میلاد پیامبر مهربانی ص

  نوکری خوب است امّا بهراولاد علی        هر که اینجا  نو کری بنما یدآقا می شود
www.Rohama.org


[ ]

[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:06 ب.ظ


امام زمان(عج)-مناجات

امام زمان(عج)-مناجات

لب بسته ام ز هرچه به جز گفت و گوی تو

دل شسته ام ز هرچه به جز نقش روی تو

گر بگذری ز خاکم و گویی تو را که کشت

فریاد خیزداز کفنم کآرزوی تو

منت ز خضر گو به سکندر کِشد که من

آب حیات جسته ام از خاک کوی تو

دل را ز اضطراب به هر سمت می کشم

مانند قبله یاب که گردد به سوی تو

ترسم به زیر خاک رود آه عاقبت

هم حسرت دل من و هم آرزوی تو

همایی




[ ]
[ مرتبط با ] : امام مهدی (عج)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:16 ب.ظ


امام زمان(عج)-مناجات

امام زمان(عج)-مناجات

وقتی شکست شیشه ی عمر وصال من

زد آسمان ، قرعه ی هجران به فال من

شکوه کنم اگر ز تو رزقم حرام باد

خون دلی که می خورم از غم ، حلال من

تو همنوای خسته دلان بودی آن زمان

وقتی کسی نبود کمی فکر حال من

کیشم مکن ز خویش ، ز من پر زدن مخواه

محتاج بام کوی تو گردیده بال من

ای چشمه ها که آینه ی ماه می شوید

عکس جمال اوست در اشک زلال من

تیر نگاه چشم سیاه تو کافی است

با تیغ ابروان مکن عزم قتال من

نام آوران قسم به عشق ، که این افتخار بس

سینه زنم ، کبودی سینه مدال من
میر هاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام مهدی (عج)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:15 ب.ظ


امام زمان(عج)-مناجات

امام زمان(عج)-مناجات

مولای من ! خواب پریشان ُکشت ما را

کابوس شب ، کابوس شیطان ، کشت ما را

فصل جهان « بس ناجوانمردانه سرد است »

ای سبز ! یخبندان انسان ، کشت ما را

بر صورت خورشید ، شیطان خاک پاشید

تعبیر این خواب پریشان ، کشت ما را

بوی مسلمانی از این دنیا پریده

تنهایی عمّار و سلمان ، کشت ما را

عصر یزید است و تو در دنیا غریبی

بوزینه بازی های شیطان ، کشت ما را

ریش « ابوموسی » و ریش « طالبان » ها

این ریش های نامسلمان ، کشت ما را

از دوستان زخم زبان ، از دشمنان ، تیغ

نامردمی های فراوان ، کشت ما را

خون شهیدان ، پاک شد از دامن دشت

تنهایی نسل شهیدان ، کشت ما را

هر چند خط بیعت ما نیست کوفی

تردید در آن ، از غم نان ، کشت ما را

ما بر نمی گردیم از عشق تو ، مولا !

هر چند نَفسِ سُست پیمان ، کشت ما را

آدینه آمد نازنین ! اما تو ... ؟!  آری

دوری ز تو ای حضرت جان ! کشت ما را

اسماعیلی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام مهدی (عج)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:13 ب.ظ


آن را که به جز قرب خدا هیچ ندارد

پیامبر اکرم(ص)- امام صادق(ع)-مدح و ولادت

آن را که به جز قرب خدا هیچ ندارد

هنگام بلا غیر دعا هیچ ندارد

پروانه پرش سوخت و من یاد گرفتم

عاشق شدنم غیر بلا هیچ ندارد

از لکنتم ایراد نگیرید؛ بِلالم

دل مایه‌ی قرب است، صدا هیچ ندارد

باید به مقامات نظر داشت؛ نه اسباب

موسی همه کاره‌ست، عصا هیچ ندارد

از جانب گیسوی نگار است که خوشبوست

از ناحیه‌ی خویش صبا هیچ ندارد

اموال کریمان همه‌اش مال فقیر است

اصلاً چه کسی گفته گدا هیچ ندارد

هرکس که تو را دارد و در سینه ندارد...

مهر علی و فاطمه را... هیچ ندارد

***

بگذار که از فاطمه بهتر بنویسم

او را عوض فاطمه مادر بنویسم

بگذار که اول صلواتی بفرستم

تا نام تو را خوب معطّر بنویسم

تو پا بِگُذاری و منم سر بِگُذارم

تو پا بنویسی و منم سر بنویسم

در فکر بقیعم من اگر میل ندارم

بر گنبد خضرات کبوتر بنویسم

بگذار در این مرحله که جمله فقیرند

جبریل تو را فطرس دیگر بنویسم

تو گاه علی هستی و گه‌گاه محمّد

ماندم که علی یا که پیمبر بنویسم!

یکبار تو را خواندم و دوبار علی را

از ذات تو باید دوبرابر بنویسم

***

سرها همه خاک کف پایت؛ سر ما هم

پرها همه دنبال هوایت؛ پر ما هم

در قرب تو جبریل، پرِ سوخته دارد

زیر قدمت ریخته خاکستر ما هم

عیسی که نفس داشت و موسی که عصا داشت

خوب است ببیند که پیغمبر ما هم...

بر خاتم ما حک شده: «یا حضرت خاتم»

پس معجزه هم میکند انگشتر ما هم

گر آخر این زنده‌به‌گوری قدم توست

پس زنده‌به‌گور قدمت دختر ما هم

به فاطمه گفتی «بأبی أنت و امّی»

صد بار فدایش پدر و مادر ما هم

از لطف تو نام علی و فاطمه حالا

در مأذنه‌ها پر شده، در منبر ما هم

***

راضی شده بودیم به املای محمّد

اما نرسیدیم به معنای محمّد

هرآنچه که دارند رسولان، همه دارند

از معجزه‌ی خاک قدم‌های محمّد

مولاست همان رحمت امروز پیمبر

زهراست همان رحمت فردای محمّد

تفسیر کمالات جلالیِ علی بود

«لا حول و لا قُوّةَ الا»ی محمّد

این وحدت محض است و دوئیت به میان نیست

خوابید اگر «شیر خدا» جای محمّد

اسلام محمّد به جز اسلام علی نیست

منهای علی یعنی منهای محمّد

در آینه‌ی فاطمه دیده‌ست خودش را

بنشسته محمّد به تماشای محمّد

***

با جعفر صادق به روایات رسیدیم

با لطف روایات به آیات رسیدیم

عبد تو شدیم و سر سجّاده که رفتیم

دیدیم به مجموع عبادات رسیدیم

با واسطه ما پیش خداوند نشستیم

از راه توسّل به مناجات رسیدیم

در اصل تو «اللّه» مجسّم‌شده هستی

به ذات خداوند از این ذات رسیدیم

از ردّ قدم‌های تو تا خانه‌ی زهرا

یک‌دفعه، دو دفعه، نه به کَرّات رسیدیم

از گریه‌ی تو در وسط شعله‌ی خانه

به سوختن مادر سادات رسیدیم

ما خاک‌نشینان حرم، عرش‌نشینیم

از ارض بقیعت به سماوات رسیدیم

لطیفیان



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:29 ب.ظ


شمس رویت همیشه تابنده است

پیامبر اکرم(ص)امام صادق(ع)-ولادت

شمس رویت همیشه تابنده است

ابرویت ذوالفقارِ برنده است

دلت از مهر و عشق آکنده است

نام احمد تو را برازنده است

یا محمد که هر دو زیبنده است

مست جامت شدم خدا را شکر

صید دامت شدم خدا را شکر

بعد، رامت شدم خدا را شکر

من بنامت شدم خدا را شکر

هر اسیری به تو پناهنده است

خانواده به خانه محتاج است

مو پریشان به شانه محتاج است

مرغ، بر آب و دانه محتاج است

نوکرت بی بهانه محتاج است

دستِ لطفت زِ بس که بخشنده است

زینت دوش تو حسین و حسن

عطر تو برده عطر و بوی وطن

شاهد حرف من اویسِ قرن

بتکان باز هم عبا، دلِ من...

... بر همین عطر دلنشین بند است

خطبه های فصیح تو دریاست

خنده های ملیح تو غوغاست

سینه ی ما... ضریح تو اینجاست

رحمتی و شبیه تو زهراست

نامتان هم مرا خوشایند است

چشم تو کرده بر دلم اثبات

من کجا خواندن از شما... هیهات

پس نوشتم به جای این ابیات

بر محمد و آل او صلوات

این دعا ضامنِ فرستنده است

راه سخت است، راهِ حل داری

میل برچیدن هُبَل داری

صحبت از رب لم یزل داری

فاطمه را که در بغل داری

دشمن ابترت سرافکنده است

سوره خواندی و از ولی خواندی

هر کجا بی معطلی خواندی

سنگ هم خوردی و ولی خواندی

آیه آیه "علی علی" خواندی

شاهد حرف من خداوند است

بستر تو که جای هرکس نیست

منبر تو که جای کرکس نیست

پس خلافت برای ناکس نیست

لایق مسند شما پس نیست...

...غیر خیبر شکن که رزمنده است

حشر، حق است... پس اجل حق است

راه توحید از ازل حق است

الحق این حرف چون عسل حق است

حق علی و علی معَ الْحَق است

حق علی را به قلب ما کنده است

میوه داده است اشک و آه علی

دو جهان، شیعه شد سپاه علی

مذهب صادق است، راه علی

مثل موجی به تکیه گاه علی...

...مکتب جعفری خروشنده است

شیرازی



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:27 ب.ظ


دعا كنید شب گریه آورش نرسد

امام رضا(ع)-شهادت

دعا كنید شب گریه آورش نرسد

و جانِ او به لبانِ مطهرش نرسد

هنوز هم كه جوادش نیامده از راه

دعا كنید نفسهای آخرش نرسد

بدون سرفه ی خونین جگر نمی ریزد

دعا كنید كه زخمی به حنجرش نرسد

هزار شكر كه معصومه با برادر نیست

وگرنه داشت دعایی كه خواهرش نرسد

چنان به رویِ زمین می خورَد قدم به قدم

گمان كنم كه به حجره به بسترش نرسد

نفس نفس زدنش سخت تر شده ای داد

خداكند كه صدایش به مادرش نرسد

جوادش عاقبت آمد ...گریز روضه رسید

پسر رسید كه روضه به آخرش نرسد....

***

حسین بر سرِ زانو،جوانش اُفتاده

نمی شود نزند داد،بر سرش نرسد

بغل كشیده تنش را ولی زمین می ریخت

به خیمه گاه گمانم كه اكبرش نرسد

چقدر هلهله دارند ارازلِ كوفه

دعا كنید كه ای كاش خواهرش نرسد

علی كه رفت عمو رفت دختری ترسید

دوید آتشِ خیمه به پیكرش نرسد

دوید عمه كه پیش از سنان به او برسد

كه دستهایِ حرامی به معجرش نرسد

لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام رضا (ع) شهادت
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:58 ب.ظ


ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﻢ ﻏﺎﻟﺒﺎ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

امام  زمان(عج)-مناجات شب آخر صفر

ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﻢ ﻏﺎﻟﺒﺎ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺑﺎ ﮐﺮﯾﻤﺎﻥ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺳﺨﺖ ﺁﺳﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﭘﻠﮏ ﺑﺮ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺷﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ

ﭼﺸﻢ ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺩﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﯼ ﺍﻟﻄﺎﻑ ﺗﻮﺳﺖ

ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺍﺑﺮ ﺑﺎ ﺍﺫﻥ ﺗﻮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺑﯽ ﮔﻤﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ

ﭘﺸﺖ ﻣﺎﻩ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ،ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺍﺯ “ﺣﺮﻡ” ﺗﺎ “ﺟﻤﮑﺮﺍﻧﺖ” ﺑﺎﻝ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻡ

ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺯﯾﺮ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯾﻢ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺩﺳﺖ ﭘﺮ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﻫﺮﮐﺲ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺁﻣﺪﻩ

ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻢ می آوری ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ “ﻗﻢ” ﺍﻣﺎ ﻧﯿﺎﻣﺪ “ﺟﻤﮑﺮﺍﻥ”

ﻭﻗﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺭﻭﺯ ﻣﺤﺸﺮ ﻧﺎﻣﻪ ﯼ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻣﺎﺭﺍ ﻭﺍ ﻧﮑﻦ

ﺣﺘﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﺍﮐﻨﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺩﺭ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺩﻟﺨﻮﺷﻢ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻟﻄﻒ ﺟﺪ ﺗﻮ

ﺿﺎﻣﻦ ﻣﻦ ﻧﯿﺰ “ﺁﻗﺎﯼ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ” ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

تال



[ ]
[ مرتبط با ] : امام رضا (ع) شهادت
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:52 ب.ظ


همگی از بقیع برگشتند

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت-تشییع

همگی از بقیع برگشتند

همگی خسته و غبار آلود

روی چشم حسین اشک عزا

چشم عباس هم پر از خون بود

 

زینب آمد کنار در آرام

سر خود را گذاشت گوشه در

با سوالی حسین را گریاند

ای حسین از برادرم چه خبر؟

 

در کنار مزار پیغمبر

تن او را به خا ک ها دادید؟

تن سبز غریب مادر را

به سوی فاطمه فرستادید؟

 

بنشین خواهرم صبوری کن

تا بگویم چه در بقیع رخ داد؟

بغض آقا شکست و چشمش را

اشک غربت گرفت و پاسخ داد:

 

کاش خواهر تن برادر را

ساده و مخفیانه می بردم

کاش مانند حیدر و زهرا

بدنش را شبانه می بردم

 

کاش خواهر زمان تشییعش

زره جنگ خویش بر تن داشت

کاش تابوت مجتبی خواهر

جنس محکم شبیه آهن داشت

 

نگران تر شدم برادر جان

حرف تو بوی جنگ را دارد

روی دوشت چرا شده خونی؟

شانه ات بوی مجتبی دارد

 

دست بر روی این دلم بگذار

تا بگویم چه شد که مبهوتم

من همین قدر با تو می گویم

که عزادار تیر و تابوتم

 

بنشین زینبم مرو بیرون

خوشی ما تمام شد خواهر

دیدی آخر حسین تو زینب

بی حسن بی امام شد خواهر

 

در کنار مزار او گفتم

که بمیرم برای این تن تو

غصه و ماتمت چه سنگین است

غارتم کرده داغ رفتن تو

 

گر چه با غصه غارتم کردند

خواهر این انتهای غارت نیست

در کنار حسن همه بودیم

خوردن تیر اوج غربت نیست

 

اوج غربت برای من مانده

غارت خیمه ها برای شما

غارت پیکرم برای من

داغ کرب  و بلا برای شما

 

غارت هر چه بر تنم مانده

از عبایم گرفته تا نیزه

این لباسی که مادرم داده

از تنم می برند با نیزه

 

خواهرم یک به یک سواران را

می دوانند بر تن و پشتم

بعد از آن یک نفر که جامانده

خواهد آمد سراغ انگشتم

شکریان



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:04 ب.ظ


نیمۀ شب زهر بر داغ دلم کاری شده

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت

نیمۀ شب زهر بر داغ دلم کاری شده

غربتم در خانه ام عمریست تکراری شده

خون دلهایی که خوردم از لبم جاری شده

خواهرم زینب کجایی موقع یاری شده

من که عمری مهربانی کرده ام با اهل شهر

قسمتم آخر ز دست همسرم گردید زهر

من که عمری گریه کردم از فراق یارها

گریه کردم با نظر بر تیغ ها ، مسمارها

گریه کردم با نگاهی بر در و دیوارها

با عبور از کوچه های شهر مُردم بارها

از در و دیوار های شهر دیگر خسته ام

روضه خوان حیدر و آن دستهای بسته ام

نیست مثل من کسی از راز مادر باخبر

گفت نگذارم شود از کوچه حیدر با خبر

گرچه بابا بود از جریان آن در با خبر

نه پدر ، زآن ، با خبر شد نه برادر باخبر

من فقط دیدم که پرپر بر زمین افتاده بود

گوشواره گم شد و مادر زمین افتاده بود

رفتن از ماندن به یادِ داغِ مادر بهتر است

وقت جان دادن سرم بر پای خواهر بهتر است

گر تو باشی زینبم حال برادر بهتر است

دیدن خون جگر در  تشت از سر بهتر است

خواهرم زینب پس از این هستیِ من هستِ تو

قاسم و عبداللهم را میسپارم دست تو

می زنندت با عصا و سنگ ، تک تک یا حسین

روز تو بدتر ز روزم هست بی شک یاحسین

پیکرت مثل زره گردد مشبّک یا حسین

غم مخور بر من که لا یومَ کَیومک ، یا حسین

کشته در اوج عطش بین دو دریا می شوی

وای از آن روزی که در گودال تنها می شوی

مقیمی




[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:49 ب.ظ


من حسینم که صفا بخش دو عالم هستم

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت-از زبان امام حسین(ع)

من حسینم که صفا بخش دو عالم هستم

سالها صاحب شبهای محرم هستم

من حسینم که برایم همه زاری دارند

تا بیایند حرم لحظه شماری دارند

سالها هست که یک عالمه زائر دارم

یک جهان منبری و شاعر و ذاکر دارم

دور و نزدیک همه از سر صبحی تا شام

همه با عرض ارادت شده مشغول سلام

عاشقان روز و شب سال به من می گریند

خوب و بد باز به هر حال به من می گریند

همه هستند عزادار، چهل شب گریان

به من و حال پریشانی زینب گریان

اربعین را همه دیدید چه شد دور و برم

چقدر زائر دلسوخته آمد به حرم

گر چه در هر دو جهان عاشق و مجنون دارم

ولی از غربت یک مرد دلی خون دارم

نام او می برم و لرزه می افتد به تنم

من جگر سوختهء غربت و داغ حسنم

تو که زوار نداری به فدای تو حسین

حرم انگار نداری به فدای تو حسین

دوستان تو کم و دشمن تو بسیار است

آنچه در دور و بر خویش نداری یار است

مثل تو هیچ کسی این همه بی زائر نیست

در همه سال چرا روضهء تو دائر نیست

روضه هم باشد اگر باز همه بی خبرند

گریه کن هات برادر چقدر مختصرند

یاد داری چقدر عبد و مطیعت بودم

سالها زائر شبهای بقیعت بودم

کاش می شد بدهم باز خدا را قسمت

تا که زوار خودم را بفرستم حرمت

چقدر طعنه به تنهایی تو همسر زد

دوست زد زخم زبان،دشمن تو خنجر زد

پشت خیمه همۀ لشگر تو آماده

تا که بیرون بکشند از قدمت سجاده

دوستانت همگی عرض ارادت دارند

جنگ بر پا نشده نیت غارت دارند

باز هم شکر که در خیمه نیامد آتش

یا که بی تاب نشد هیچ کسی وقت عطش

گر چه بر خیمهء تو پنجه گشودند حسن

زن و فرزند تو در خیمه نبودند حسن

از تو سجاده و از من بدنم غارت شد

زنده بودم به خدا پیرهنم غارت شد

شکریان



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:48 ب.ظ


یک لحظه مرا دور ز ماتم نگذارید

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت

یک لحظه مرا دور ز ماتم نگذارید

در سینۀ من غیر غمش غم نگذارید

ما زخمیِ عشقیم به روی جگر ما

یک مرحمتی کرده و مرهم نگذارید

با لطف حسن بوده ، حسینی شده عالم

این را به همه گفته و مبهم نگذارید

گر مرده شود زنده ز لطف گل زهراست

آن را به حساب گل مریم نگذارید

دو ماه ، عزادار حسینید و ابالفضل

این یک شبه را بهر حسن کم نگذارید

در وصف رخش شعر بگویید و حسن را

بی محتشم و دعبل و میثم نگذارید

مقتل بنویسید برایش ، محنش را

بی سید طاووس و مقرّم نگذرید

بی گنبد و پرچم شده او پیشنهادی

دارم به حساب دل سنگم نگذارید

با نیّت همدردیِ او روز عزایش

در هر حرمی تا ، شده پرچم نگذارید

مقیمی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:43 ب.ظ


ابر چشمان خیس بارانم

ابر چشمان خیس بارانم
میچکد قطره قطره برجانم

چقدر هول کرده ام امشب
چقدر و مضطر و پریشانم

شاید امشب شب جدایی نیست
من چه می گویم و چه می دانم؟

باد تندی وزید و فهمیدم
در مسیر خطیر طوفانم

می رود از زمین سوی بالا
آن که کرده مرا مسلمانم

دستم از دامنش اگر کوتاست
ولی از قاریان قرآنم

من به درکش نمیرسم هرگز
ولی از نوکران سلمانم

ای رسول خدا، امین خدا
رحمت الله مسلمین خدا

شب رحمت شب پیمبر ماست
شب باران دیده ی تر ماست

بعد او نیست یک فرستاده
این پیمبر، سفیر آخر ماست

جای پایش به روی سرها بود
خاک عالم به روی این سر ماست

گر مدینه نرفته ایم امشب
همه تقصیر بال ما،پر ماست

جای او خالی است در اینجا
یاد او پر میان باور ماست

چقدر سنگ خورده بر سر او
او عزیز ز جان عزیزتر ماست

بانی روضه ی عزای نبی
دخترش هست آنکه مادر ماست

میرود سوی حق به سوی اله
السلام علی رسول الله

سینه ات مثل وادی سیناست
دل پر مهر تو چنان دریاست

سر گذشت تو جاودانه ترین
خاطرات تو اصل مطلب ماست

قلمم کند میرود از چیست ؟
آخر جمله های این انشاست؟

باغبان تمام اهل البیت
بعد تو فصل خشکی گلهاست

اولین کس که می شود ملحق
به حضور تو – دخترت زهراست

بعد تو جانشین تو حیدر
می نشیند به خانه و تنهاست

چشم تو خوب شد نمی بیند
خانه ی دختری تو غوغاست

کن نگاهی سه نور عینت را
حسن و زینب و حسینت را

 بیات لو



[ ]
[ مرتبط با ] : حضرت محمد(ص)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:36 ب.ظ


حسین گفتم و شد سینه بی قرار حسن

حسین گفتم و شد سینه بی قرار حسن

برای اینکه حسین است سوگوار حسن

محرم و صفر اندوهگین غربت او

دو چشم علقمه گریان و اشکبار حسن

ضریح کرببلا نقره داغ تربت او

زهیر و حر و حبیبند داغدار حسن

اگر چه دور و برش از حبیب ها خالی است

امام ها همه جمعند در کنار حسن

مزار خاکی او شد ابوترابیِ محض

از آن به بعد نجف گشت خاکسار حسن

عجب نباشد اگر که به روز رستاخیز

حسین فاطمه برخیزد از جوار حسن

برای غربت او بی قرار می گریم

شبیه شمع خیالی سر مزار حسن

برای داغ دو تا ماهپاره اش یا که

برای لحظه جانسوز احتضار حسن

برای روضه او با کنایه می خوانم

مدینه ،کوچه،فدکنامه، گوشواره، حسن

حنیفی



[ ]
[ مرتبط با ] : امام حسن (ع)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:32 ب.ظ


دستم نمی رود به تمنای این و آن

امام زمان(عج)-مناجات

دستم نمی رود به تمنای این و آن

چشمم نمی کشد به تماشای این و آن

یوسف ندیده ها هوس چهره می کنند

این دل نمی خورد به زلیخای این و آن

عاشق نگشته اند دو چشمی که هرزه اند

بینا نشد نگاه،ز دنیای  این و آن

رخسار تو کجا ، اثر دست ما کجا

رویت شبیه نیست  به سیمای این و آن

□□□

باید که گریه کرد بر احوال  زار خویش

مؤمن مگر گناه کند پای این و آن

غیبت خطای هر شب و هر روزمان شده

تا کی کنیم،سیرخطاهای این و آن

خود غرق مشگلیم در اطراف خویشتن

اما کنیم حل معمای  این و آن!

دستی بکش توبر سر ما یابن فاطمه

خسته شدیم ما ز تسلای این و آن

ما با توییم و جان به کف نایب توییم

ما را رها مکن به تولای این و آن

ما دست از سلاله زهرا نمیکشیم

بالای سر قداستِ  فتوای این و آن

حالا که  فوج فوج همه کربلایی اند

یک عده میروند کلیسای این و آن

بانک و حساب خارجی و مرجعیت و

تعظیم تا کمر،به تقاضای این و آن

دنیا در آستانه فتح المبین ما

ما در پی مذاکره و رأی این و آن

برگرد ای عزیز سفر کرده ، کعبه شد

با غربتی عجیب مصلای این و آن

زولیده



[ ]
[ مرتبط با ] : امام مهدی (عج)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 10:30 ب.ظ