حسین دست غریبی خود به زانو زد ... به گوش می رسد اکنون صدای حنجره اش
» درباره ما
(( حنجره ای نذرامام حسین (ع) ))
خوشم که حنجره ام
نینوای توست حسین

وبلاگ مداح اهل بیت (ع)
رجبعلی لطفی خلف

عنوان وبلاگ بر مبنای وصیت برادر
شهیدم سردارپاسدارومداح اهل
بیت (ع)لطفعلی لطفی خلف
که فرمود.برادرحنجره ات رانذر
امام حسین واهلبیت ع کن
عهدکن فقط برای آنها بخوانی
وازهیچکس جزخداواهل بیت ع
چشم داشی نداشته باشی
هرچه بخواهی خداعنایت می کند
به لطف خدا و یاری اباعبدلله تابحال
به این وصیت عمل کردم.ویاد ندارم
دراین35سال نوکری این خاندان
پولی ازکسی گرفته و یا چشم
داشتی داشته باشم امیدوارم
بااین وبلاگ بتوانم خدمتی به
مداحان و ذاکران اباعبدلله ع انجام دهم

» نویسندگان
» پیوندهای وبگاه
» روز دهم
» ابزار جاوا..نرم افزار.. آگه
» سیل قافیه
» شعر و سبک مداحی
» خادم اهل بیت ع
» العجل یا صاحب الزمان
» پایگاه فرهنگی شهید آوینی
» بصیرت آخرالزمانی
» مجنون الحسین
» دانلود مداحی
» خادم الحسین (ع)
» خورشید سرخ
» به یاد تنها ترین سردار
» شب افروز
» آسمان ملکوتی
» پایگاه فرهنگی حلما
» مجمع االذاکرین
» آخرین دانه تسبیح
» نوای جنون محمود عیدانیان
» دل نوشته یک بسیجی
» مسجد امام حسین جنوبی
» آستانه سبزقبا(ع)دزفول
» پایگاه شعر رضیع الحسین ع
» از دو شنبه تا جمعه
» باب الحرم پایگاه روضه واشعار
» پیچک انتظار
» عاشق یک لحظه نگاهت
» سهیل عرب
» سید جواد ذاکر
» پایگاه جامع عا شورا
» پایگاه معرفی شهدا
» دینی وعربی
» گنجینه اشعار
» محسن زعفرانیه اشعار
» حدیث اشک
» عاشورائیان محله کرناسیان
» نوازش سنگ
» طلایه دار طبری
» حسینیه مدح ومرثیه
» سبکهای مداحی
» شعر شاعر
» حاج محمد رضا مقدم. مداح
» انجمن مداحان شهرستان بابل
» تورا به جان شعر من
» علیرضا خاکساری
» عاشقان ثارلله محمود آباد یزد
» حس مشترک
» جملات حکیمانه
» آرشیو واخبارموسقی ایرانی
» حرم شاه اشعار
» مادر.زیباترین شعر خدا
» بیت الا حزان منبع اشعار
» قلب خورشید
» اشعار مذهبی
» شعراهل بیت ع
» محمد نجار دزفولی شاعر
» فاطمیون دزفول
» روز دهم
» اشعار مذهبی
» ذاکرین
» حجت ظفری .مداح
» کربلایی علی شیخ نجدی
» جناب سعیدی راد.شاعر
» جامعترین بانک مقالات الکترونیکی (استادامین شیخ نجدی)
» استاد سید حبیب پور
» پیوندهای روزانه
» آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
» دیگر امکانات
hoora.ir

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
» آخرین مطالب
» موضوعات مطالب
» میلادهای سوم شعبان
» عبدالله ابن حسن ع
» عید غدیر خم
» شهادت حضرت مسلم ع
» امام رضا (ع) مدح ومیلاد
» تصاویر متحرک میلاد امام رضا (ع)
» عکسهای متحرک زیباترین گلها
» حضرت حمزه سیداشهدا
» وداع با ماه مبارک رمضان
» ماه رمضان
» عکس ومناسبت
» تصاویر متحرک
» بخشی از فایل صوتی
» مدح حضرت زهرا س
» از حضرت حافظ
» حضرت معصومه س
» جملات حکیمانه
» میلاد حضرت رسول اکرم ص
» حضرت سکینه
» خدا حافظی محرم وصفر
» روضه امام حسن ع
» پندیات
» شهادت پیغمبر ص
» حضرت زینب اربعین
» اربعین
» ام کلثوم ع
» روضه امام حسین ع
» زینب وکوفه وشام
» مدح حضرت زینب ص
» امام حسین(ع)-مناجات
» گودال قتلگاه
» شب عاشورا
» حضرت مسلم
» وداع زینب
» ورود به کربلا
» خرابه شام
» غدیر
» عبدلله ابن الحسن
» اهل بیت در کوفه
» اهل بیت در شام
» باز گشت به مدینه
» حر ابن ریاحی
» حضرت ام البنین
» طفلان حضرت زینب (س)
» حضرت رباب
» نوحه مسیر
» شام غریبان
» عاشورا
» حضرت قاسم
» نوحه
» مناجات
» حضرت زینب(س)
» حضرت رقیه (ع)
» متفرقه
» با ذاکرین
» ورودیه محرم
» یاران امام حسین (ع)
» حضرت علی اکبر(ع)
» حضرت علی اصغر(ع)
» حضرت عباس (ع)
» حضرت محمد(ص)
» حضرت فاطمه زهرا (س)
» امام مهدی (عج)
» امام حسن عسگری (ع)
» امام علی نقی (ع)
» امام محمد تقی (ع)
» امام رضا (ع) شهادت
» امام موسی کاظم (ع)
» امام باقر(ع)
» امام صادق (ع)
» امام سجاد (ع)
» امام حسین(ع)
» امام حسن (ع)
» امام علی (ع)
» آرشیو مطالب
» ابر برچسب‌ها
+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در چهارشنبه 30 مهر 1393 و ساعت 12:11 ب.ظ | نظرات()
http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%DA%A9%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%A7%D8%A8%D8%A7%20%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87.gif



+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در شنبه 3 آبان 1393 و ساعت 06:47 ب.ظ | نظرات()

ورود به ماه محرم

بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه را

از گلوی بغض هایم باز کردم گریه را

مثل یک مادر که فرزندش ز دستش می رود

اقتدا کردم به او ابراز کردم گریه را

این سیاهی های هیئت چادر خاکی او است

با غم پنهانی اش همراز کردم گریه را

تا که از ذکر غریب مادر افتادم ز پا

با نگاه او پر پرواز کردم گریه را

سایه ای را بر سرم حس می کنم در روضه ها

در پناه فاطمه آغاز کردم گریه را

گفته اند , اذن دخول  ماه غم یا فاطمه  است

روزی اشک محرم های ما با فاطمه است

شال غم بر روی دوشم پیرهن مشکی به تن

آرزو دارم  شود این جامه بر جسمم کفن

محتشم دم می دهد باز این چه شور و ماتم است

گویی آویزان شده از عرش کهنه پیرهن

تا که از خانه به قصد روضه  بیرون می زنم

حیدر کرار می آید به استقبال من

فاطمه پایین مجلس مینشیند پیش در

می نشاند صدر مجلس گریه کن ها را حسن

خواهرش برسینه  می کوبد برادر کاش کاش

وقت بوسه از رگت میرفت جانم از بدن

آنقدر پای تنت بر سینه و بر سر زدم

پیش چشمم پرپرت کردند و من پرپر زدم

علیمرادی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در شنبه 3 آبان 1393 و ساعت 05:50 ب.ظ | نظرات()

با دیدن رباب دلم شور میزند

چون هاجر از سراب دلم شور میزند

نه!سایه ات ز روی سرم کم نمی شود

ای نور آفتاب دلم شور میزند

یادم نرفته مادرم آن لحظه ها که گفت:

بین دو نهر آب...دلم شور میزند

یادم نرفته گفت کجا میروم حسین...

از مجلس شراب...دلم شور میزند

آخر محاسن تو اگر بین قتلگاه...

با خون شود خضاب دلم شور میزند

من از تمام دغدغه هایی که گفته ام 

بیشتر از حجاب دلم شور میزند

با صد امید شیر به شش ماهه می دهد

با دیدن رباب...دلم شور میزند

قاسمی

 




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در شنبه 3 آبان 1393 و ساعت 05:44 ب.ظ | نظرات()

دیگر توان راه در پاهای من نیست

دیگر در این دنیا گمانم جای من نیست 

امشب النگو های خود را قرض کردم

بابا نبیند که النگو های من نیست

تا من نمردم سر بزن کنج خرابه

امّید ماندن هیچ در فردای من نیست

من با چه دستی در بغل گیرم سرت را

یک جای سالم بین این اعضای من نیست

من کربلا را زیر و رو کردم کجایی..؟!

جایی نمیبینی که ردّ پای من نیست

 انقدر دست دشمنان تو بزرگ است

دیگر اثر از دیده ی بینای من نیست

من صورت بابای خود را میشناسم!

این صورت تو صورت بابای من نیست...!

ویرانه را آباد کردم تا بمانی

یک امشبی را پیش من بد بگذرانی

بابا نبودی عمّه ام خیلی کتک خورد

بابا نبودی زخم های ما نمک خورد

من را تو نشناسی اگر امشب ببینی

انقدر که با کعب نی جسمم محک خورد

 بابا همان که تشنه ذبحت کرد آمد...

در پیش چشم تشنه ها آب خنک خورد

من بغض میکردم,چرا باران نبارید؟

بغض گلویش را گمانم که فلک خورد

خم راه رفتن های من تقصیر ناقه ست

پهلوی من چون مادرت زهرا ترک خورد

ویرانه را آباد کردم تا بمانی

یک امشبی را پیش من بد بگذرانی

 قاسمی 




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در شنبه 3 آبان 1393 و ساعت 12:26 ق.ظ | نظرات()

بار الها کن قبول   آخرین قربانی ام

************

تا بیاساید دمی     این دل طوفانی ام 

*************

عاشقانه سر به درگاهت فرود آورده ام


هم قیام وهم قعود وهم سجود آورده ام


از تمام زندگانی هرچه بود آورده ام

******************************

جای موی سر به درگاه تو سر دادن خوش است


بهتر از آن سر به همرا ه پسر دادن خوش است


مرغ جان را در گلستان تو پر دادن خوش است


*****************************

بارالها آخرین قربانی ام تقدیم تو


آخرین برگ از دل طوفانی ام تقدیم تو


عشق من.آیین سرگردانی ام تقدیم تو


*******************************

تا سه شعبه درد اصغر را مداوا کرده است


غنچه ام با خنده لب برشکرآن وا کرده است


شعله میداند چه با دنیای بابا کرده است

*******************************

بار الها زمزم وسعی وصفا ومروه را


این چنین من جای حج آورده ام در کربلا


خون پاکان کربلا راکرده چون کوه منا


*******************************

آسمان افتاده بر خاک از غم تنهایی ام


شعله برمیخیزد اینک از دل دریایی ام


داغ اصغر کرده روزم را شب یلدایی ام


*******************************

کودک بی شیر بابا دیده ی خود برگشا


بار دیگر عاشقانه خیز و بال و پر گشا


برشفای درد نیسی اصغرم دفتر گشا

نیسی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در شنبه 3 آبان 1393 و ساعت 12:24 ق.ظ | نظرات()

باچه حالی به حرم   پـیـکرت را بـبـرم 

علی اکبـــر پسرم    علی اکبرپسرم 

*******************

به افق دوخته ام چشم ترم را پسرم 

بازکن پنجره های سحرم را پسرم 

میگذارم به سر راه توباشعله ی آه 

این دل سوخته وشعله ورم را پسرم 

علی اکبرپسرم  علی اکبرپسرم 

==================== 

شاخه نخل نبوت گل زیبای حسین 

باز کن دیده خودرا به تماشای حسین 

بی تو ای ماه جوانان بنی هاشمی ام 

پیک مرگ است که گردیده تمنای حسین  

علی اکبرپسرم..علی اکبرپسرم

===================== 

نوجوانم بگشا دیده که من پیرشدم 

رفتی از دارفنا من زجهان سیرشدم 

"اول عمر زدی آخر عمرم شرری" 

راست کن قامت خودراکه زمینگیرشدم  

علی اکبرپسرم..علی اکبرپسرم

===================== 

ای دریغاکه به زخم تو دوایی نرسید 

ناله های پدر پـیـر بـه جایی نرسید 

برلبم یاولدی یاولدی گل می کرد 

ازلب خشک تو یک یا ابتایی نرسید  

علی اکبرپسرم..علی اکبرپسرم

===================== 

ماه رخسارتورا هاله ی خون پوشیده ست 

خون عشقست که از زخم سرت جوشیده ست 

خواب نـاز تـو چـه زیبـاست.گـل تشـنه مگر 

لب تو جرعه ای ازدست علی نوشیده ست؟  

علی اکبرپسرم..علی اکبرپسرم

 ===================== 

بس که غم روی غم آوارشده در دل من 

آتش غم زده پیـوند بـه آب و گـل من

داد از داغ تو و محنت جان دادن تو 

آه از حال من وناله بی حاصل من 

علی اکبرپسرم...علی اکبرپسرم 

===================== 

چهره برچهره زیبای توبگذاشته ام 

ای که ازجان ودلم دوستترت داشته ام 

تـا بـه دیدار تو با پیکر بی سر آیم 

عقده های دل خود روی هم انباشته ام 

علی اکبرپسرم..علی اکبرپسرم 

===================== 

هرکـه بـر نوکری کوی تـو عادت دارد 

بیگمان در کف خود خط سیادت دارد 

شعر نیسی که سخن از دل مامیگوید 

بـه تـو و لـطـف وعطـای تو ارادت دارد 

علی اکبرپسرم..علی اکبرپسرم

نیسی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در شنبه 3 آبان 1393 و ساعت 12:22 ق.ظ | نظرات()

شد روزگارم تیره تر از موی اکبر 

سرگشته ام.آشفته چون گیسوی اکبر 

راه حرم را   گم کرده ام من(2) 

 ********************** 

ای یوسف درخون شناور دیده وا کن 

بابای پیرت را ازین غربت رها کن 

تیغی بچرخان محشری در کربلا کن 

خون میچکد از دیده ام 

ازجـان ودل نـالیـده ام 

راه حرم را.. 

گم کرده ام من(2) 

********************** 

ای لیلة القدرغمت سوز وگدازم 

ای مطلع الفجر رخت اوج نیازم 

بایـد بسوزم باغمت بایدبسازم 

روح نماز من تویی 

شورحجاز من تویی 

راه حرم را... 

گم کرده ام من(2) 

********************* 

از پشت ابرخون درآ روشنگری کن 

بـا نـعـره ی الله اکـبـر.اکـبـری کن 

پیـغـمـبرکـرب وبـلا پیـغـمبـری کن 

ای خفته درخون ماه من 

بنـشین وبنـشان آه من 

راه حرم را... 

گم کرده ام من(2) 

********************** 

چشمان من گم کرده راه ساحلم را 

روشـن کـن از نـور نـگاه خود دلم را 

داغ تـو آتـش می زنـد آب و گلـم را 

پیغمبرکـرب وبلا

من ماندم وموج بلا 

راه حرم را... 

گم کرده ام من(2) 

********************** 

ای تشنه لب افتاده برسجاده خون 

ای لب نکرده تر به غیر از باده خون 

رویت پر از نقش و نگار ساده خون 

ای مهر من ای ماه من 

ای یوسف در چاه من 

راه حرم را... 

گم کرده ام من(2) 

*********************** 

برخیز وآزادم ازین زندان غم کن 

همراه بابایت بیا رو بر حرم کن 

رحمی برین موی سپیدوقدخم کن 

کرب وبلا رامحشری 

اکبرتوخودیک لشکری 

راه حرم را... 

گم کرده ام من(2)

نیسی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در جمعه 2 آبان 1393 و ساعت 08:32 ب.ظ | نظرات()

بسوز ای دل که مضطر گردم اینجا

شکوه نخل باور گردم اینجا

در این صحرا مکن منزل برادر

که ترسم بی برادر گردم اینجا

نمی خواهم سیه پوش و عزادار

ز داغ زلف اکبر گردم اینجا

نمی خواهم ز دیده اشک افشان

بی عباس دلاور گردم اینجا

نمی خوهم میان لجّه خون

دلی صد پاره پیکر گردم اینجا

ولی با این همه در خط تسلیم

مطیع امر داور گردم اینجا

برای نشر دین حکم قرآن

تو را من یار و یاور گردم اینجا

ژولیده

 


+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در جمعه 2 آبان 1393 و ساعت 08:29 ب.ظ | نظرات()

این چه غوغاست که در ارض وسما می بینم

صفحه ی خاک پر از موج بلا می بینم

فلک از آتش بیداد پروبال که سوخت

که پریشان همه مرغان هوا می بینم

این تجلی ز چه شمعی است که از تابش او

همه آفاق پر از نور و ضیاء می بینم

این عزای چه عزیزی ست که در ماتم او

آدم وحور و فلک نوحه سرا می بینم

وه چه خوش وادی عشقی است که در هر قدمش

عاشقی در ره معشوق فنا می بینم

طعمه ی آتش اعداء شود آن خیمه گهی

که در آن روشنی نور خدا  می بینم

بر تن پرده نشینان حریم ملکوت

جامه ماتم و اندوه وعزا می بینم

در عزاداری شاهنشه کَونین حسین (ع)

خونفشان خامه جانسوز رسا می بینم

رسا»

 


+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در جمعه 2 آبان 1393 و ساعت 08:23 ب.ظ | نظرات()

السلام علیک یا شیب الخضیب

شکر خدا به بزم عزای تو آمدیم

یا ایها الغریب برای تو آمدیم

تا میرسیم فاطمه خوشحال میشود

یا فاطمه برای رضای تو آمدیم

انگار انتخاب برای شما شدیم

ما از ازل به فیض دعای تو آمدیم

با ذکر حسین به معراج میرویم

 پیغمبرانه سوی حرای تو آمدیم

میخانه بهشت همین هیئت شماست

باده به نوش مست ولای تو آمدیم

ماه محرم آمده لبیک یا حسین

ما درجواب آه و نوای تو آمدیم

فردای حشر نزد تو جایی نمیرویم

امروز اگربه صحن وسرای تو آمدیم

سینه سپرکنیم که ارباب ماشدی

ما مفتخر از اینکه گدای تو آمدیم

مانند فطرس ایم محرم که میشود

بالی بده که سمت هوای تو آمدیم

یه جمله شنیده ام از مقتل درج شده رو دلم،اونایی كه میگن چرا روضه ی باز میخونید؟زینب از كربلا رفت كه همین رو بگه،فرمودند:ابی عبدالله وقتی اومد،حرفاشو كه زد خواست بگه،اینجا چه خبره،ابی عبدالله سه جمله فرمود:اول فرمود: هذامقتل رجالنا ،جلوی زینب داره میگه،میدونه عاشورا شهید میشه،هنوز چند روز وقته،دومییش،هذامذبح اطفالُنا، هذایحتکُ نساءنا.دستور اومده توی خشك ترین سرزمین پیاده كنید حسین رو،صدا زد برادر  این جا چه خبره؟ابی عبدالله فرمود:چرا؟صدازد برادرم ازلحظه ای که اومدیم تواین صحرادیدم ریگهای بیابان به تو سلام میکنند،اگه شما خبر داشتی حسین داره میاد كربلا میرفتی این خارهای مغیلان رو در میآوردی،میدونی خار مغیلان چیه؟اینقدر قوی است،حتی چرم رو پاره میكنه،وقتی توی بدن كسی بره،مخصوصاً اگه طفل باشه،تشنج میگیردش،این رو گفتم برا فردا شب،خارها رو جمع كنید حسین داره میاد، خیمه زنها را توپستی زد ،حضرت زینب سلام الله علیها فرمود: بابام علی هر وقت میرفت جنگ، خیمه زنها را توبلندی میزد،چرا شما خیمه هارو تو پستی زدی، میخواد هرکی میاد میره میدان اهل حرم نبینه، جلوتر از همه خیمه عباس رو زدند،تا این یل زنده است،كسی دستش به خیمه ها نمیرسه

  خیمه برپاشدو زینب غم معجرگرفت

دامن عباس را با دیدگان تر گرفت

***

با احتیاط لاله ما را پیاده کن

سه ساله ی مارا پیاده کن

عباس جان:

با احتیاط بار حرم را زمین گذار

زانو بزن وقار حرم را زمین گذار

همه رو كه پیاده كرد،جوانان مَحرم بنی هاشم اومدند،دور یك ناقه رو گرفتند،قاسم عنان مركب رو گرفت،اكبر دست عمه رو گرفت،عباس زانوش رو ركاب كرد،همه ی یاران عقب رفتند،فقط محرمها باید بیایند،هیچ كسی تا حالا قد و بالای بی بی رو ندیده.

با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای

میترسم آنکه گیر کند گوشواره ای

چشم مُخدرات به سمت نگاه تو

دوشیزگان محترمه در پناه تو

با حوریان رفته به زیر نقابها

یک لحظه روبرو نشدند آفتابها

این حوریان عزیز خدایند و بس هین

این دختران کنیز خدایند و بس همین

این دختر علی است که بالش شکستنی است

ناموس اعظم است وقارش شکستنی است

از این به بعد ماه حرم آفتاب باش

عباس جان مراقب این با حجاب باش

این دختران من که بیابان ندیده اند

درعمرخویش خار مغیلان ندیده اند

یک لحظه هم زخیمه طفلان جدا نشو

جان رباب از دم گهواره پانشو

توهستی و اهالی این خیمه راحتند

در زیر سایه ات همه در استراحتند

تو هستی و به روزحرم شب نمی رسد

چشم کسی به قامت زینب نمیرسد

یک عده یوسفند یک عده مریمند

احساس میکنم همه دلواپس همند

احساس میکنم که جوابم نمی دهند

با آب آب گفتنم آبم نمیدهند

اول مرا به نیزه ای از حال میبرند

بعداً کشان کشان لب گودال میبرند

اینجا مکان تیر زپهلو کشیدن است

از خیمها دویدن و گیسو کشیدن است

راضیم رضایت یزدانم آرزوست

از سنگها شکستنن دندانم آرزوست

من راضیم به پای خدا دست و پازنم

با صورت به خاک بیفتم صدازنم

باید به روی نی سرمن نیزرو شود

تا که مقام خواهر من نیز رو شود

جام بلا به دست گرفته ایم ما دوتا

این جام را الست گرفته ایم ما دوتا

میخواستیم عبد شدن را نشان دهیم

پیغمبر وعلی وحسن را نشان دهیم

از آن همه به خواهر من ماتمش رسید

وارد شدن به مجلس نامحرمش رسید

حالا به زینب داره هشت روز دیگه رو میگه:

با احتیاط لاله مارا سوار کن

زینب بیا سه ساله ما را سوار کن

با احتیاط خسته شدند این ستاره ها

این گوش پاره ها سرگوشواره ها

التماس دعا

 




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در جمعه 2 آبان 1393 و ساعت 08:16 ب.ظ | نظرات()


آنانکه روح را به تن مرده می دمند

اشرف ز خلق و ما خلق الله عالمند

اضلاع یک مثلث قائم به خالقند

گاهی حسین ، گاه حسن ، گاه زینبند

شاه و گدا ز دیده ی آنها برابر است

آنان جدا نکرده ... خریدار درهمند

مثل من و تو و همه ی سینه چاک ها

گریه کنان هر شب ماه محرمند


مادربیا تو مشکی من را تنم بکن


من را دوباره مست حسین و حرم بکن


از عمق نای مادر ارباب ضجه زد


مانند یک پرستوی بیتاب ضجه زد

دست حسین و زینب خود را فشار داد

خورشید روبروی دو مهتاب ضجه زد

تا گفت " یا بنیَّ" دل سنگ آب شد

زینب میان گریه ی اصحاب ضجه زد

کس گریه ها و اشک حسین را ندیده بود

اما چه شد که حضرت ارباب ضجه زد


حی علی العزا که محرم رسیده است


فصل بکاء آن شه اعظم رسیده است


باناله های خسته خواهر چه می کنی؟

با سبط های پاک پیمبر چه می کنی؟

اصلا من و تو و سر و روی رقیه (س) هیچ ...

با این گلوی نازک اصغر چه می کنی ؟

معجر نمی رود ز سرم من عفیفه ام ...

با قصه ی ربودن معجر چه می کنی ؟

یکبار مادرم به زمین خورد بس نبود ؟

با زخم های صورت مادر چه می کنی ؟

در زیر سم نرفته دلم شور می زند

قلبم دم از تو ای مه منظور می زند

ابولفتحی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در جمعه 2 آبان 1393 و ساعت 08:13 ب.ظ | نظرات()

رنگ ها رنگ خزان است بیا برگردیم

این سفر بار گران است بیا برگردیم

 

صحبت از جایزه و ملک ری و گندم بود

خواهرت دل نگران است بیا برگردیم

 

چشم شوری به علی اکبرتان خیره شده

قصه ی مرگ جوان است بیا برگردیم

 

صحبت از دیده ی دریایی عباس شده

تیرها بین کمان است بیا برگردیم

 

ساربان خیره شده بر خَم انگشتری ات

خنجرش نقره نشان است بیا برگردیم

 

خواب دیدم که سرت بر سر خاک افتاده

رنگ این خاک همان است بیا برگردیم

 

یک طرف این همه زن در طرف دیگر جنگ

لشگری چشم چران است بیا برگردیم

اشتری






+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در جمعه 2 آبان 1393 و ساعت 12:58 ق.ظ | نظرات()

بند بندم همه چون برگ خزان می لرزد

کیست اینجا که دلم درد کشان می لرزد

بین این دشت پر از خار چو طفلان حرم

بیشتر قلبم از این لشگریان می لرزد

بار مگشا و مزن خیمه بدین جا که زمین

زیر سنگینی شمشیر زنان می لرزد

خواهرت در غم این خاک چنین می سوزد

مادرت از غم این سوز چنان می لرزد

بس که بر چشم علمدار تو دارند نگاه

دخترت از نظر زخم زنان می لرزد

کیست آن مرد کمان دار که این سوی رباب

با تماشای همین تیر و کمان می لرزد




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در جمعه 2 آبان 1393 و ساعت 12:45 ق.ظ | نظرات()

طفلان حضرت زینب(س(

خالق آزادگی اسیر نگردد

آینۀ فاطمی حقیر نگردد

همچو حسینم کسی امیر نگردد

کس چو پسرهای من دلیر نگردد

یاد شما باشد ای تو آیۀ توحید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

من به شما درسهای میمنه دادم

شیوۀ جنگی فنون میسره دادم

درس دفاع از حریم فاطمه دادم

دست شما از شجاعت آینه دادم

هرچه که دارید خرج یار نمائید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

حال مهیّا شود حمایل و سربند

محضر مولا روید با دل خرسند

گاه به گریه روید گاه به لبخند

سرورتان را دهم به فاطمه سوگند

تا برسید از سوی امام به تایید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

دایی محبوبتان امیر جهان است

همچو حسن نام او کلید جنان است

لنگر عرش و ستون کون و مکان است

حب ولای حسین مایۀ جان است

لحظه ای از این امام دست مدارید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

کاش که یاری کنم برادر خود را

چون ببرم باز نام مادر خود را

کی بکند رد متاع خواهر خود را

دست ببوسید و پای رهبر خود را

یکسره دست ادب به سینه گذارید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

نسل شما هست نسل حیدر کرار

صلب شما می رسد به جعفر طیار

نام یکی تان ز نام احمد مختار

نام نکوی یکی ز خالق دادار

باید امان از سپاه کوفه بگیرید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

کم نگذارید پس برادر من را

نشر دهید این سپاه و لشگر من را

دور شوید این دو دیدۀ تر من را

تا که نبینید پاره معجر من را

جبهه روید و به خیمه باز نگردید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

هستی زینب فدای جان حسینم

عون به قربان این جوان حسینم

داغ محمد مرا امان حسینم

تا که به سینه زنم نشان حسینم

ای دو جوانم روید و باده بنوشید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

جان شما هدیه بر امام زمانم

بعد شهادت میان خیمه بمانم

خجلت روی حسین قاتل جانم

نعش شما را کجا به خیمه کشانم

پس به شجاعت روید در صف توحید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

این دل من طاقت و قرار ندارد

خواهر تو تاب انتظار ندارد

نشنوم از کس حسین یار ندارد

زندگیِ بی تو اعتبار ندارد

خواهر خود را مکن ز خویش تو نومید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

محمود ژولیده




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در جمعه 2 آبان 1393 و ساعت 12:44 ق.ظ | نظرات()

طفلان حضرت زینب(س(

صف کشیده می رسد آن حیدر زهرا نشان

تا دهد آداب سر هدیه نمودن را نشان

در دوستش حاصل عمرش دو رعنا نوجوان

در پی اش الله اکبر گو همه هفت آسمان

وه بنازم بر امیر عشق و این سرلشگرش

تا به خرگاه سپه سالار عاشورا رسید

قامت رعنای دلبر پیش پایش قد کشید

از نفیر عصمت الهی به روح دل دمید

رشته ی هرچه محبت بود از طفلان برید

کرد امر عاشقی بر آن امیر و رهبرش

گر که خواهی رزم زینب بنگری اینان نگر

حاصل شیر محبت را به جسم و جان نگر

حیدر و جعفر به دو آیینه تابان نگر

عالمی را در پی گیسویشان حیران نگر

این غریب کربلا و هدیه های خواهرش

خود حمائل کرد شمشیری به روی دوششان

وعده ی دیدار مادر داد بر آغوششان

من نمی دانم چه سری گفت او در گوششان

کرد از جام شهادت واله و مدهوششان

آتش عشق حسینی بود از پا تا سرش

گفت یا ابناء زینب آبرو داری کنید

تا نفس دارید بهر غربتش کاری کنید

از ابوفاضل مدد گیرید سالاری کنید

من زنم اما شما باید علمداری کنید

جانت قربان یک تاری ز موی اکبرش

هستیش تا راهی میدان عاشورا نمود

هرچه مجنون بود مست ساغر لیلا نمود

لشگری را با دو رزمنده دگر رسوا نمود

خود به خیمه رفت و بر امدادشان آوا نمود

دستی از دل بر دعا دستی دگر بر معجرش

مو پریشان بین خیمه ذکر یا حیدر گرفت

بر قبول هدیه هایش دامن مادر گرفت

هر دو دست مستجابش را به روی سر گرفت

تا خبر از کودکانش با دوچشم تر گرفت

دیده آورده حسین دو یار خونین پیکرش

به سر دوش حبیبش کعبه ی آمال او

چون همای پر شکسته خون چکد از بال و

تا که دید آن انکسار چهره و احوال او

از حرم بیرون نیامد بهر استقبال او

این اصول عاشقی آموخته از مادرش

نعمتی





+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در جمعه 2 آبان 1393 و ساعت 12:42 ق.ظ | نظرات()

طفلان حضرت زینب(س)

گرچه از داغ جوان تا شده ای ما هستیم

و که گفته است که تنها شده ای ما هستیم

تو چرا بار دگر پا شده ای ما هستیم

ما نمردیم مهیا شده ای ما هستیم

رخصت دیدن تو فرصت ما شد اما

نوبتی هم که بود نوبت ما شد آقا

به درخیمه ما نیز هرازگاه بیا

با دل ما سه نفر راه بیا راه بیا

چشمهامان پر حرف است که کوتاه بیا

تو بیا با قدمت گرچه با اکراه بیا

تا ببینی که به تیغ و زره آراسته اند

تند بادند که در معرکه برخاستند

باز میدان ز تو جنبش طوفان با من

تخت از آن تو و پیش تو جولان با من

شاه پیمانه ز تو عهد به پیمان با من

ذره ای غم به دلت راه مده جان با من

آمدم گرم کنم گوشه بازارت را

تا نگاهی بکنی این سر بدهکارت را

به کفم خیرعمل خیرعمل آوردم

دو شکر قند دو شهد و دو عسل آوردم

من از این دشت شقایق دوبغل آوردم

دو سلحشور ز صفین و جمل آوردم

تیغ دارند و پی تو به صلایی رفتند

شیرهایم به پدر نه که به دایی رفتند

دست رد گر بزنی دست ز دامان نکشم

دست از این خیمه رسد از سر پیمان نکشم

بعد از این شانه به گیسوی پریشان نکشم

تیغ می گیرم و پا از دل میدان نکشم

به تو سوگند که یک دشت به هم می ریزم

چشم تا کار کند تیغ و علم می ریزم

دختر مادرم و جان پس در خواهم داد

او پسر داده و من هم دو پسر خواهم داد

جگرش سوخت اگر من دو جگرخواهم داد

میخ اگر خورد به تن، تن به تبر خواهم داد

چادرش را به کمر بست اگر می بندم

دلِ تو مادریُ روضه ی او سوگندم

قنفذ از راه از آن لحظه که آمد می زد

تازه میکرد نفس را و مجدد می زد

وای از دست مغیره چقدر بد می زد

جای هر کس که در آن روز نمی زد می زد

مادرم ناله به جز آهِ "علی جان" نکشید

دست او خرد شد و دست ز دامان نکشید

وای اگر خواهر تو حیدر کرار شود

حرمم صاحب یک نه دو علمدار شود

لشگری پا و سر و دست تلنبار شود

بچه شیر خودش شیر جگردارشود

در دلم خون تو با صبرحسن می جوشد

خون زهراست که در رگ رگ من می جوشد

وقت اوج دو كبوتر دو برادر شده بود

نیزه و تیر تبرها دو برابر شده بود

خیمه ای سد دو چشم تر مادر شده بود

ضربه هاشان چه مكرر چه مكرر شده بود

روی پیشانی زینب دو سه تاچین افتاد

تا كه از نیزه سر این دو به پایین افتاد

حسن لطفی







.: Web Design By : 1100Shahid :.