آبرویم را سرِ این نفس، آسان می برم

امام زمان(عج)-مناجات

آبرویم را سرِ این نفس، آسان می برم

مرگ را از خاطرم هنگام عصیان می برم

تشنه ی معرفتم، این سو و آن سو می روم

بهره ای اصلا از این دریای قرآن می برم؟!

بنده ای حیرانم و جای کلام صاحبم

از کلام دیگران بی فکر، فرمان می برم

لوح دل، بی آب دیده از گنه عاری نشد

اشک را با غفلتم از کوی مژگان می برم

بعد از این حالا که یوسف هم خریدارم نشد

چون زلیخا، خون جگر، سر در گریبان می برم

من نمی بینم، نمی دانم، نمی فهمم ولی

بهره ها از او در این دوران هجران می برم

گرچه در هفته فقط یک جمعه یادش می کنم

از دعایش روز و شب سود فراوان می برم

بی پناهم، هر کجا رفتم جوابم کرده اند

پس پناهم را به دربار خراسان می برم

جام جانان را همیشه با وضو سر می کشم

نام سلطان را فقط با چشم گریان می برم

کربلا می خواهم و با صد امید و آرزو

حاجتم را محضر آقا رضاجان می برم

با توسل بر غم زهرا به مشهد می روم

با توسل راه در دربار سلطان می برم

ننگ بر اهل مدینه که علی فرموده است:

همسرم را با قد خم بیت الاحزان می برم

شیرازی



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 12:46 ق.ظ


کاش به فردا نکشد

امام هادی النقی(ع)-شهادت

دارد امید که دردش به مُداوا نکشد

با چنین درد غمش کاش به فردا نکشد

زهر خوردو جگرش سوخت لبش را سوزاند

چکند از دل اگر ناله ی زهرا نکشد

بار اول که در این خانه نبوده اما

کاش می شد به کنار پسرش پا نکشد

سینه وقتی که بسوزد نفست می گیرد

نیست امید که کارش به تقلا نکشد

پسرش چاک گریبان زده بر بالینش

چه کند دست اگر بر سرِ بابا نکشد

ظرف آبی به لبش دید فقط گفت حسین

نفسی نیست اگر وای حسینا نکشد

کربلا آب رسیدو به زمین اما ریخت

خواست نامرد که یک آه هم آقا نکشد

دست خواهر به سرش ، داشت دعایی شاید

لحظه ی آخرِ او کار به دعوا نکشد

ضربه ها اینهمه بر صورت آقا نزنید

هیچ کس نیست که یک تیغ در اینجا نکشد

شعله اُفتاده به دامانِ یتیمی اما

می دَود تا که کسی گیسوی او را نشکد

بیشتر می شود آتش اگر اینقدر دَوَد

عمه ای کاش که این شعله به بالا نکشد

می برد هرچه دلش خواست حرامی باشد

کاش فریاد سرِ دختر نوپا نکشد

خوب شد بود عمو بر سر نیزه تا که

حال این خواهر تنها به تماشا نکشد

لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام علی نقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:08 ب.ظ


امام هادی النقی(ع)-شهادت

امام هادی النقی(ع)-شهادت

در نقشه ها کوفه مکان دیگری دارد

در شهرسامرا نشان دیگری دارد

رفته علیِّ دیگری در خیبری دیگر

تاریخ در نقلش بیان دیگری دارد

یعنی پس از «نهج البلاغه» پشت این صورت

با «جامعه» شیعه، دهان دیگری دارد

بر دشمنان آمد علی تا چاربار از نو

این زلزله هردم تکان دیگری دارد

وقت غضب گاهی شبیه زلزله اما

در رحمتش هردم جهان دیگری دارد

در خاک سامرا علیِّ چارمین آمد

این جسم دیگرگونه جان دیگری دارد

هم دوستانی مثل سلمان و ابوذر نه؛

هم اینکه قطعا دشمنان دیگری دارد

با تیغ زهرآلود،نه با زهر چونان تیغ

جان دادنش هم داستان دیگری دارد

با زهر سر می بُرّد ازلب تشنه ای، این بار؛

گودال سامرّا سنان دیگری دارد

مثل علی از جنس اصغر گونه اش اما

این قصه گویا قهرمان دیگری دارد

آن جا که غیر از اکبرش ارباب ما تازه؛

با ذبح اصغر امتحان دیگری دارد

دنیا گمان دارد که اصغر می شود سیراب

تیر سه پر اما گمان دیگری دارد

غیر از کمانش حرمله بر زجرکُش کردن

من مطمئن هستم کمان دیگری دارد

آن جا که بعد از تیر می بینم علی اصغر؛

انگار بر حنجر دهان دیگری دارد

آن جا که بعد از تیر خوردن حس شد این کودک؛

درپشت گردن استخوان دیگری دارد

درگوشه ی گودال هم غیر از سنان ارباب

با چکمه هایش میهمان دیگری دارد

پشت سر هم می زند گویا یزید اصلا

در دست هایش خیزران دیگری دارد

رحیمی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام علی نقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:07 ب.ظ


امام هادی النقی(ع)-مدح و شهادت

امام هادی النقی(ع)-مدح و شهادت

نفس نفس نفست عطر ربنا دارد

قنوت نیمه شبت ذکر آتنا دارد

به عمق معرفت واژه های جامعه ات

هجا هجا کلماتت دَم از خدا دارد

کریم، ابن کریمی و عالمی آقا

به دامن کرمت دست التجا دارد

کبوترانه پریده در آسمان شما

دلی که حسرت سرداب سامرا دارد

من از هوای گدایی درگهت مستم

گدای سامری ات میشوم ... صفا دارد

فدای نام تو یا ایها النقی، جانم

چقدر لشکر تو یار و جانفدا دارد

اگر چه دست تو را خصم بی بصیرت بست

هنوز اهل تو در بیت خویش جا دارد

هنوز غصه بزم شراب را داری

هنوز دست تو جای طناب را دارد ...

محمدی





[ ]
[ مرتبط با ] : امام علی نقی (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 09:05 ب.ظ


مناجات با امام حسین ع

شعر مناجات با ابا عبدالله الحسین علیه السلام

من خانه زاد خانه و کاشانه ی توام
از کودکی دخیل عزاخانه ی توام

اینجا تب مقایسه ی عقل و عشق نیست
پس شاکرم حسین که دیوانه ی توام

ممزوج گشته اشک من و چای روضه ات
مدیون این شراب ز میخانه ی توام

زلف دلم اگر چه پریشان شده ولی
امیدوار مرحمت شانه ی توام

گر روز و شب ز داغ غمت گریه میکنم
مرهون لطف مادر فرزانه ی توام

پیراهن عزای مرا او بریده است
او شمع راه گشته که پروانه ی توام

پای پیاده،سمت حرم،روز اربعین
چشم انتظار دعوت شاهانه ی توام

زاهد بهشت میطلبد در عزایتان
من هم خراب روضه ی ویرانه ی توام

فرشی نظر به دست شما دوخت از ازل
گوید خمار باده و پیمانه ی توام



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:56 ب.ظ


دوباره شهر پر از شور و شوق

امام حسین(ع)-مناجات اربعین

دوباره شهر پر از شور و شوق و شیدایی‌ست

دوباره حال همه عاشقان تماشایی‌ست

که فصل پر زدن از انزوای تنهایی‌ست

سفر، حکایت یک اتفاق رؤیایی‌ست

ببند بار سفر را که یار نزدیک است

طلوع صبح شب انتظار نزدیک است

ببین که قفل قفس را شکسته، می‌آیند

کبوتران حرم دسته دسته می‌آیند

چو موج از همه سو دلشکسته می‌آیند

غریب، از نفس افتاده، خسته، می‌آیند

که باز بعد چهل شب، کنار او باشند

شبیه حضرت زینب کنار او باشند

تمام پشت سر جابر بن عبدلله

چه عاشقانه قدم می‌زنند در این راه

از اشتیاق حرم راه می‌شود کوتاه

هر آن‌که خواهد از این جام عشق، بسم الله

که این پیاده‌روی برترین عزاداری‌ست

قسم به نور، که این ابتدای بیداری‌ست

دوباره حال من و شعر می‌شود مبهم

دلی که دست خودم نیست می‌شود کم‌کم

در آرزوی حرم غرق در غم و ماتم

اگر اجازه دهد زائرش شوم، من هم

«غروب در نفس تنگ جاده خواهم رفت

پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت»

غفاری



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:03 ب.ظ


دلم هوای حرم کرده

امام حسین(ع)-مناجات اربعین

دلم هوای حرم کرده حضرت ارباب

تو را به جان عزیزت بیا مرا دریاب

دوباره شور پیاده روی به سر دارم

شبانه سوی حرم، گریه، زمزمه، مهتاب

نه خرج راه و نه ویزا و نه گذرنامه

سفر، رسیده! مهیا نمی شود اسباب

دو چشم سرخ و دل آشوبه های بی پایان

سزای این دل بی تاب و دیده ی بی خواب

هوای سیل خروشان زائران دارم

مرا ببر که نمانم اسیر این مرداب

تمام آرزوی من جواب این حرف است

سلام حضرت خورشید و ماه عالمتاب

شهید راه ظهور و زیارتم گردان

تورا به جان رقیه مرا بخر ارباب

میر هاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:00 ب.ظ


چه اعجازیست درکویت

امام حسین(ع)-مناجات اربعین

چه اعجازیست درکویت که دارد بهترین ها را

که خالی کرده از شوقش تمام سرزمین ها را

همه از خانه ها بیرون زدند و عازم یارند

دل باجمع بودن داده ای گوشه نشین ها را

مسیحی ارمنی هندو میان زائران هستند

تو یکجا جمع کردی زیر قبه کل دین ها را

زمین کربلا در آسمان هم مشتری دارد

همان روز ازل برده دل عرش برین ها را

مدال کربلا رفتن به روی سینۀ ما نیست

رکاب کج ندارد فیض دیدار نگین ها را

تمام کارهایم جور بود اما نشد آخر

و پایین میزنم دیگر به گریه آستین ها را

دوباره آخرش من ماندم و یک بغض هرساله

کنار عکس شش گوشه نشستم اربعین ها را

نجف تا کربلا پای پیاده عین معراج است

خیالش مست کرده تا ابد روح الامین ها را

به روضه آمدم شاید که اسمم را تو بنویسی

نگاهی از سر احسان کنی این دل غمین ها را..

پورهاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:56 ب.ظ


اگرچه شعله کشیدی تمامِ هستم را

حضرت زینب(س)-اربعین

اگرچه شعله کشیدی تمامِ هستم را

دوباره لطفِ نگاهت گرفت دستم را

دلم گرفته برایت چرا نمی خیزی

رسیده ام به کنارت به پا نمی خیزی؟

کنارِ سنگِ مزارت غریب برگشتم

در آرزویِ همین بویِ سیب برگشتم

نفس بده که بگویم بر آتشِ جگرم

توان بده که بگویم چه آمده به سرم

جدا زِ مونس یار و شفیق  آمده ام

برای بوسه به زخمی عمیق آمده ام

مَنیکه شامِ غمت را به اشک سر کردم

سوارِ ناقه یِ نامحرمان سفر کردم

به رویِ دست رسیدم که تار می بینم

هنوز دور و برم را غبار می بینم

هنوز در نظرم مانده شیبِ آن گودال

هنوز زخمِ تو را بی شُمار می بینم

در ازدحامِ حرامی و سنگ و سرنیزه

سری بُریده در آن گیر و دار می بینم

برای فاتحه خواندن به جسمِ بی جانت

به گرد گرد تو صد نیزه دار می بینم

تو رفتی و زِ غمت قامتِ کمانم سوخت

فراق شعله شد و بی تو دودمانم سوخت

رسیدم از سفری که مرا زِ پا انداخت

مرا به حلقه یِ لبخند و ناسزا انداخت

رسیدم از سفری که یتیم را کشتند

از آن سفر که به زلفش چه شانه ها انداخت

از آن سفر که یهودی به حالِ ما خندید

به طعنه تکه ی نانی به پیشِ ما انداخت

از آن سفر که پس از کوچه دخترانت را

میانِ مجلس چشمانِ بی حیا انداخت

از آن سفر که به سنگی شکست دندانت

لبانِ سرخِ تو را آخر از صدا انداخت

چقدر پیش نگاهم اصابتِ یک سنگ

به رویِ خاک سرت را زِ نیزه ها انداخت

تمام اهل و عیالت به کُنجِ ویران و

سرِ تو را به رویِ طشتی از طلا انداخت

فقط نه حلقه ی زنجیر و خیزران دیدیم

که رویِ چهره ی ما تازیانه جا انداخت

نبود باورم انگار خواب می دیدم

بنای خانه ی خود را خراب می دیدم

چگونه با تو بگویم چگونه خواهر رفت

تمام سویِ دو چشمم پس از برادر رفت

به جای آن همه تیری که بر تنت آمد

لباس کهنه و انگشتری مطهر رفت

صدای حرمله می آمد و نوایِ طفلِ رباب

کنار نیزه ی طفلش زِ هوش مادر رفت

حرم در آتش و طفلی نفس نفس می زد

نگاهها پِیِ غارت به سمتِ دختر رفت

برای غارت یک گوشواره ی کوچک

دو چشم رفت، گُلِ سر شکست، معجر رفت

لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:34 ب.ظ


اربعین ای کاش میلیونها نفر

امام حسین(ع)-مناجات اربعین

اربعین ای کاش میلیونها نفر

بالباس مشکی و چشمان تر

باظهور مهدی صاحب زمان

همچونان سیلی خروشان،بی امان

راه را سوی مدینه وا کنند

روبه سوی وادی الزهرا کنند

لرزه اندازند برجان یهود

زیرپاها له کنند آل سعود

پر کنند از دسته های سینه زن

گنبدالخضراء تا صحن حسن

گل دهد باغ و بهار فاطمه

تاشود پیدا مزار فاطمه

بعد از آن با اقتداری بی نظیر

میکند جلوه نگاری بی نظیر

میشود در سرزمینهای حجاز

پرچم جانم حسن در احتزار

نعمتی



[ ]
[ مرتبط با ] : اربعین
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:33 ب.ظ


ای غبار حرمت تاج سر نوکرها

ای غبار حرمت تاج سر نوکرها
نوکری ات شده تنها هنر نوکرها

بابی انت و امی یا “اباعبدالله “
ب فدایت همه مادر پدر نوکرها

در قیامت تو به فکرمن و امثال منی
می شوی سنگ صبور و سپر نوکرها

عده ای را طلبیدی به زیارت اما
نشده روزی شان بیشتر نوکرها

کشته ی اشک چه داریم برایت بدهیم
ای به قربان تنت چشم تر نوکرها

کاش مانندشهیدان خودت آخر عمر
بگذاری سر زانوت سر نوکرها

ببری تاکه به همراه خودت میمانی
جلوی درب جنان منتظر نوکرها

ای که درعلقمه خم شدکمرت میبینی
ازمصیبات تو خم شد کمر نوکرها

اربعین پای پیاده به حرم می آییم
میشود پخش در عالم خبر نوکرها



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:57 ب.ظ


مهر حسین

مهر حسین روشنی جان مؤمن است
گریه بر او نشانه ایمان مؤمن است
شب در نماز روضه به معراج میرود
تسبیح اشک سجده پنهان مؤمن است

دنیا بدون روضه نفس گیر میشود
هر شهر بی حسینیه زندان مؤمن است
مثل ستاره در شب دنیا مشخص است
اشک و دعا چراغ شبستان مؤمن است
تنها جبین نشانه عمق خلوص نیست
تندیس نور بسته به چشمان مؤمن است



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:29 ب.ظ


مداحی سال 1394 باصدای استاد حاج رجب لطفی خلف


دانلود مداحی1 :یا ابلفضل بیا خیمه ها کن بپا زینب امد کربلا

دانلود مداحی 2 :بند بندم همه چون برگ خزان می لرزد

دانلود مداحی 3 :هم صدای حسینم اشنای حسینم با گلوی بریده مجتبای حسینم








[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:12 ب.ظ


من همین گوشه نشستم که بیایی بابا

من همین گوشه نشستم که بیایی بابا
همه جا بوی تو پیچیده کجایی بابا

گرچه تاریک و سیاه است خرابه اما
می شناسم  نفس و عطر مسیحایت را

چشم بگشا و ببین بی کسی ام را اینجا
کنج تاریک خرابه – ز  تو دورم بابا

آمدی ای همه هستی من شاه غریب
چقدر زخمی و خونین شده ای ماه غریب

صبر کن ناز کنم زخم گلوی تو پدر
و ببوسم لب خونین تو را بار دگر

خسته ای سر به سر زانوی دردم بگذار
و به لالایی پر سوز و غمم دل بسپار

اینقدر غصه نخور عمه هنوزم اینجاست
گفته تا شام که نه تا به همیشه با ماست

این چنین رسم سفر بود ..؟ نگفتی بابا؟
من روی خار بیابان و تو هم آن بالا

من که بر دوش تو شهزاده عالم بودم
بعد تو با غم این قافله همدم بودم

من از آن کوفه نامرد و زبون دلگیرم
بسته بودند پس از تو به قل و زنجیرم

مثل یک دشت به پاهای خودم گل دارم
من فقط قد سه شب بی تو تحمل دارم

یادشان رفته که این قافله آقا دارد
این گل پرپر دلسوخته بابا دارد

یادشان رفته که اهل حرم و طوبایی
تو حسین علی و فاطمه و طاهایی

یادشان رفته که نان و نمکت را خوردند
پس چرا اهل حرم را به اسیری بردند؟

یادشان رفت که عمه حرم الله تو بود
یادشان رفت حدیث ثقلینت را  زود

این همه چشم حرامی به بر قامت او
دارد این غصه پدر می شکند طاقت او

عمو عباس اگر بشنود این ماتم را
خون به پا می کند آتش زند این عالم را

عمو عباس کجا رفته دلم تنگ شده
عمه تنهاست.. چرا رفته ... دلم تنگ شده

نذر کردم که اگر آب بیارد سقا
من از آن می گذرم تا تو بنوشی بابا

قول داده عمو عباس بیاید با آب
تا که آرام بگیرد دل غمگین رباب

عمو عباس بیاید حرمله می میرد
از صدای قدم او  نفسش میگیرد

ولی از طرز نگاهش به نظر می آید
حرمله از عمو عباس خبرها دارد

پوزخندی که به من زد و تو هم دیدی او
به گمانم خبر از علقمه دارد و عمو...



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت زینب(س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:39 ب.ظ


دارد سکوت ممتد تو می کشد مرا

دارد سکوت ممتد تو می کشد مرا
این زخم های بی حد تو می کشد مرا

حرفی بزن بیا به سکوت خرابه ها
حالا که تازیانه شده سهم لاله ها

حرفی بزن تمامی دار و ندار من
از روی نی بیا بنشین در کنار من

پیشانی ات شکسته بمیرم برای تو
لب تشنه ای تمام وجودم فدای تو

خون می چکد ز گوشه ی لبها هنوز هم
شرمنده است حضرت سقا هنوز هم

عالم فدای آن لب عطشان تو حسین
زمزم شده است مست و پریشان تو حسین

حرفی بزن عزیز دلم آسمان من
جان می دهم ز دوری تو روح و جان من

قرآن بخوان به صوت حزین ای قرار من
ای کشته ی غریب خدا،  شاه بی کفن

این زینب است زینب تنهای تو حسین
مجنون دلشکسته و شیدای تو حسین

باور نداشتی که پریشان ببینی ام
با دست بسته مضطر و گریان ببینی ام

دشمن غرور حیدری ات را شکست... نه
آن غیرت پیمبری ات را شکست ... نه

معجر هنوز روی سرم هست غم مخور
زینب کنار اهل حرم هست غم مخور

رحمی بکن به حال پریشان دخترت
در حیرت است خیره به سر نیزه و سرت

روحش هزار تکه و قلبش شکسته است
چشم انتظار صحبت بابا نشسته است

وقتی که از حوالی مقتل عبور کرد
بی تو تمام خاطره ها را مرور کرد

آنقدر روی خار مغیلان دویده بود
پاهای کوچکش همه زخم و بریده بود

نزدیک قتلگاه تنت را که دیده بود
از زندگی بدون پدر دل بریده بود

از بس که خسته بود و غم و دردسر کشید        
دیگر نخواست بی تو بماند و پر کشید



[ ]
[ مرتبط با ] : اهل بیت در کوفه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:33 ب.ظ