار منی حسین

دیدی چقدر دار و ندارم مقدس است

در بین ماه های خدا جور دیگری

بر ما هلال ماه محرم مقدس است

یوسفی



[ ]
[ مرتبط با ] : ورودیه محرم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:32 ب.ظ


حال و هوای کوچه، غم‌آلود و درهم است

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس

حال و هوای کوچه، غم‌آلود و درهم است

پرچم به اهتزاز درآمد، محرّم است

می‌گرید آسمان و زمین، در محرّمت

طوفانی از حماسه به پا می‌کند غمت

ابلاغ می‌کنند به یاران، سلام تو

قد می‌کشند باز علم‌ها، به نام تو

هر جا که نام توست، مکان فرشته است

بر هر کتیبه‌ای که ببینی، نوشته است

«باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است»

باید در این حسینیه، از خود سفر کنیم

باید در این مقام، شبی را سحر کنیم

با کاروان گریه، مسافر شدم تو را

امشب در این حسینیه زائر شدم تو را

تا گفتم «اَلسلامُ عَلیکُم» دلم شکست

نام حسین، بند دلم را، ز هم گسست

دیدم که ابرهای جهان، گریه می‌کنند

در ماتمت زمین و زمان، گریه می‌کنند

دیدم «عزای اشرف اولاد آدم است»

دیدم «سر ملائکه بر زانوی غم است»

رفتم که شرح عصمت «ثارُ اللَّهی» کنم

چیزی نمانده بود که قالب تهی کنم

خورشید رنگ و بوی تغیّر گرفته بود

تنگ غروب بود و فلک گُر گرفته بود

ای تشنه‌کام! بود و نبود تو را چه شد؟

سقّایِ یاس‌های کبودِ تو را چه شد؟

بر اوج نیزه‌ها، کلمات تو جاری است

این قصّه، قصّهٔ تَبَر و استواری است

ای اسم اعظمت به زبانم، عَلَی الدَّوام

ما جاءَ غَیرُ اِسمُکَ فی مُنتَهَی الکَلام

آیین من تویی، که تویی دین راستین

بَل ما وَجَدتُ غَیرَکَ فی قَلبِیَ الحَزین

آن بحر پر خروش، دگر بی‌خروش بود

خورشید تکّه تکّهٔ زینب، خموش بود

شاه زیدی



[ ]
[ مرتبط با ] : ورودیه محرم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:28 ب.ظ


باز چشمان دو عالم شده گریان حسین

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس

باز چشمان دو عالم شده گریان حسین

سینه ی ارض و سما گشته پریشان حسین

باز بر گوش فلک روضه ی او می خوانند

آتشی هست به دل از غم سوزان حسین

پرچم بزم عزا ، سینه زنی گشته به پا

باز دنیا شده یکسر همه از آن حسین

باز عالم همگی بر سر خوان کرمند

ریزه خوارند دو دنیا همه از خوان حسین

دردمندان دو عالم همه در جوش و خروش

همگی دربه در دارو و درمان حسین

روز محشر بخدا بی سر و سامان نشود

هر دلی را که بود بی سر و سامان حسین

زیر این خیمه ی ماتم ز خدا می خواهیم

دست ما را برسانید به دامان حسین

**

خواهری گفت به صد ناله و افغان که مزن

خیزران را تو دگر بر لب و دندان حسین

شهریاری




[ ]
[ مرتبط با ] : ورودیه محرم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:24 ب.ظ


مُحرّم آمد و مـــــــــــــــاه عزا شد

مُحرّم آمد و مـــــــــــــــاه عزا شد       مه جـــــــــــــــانبازی خون خدا شد

بلند از تــــــــربــــت پاک شهیدان       شعــار کُـــــــــــــل ارض کربلا شد

دل شطّ فـــرات از خون زند موج       کــــــــــه دست از پیکر سقا جدا شد

در آغـــــوش پدر خندید و خوابید       چــــــــــــو پیکان با گلویش آشنا شد

مــــرا عاشق تر از پروانه کردی       غــــــــــــم عشق تو شمع بزم ما شد

اگر دردم دوا می شد چه می شد؟       اگر این عقده وا می شد چه می شد؟

نـصیبم کربلا می شد چه می شد؟       اگر این عقده وا می شد چه می شد؟

مـــرا مهر تو آیین شد حسین جان       که دل آئینه ایزد نمـــــــــــــــــــا شد

جوانــــــــــمردان عالم را بگویید        دوباره شور، عـــــــــــاشورا بپا شد

چرا مولای مــــــــــا مهدی نیامد        که خون دل روان از  دیـــــده ها شد
 

جواد غفور زاده



[ ]
[ مرتبط با ] : ورودیه محرم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:56 ب.ظ


آخر نسیم پرچم تو می کشد مرا
آخر نسیم پرچم تو می کشد مرا

این روضه های ماتم تو می کشد مرا


این روز ها به قافله ات فکر می کنم


دلشوره محرم تو می کشد مرا


کوفه برای آمدنت در تدارک است


اینگونه خیرمقدم تو می کشد مرا


چشم از تو بر نداشته یک لحظه دخترت


دلشوره های همدم تو می کشد مرا


زلفت مباد اسیر و بهار، دست باد ها


وان گیسوان درهم تو می کشد مرا


دارد نگاه خواهرت تو حرف می زند


یعنی حسین ماتم تو می کشد مرا


[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:54 ب.ظ


حسین آیینه دار جمال توحید است

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

حسین آیینه دار جمال توحید است

حسین جلوه نمای جلال توحید است

حسین منحصرا واصل الی الحق است

حسین مظهر تام کمال توحید است

خدا برای خودش حجت موجه ساخت

حسین معجزه ی بی مثال توحید است

مقام اول خلقت به حضرت حق داد

طلای سینۀ خالق مدال توحید است

اساس مکتب یكتاپرستی عالم

چه مستند، سندی در قبال توحید است

شنیده ام دم هیئت! مریض داری گفت:

اگر حسین نباشد زوال توحید است

به راه غیر مرو! کعبه گم نکن حاجی

ره حسین، ره اتصال توحید است

شعور هر که ندارد! بما چه مربوط است

که شور سینه زنی اوج حال توحید است

حرام زاده سرش را چه بد جدا میکرد

حسین ذبح عظیم حلال توحید است

هزارپاره شد او! تا احد به جا ماند

چه شرحه شرحه تنی! شرح حال توحید است


هاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:30 ب.ظ


از محرم ، حرمی دور و برِ ماه کشید

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس

از محرم ، حرمی دور و برِ ماه کشید

از دو چشم من و تو تا حرمش راه کشید

در کویر من و تو روضه گرفت و آنگاه

آب شیرین حیات از دل این چاه کشید

روضه خواند و ره صد ساله ی ما یک شبه شد

این همه فاصله را یک شب ِکوتاه کشید

مجلس روضه ی خود را که مزیّن فرمود

تا بهشتش همه را برد و به همراه کشید

عده ای را به هوای حرمش مهمان کرد

عده ای را دم در خادم درگاه کشید

 این  بهشتی که است نهر و می و ساقی دارد

این  بهشتی است که ارباب به دلخواه کشید

 در محرم ، حرمی دارم و دلخوش هستم

که مرا گریه کن این حرمِ ماه کشید

 گریه ی من به فدای جگر سوخته اش

که دلش آب شد از بس جگرش آه کشید

نواری



[ ]
[ مرتبط با ] : ورودیه محرم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:57 ب.ظ