تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع)

پست ثابت ماه رجب


[ ]
[ مرتبط با ] : تصاویر متحرک
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:10 ب.ظ


تا شود آیینه بی زنگار در ماه رجب

 ماه رجب

تا شود آیینه بی زنگار در ماه رجب

از خیال خویش سربردار در ماه رجب

چشم اگر دارید باران دعا را بشنوید

می چکد نور از در و دیوار در ماه رجب

کاش دور از مهر و تسبیح و ریا و جانماز

بازگردد رونق بازار در ماه رجب

باز شیخ ما به حرف آمد حدیث نفس گفت

عرض دین را برد دنیادار در ماه رجب

کاش برگردم به خود ای کاش برگردد به خود

شیخ بی عمامه و دستار در ماه رجب

اعتکاف و عشق یعنی گریه بر احوال خویش

نیمه شبها گریه کن بسیار در ماه رجب

سیزده شب معتکف در خم شدم تا پر شدم

از دعای حیدر کرار در ماه رجب

قزوه



[ ]
[ مرتبط با ] : مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:18 ب.ظ


مناجات با خدا-ماه رجب

مناجات با خدا-ماه رجب

فقط اجازه بده پای شمع بنشینم

اگر نسوختم امشب ادب کنید مرا

حرام باد به چشمم شب جدایی خواب

گدای فیض سحر شب به شب کنید مرا

بتاب ، خامی این روسیاه پخته شود

بد است کال بمانم رطب کنید مرا

قدو قواره ام اندازه لجاجت نیست

اگر قبول نداری وجب کنید مرا

بنا نبود كه اینقدر زابراه شوم

بنا نبود همش جان به لب كنید مرا

ترا بجان عزیزت معطلم نکنید

سحر نیامده امشب طلب كنید مرا

عبادتی که بلد نیستم به غیر حسین

فقیر کرببلای رجب کنید مرا

پرچمی



[ ]
[ مرتبط با ] : مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:17 ب.ظ


مناجات با خدا

مناجات با خدا

از دلم زنجیر عشق این و آن را باز کن

من به پایان آمده کارم، خودت آغاز کن

شوق وصل تو مرا کشته است بس کن ای حبیب

با دلم بازی نکن این قدر... در را باز کن

بی نیازِ مطلقی اما ز باب عاشقی

گفته ای: "من می خرم... بنده برایم ناز کن"

من صدایم در نمی آید... خجالت می کشم

در مناجاتت مرا داوود خوش آواز کن

هر شبم بی ذکر و یادت طی شد و عمرم گذشت

تو بیا و امشبم را یک شب ممتاز کن

من جوانی کرده ام آخر سرم خورده به سنگ

با دو دست رحمتت قدری سرم را ناز کن

معجزه می خواهد آخر این دل آلوده ام

با ولای مرتضی در سینه ام اعجاز کن

یا قدیمَ المَنِّ وَ الرَّحْمَة بِمَولانا الحُسَین 

جلوه ی رحمانی ات را باز هم ابراز کن

سینه زن! گیرم که بالت را شکسته معصیت

یک حسین امشب بگو تا کربلا پرواز کن

فاطمه روضه گرفته، ای خدا لطفی کن و...

...بهر یاری کردنش چشم مرا سرباز کن

"سنگ هم خوردی عزیزم پیرهن بالا نزن

چاره ای بر تیر آن ملعون تیر انداز کن

دستبافم را به غارت برده اند، ای بی کفن

چادر من را بگیر و زود رو انداز کن"



[ ]
[ مرتبط با ] : مناجات
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:16 ب.ظ


رهایم که نمیسازد همین کابوس و تکرارش

رهایم که نمیسازد همین کابوس و تکرارش
همین خواب پریشان و شب و اندوه و آزارش

پدر ناگفته می داند من این را خواندم امشب از
نگاهِ سر به زیرِ او خجالت های بسیارش

حسین آرام میگرید که می فهمد سکوتم را
ولی زینب مرا کُشته مرا کُشته از اصرارش

به تن پیراهنی دارد که مادر برتنش کرده
لباسی که اناری بود رنگش ، نقشِ گلدارش

لباسی را  که فضه بسکه  شسته رنگ و رو رفته است
ولی پاره شده پهلویِ آن از جای مسمارش

نشسته با همان چادر که خاکِ کوچه را خورده
به یادِ مادرم اُفتاده ام امشب زِ دیدارش

میان کوچه بودم دستِ من در دست مادر بود
مرا می برد تا خانه مرا با حالِ بیمارش

سرِ راهم حرامی بود و راهی تنگ نالیدم
خداوندا نیافتد بر من و مادر سر و کارش

رسید و مادرم تا نامِ بابا بُرد از خشمش
لبِ خود را گزید و مُشت شد دستِ ستمکارش

به رویم چادر خود را کشید و خواست با چشمم
نبینم ضربِ سنگین را نبینم چشمِ خونبارش

یکی با رویِ دستش زد یکی با پشتِ دستش زد
یکی نقشی به رویش زد یکی هم زد به دیوارش

یکی انداخت از خاک و یکی انداخت از پایش
یکی از چشمها زخم و یکی از چشمها تارش

به دوشم مادرم را می کشیدم  گریه ام می گفت
خدایا هیچ طفلی را نساز اینسان گرفتارش

لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:16 ب.ظ


فکر کردن به غم و غصه مادر سخت است

فکر کردن به غم و غصه مادر سخت است
خواندن روضه در چند برابر سخت است

از حسین این همه اصرار: حسن حرف بزن
از حسن بغض پی بغض: برادر سخت است

زیر بار غم تو می شکند پشت پدر
زندگی بی سر و بی همسر و سرور سخت است

دل حیدر دل کوه است، دل کوه آری
ولی این داغ برای دل حیدر سخت است

من همان اول بسم الله اشکم جاری است
چقدر زمزمه سوره کوثر سخت است



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:13 ب.ظ


تمام عمر ز داغت گریستم زهرا

تمام عمر ز داغت گریستم زهرا
خدا گواست که با گریه زیستم زهرا

به انزوای غریبانۀ علی شب و روز
چو شمع سوخته جانی گریستم زهرا

توئی که عزّت و نامی مرا عطا کردی
وگرنه بی تو  ندانم که کیستم زهرا

نه عاشقم که بگویم مدینه عشق من است
نه رهروم به طریق تو چیستم زهرا

ز پا فکنده مرا بار معصیت امروز
چگونه پیش تو فردا بایستم زهرا

قبول می کنی اکنون بخوانمت مادر
اگرچه آنچه که خواهی تو نیستم زهرا

بگیر دست «وفائی »خسته را در حشر
که بر حسین تو عمری گریستم زهرا

وفایی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 07:01 ب.ظ


گندم از دسته دستاس تو برکت دارد

اشعار مدح ومناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها


گندم از دسته دستاس تو برکت دارد
دست لطف تو به هرچیز محبت دارد

بی وضو دست به نام تو زدن جایز نیست
نام تو عصمت محض است قداست دارد

سائل آمد در این خانه و حاتم برگشت
در کرم حضرت صدیقه قیامت دارد

تو به نه سالگیت ام ابیها شده ای
حرف ما نیست بگوییم، روایت دارد

ماجرای ورم پای تو در وقت نماز
متواتر شده از بس سندیت دارد

روز محشر همه بر پا و تو بر ناقه سوار
تا بدانند همه فاطمه حرمت دارد

خوش بحالش که کنیزی شما را میکرد
واقعا فضه چه اندازه سعادت دارد

بُرد باماست که مانوس به زهرا شده ایم
خاک بوسی درش حکم عبادت دارد

گریه روز و شبت تاب ز مردم برده
از تو بی بی در و همسایه شکایت دارد

دل از غصه کباب تو مرا آتش زد
بیت الاخزان خراب تو مرا
ـ آتش زد


ـ سید پوریا هاشمی




[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:58 ب.ظ


دست و پاگیرم ولیکن دست و پا دارم هنوز

اشعار مدح ومناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها ـ
دست و پاگیرم ولیکن دست و پا دارم هنوز
هرچه هستم بازهم طبع گدا دارم هنوز

سفره ات را می تکانی روزی ما میرسد
گرچه سیرم کرده ای میل غذا دارم هنوز

لطف مادر بهترین تمثیل از لطف خداست
تا به زیر چادرت هستم خدا دارم هنوز

نان بپز نان تو خوردم که درستم کرده است
در تنور خانه ات دارالشفا دارم هنوز

خانه ات جارو کشی میخواست من جارو کشم
کار اگر اینجا کنم یعنی بها دارم هنوز

گفته ام در قبر بگذارند روی سینه ام
دستمال گریه بر داغ تو را دارم هنوز

درنمازم هم به روی شانه ام شال عزاست
من به یمن شال مشکیتان عبا دارم هنوز

باهمان یک دست من را یاد کن بین قنوت
مستمندم بی کسم عرض دعا دارم هنوز

بازهم درخانه ام عطر فدک پیچیده است
چون که از خرمای باغت چندتا دارم هنوز

هرکجا ذکر تو شد برمن حسین الهام شد
درمیان روضه ات غار حرا دارم هنوز

مادر ارباب اذن کربلایم را بده
در دل دیوانه داغ کربلا دارم هنوز

من بدم می آید از درها که بد وا میشوند
نفرت از مسمار و از این چیزها دارم هنوز

بعد تو دیگر علی را هیچکس خندان ندید
طعنه هم میزد کسی میگفت عزادارم هنوز


سید پوریا هاشمی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:51 ب.ظ


شأن دستی که دخیل است

شأن دستی که دخیل است به کوثر بالاست..
دست این دست به دامن شده محشر بالاست..

سوختن آب شدن بی کس و بی یار شدن
سختی عشق همینست رهش سربالاست..

آنچه ساقی ازل داد همان مینوشم..
رتبه مستی ما از تب ساغر بالاست..

چون که خاک قدمت شد شرفش بخشیدند..
تا قیامت به همین مرتبه این سر بالاست

ما فقط زیر پر چادرتان آرامیم..
حس وابستگی طفل به مادر بالاست..

هرچه دارند به خانه به گدا میبخشند..
خب طبیعیست شلوغی دم در بالاست..

قبل تو ننگِ عرب، داشتن دختر بود
بعد تو میل به آوردن دختر بالاست

عالمی گفت که این خطبه تمام دین است
لطف زهراست فقط شیعه سرش گر بالاست..

همه زندگی ات را به امامت دادی..
از زمین خوردن تو پرچم حیدر بالاست..

بر روی شهپر جبرئیل فقط جای تو بود..
شاهد بندگی تو ورم پای تو بود.

پور هاشمی



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 06:39 ب.ظ


امشب مدینه خوابِ راحت کرد مادر

اشعار مرثیه حضرت فاطمه سلام الله علیها ـ

امشب مدینه خوابِ راحت کرد مادر
اما تو را خیلی اذیت کرد مادر

همسایه هایت را دعا کردی و این شهر
هرشب فقط پشتِ تو غیبت کرد مادر

چشم و سر و پهلویَم امشب درد دارند
دردِ تو بر ما هم سرایت کرد مادر

بابا تو را می شست دیدم رفت از حال
وقتی به بازویِ تو دقت کرد مادر

این زخمِ سینه عاقبت کارِ خودش کرد
ما را اسیرِ این مصیبت کرد مادر

هم اشک هم بابا عرق می ریخت اما
حالِ مرا خیلی رعایت کرد مادر

از چادری که سهمِ من شد از تو،پیداست
آتش فقط از تو عیادت کرد مادر

با آنهمه زخمی که خوردی ، قاتلِ تو
از ماندنت در کوچه حیرت کرد مادر

آنروز دیدم هفت جایت را شکستند
دیدم مغیره هِی جسارت کرد مادر

دست از قلافِ خویش قُنفذ بر نمی داشت
هِی زد ، تو را غرقِ جراحت کرد مادر

از بس برایم روضه خواندی از حسینم
چشمم به این خون گریه عادت کرد مادر

می آید آنروزی که می گویم : کجایی
پیراهنش را شمر غارت کرد مادر

بر نیزه بود و ناگهان دیدم که سنگی
پیشانیِ او را دو قسمت کرد مادر

بازارِ شام و حال و روزِ ما به بازار
عباس را غرقِ خجالت کرد مادر

عمداً سنان با چند نامردِ یهودی
ما را معطل چند ساعت کرد مادر


حسن لطفی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:40 ب.ظ


اسماء بریز آب که قلبم مذاب شد
اشعار مرثیه حضرت فاطمه سلام الله علیها ـ

اسماء بریز آب که قلبم مذاب شد
این مرد از خجالتِ این چهره آب شد
اسماء بریز آب که آتش گرفته ام
دیدی چگونه خانه من هم خراب شد
*
من چند بار شُسته ام و هَم نیامده
خونت هنوز می چکد از زخم تازه ات
این سنگِ غسل شاهدِ پهلویِ سرخ توست
ای خاک بر سرم چه کنم با جنازه ات
*
دریاب حالِ کودکانِ خودت را ببینشان
با گریه آستین سرِ دندان گرفته اند
حالا که وقتِ بُردنِ تابوتِ مادر است
از من نشانِ خانه یِ سلمان گرفته اند
*
حالا عزایِ کندن قبرت گرفته ام
حالا برای بردنِ تابوت مانده ام
این جای تیغ کیست که بر بازوی تو است
این نقش دست کیست که مبهوت مانده ام
*
آه ای غرورِ من پس از این وقتِ تسلیت
لبخندها به دیدنِ یارِ تو می رسند
برخیز ذوالفقارِ نبردِ مرا ببند
فردا برایِ نبشِ مزارِ تو می رسند
*
باید که چند قبر برایت درست کرد
باید مرا به جای تو در قبر جا دهند
دست پدر رسید تو را گیرد از علی
شاید که زخم آتش در را شفا دهند



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 08:36 ب.ظ


پر از حاجتم حاجتم را روا کن

اشعار مناجات فاطمی با امام زمان عج


پر از حاجتم حاجتم را روا کن
گره های کوره مرا باز وا کن

دلی بی قرارم قرار دلم شو
غبارم مرا خاک پا کن

میان قنوتت میان نمازت
مرا هم دعا کن مراهم دعا کن

فقط خوب ها نه کمی مال من باش
بد و خوب را کم تر از هم سوا کن

دو دست پر از خواهشم را بگیر و
اگر که دلت امد ان دم رها کن

شبی بین روضه بگو وای مادر
شبی بین ما مادرت را صدا کن

همان جا جدا کن ز تن روح ما را
و این جسم را خاک در کربلا کن

بیابانی



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:26 ب.ظ


عمری که بی تو رفت یقینا حرام شد

اشعار مناجات فاطمی با امام زمان عج

عمری که بی تو رفت یقینا حرام شد
امسال هم خیال ظهور تو خام شد

با جمعه سال امد و با جمعه هم گذشت
یک سال دیگر امد و بی تو تمام شد

زیبا ترین زمان زبان دل من است
ان لحظه ها که با تو دمی هم کلام شد

خوبی نداشتم بدی ام را حلال کن
اقا دوباره وقت گذشت از غلام شد

این چند ساله فاطمیه حسن مطلع و
این روضه های هر شبه حسن ختام شد

روضه بخوان که سیر شود دیده ام ز اشک
چشم گرسنه با ز زمان طعام شد

از خانه ای بگو که به دستان شعله سوخت
از خانه ای که دور و برش ازدحام شد

از حرمتی که بعد پیمبر شکسته شد
از دخترش که دیگر بی احترام شد

ای منتقم به پهلوی زخمی مادرت
دیگر بیا که زمان قیام شد

بیابانی



[ ]
[ مرتبط با ] : شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:25 ب.ظ


دلگرمی این روز های سرد برگرد

اشعار مناجات فاطمی با امام زمان عج

دلگرمی این روز های سرد برگرد
ای سرخیه گل های خشک و زرد برگرد

اسان ندارد بی تو هر چه سخت باز ا
درمان ندارد بی تو هر چه درد برگرد

اشکو علیک از جهان خالی از مرد
با سیصد و با سیزده تا مرد برگرد

از عاشقی سر شار م و چون اهل کوفه
پشت تو را خالی نخواهم کرد برگرد

مایی ان روزی که شاید خاک باشم
تا پر کشم بر دامنت چون گرد برگرد

دنبال تو در کوچه های فاطمیه
حیران شدم چون عابری شب گرد برگرد

ای دست قهار خدا تا که بگیری
کفاره سیلی ان نامرد برگرد

زینب فقط میداند ان بلوای کوچه
شب ها چه بر روز حسن اورد برگرد

یک حرف می ماند برایم یابن زهرا
برگرد جان مادرت برگرد برگرد

بیابانی



[ ]
نویسنده : رجبعلی لطفی خلف
زمان : 01:24 ب.ظ