تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع)

دوباره دارد سرم هوایت

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

دوباره دارد سرم هوایت، دلم امیدت، لبم نوایت

من و توسّل به دست هایت، تو و ترحّم به بینوایت

من و نشستن سرِ مسیرت، عزیز نرگس منم اسیرت

اسیر چشمان دلپذیرت، فقیر یک لحظه اعتنایت

غریبی ام را ببین نگارم، به غیر تو همدمی ندارم

عنایتی کن که بیقرارم، بیا و مشکن دل گدایت

چرا نشانه نداری آقا؟ بگو کجا خانه داری آقا؟

فدای همسایه های خوبت، فدای عشّاق بی ریایت

دلم گرفته بهانه ی تو... فدای اشک شبانه ی تو

نیایش عاشقانه ی تو فدای حال خوش دعایت

کدام مسجد نماز داری؟ کدام روضه قدم گذاری؟

به هیأت ما نظر نداری؟ بیا بخوانم دمی برایت

صفای احمد، خلوص مولا، قنوت زینب، قیام زهرا

تبر به دوش تبار طه، ز کعبه کی میرسد صدایت؟

تو قاری غربت حسینی، حقیقت عزّت حسینی

به من بده تربت حسینی، فدای شب های کربلایت

روشن روان



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت قاسم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:18 ب.ظ


ای عمو من پسر فاتح جنگ جملم

حضرت قاسم بن الحسن(ع)

ای عمو من پسر فاتح جنگ جملم

نوه ی شیر خدا، ساقی جام عسلم

داده حق، تحت غمت سلطنت لم یزلم

عاشقِ كشته شدن، برسر عهد ازلم

شور شیدایی قاسم بنگر سلطانا

جان چه باشد كه به پای تو بریزم جانا؟

"دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند"

با دم نیمه شبت" آب حیاتم دادند"

در رهت درد ستون فقراتم دادند

با بلایای عظیمت درجاتم دادند

دوش از چشم غزال تو غزل می بارید

از لب تشنه ی من شورِ عسل می بارید

عرفه حال مناجات تو را می دیدم

عشق بازی تو را وقت دعا می دیدم

چشم گریان تو را خون خدا می دیدم

در تمنّای تو تسلیم و رضا می دیدم

همه حیران تو بودند و تو گرم دیدار

ظاهر امر دعا بود ولی نه... انگار

داشتی از سفر کرببلا می گفتی

سخن از دست و سر و سینه و پا می گفتی

حرف از شاهرگ خود به خدا می گفتی

قصّه ی چوب و لب و تشت طلا می گفتی

ماه از دیده به دنبال تو... کوکب می ریخت

عرض حاجات تو غم در دلِ زینب می ریخت

از خدا خواستم آن لحظه شوم قربانت

جان ناقابلم ای شاه فدای جانت

سینه و دست و سر و پام بلا گردانت

عازم عرصه ی میدانم... با فرمانت

عرصه بر سینه ی سودایی من تنگ شده

این هم از نامه كه از قبل هماهنگ شده

حال اگر جان ندهم در ره جانان، ای وای

یا نباشم به هوای تو پریشان، ای وای

نروم زیر سم سخت ستوران، ای وای

نشكند در ره تو دنده و دندان، ای وای

پدرم دوش خطابی به من شیدا كرد

گفت باید تبعیّت ز گل زهرا كرد

دل غرقِ شررم فدیه ی عشقت ای عشق

كاسه ی  چشم ترم فدیه ی عشقت ای عشق

استخوان های سرم فدیه ی عشقت ای عشق

بدن بی سپرم فدیه ی عشقت ای عشق

تو رضایت بده ورنه به علمدار قسم

قسمت می دهم آقا به قد و قامت خم

من و شمشیری و عمّامه ای و پیرهنی

در دل قاسم تو نیست غم بی کفنی

می روم تا كه بگویم تو همه عشق منی

حسنی ام حسنی ام حسنی ام حسنی

جوشن من نفس تو... به زره حاجت نیست

كفش عشاق بلا را به گره حاجت نیست

قلبم از مهر خدایی تو آكنده شده

وقت یك حمله ی طوفانی كوبنده شده

می روم تا كه ببینند... حسن زنده شده

بنگر لشگر كوفه چه پراكنده شده!

تیغ حیدر به كمر بسته ام و می تازم

دست و سر در وسط معركه می اندازم

گرچه در راه غمت از همه بیمارترم

من از این لشگر بی ریشه جگردارترم

سیزده ساله ام و از همه سردارترم

به كمند غم عشق تو گرفتارترم

نوه ی صف شكن حیدركرار منم

دست پرورده ی عباس علمدار منم

ای عمو از حرم آهسته خودت را برسان

تا نگاهم نشده بسته خودت را برسان

می زنم ناله ی پیوسته خودت را برسان

بر سر پیكر این خسته خودت را برسان

حسنی زاده ام و خُلق کریمی دارم

شكرُ لله، بلاهای عظیمی دارم

قاسمت در وسط معركه غوغا كرده

پدرم لب به تشكّر ز گلش وا كرده

نیزه ای آمده در سینه ی من جا كرده؟

روح من عزم سفر جانب زهرا كرده

با تن غرق به خون باز رجز می خوانم

می روم منتظر آمدنت می مانم

روشن روان



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت قاسم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:17 ب.ظ


کبوتریم و پی دانه ی امام حسن

امام حسن مجتبی(ع)-مدح

کبوتریم و پی دانه ی امام حسن

رسیده ایم در خانه ی امام حسن

تمام مردم این شهر ، شهرت ما را

شناختند به دیوانه ی امام حسن

عجیب نیست اگر می شوند دشمن و دوست

اسیر لطف کریمانه ی امام حسن

اگر تمام جهان میهمان او باشند

هنوز جا دارد خانه ی امام حسن

نمیرویم سراغ کسی به غیر از او

که رزق ماست به پیمانه ی امام حسن

دل شکسته ی ما آنقدر طوافش کرد

لقب گرفت به پروانه ی امام حسن

فقیر بوده ولی پادشاه می گردد

به هرکه می رسد عیدانه ی امام حسن

به نام قاسمیون مفتخر شدیم و شدیم

غلام قاسم دردانه ی امام حسن

خرسندی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت قاسم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:15 ب.ظ


عقل، وامانده شد و پرسشِ احوالم کرد

حضرت عبدالله بن الحسن(ع(

عقل، وامانده شد و پرسشِ احوالم کرد

به خدا عشقِ عمو بود سبکبالم کرد

غربت اوست که تبدیل به این حالم کرد

آنکه با جامِ مِی اَش مست ،همه عالم کرد

مست، بی دست شود، میکده بی سر خواهد

دل در این راه فقط یاریِ دلبر خواهد

دلِ عاشق، سپر‍‍ِ فاصله خواهد چکند

دفعِ تیرِ سه پرِ حرمله خواهد چکند

طالبِ وصل،دگر حوصله خواهد چکند

با گرفتاریِ یک، قافله خواهد چکند

گر چه از مادریِ عمۀ خود ممنونم

کربلایی شدنَم را به عمو مدیونم

عموی بی کس و تنهام مرا میخواند

سید و سرور و مولام مرا میخواند

یک طرف غربت آقام مرا میخواند

یک طرف وعدۀ بابام مرا میخواند

همه دارند به لب ذکرِ اباعبدالله

و عمو خواند مرا،گفت بیا عبدالله

وای عمه!بخدا خون عمو ریخته شد

نیزه ها از همه سو با تنَش آمیخته شد

خاک و خون از تَهِ گودال برانگیخته شد

تا رسیدم به عمو دست من آویخته شد

سپرِ جان عمو در وسط عدوانم

من پریشانِ عمو،زیر سم اسبانم

عمه جان بهرِ عمو نَه بَر و بازو مانده

نه سر و صورت و نه گیسو و اَبرو مانده

نه مُچِ دست،،وَ نه دندۀ پهلو مانده

نه به جانِ علی اکبر سرِ زانو مانده

هر چه ضَربَست من از جان عمو میگیرم

دشمنم گر نَکُشد از غم او میمیرم

تشنه را آب دهند،ضربه زدن یعنی چه

بوسۀ نیزه به دندان و دهن یعنی چه

کُشتن و اینهمه خوشحال شدن یعنی چه

کَندنِ پیرهنِ پاره ز تن یعنی چه

عمه جان وقتِ اسیریست مهیا بشوید

بعد از این شاهد خون گریۀ زهرا بشوید

ژولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : عبدلله ابن الحسن
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:48 ب.ظ


به لبش حرفِ عسل صحبتِ اَحلیٰ دارد

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)

به لبش حرفِ عسل صحبتِ اَحلیٰ دارد

دومین قاسمِ زهراست تماشا دارد

در دلش آرزویِ شیر شُدن می جوشد

در رگ و ریشه ی او خونِ حسن می جوشد

ریشه دارد پسر و دستِ کَرَم می گیرد

دو سه سالِ دگر او نیز عَلَم می گیرد

تا که تکبیر کِشَد غم جگرش می ریزد

و چنان می پَرد عُقاب پَرَش می ریزد

اَشهدُاَنَکِ او جانِ ولی الله است

نوبتی هم که بُوَد نوبتِ عبدالله است

پیش او هم که محال است هماوَرد شوند

چقدر زود در این خانه همه مَرد شوند

عمه اش آیِنه یِ مادر از او ساخته است

و عمو نیز علی اکبر از او ساخته است

آمده آخرِ این راه رگش را بدهد

آمده پیشِ عمو شاه رگش را بدهد

باید او هم بِپَرَد گرچه امانت باشد

نتواند که بماند و غنیمت باشد

چه کُنَد گر نشود مویِ پریشان بِکشَد

دست بسته نتواند که گریبان بِکشَد

عمه چون صخره کنارش به نظر خاموش است

کوه آتش به جگر دارد اگر خاموش است

حق بده بعد پسرهاش جوانش او بود

کوه بود عمه ولیکن فَوَرانش او بود

پیش عمه قدمی چند به زحمت برداشت

غیرتِ صورتِ او چند جراحت برداشت

یا که باید بِرَوَد یا بِزَنَد بر سرِ خویش

یا که فریاد کِشَد تا نَفَسِ آخرِ خویش

تازه انگار که از حِسِ یتیمی پُر شد

شده با پا بِدَوَد یا برسد با سرِ خویش

می وزد بادِ جگر سوزی و می سوزد او

مثلِ پروانه رسیده است به خاکسترِ خویش

مثلِ یک چلچله خود را به قفس می کوبَد

آنقدر تا شکند سینه و بال و پَرِ خویش

هیچ کَس نیست...فقط اوست نرفته میدان

شرمگین می شود از دیدنِ دور و بَرِ خویش

عمه اش خیره به گودال زمین می اُفتَد

عمه یک دست نهاده است رویِ معجرِ خویش

فرصتی شُد بِکِشَد بال در آغوشِ پدر

تا ببیند پسرش را به رویِِ پیکرِ خویش

دید اُفتاده به جانش تبرِ گلچین ها

دید در دستِ خزان ساقه یِ نیلوفرِ خویش

آب را ریخت زمین شامی و کوفی خندید

کاش می شُد بِبَرَد آب به چشم ترِ خویش

کاش می شد که سنان نیزه یِ خود را نَزَنَد

شمر بازی نَکُنَد اینهمه با خنجرِ خویش

ضربه یِ محکمِ یک تیغ که پایین آمد

نذرِ لبخند عمو کرد یتیمی پَرِ خویش

آخرین تیرِ خودش را به کمان حرمله بُرد

گردنش شد سپرش باهمه یِ حنجر خویش

**

ساربان گوشه ای آرام نشسته اِی وای

بعدِ غارت بِرَوَد بر سرِ انگشترِ خویش

لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : عبدلله ابن الحسن
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:47 ب.ظ


ابری رسید و پیکرت را بر بدن دوخت

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)

ابری رسید و پیکرت را بر بدن دوخت

بر پیکر ارباب گوئیا کفن دوخت

تیری رسید و جسم عبدالله را هم

بر پیکر ارباب جای پیرهن دوخت

سر را به سر، دل را به دلبر حرمله وای

با تیر بی رحمش دهن را بر دهن دوخت

گودال جای جنگ بیش از یک نفر نیست

در جنگ نامردی شد و تن را به تن دوخت

در اصل عبدالله با اهدای بوسه

لب را به لبهای عمو جای حسن دوخت

رحیمی



[ ]
[ مرتبط با ] : عبدلله ابن الحسن
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:45 ب.ظ


کفن کنید به قدِّ رسای این دو نفر

طفلان حضرت زینب(س)

کفن کنید به قدِّ رسای این دو نفر

کنید رحم به حال و هوای این دو نفر

شهادت علی اکبر عذابشان داده

که نیست بعدِ علی خیمه جای این دو نفر

من آمدم که بخواهم که با صدای خودت

و أن یکاد بخوانی برای این دو نفر

عزیز من تو خودت را به جای من بگذار

که دلشکسته ام از گریه های این دو نفر

حسین جان بده رخصت مباش شرمنده

که بوی خون رسد از کربلای این دو نفر

اگر برای دفاعِ حریم تو باشد

چه راحت است برایم عزای این دو نفر

برای بردنِ اکبر من آمدم اما

برون ز خیمه نیایم برای این دو نفر

خودت برو  و بیاور به سمت دارالحرب

اگر رسید ز میدان صدای این دو نفر

جدا نمی شود از تو برادرم حتی

به روی نی سرِ از تن جدای این دو نفر

مقیمی



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:02 ق.ظ


سلام میکنم از دور بر تو و حرمت

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

سلام میکنم از دور بر تو و حرمت

سلام من به بلندای بیرق و علمت

سروده اند فراوان برای تو اما

هنوز نقش کتیبه است شعر محتشمت

اگر که سر به هوا هستم و پریشانم

زمین زدم دل خود را به احترام غمت

گدایی بر در این خانه سربلندم کرد

مرا جدا نکن از خیمه های محترمت

چگونه نام تو را هر نفس صدا نکنم؟

که شاملم شده یک عمر دائماً کرمت

"زمان مرگ به راهت دخیل می بندم"

بیا که سر بگذارم به محضر قدمت

بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:59 ق.ظ


خواهر ،برادر جای خود، زینب دلی دارد

طفلان حضرت زینب(س(

خواهر ،برادر جای خود، زینب دلی دارد

چشم از تماشای امامش برنمیدارد

تا دید دارد لشگرش کم میشود،کم کم

طفلان خود را زد صدا با گریۀ نم نم

انگار یک لشگر مهیا میکند زینب

گویی سپاهی نذر زهرا میکند زینب

وقتی حمایل را برای نوجوانان بست

سربندِ یاحیدر به پیشانیِ طفلان بست

گاهی به لبخندی ز طفلان دلبری میکرد

گاهی شِگِرد رزم را یادآوری میکرد

عباس را بر دیدنِ آنان صدا میزد

او را به طرزِ زایدالوَصفی صَلا میزد

چون چلچراقی،آن دو را راهیِ میدان کرد

چشم حسینش را در آن غربت،چراغان کرد

چون یادِ آنان داده بود از قبل ،معنا را

بی وقفه میبردند بر لب نام زهرا را

با نام زهرا اشکِ دایی را در آوردند

پس در کفِ اخلاص در میدان سر آوردند

از دور،زینب صحنه را زیرِ نظر دارد

تا رَد نگردد هدیه هایش چشمِ تر دارد

اما مُسَلَم،نام زهرا کارِ خود را کرد

آقا،دعایی خواند و راهی سوی اعدا کرد

شمشیر چرخاندند و با هیبت رجز خواندند

کُشتند از آن لشگر و بِینِ عدو ماندند

انگار میشد ارباً اربا باز تکراری

از گرگها جز این تَوقع نیست رفتاری

زینب میان خیمه مشغول عبادت شد

دست دعا پایین نیامد تا اجابت شد

از دور نعش نوجوانان را به رفتن دید

دیگر صَلاحِ خویش را در خیمه ماندن دید

نجوا کنان میگفت ،زینب دل ندارد،نه؟

خواهر فدایت،جانِ من قابل ندارد،نه؟

ایکاش میشد من فدای غربتت گردم

دورِ سرت گردم ،شهیدِ نهضتت گردم

ژولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:53 ق.ظ


غم جدایی تو کرده قصد جان مرا

طفلان حضرت زینب(س)

غم جدایی تو کرده قصد جان مرا

غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا

از آن زمان که به دنیا قدم گذاشته ام

عجین به داغ نوشتند داستان مرا

چه روزگار غریبی که باز در صدد است

بگیرد از منِ دلخون، برادران مرا

زغربتت رمق راه رفتن از من رفت

اناالغریبِ تو لرزانده زانوان مرا

اجازه ای بده نذری سفره ات باشند

کرم نما بپذیر این دو قرص نان مرا

بیا و گرد خجالت ز چهره ام بردار

به خونشان بدرخشان ستارگان مرا

ادا اگر بشود حق تو زجانب من

توان مگر بدهد جسم ناتوان مرا

قدم خمید زداغ تو ..داغ طفلانم

خمیده تر نکند قامت کمان مرا

به خاطر تو زخیمه نیامدم بیرون

مگر که پی نبری چشم خونچکان مرا

نصیب باغ دلم از بهار اندک بود

خدا به خیر کند قصه ی خزان مرا

بلا عظیم تر و من صبورتر شده ام

چه سخت کرده خداوند امتحان مرا



[ ]
[ مرتبط با ] : طفلان حضرت زینب (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:53 ق.ظ


تاریخ نشان داده فراوان؛چون حر

جناب حر ریاحی

نه هر که نسب داشت حسینی شده است

یا ذکر به لب داشت حسینی شده است

تاریخ نشان داده فراوان؛چون حر

هر کس که ادب داشت حسینی شده است

..............................

گفتند مسیر عشق را کامل بست

خود را وسط دلبر و دل حائل بست

ای عشق ببین چه کرده ای با آن مرد

میخواست که راه را ببندد دل بست



[ ]
[ مرتبط با ] : یاران امام حسین (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:51 ق.ظ


ای شاه این غلام که همرنگ موی توست

اصحاب امام حسین(ع(-جناب جون

ای شاه این غلام که همرنگ موی توست

عمری دراز شد که هوادار روی توست

رسواتر از سراب شوم، گر برانی ام

زیرا که آبروی من ، از آبروی توست

رویم سیه که هست، تو روزم سیه مخواه

مشکن دل مرا که در آن آرزوی توست

اشک سپید من شده تنها گواه من

کاین روسیاه عاشق روی نکوی توست

چون نافه بر سیاهی رویم نظر مکن

در قطره قطره خون دلم عطر و بوی توست
جام آبادی



[ ]
[ مرتبط با ] : یاران امام حسین (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:49 ق.ظ


رو سیاهی که می رسد اینجا

اصحاب امام حسین(ع)-جناب جون و حر ریاحی

رو سیاهی که می رسد اینجا، عاقبت روسپید خواهد شد

سیب می بوید و کنار حسین، در نهایت شهید خواهد شد

هرکه گندم نداشت خوشه ی او، هر که خالی ترست توشه ی او

خرمنش می شود پر از برکت، کوله اش پر امید خواهد شد

انس با همنشین اثر دارد، باید از شیشه عطر بردارد

آن گلی که کنار گل باشد، مست بویى جدید خواهد شد

معجزه کار کوچکی اینجاست، از همه نوع آن یکی اینجاست

ظاهر آلوده ای به دست حسین، یوسف زر خرید خواهد شد

هرکه چشمش به چشم او افتاد، دل به دام ولایت او داد

صبح خیمه، شقی اگر بوده، ظهر میدان،سعید خواهد شد

جون و حرّاند هر دو جانبازش، این یکی بنده آن دگر آزاد

این یکیشان صدوق خواهد رفت، آن یکیشان مفید خواهد شد

لشکری



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:48 ق.ظ


این نامه‌ای که از تو به دستم رسیده است

اصحاب امام حسین(ع)-زبان حال جناب حبیب بن مظاهر

این نامه‌ای که از تو به دستم رسیده است

آتش به بند بند وجودم کشیده است

پرسید همسرم چه شده منقلب شدی؟

آقا مگر چه گفته که رنگت پریده است

در نامه ات چه آه بلندی کشیده‌ای

تیرِ «مِن الغریب» امانم بریده است

من که نمرده‌ام دم از این بی کسی مزن

این تیغ گرچه کهنه ولی آبدیده است

گر شد قدم کمان نه برای کهولت است

آقا به احترام تو پشتم خمیده است

میخواست جز تو وا نشود دیده اش به غیر

این پیر اگر که ابروی خود را نچیده است

ای مسلم ابن عوسجه! فکر حنا مباش

مولا نوشته بار حنایم رسیده است

حسنی



[ ]
[ مرتبط با ] : یاران امام حسین (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:46 ق.ظ


چه خوش باشد که راه عاشقی تا پای جان باشد

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حبیب ابن مظاهر

چه خوش باشد که راه عاشقی تا پای جان باشد

خصوصاً پای فرزند علی هم در میان باشد

سر پیری عجب شوری است در چشمانت ای مومن!

جوان بودن به ظاهر نیست، باید دل جوان باشد

چنان آتش شدی، گفتند دود از کنده بر خیزد

همان دودی که باید خار چشم کوفیان باشد

چکید از دیده ی تر اشک شوقت، تیغ آوردی

کشیدی تیغ بی تردید تا خط و نشان باشد

کمر خم کرده بودی فکر می کردند از پیری است

چنان تیری شدی، جَستی، که پنداری کمان باشد

تو آن کوه کهنسالی که می گفتند خاموش است

دهان وا کردی و دریافتند آتشفشان باشد

تو آن مردی که «قوت لا یموتش» عشق شد، آری

نمک گیر است از این سفره هر کس، جاودان باشد

به فیض دوستی نائل شدن چندان هم آسان نیست

"حبیب" است آن که پای دوستی تا پای جان باشد

فردوسی



[ ]
[ مرتبط با ] : یاران امام حسین (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:44 ق.ظ