تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع)

نانی برای ما به نوایت درست کن

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

نانی برای ما به نوایت درست کن

دردی برای ما به دوایت درست کن

از بیرق عزای تو تا نور می رسیم

ما را به لطف شال عزایت درست کن

جنس خراب این دل ما با تو جور نیست

ما را برای درک صدایت درست کن

ده ماهِ سال حال دل ما خراب بود

ما را در این دو ماه عزایت درست کن

این چشم های خشک و دلِ سنگ و خسته را

با یک نسیم کرببلایت درست کن

این آبرو که رفته ز ما پیش فاطمه

دستم به ریشه های عبایت، درست کن

با ما چه کرده دوری این راه، بگذریم

یک کربلا برای گدایت درست کن

آورده ایم سر که به راهت فدا کنیم

از ما فدائیان ولایت درست کن

محمدی



[ ]
[ مرتبط با ] : ورودیه محرم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:24 ب.ظ


شادم از این که باز مرا غم نجات داد

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

شادم از این که باز مرا غم نجات داد

دل را زلال گریه و ماتم نجات داد

یکسال معصیت کمرم را هلال کرد

آخر مرا هلال محرم نجات داد

این روسیاه را که شده روسفید اشک

امسال هم سیاهی پرچم نجات داد

با خود همیشه گفته ام این کشتی نجات

من را مگر ز موج بلا کم نجات داد؟!

حُبّ الحُسین اجنّنی ای عقل سجده کن

شاید همین حسین تو را هم نجات داد

دنیا دمی است تا که بگوییم یاحسین

ما را خدا به حرمت این دم نجات داد

آمد محرم و غم زهرا شروع شد

دلشوره های زینب کبری شروع شد

عظیمی



[ ]
[ مرتبط با ] : ورودیه محرم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:23 ب.ظ


سرتاسر محله ی مان غرق ماتم است

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس

سرتاسر محله ی مان غرق ماتم است

حرف از حسین و زینب و ماه محرم است

دیدم میان کوچه جوانی پُر از شعور

حَیّ عَلَی الْعَزا به لبش بود، غرق شور

می گفت: نذر خون خدا جان مادرم

دم از حسین می زنم و اشک می خرم

با روی خوش رساند به مجلس غریبه ای

با هم زدند سر در هیئت کتیبه ای

دیدم کسی عجیب پی کار دلبر است

بی تاب و عاشقانه گرفتار دلبر است

هر کارِ سخت بود، خودش گفت: می کند

کفش هر آن که آمده را جفت می کند

رندی کنار در به همه چای تازه داد

چایش به قلب سنگی من هم گدازه داد

با ذکر یا حسین و وضو طبق عادتش

قاطی چای، ریخت کمی خاک تربتش

با گریه فاطمه به تماشا نشسته بود

یک بچه،   باز قلک خود را شکسته بود

می گفت زیر لب: کم من را قبول کن

از من دوباره سینه زدن را قبول کن

رحمت به مادری که ارادت می آورد

فرزند خویش را سوی هیئت می آورد

از عشق و شور فاطمه جانش لبالب است

با چادرش مدافع فرهنگ زینب است

دیدم کنار دیگ نشسته است با ادب

لات محله بود ولی گفت زیر لب:

زهرا مرا به پای حسینش مرید کرد

دیگِ سیاه روضه مرا رو سپید کرد

آمد به سوی من پدری پیر و محترم

می گفت: گوش کن به من و این نصیحتم

این جا هر آن چه خرج کنی سود می کنی

خود را عزیز خانه ی معبود می کنی

جانم فدای نوکر و دربان هیئتش

جانم فدای پیرغلامان هیئتش

هر کس به قدر معرفتش کار می کند

با اشتیاق صحبتِ از یار می کند

در اوج کار که پُر از اخلاص می شدند

گریان برای حضرت عباس می شدند

مجلس شروع شد، همه با آه و زمزمه

هر یک گرفته اند اجازه ز فاطمه

خدام درگهش همه بی ادعا شدند

با این که خسته اند ولی یک صدا شدند

دیدم دم از رفاقت دیرینه می زنند

محکم تر از همه به سر و سینه می زنند

چون شیرِ پاک خورده همه گریه می کنند

مانند بچه مرده همه گریه می کنند

گفتند: بی پناه به یک نیزه تکیه داد

در بند یک سپاه به یک نیزه تکیه داد

گفتند: عاقبت به لبش هم نخورد آب

گفتند: مانده بود تنش زیر آفتاب

گفتند: تشنه کام سرش را بریده اند

گفتند: روی سینه ی آقا دویده اند

گفتند: این غریب، میان وطن نبود

جز یک حصیر پاره برایش کفن نبود

شیرازی



[ ]
[ مرتبط با ] : ورودیه محرم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:20 ب.ظ


از ازل عشق،در دلم بوده

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس

از ازل عشق،در دلم بوده

سایه ی بر سرم، علم بوده

خانه ی اولم حرم بوده

دست از تو چگونه بردارم

جز تو سرمایه ای مگر دارم؟

هر کسی دلخوش است با چیزی

خوش نکرده دل مرا چیزی

جز غمت، چون مریدها چیزی

از تو غیر از کرم نمی خواهند

چون زیاد است، کم نمی خواهند

بچه بودم که کربلا رفتم

پا به پای بزرگ ها رفتم

تازه فهمیده ام کجا رفتم

بار دیگر "برات" می خواهم

سفر کائنات می خواهم

هر که نام حسین را برده

دست بر دامن خدا برده

درد را داده و دوا برده

نام تو نزد انبیاء، شفاست

ذکر من اسمه دواءِ خداست

غیرتت فاطمی، دلت حسنی ست

نفست حیدری ست، سوختنی ست

خصلت خانواده، بی کفنی ست

منتها فرق در کفن ها هست

کفنت پاره پاره، صد تکه ست!

اکبرت رفت، اصغرت هم رفت

ماند قولت ولی سرت هم رفت

اسب از روی پیکرت هم رفت

پسرِ فاطمه ولی نفسی

نرود زیر بار هیچ کسی

تیر وقتی بلای جانت شد

آب شرمنده ی لبانت شد

خود جبریل، روضه خوانت شد

بعد از آن ماجرا فرات گِل است

آب شد، آب از خودش خجل است

لب زینب، رگ بریده ی تو

پای در خاک و خون کشیده ی تو

این مصائب ولی به دیده ی تو

نیست چیزی به غیر زیبایی

به! به این صبر و این شکیبایی

کربلا، عالم وقوف شده

از غمت ماه در خسوف شده

کمی از غربتت، لهوف شده

روضه های تو قابل لمس است

غربتت اظهرُ من الشمس است

غم تو رزق سالمان باشد

شال مشکی مدالمان باشد

عشقبازی حلالمان باشد

تا محرم دقیقه می شمریم

تا تو هستی غم که را بخوریم؟

با تو از وقتی آشنا شده ایم

آرزومند کربلا شده ایم

دست بر دامن رضا شده ایم

که به دیدار آشنا برویم

بعد مشهد به کربلا برویم

پاشازاده



[ ]
[ مرتبط با ] : ورودیه محرم
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:18 ب.ظ


شیعه را عمری ست دلخوش می کند، غم را ببین

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

شیعه را عمری ست دلخوش می کند، غم را ببین!

یازده ماهند حیرانش، محرم را ببین

بارها شمس و قمر را دیده ای اما جدا

داخل یک قاب حالا هر دو با هم را ببین

یک طرف عباس جولان می دهد یک سو حسین

چرخش تیغ دو دم را , مرگ در دم را ببین

پا زمین کوبید اصغر ای زمین کربلا !

سنگدل! نازک دلی چاه زمزم را ببین

مثل موجی ها جهان را ریختی بر هم فرات!

حال بنشین قدرت این اشک نم نم راببین

دوست دارم یک کبوتر باشم اما با دو بام

این حرم تا آن حرم... بدنیست، حالم را ببین!

محتشم یک آن فقط چشم دلش را باز کرد

باز کن، این شورش در خلق عالم را ببین

چشم دل وا کن میان روضه با یک یاحسین

پیش رویت بانویی با قامت خم را ببین

گریه کم کردم، گناه اما فراوان یاحسین!

با من از روی کرم رفتار کن، کم را ببین

آی کورش آی اسکندر سر از قبرت درآر

امپراطوری بین این دو پرچم را ببین

\پاشازاده



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:17 ب.ظ


آبرویم را سرِ این نفس، آسان می برم

امام زمان(عج)-مناجات

آبرویم را سرِ این نفس، آسان می برم

مرگ را از خاطرم هنگام عصیان می برم

تشنه ی معرفتم، این سو و آن سو می روم

بهره ای اصلا از این دریای قرآن می برم؟!

بنده ای حیرانم و جای کلام صاحبم

از کلام دیگران بی فکر، فرمان می برم

لوح دل، بی آب دیده از گنه عاری نشد

اشک را با غفلتم از کوی مژگان می برم

بعد از این حالا که یوسف هم خریدارم نشد

چون زلیخا، خون جگر، سر در گریبان می برم

من نمی بینم، نمی دانم، نمی فهمم ولی

بهره ها از او در این دوران هجران می برم

گرچه در هفته فقط یک جمعه یادش می کنم

از دعایش روز و شب سود فراوان می برم

بی پناهم، هر کجا رفتم جوابم کرده اند

پس پناهم را به دربار خراسان می برم

جام جانان را همیشه با وضو سر می کشم

نام سلطان را فقط با چشم گریان می برم

کربلا می خواهم و با صد امید و آرزو

حاجتم را محضر آقا رضاجان می برم

با توسل بر غم زهرا به مشهد می روم

با توسل راه در دربار سلطان می برم

ننگ بر اهل مدینه که علی فرموده است:

همسرم را با قد خم بیت الاحزان می برم

شیرازی



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:46 ق.ظ


کاش به فردا نکشد

امام هادی النقی(ع)-شهادت

دارد امید که دردش به مُداوا نکشد

با چنین درد غمش کاش به فردا نکشد

زهر خوردو جگرش سوخت لبش را سوزاند

چکند از دل اگر ناله ی زهرا نکشد

بار اول که در این خانه نبوده اما

کاش می شد به کنار پسرش پا نکشد

سینه وقتی که بسوزد نفست می گیرد

نیست امید که کارش به تقلا نکشد

پسرش چاک گریبان زده بر بالینش

چه کند دست اگر بر سرِ بابا نکشد

ظرف آبی به لبش دید فقط گفت حسین

نفسی نیست اگر وای حسینا نکشد

کربلا آب رسیدو به زمین اما ریخت

خواست نامرد که یک آه هم آقا نکشد

دست خواهر به سرش ، داشت دعایی شاید

لحظه ی آخرِ او کار به دعوا نکشد

ضربه ها اینهمه بر صورت آقا نزنید

هیچ کس نیست که یک تیغ در اینجا نکشد

شعله اُفتاده به دامانِ یتیمی اما

می دَود تا که کسی گیسوی او را نشکد

بیشتر می شود آتش اگر اینقدر دَوَد

عمه ای کاش که این شعله به بالا نکشد

می برد هرچه دلش خواست حرامی باشد

کاش فریاد سرِ دختر نوپا نکشد

خوب شد بود عمو بر سر نیزه تا که

حال این خواهر تنها به تماشا نکشد

لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام علی نقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:08 ب.ظ


امام هادی النقی(ع)-شهادت

امام هادی النقی(ع)-شهادت

در نقشه ها کوفه مکان دیگری دارد

در شهرسامرا نشان دیگری دارد

رفته علیِّ دیگری در خیبری دیگر

تاریخ در نقلش بیان دیگری دارد

یعنی پس از «نهج البلاغه» پشت این صورت

با «جامعه» شیعه، دهان دیگری دارد

بر دشمنان آمد علی تا چاربار از نو

این زلزله هردم تکان دیگری دارد

وقت غضب گاهی شبیه زلزله اما

در رحمتش هردم جهان دیگری دارد

در خاک سامرا علیِّ چارمین آمد

این جسم دیگرگونه جان دیگری دارد

هم دوستانی مثل سلمان و ابوذر نه؛

هم اینکه قطعا دشمنان دیگری دارد

با تیغ زهرآلود،نه با زهر چونان تیغ

جان دادنش هم داستان دیگری دارد

با زهر سر می بُرّد ازلب تشنه ای، این بار؛

گودال سامرّا سنان دیگری دارد

مثل علی از جنس اصغر گونه اش اما

این قصه گویا قهرمان دیگری دارد

آن جا که غیر از اکبرش ارباب ما تازه؛

با ذبح اصغر امتحان دیگری دارد

دنیا گمان دارد که اصغر می شود سیراب

تیر سه پر اما گمان دیگری دارد

غیر از کمانش حرمله بر زجرکُش کردن

من مطمئن هستم کمان دیگری دارد

آن جا که بعد از تیر می بینم علی اصغر؛

انگار بر حنجر دهان دیگری دارد

آن جا که بعد از تیر خوردن حس شد این کودک؛

درپشت گردن استخوان دیگری دارد

درگوشه ی گودال هم غیر از سنان ارباب

با چکمه هایش میهمان دیگری دارد

پشت سر هم می زند گویا یزید اصلا

در دست هایش خیزران دیگری دارد

رحیمی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام علی نقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:07 ب.ظ


امام هادی النقی(ع)-مدح و شهادت

امام هادی النقی(ع)-مدح و شهادت

نفس نفس نفست عطر ربنا دارد

قنوت نیمه شبت ذکر آتنا دارد

به عمق معرفت واژه های جامعه ات

هجا هجا کلماتت دَم از خدا دارد

کریم، ابن کریمی و عالمی آقا

به دامن کرمت دست التجا دارد

کبوترانه پریده در آسمان شما

دلی که حسرت سرداب سامرا دارد

من از هوای گدایی درگهت مستم

گدای سامری ات میشوم ... صفا دارد

فدای نام تو یا ایها النقی، جانم

چقدر لشکر تو یار و جانفدا دارد

اگر چه دست تو را خصم بی بصیرت بست

هنوز اهل تو در بیت خویش جا دارد

هنوز غصه بزم شراب را داری

هنوز دست تو جای طناب را دارد ...

محمدی





[ ]
[ مرتبط با ] : امام علی نقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:05 ب.ظ


مناجات با امام حسین ع

شعر مناجات با ابا عبدالله الحسین علیه السلام

من خانه زاد خانه و کاشانه ی توام
از کودکی دخیل عزاخانه ی توام

اینجا تب مقایسه ی عقل و عشق نیست
پس شاکرم حسین که دیوانه ی توام

ممزوج گشته اشک من و چای روضه ات
مدیون این شراب ز میخانه ی توام

زلف دلم اگر چه پریشان شده ولی
امیدوار مرحمت شانه ی توام

گر روز و شب ز داغ غمت گریه میکنم
مرهون لطف مادر فرزانه ی توام

پیراهن عزای مرا او بریده است
او شمع راه گشته که پروانه ی توام

پای پیاده،سمت حرم،روز اربعین
چشم انتظار دعوت شاهانه ی توام

زاهد بهشت میطلبد در عزایتان
من هم خراب روضه ی ویرانه ی توام

فرشی نظر به دست شما دوخت از ازل
گوید خمار باده و پیمانه ی توام



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:56 ب.ظ


دوباره شهر پر از شور و شوق

امام حسین(ع)-مناجات اربعین

دوباره شهر پر از شور و شوق و شیدایی‌ست

دوباره حال همه عاشقان تماشایی‌ست

که فصل پر زدن از انزوای تنهایی‌ست

سفر، حکایت یک اتفاق رؤیایی‌ست

ببند بار سفر را که یار نزدیک است

طلوع صبح شب انتظار نزدیک است

ببین که قفل قفس را شکسته، می‌آیند

کبوتران حرم دسته دسته می‌آیند

چو موج از همه سو دلشکسته می‌آیند

غریب، از نفس افتاده، خسته، می‌آیند

که باز بعد چهل شب، کنار او باشند

شبیه حضرت زینب کنار او باشند

تمام پشت سر جابر بن عبدلله

چه عاشقانه قدم می‌زنند در این راه

از اشتیاق حرم راه می‌شود کوتاه

هر آن‌که خواهد از این جام عشق، بسم الله

که این پیاده‌روی برترین عزاداری‌ست

قسم به نور، که این ابتدای بیداری‌ست

دوباره حال من و شعر می‌شود مبهم

دلی که دست خودم نیست می‌شود کم‌کم

در آرزوی حرم غرق در غم و ماتم

اگر اجازه دهد زائرش شوم، من هم

«غروب در نفس تنگ جاده خواهم رفت

پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت»

غفاری



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:03 ب.ظ


دلم هوای حرم کرده

امام حسین(ع)-مناجات اربعین

دلم هوای حرم کرده حضرت ارباب

تو را به جان عزیزت بیا مرا دریاب

دوباره شور پیاده روی به سر دارم

شبانه سوی حرم، گریه، زمزمه، مهتاب

نه خرج راه و نه ویزا و نه گذرنامه

سفر، رسیده! مهیا نمی شود اسباب

دو چشم سرخ و دل آشوبه های بی پایان

سزای این دل بی تاب و دیده ی بی خواب

هوای سیل خروشان زائران دارم

مرا ببر که نمانم اسیر این مرداب

تمام آرزوی من جواب این حرف است

سلام حضرت خورشید و ماه عالمتاب

شهید راه ظهور و زیارتم گردان

تورا به جان رقیه مرا بخر ارباب

میر هاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:00 ب.ظ


چه اعجازیست درکویت

امام حسین(ع)-مناجات اربعین

چه اعجازیست درکویت که دارد بهترین ها را

که خالی کرده از شوقش تمام سرزمین ها را

همه از خانه ها بیرون زدند و عازم یارند

دل باجمع بودن داده ای گوشه نشین ها را

مسیحی ارمنی هندو میان زائران هستند

تو یکجا جمع کردی زیر قبه کل دین ها را

زمین کربلا در آسمان هم مشتری دارد

همان روز ازل برده دل عرش برین ها را

مدال کربلا رفتن به روی سینۀ ما نیست

رکاب کج ندارد فیض دیدار نگین ها را

تمام کارهایم جور بود اما نشد آخر

و پایین میزنم دیگر به گریه آستین ها را

دوباره آخرش من ماندم و یک بغض هرساله

کنار عکس شش گوشه نشستم اربعین ها را

نجف تا کربلا پای پیاده عین معراج است

خیالش مست کرده تا ابد روح الامین ها را

به روضه آمدم شاید که اسمم را تو بنویسی

نگاهی از سر احسان کنی این دل غمین ها را..

پورهاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:56 ب.ظ


اگرچه شعله کشیدی تمامِ هستم را

حضرت زینب(س)-اربعین

اگرچه شعله کشیدی تمامِ هستم را

دوباره لطفِ نگاهت گرفت دستم را

دلم گرفته برایت چرا نمی خیزی

رسیده ام به کنارت به پا نمی خیزی؟

کنارِ سنگِ مزارت غریب برگشتم

در آرزویِ همین بویِ سیب برگشتم

نفس بده که بگویم بر آتشِ جگرم

توان بده که بگویم چه آمده به سرم

جدا زِ مونس یار و شفیق  آمده ام

برای بوسه به زخمی عمیق آمده ام

مَنیکه شامِ غمت را به اشک سر کردم

سوارِ ناقه یِ نامحرمان سفر کردم

به رویِ دست رسیدم که تار می بینم

هنوز دور و برم را غبار می بینم

هنوز در نظرم مانده شیبِ آن گودال

هنوز زخمِ تو را بی شُمار می بینم

در ازدحامِ حرامی و سنگ و سرنیزه

سری بُریده در آن گیر و دار می بینم

برای فاتحه خواندن به جسمِ بی جانت

به گرد گرد تو صد نیزه دار می بینم

تو رفتی و زِ غمت قامتِ کمانم سوخت

فراق شعله شد و بی تو دودمانم سوخت

رسیدم از سفری که مرا زِ پا انداخت

مرا به حلقه یِ لبخند و ناسزا انداخت

رسیدم از سفری که یتیم را کشتند

از آن سفر که به زلفش چه شانه ها انداخت

از آن سفر که یهودی به حالِ ما خندید

به طعنه تکه ی نانی به پیشِ ما انداخت

از آن سفر که پس از کوچه دخترانت را

میانِ مجلس چشمانِ بی حیا انداخت

از آن سفر که به سنگی شکست دندانت

لبانِ سرخِ تو را آخر از صدا انداخت

چقدر پیش نگاهم اصابتِ یک سنگ

به رویِ خاک سرت را زِ نیزه ها انداخت

تمام اهل و عیالت به کُنجِ ویران و

سرِ تو را به رویِ طشتی از طلا انداخت

فقط نه حلقه ی زنجیر و خیزران دیدیم

که رویِ چهره ی ما تازیانه جا انداخت

نبود باورم انگار خواب می دیدم

بنای خانه ی خود را خراب می دیدم

چگونه با تو بگویم چگونه خواهر رفت

تمام سویِ دو چشمم پس از برادر رفت

به جای آن همه تیری که بر تنت آمد

لباس کهنه و انگشتری مطهر رفت

صدای حرمله می آمد و نوایِ طفلِ رباب

کنار نیزه ی طفلش زِ هوش مادر رفت

حرم در آتش و طفلی نفس نفس می زد

نگاهها پِیِ غارت به سمتِ دختر رفت

برای غارت یک گوشواره ی کوچک

دو چشم رفت، گُلِ سر شکست، معجر رفت

لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:34 ب.ظ


اربعین ای کاش میلیونها نفر

امام حسین(ع)-مناجات اربعین

اربعین ای کاش میلیونها نفر

بالباس مشکی و چشمان تر

باظهور مهدی صاحب زمان

همچونان سیلی خروشان،بی امان

راه را سوی مدینه وا کنند

روبه سوی وادی الزهرا کنند

لرزه اندازند برجان یهود

زیرپاها له کنند آل سعود

پر کنند از دسته های سینه زن

گنبدالخضراء تا صحن حسن

گل دهد باغ و بهار فاطمه

تاشود پیدا مزار فاطمه

بعد از آن با اقتداری بی نظیر

میکند جلوه نگاری بی نظیر

میشود در سرزمینهای حجاز

پرچم جانم حسن در احتزار

نعمتی



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:33 ب.ظ