عکس میلاد رسول اکرم ص

  نوکری خوب است امّا بهراولاد علی        هر که اینجا  نو کری بنما یدآقا می شود
www.Rohama.org


[ ]
[ مرتبط با ] : تصاویر متحرک
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:14 ب.ظ


امام زمان(عج)-مناجات

امام زمان(عج)-مناجات

سخن عشق کسی کز لبِ ما نشنیده است

بویِ پیراهن یوسف ز صبا نشنیده است

هر که بوی جگر سوخته ی ما نشنید

بویِ ریحان گلستان وفا نشنیده است

عاشق و شکوه ی معشوق، خدا نپسندد!

در شکست از دل ما سنگ صدا نشنیده است

ساکن مُلکِ رضا شو، که در این اَمن آباد

کسی آواز پر تیرِ قضا نشنیده است

آنکه از ذکر به مذکور نمی پردازد

از خدا هیچ به جز نام خدا نشنیده است

چه قدر گوش به حرف غرض آلود کند؟

بی نیازی که ز اخلاص دعا نشنیده است

ندهد فرصت گفتار به محتاج، کریم

گوش این طایفه آواز گدا نشنیده است

گلشن از ناله ی ما یک جگر خونین است

بلبلی نیست که آوازه ی ما نشنیده است

صاءب تبریزی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام مهدی (عج)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:21 ب.ظ


امام زمان(عج)-مناجات

امام زمان(عج)-مناجات

در جمعه های حسرت دیدار آسمان

هر جمعه کار دل شده الغوثُ الاَمان

این هفته نیز منتظر جمعه مانده ام

چشم انتظار جمعه موعود مهربان

هر صبح جمعه با نوسانات این دلم

می گریم از فراق تو ای ماه بی نشان

بین دعای ندبه به آهنگ انتظار

دارم توقّع فرج صاحب الزّمان

این جمعه نیز درد دلم وا نمی شود

این جمعه هم غروب شد اما چه بی امان

دست دعایمان که به جایی نمی رسد

باید خودش گره بگشاید ز کارمان

حتما اگر وظیفه خود را عمل کنیم

از پشت ابرهای جدایی شود عیان

ترک گناه باشد و انجام واجبات

رمز عبور دیدن روی امام جان

عبدا الهی



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:19 ب.ظ


چه مقصودی خدا

چه مقصودی خدا از گردش چرخ و فلک دارد

گمانم وقت غربال است در دستش الک دارد

علی و فاطمه سنگ محک ،قاضی خدا حتما

مشخص می شود پاکی دامان که؟ لک دارد

برای کافران حق، آتش حسرت، فقط دوزخ

برای فاطمه در دست پیغمبر فدک دارد

دلیل خلقت دنیا علی پیغمبر و زهرا

مسلمان نیست هر کس بر صراط عدل شک دارد

چه زهرایی که نورش روشنی عرش و ما فیهاست

چه زهرایی که بوسه بر قدوم او ملک دارد

سر این سفره نان خوردیم اگر مجنون اربابیم

همه نوکر شدیم از بس که دستانش نمک دارد

واعظی



[ ]
[ مرتبط با ] : متفرقه
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:16 ب.ظ


لبیک یا زینب

اصلا دگر فرقی ندارد بیش و کم ها

وقتی که لطفی میکند "دریا" به "نم" ها

هر کس که می بینم ز تو چیزی گرفته

حتی حسابش رفته از دست رقم ها

هیئت،کسی با دست خالی برنگشته

از توست "هیئتها" شده " دارالکرم ها "

از لطف تو گفتن که اصلا کار من نیست

وقتی که کم می آوردند اینجا قلم ها

هیئت، دم "لبیک یا زینب" گرفتیم

با تو صفای دیگری دارد دو دم ها

گفتم:"حسین جان...گیر کردم...جان زینب"

رد خور ندارد پیش او این نوع قسم ها

بانو! تو معروفی به اینکه "کوه صبری"

دیدم نوشتند از تو بر روی علَم ها:

"شد خسته حتی صبر از صبر تو بی بی"

مثل همیشه شد مقارن مدح و غم ها،

ذکر مصیبت ها،اسارت ها،عطش ها

آتش زدن ها،کف زدن ها و ستم ها

آن ساعتی که گفته بودی : ای برادر

پای حرامی باز شد سوی حرم ها

میخواستی انگشتر خود را درآری

انگشترت هی تنگ تر شد از ورم ها

سلامتی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:33 ب.ظ


تا خانه ی تو هست

تا خانه ی تو هست چرا در به در شدن

کم لطفی است سائل دست دگر شدن

 

وقتی کریم ها سر سفره نشسته اند

دیگر چرا معطل چندین نفر شدن

 

پروانه وقف کرده پرش را به پای شمع

پس راضی ام به حالت بی بال و پر شدن

 

ما را خریده ای, خودمانیم, واقعا

کاری نکرده ایم بجز درد سر شدن

 

جاروکشت نگشتم و دنبال جَلوَتم 

اوج تقرب است همین رفتگر شدن

 

این دیده تاب دیدن خورشید را نداشت

شد قسمتم گدا و "غلام قمر" شدن

 

جا ماندم اربعین و فقط گریه میکنم

بر طالعم نوشته شده خونجگر شدن

 

حق میدهم جزع کنی و محتضر شوی

سخت است بین هلهله ها بی پسر شدن

قربانی

 




[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:31 ب.ظ


در راه عشق هر که

در راه عشق هر که سرش را زمین گذاشت

در اولین قدم جگرش را زمین گذاشت

جبریل هم برای تقرب در این حرم

در پادری روضه پرش را زمین گذاشت

در وصل دل سخن نکند عقل عاشقان

یعنی که عقل هم اثرش را زمین گذاشت

جنت درست کرده خدا بین آسمان

اما در این حرم درش را زمین گذاشت

آقا برای برکت اهل زمینیان

ما نوکران دور و برش را زمین گذاشت

"مخلص" شده، برای بلندای نام تو

هر کس به پای تو نظرش را زمین گذاشت

پلکی به هم بزن که هدایت شود زمین

حُر با نگاه تو سپرش را زمین گذاشت

با اینکه خلقتِ همه عالم برای توست

ماندم چرا رقیه سرش را زمین گذاشت

عنصری

[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:30 ب.ظ


عاشق آن است که

عاشق آن است که در پای تو همت دارد

همه گفتند که وصل تو ریاضت دارد

بی محلی نکن اینقدر خدا میداند

یک نفر از خم گیسوت شکایت دارد

هر کس آمد در این خانه بزرگش کردند

سر معشوقه سلامت محبت دارد

جرمم این است که عاشق شده ام عاشق تو

عاشق اصلا به شکسته شدن عادت دارد

نان ما نان حسینی است فدایت بشوم

پدر کارگرم بر تو ارادت دارد

هر کسی لایق نوکر شدن بزم تو نیست

نوکری کردن این قوم لیاقت دارد

نفست در نمی آید چه شد حلقومت

نیزه گر بین دهن باشد اذیت دارد

 جولازاده




[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسین(ع)-مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:28 ب.ظ


صلواتی بفرست

حضرت رسول(ص)-رباعی صلوات


زیبا شده است گرکه گلزار حیات

پیچیده اگر دوباره عطر حسنات

نیکوست در این مکتب زیبایی و نور

تسلیم شدن به امر حق با صلوات

***

از حنجرۀ خود نغماتی بفرست

از عشق به یاسین جلواتی بفرست

مانند فرشتگان عرشی تا عرش

با حکم یُصلون صلواتی بفرست

وفایی



[ ]
[ مرتبط با ] : میلاد حضرت رسول اکرم ص
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:49 ب.ظ


به توفیق تو امضاء شده

حضرت رسول(ص)-ولادت

گیرم كه به توفیق تو امضاء شده باشد

یا بر اثر لطف تو پیدا شده باشد

یك قطره به توفیق تو دریا شده باشد

با این دل بیچاره مدارا شده باشد

با این همه هنگام سرودن چه بگویم

باید كه بفهمم ز تو چیزی كه بگویم

من هیچ نمی فهمم از آن قدر خدا را

كی فهم كند ذره ی بی قدر شما را

باید به مدد خوانم دستان دعا را

یكبار دگر تازه كنم قبله نما را

تا سوی تو این قلب زمین خورده بیاید

تا لطف تو بر شعر من آغوش گشاید

ای آن كه قسم خورده به نام تو خدایت

بیدار شده شهر شب از بانگ رهایت

ای آن كه تبرك شده كعبه به عبایت

تا عرش خدا صف زده پژواك صدایت

این كیست كه در نور تو پیدا شده آقا

آن روح چه سان در تن تو جا شده آقا

گفتم كه از آن شب ، شب فردا بنویسم

از غار حرا ، لیله ی اسراء بنویسم

از كعبه و از مسجدالاقصی بنویسم

آری منم آن قطره كه دریا بنویسم

این كیست كه چون اشك شب قدر زلال است

ما راه به آن قدر بیابیم ؟ محال است

هان چهره بچرخان كه زمین نور ببیند

برخیز كه هر قدر به پایت بنشیند

دنیا فقط از حسن تو ،توحید گزیند

از غنچه لبهای تو لبخند بچیند

ای گلشن رحمت كه گلستان شده عالم

از نور خداوندی تو نیّر اعظم

در غار حرا پرده ز حسن تو گشودند

با نور تو رنگ از شب تاریك زدودند

تو بوده ای آن روز كه این خلق نبودند

اقراء كه به عشق تو لك الحمد سرودند

ای صادر اول كه تویی مصدر دنیا

ای گمشده ی حسن تو موسی و مسیحا

لولاك زمین خاك و زمان پیش و پسی بود

لولاك كجا رخصت احیای كسی بود

كی بی تو به دستان كلیمی قبسی بود

كی در دم عیسی دم احیای كسی بود

تو آمده ای ای جان به تن خاك بباری

باران شوی و بر تف این خاك بباری

خون در تن توحید روان شد به هوایت

شب روز شد از همرهی عقده گشایت

هر روز خدا تحفه فرستاد برایت

ماودعك ربك خورشید ولایت

ای آن كه ز توحید  تو صد آینه توحید

زهرا شد و در قاب ولای تو درخشید

قم شهر خدا چشم به راه است فانذر

صفهای جماعت همه بر پاست فكبّر

ای نور خدا در سكناتت متواتر

ای صادق و هادی، تقی و كاظم و باقر

تو كوثر محضی كه در عالم شده تكثیر

نازل شده در شأن شما آیه ی تطهیر

در مدح تو اندیشه زمینگیر و زبان لال

جز جذبه قرآن تو نطق همگان لال

اقصای جهان لال ، زمین لال ، زمان لال

جز نفس خودت قاطبه ی كون و مكان لال

لب باز كن ای مرد ، بگو كیست محمد

جز حیدر كرار كسی نیست محمد

ای پاره ای از حسن مثالی تو زهرا

ای حیدر كرار به توفیق تو مولا

حق است كه وامانده در اوصاف تو دنیا

وقتی كه علی عبد تو خوانده است خودش را

گفتیم و نشد در صف تو راه بجوییم

بگذار كه از حیدر كرار بگوئیم ...

دارم دلی از شوق تو لبریز علی جان

اهورا



[ ]
[ مرتبط با ] : میلاد حضرت رسول اکرم ص
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 05:47 ب.ظ


یا رسول الله

 

لب نگار که باشد رطب حرام بود
زمان واجبمان مستحب حرام بود
فقیه نیستم اما به تجربه دیدم
بدون عشق مناجات شب حرام بود
اگر که هست طبیبم طبیب دوّاری
به من معالجه ی در مطب حرام بود
برآنکه دشمن اولاد توست نیست عجب
که نطفه اش نسب اندر نسب حرام بود
تو مرد ظرفشناسی و مهِر اولادت
عجم که هست برای عرب حرام بود

تو را در کمال نوشتند یا رسول الله
بزرگ آل نوشتند یا رسول الله

تو آفریده شدی و سرآمدت گفتند
هزار مرتبه اَحسن به ایزدت گفتند
تورا به سمت زمین با نسیم آوردند
توآمدی و ملائک خوش آمدت گفتند
نشان دهنده ی معصومیِ قبیله توست
اگر که قّبه خضرا به گنبدت گفتند
تمام آل عبا«کُلنا محمّد» بود
توعین نوری و در رفت و آمدت گفتند
اگر چه یک نفری، جمع چهارده نفری
تورا محمّد و آل محمّدت گفتند

شب ولادتت ای یار می کنم خیرات
نثار مقدم خیر تو چهارده صلوات

برای خُلق تو باید کنند تحسینت
نشد مشاهده شصت و سه سال نفرینت
از آن طرف تو اگر نور آخرین هستی
نوشته اند از این سو تو را نخستینت
هزار و سیصد و هشتاد و چندمین سال است
شدیم کوچه نشینت، شدیم مسکینت
شدیم ریزه خور سفره های سیّدی ات
گدای سفره ی هر سال چهارده سینت
توآمدی که علی را فقط ببینی و بس
نداده اند به جز دیده ی خدا بینت

یتیم مکه ای اما بزرگ دنیایی
اگر چه خاک نشینی، همیشه بالایی

مرا اُویس شدن در هوای تو کافی است
اگر چه باز ندیدم، دعای تو کافی است
همینکه بوی تو را در مدینه حس کردم
لبم رسید به خاک سرای تو کافی است
چه حاجتی به پسر داری ای بزرگ قریش
همینکه فاطمه داری برای تو کافی است
همینکه اوّل هر صبح پیش زهرایی
برای روشنی لحظه های تو کافی است
تو آن پیمبر دنباله داری و بعدت
اگر علی تو باشد به جای تو کافی است

قسم به اشهد ان لااله الا الله
تو آمدی که بگویی علی ولی الله

تو آمدی و ترحّم شدند دخترها
چقدر صاحب دختر شدند مادرها
تو آمدی و رعیّت شکوه عبد گرفت
بدین طریق چه آقا شدند نوکرها
خدای خوب به جای خدای چوب نشست
و با اذان تو بالا گرفت باورها
بگو: مدینه علمی، علی درآن است
بگو: که واجب عینی است حرمت درها
بریز شیره پیغمبری به کام حسین
که از حسین بیاید علی اکبرها

زمان گذشت زمان ظهور دیگر شد
حسین منی انا من حسین اکبر شد

هزار حضرت مریم کنیز مادر توست
تورا بس است همینکه بتول، دختر توست
به دختران فلان و فلان نیازی نیست
اگر خدیجه والامقام همسر توست
علی و فاطمه دو رحمت خداوندی
برای عالم دنیا و صبح محشر توست
به یک عروج تو جبرئیل از نفس افتاد
خبر نداشت که این تازه اوج یک پَر توست
به عرش رفتی و ماندی در آن تقّرب محض
خدا برابر تو یا علی برابر توست
تو با علی جریان ساز شیعه اید ، اما
شناسنامه ی شیعه به نام جعفر توست

همیشه شکر چنین نعمتی روی لب ماست
که جعفر بن محمد رئیس مذهب ماست

لطیفیان



[ ]
[ مرتبط با ] : میلاد حضرت رسول اکرم ص
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:12 ب.ظ


چشم تا وا می‌کنی

میلاد حضرت رسول اکرم ص

چشم تا وا می‌کنی چشم و چراغش می‌شوی
مثل گل می‌خندی و شب بوی باغش می‌شوی
شکل «عبدالله»ی و تسکین داغش می‌شوی
می رسی از راه و پایان فراقش می‌شوی

غصه‌اش را محو در چشم سیاهت می‌کند
خوش بحال «آمنه» وقتی نگاهت می‌کند

با «حلیمه» می‌روی ، تا کوه تعظیمت کند
وسعتش را ـ با سلامی ـ دشت تسلیمت کند
هر چه گل دارد زمین یکباره تقدیمت کند
ضرب در نورت کند بر عشق تقسیمت کند

خانه را با عطر زلفت تا معطر می‌کنی
دایه ها را هم ز مادر مهربان تر می‌کنی

دیده نورت را که در مهتاب بی حد می‌شود
آسمانِ خانه‌اش پر رفت و آمد می‌شود
مست از آیین ابراهیم هم رد می‌شود
با تو «عبدالمطلب» عبدالمحمد می‌شود

گشت ساغر تا به دستان بنی‌هاشم رسید
وقت تقسیم محبت شد، «ابوالقاسم» رسید

یا محمد! عطر نامت مشرق و مغرب گرفت
وقت نقاشی قلم را عشق از راهب گرفت
ناز ِلبخندت قرار از سینه‌ی یثرب گرفت
خواب را خال تو از چشم «ابوطالب» گرفت

رخصتی فرما فرود آید پریشان بر زمین
تا چهل سالت شود می‌میرد این روح الامین

دین و دل را خوبرویان با سلامی می‌برند
عاشقان را با سر زلفی به دامی می‌برند
یوسفی اینبار تا بازار شامی می‌برند
بوی پیراهن از آنجا تا مشامی می‌برند

بی‌قرارت شد «خدیجه» قلب او بی‌طاقت است
تاجر خوش ذوق فهمیده‌ست: عشقت ثروت است

نیم سیب از آن او و نیم دیگر مال تو
داغ حسرت سهم ابتر، ناز کوثر مال تو
از گلستان خدا یاس معطر مال تو
ای یتیم مکه از امروز مادر مال تو

بوسه تا بر گونه‌ات اُم ابیها می‌زند
روح تو در چشمهایش دل به دریا می‌زند

دل به دریا می‌زنی ای نوح کشتیبان ما
تا هوای این دو دریا می‌بری توفان ما
ای در آغوشت گرفته لؤلؤ و مرجان ما
ای نهاده روی دوشت روح ما ریحان ما

روی این دوشت حسین و روی آن دوشت حسن
قاب قوسینی چنین می‌خواست «او ادنی» شدن

خوشتر از داوود می‌خوانی، زبور آورده‌ای؟
یا کتاب عشق را از کوه نور آورده‌ای؟
جای آتش، باده از وادی طور آورده‌ای
کعبه و بطحا و بتها را به شور آورده‌ای

گوشه چشمی تا منات و لات و عُزا بشکنند
اخم کن تا برج‌های کاخ کسرا بشکنند

ای فدای قد و بالای تو اسماعیل‌ها
بال تو بالاتر از پرهای جبرائیل‌ها
ما عرفناکت زده آتش در این تمثیل‌ها
بُرده‌ای یاسین دل از تورات‌ها، انجیل‌ها

بی عصا مانده‌ست، طاها ! دست موسی را بگیر
از کلیسای صلیبی حق عیسی را بگیر

باز عطر تازه‌ات تا این حوالی می‌رسد
منجی دلهای پُر، دستان خالی می‌رسد
گفته بودی «میم» و «حاء» و «میم» و «دال»ی می‌رسد
نیستی اینجا ببینی با چه حالی می‌رسد

خال تو، سیمای حیدر، نور زهرا دارد او
جای تو خالی! حسین است و تماشا دارد او

صرافان



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:07 ب.ظ


باغی ز گل محمدی

 میلاد رسول زیبایی ص

در کشور عشق، معبدی می خواهم
یک سینه تهی ز هر بدی می خواهم
سهمی ز جهان اگر مرا می بخشید
باغی ز گل محمدی می خواهم

***

ای عشق ! تو آمدی حیاتم دادی
از ظلمت و تیرگی نجاتم دادی
من تشنه ی یک سرود روشن بودم
جامـــــی ز زلال صلــــواتم دادی

***

ای دوست ! ندای « لا تخف » می آید
شب رفت ، صدای چنگ و دف می آید
شد چشم زمین به نور احمد روشن
از عرش ، فرشته ، صف به صف می آید

***

بوی تو ز بوستان من می آید
خورشید در آسمان من می آید
لب های مرا فرشتگان می بوسند
چون نام تو بر زبان من می آید

***

در عشقِ تو استوار ، همچون کوهم
بی نور تو ، عابر شب اندوهم
چون نام تو بر لبان من می رقصد
عطر صلوات می چکد از روحم

***

تا نام تـــــو بر زبان هستی آمــــد
در سینه ی عشق ، شور مستی آمد
از سینه ی کعبه نـــــــور تو بیرون زد
گلبانک خوش خـــــداپرستی آمـــد

***

باید که حضور ماه را دریابیم
در دولت نور ، راه را دریابیم
ذکر صلوات بر محمد کافی ست
تا معنی « لا اله ... » را در یابیم

***

ای دل شدگان ! یار موافق آمد
افشاگر چهره ی منافق آمد
عالم ز ظهور نور او روشن شد
یاران ! صلوات ، صبح صادق آمد

***

ای دوست ! به آسمان نظر کن گاهی
ذکری تو بگو ، بر آور از دل آهی
لب را به گلاب نام او خوشبو کن
گر دولت وصل دوست را می خواهی

***

ای دلشدگان ! نسیم جان می آید
در جسم زمین ، دوباره جان می آید
در باغ ، گل محمدی می خندد
تبریک ! بهار عاشقان می آید

***

در ظلمت شب ، دلیل راهم دادند
رخصت به دلم ، دل سیاهم دادند
چون نام تو بر لبان روحم رقصید
در خلوت انس دوست راهم دادند
 
***

ای خال لب تو ، نقطه ی بسم الله
در حُسن و جمال ، ماه تر از هر ماه
شکرانه ی دیدن تو صد تکبیر است
« لا حول و لا قوة الا باللــــــــه »

***

ای خون حماسه در رگ آزادی !
تو بر سر ظلم ، تندر فریادی
تو آمدی و به غنچه های ایمان
فرمان خجسته ی شکفتن دادی

***

ای نور زمین و آسمان ! ادرکنی
ای قبله ی دل ، بهشت جان ! ادرکنی
بوی خوش وصل می وزد از نامت
نام تو سرود عاشقان ، ادرکنی
اسماعیلی


[ ]
[ مرتبط با ] : میلاد حضرت رسول اکرم ص
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:09 ب.ظ


تقدیم به امام زمان (عج)


 تقدیم به امام زمان (عج)

1

در کنج قفس چو مرغ پر بسته منم

با گریه و اشکهای پیوسته منم

هر گوشه این جهان نشانی از توست

تو حاضری و غایب دلخسته منم

2

در نام تو عاشقی و شور است نهان

در یاد تو صد جشن و سرور است نهان

کی می ترسیم از تو و غیبت تو ؟

در غیبت تو دو صد حضور است نهان

3

با نام تو آسمان پر از نور شده است

با یاد تو سینه ها پر از شور شده است

ای چهره ی تو بهشت دلهای غمین

با خنده ی تو جهان چه مسرور شده است

سید حبیب پور



[ ]
[ مرتبط با ] : امام مهدی (عج)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:52 ب.ظ


امامت حضرت ولیعصر(عج
 امامت حضرت ولیعصر(عج) -

عالم امكان سراسر نور شد
شیعه بعد از سالها مسرور شد

پور زهرا تاج برسر می نهد
بر همه آفاق فرمان می دهد

حكم تنفیذش رسیده از سما
نامه ای با مُهرو امضای خدا

می نشیند بر سریر عدل و داد
آخرین فرمانروای  ابرو باد

پادشاه كشور آیینه ها
تك سوار قصه ی آدینه ها

امپراتور زمین و آسمان
حُكمران سرزمین بی دلان

پهلوان نامی افسانه ها
تحت امرش لشگر پروانه ها

لشگری دارد بزرگ و بی بدیل
افسرانش نوح و موسی و خلیل

عرشیان و قدسیان فرمانبرش
مردمان مهربان كشورش

ساحران مصر مبهوت اند و مات
از نگاه نافذ و افسونگرش

ساقیان و می فروشان جملگی
مست لایعقل شدند از ساغرش

عالمان حوزه های علم عشق
درس ها آموختند از محضرش

نام های شاعران شیعه را
ثبت كرده ابتدای دفترش

خیمه ای سبز و محقر قصر او
پایتختش شهر سبز آرزو

خادمان بارگاهش اولیاء
كاتبان نامه هایش اوصیاء

یوسف مصری سفیر دولتش
پیر كنعان هم وزیر دولتش

در حریمش قدسیان هو می كشند
فطرس و جبریل جارو می كشند

خیمه اش دارالشفای خاكیان
قبله گاه اصلی افلاكیان

عطرسیب و یاس دارد خیمه اش
گرمی و احساس دارد خیمه اش

بیرق عباس پیش تخت او
تكیه گاه لحظه های سخت او

چادری خاكی درون گنجه اش
گوشواری سرخ بین پنجه اش

نیمه شبها عقده ها وا می كند
مخفیانه گنجه را وا می كند

بوسه باران می شود با شوروشین
گوهر انگشتر جدش حسین

وحید قاسمی


[ ]
[ مرتبط با ] : امام مهدی (عج)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 11:48 ب.ظ