yaspic.ir motehareke mah ramezan 11 تصاویر متحرک ماه مبارک رمضان

Image-Ramezan_Www.Shabhayetanhayi (8)




طبقه بندی: تصاویر متحرک،

تاریخ : شنبه 7 تیر 1393 | 08:01 ب.ظ | نویسنده : رجبعلی لطفی خلف | نظرات

شهادت امام علی (ع) ,شب های قدر,یا علی




طبقه بندی: امام علی (ع)،

تاریخ : شنبه 28 تیر 1393 | 12:11 ب.ظ | نویسنده : رجبعلی لطفی خلف | نظرات

امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت

اَمَّن یُّجیبُ دور و برش فایده نداشت

امّید واری پسرش فایده نداشت

با استخوانِ در گلو و خارِ چَشم سوخت

دریا بر آتشِ جگرش فایده نداشت

از بس شكافِ ضربتِ تیغش عمیق بود

مرحم برای زخمِ سرش فایده نداشت

رخساره زرد بود و ورم داشت پیكرش

افتاده بود بال و پرش فایده نداشت

از تابِ درد پا به زمین می كشید آه

دارو به حالِ محتضرش فایده نداشت

آمد طبیب و گفت كه فكرِ كفن كنید

حتی امید در نظرش فایده نداشت

از سوزِ زهر كمتر و كمتر به هوش بود

نه كاسه های دور و برش فایده نداشت

خون قطره قطره بند نمی آمد از سرش

بستند هر چه سخترش فایده نداشت

می خواست التماسِ دعا زینب  از حسین

الغوث های چشم ترش فایده نداشت

می داد هر چه شانه­ی بابا تكان چه سود

می زد صدا هرانقدرش فایده نداشت

عباس  هر چه زد به سر از غصه ای كه دید

خون بر محاسنِ پدرش فایده نداشت

در پای در به گریه یتیمی به خواب رفت

هر قدر ماند منتظرش فایده نداشت

شریف




طبقه بندی: امام علی (ع)،

تاریخ : جمعه 27 تیر 1393 | 01:26 ق.ظ | نویسنده : رجبعلی لطفی خلف | نظرات

امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت

این روزها تمام تنم درد می کند

مانند فاطمه بدنم درد می کند

گفتم حسین بر کفنم جوشنی نوشت

در دست بی کفن کفنم درد می کند

زین خجلتی که می کشم از شیر خوردنم

در پیش زینبم دهنم درد می کند

من اهل یثربم دلم آنجاست زیر خاک

بیچاره دل که در وطنم درد می کند

زهرای سوخته به تن من حلول کرد

باور کنید پیروهنم درد می کند

یا زینبی که می کشم از دست کوفیان

چون سنگ خورده ها دهنم درد می کند

سهرابی




طبقه بندی: امام علی (ع)،

تاریخ : جمعه 27 تیر 1393 | 01:25 ق.ظ | نویسنده : رجبعلی لطفی خلف | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات-شب بیستم

بیست شب هم سپری شد خبری از تو نشد

از اَجَل یك خبری شد، خبری از تو نشد

هر كه را می نگرم سهمی از این سفره گرفت

سهمِ ما خونجگری شد، خبری از تو نشد

غالباً پشتِ درِ بسته خبرهائی هست

كارمان دربه دری شد، خبری از تو نشد

نشد آخر كه دلم را به كسی نسپارم

خانه مال دگری شد، خبری از تو نشد

فالِ فرخنده شبِ قدرِ مرا حافظ خواند

چه مبارك سحری شد، خبری از تو نشد

صالحی




طبقه بندی: امام علی (ع)،

تاریخ : جمعه 27 تیر 1393 | 01:23 ق.ظ | نویسنده : رجبعلی لطفی خلف | نظرات

امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت

مرگ خود را اگر این گونه تمنا دارد

سالیانی ست که در دل غم زهرا دارد

روضه ی فاطمیه روضه ی معمولی نیست

شرح دوران غریبی‌ست که مولا دارد

شرح قومی‌ست که در موعد یاری امام

جای لبیک، فقط شاید و اما دارد

قصه ی مردم بیعت شکن است این روضه

خون اگر گریه کند چشم زمان، جا دارد

استخوان در گلوی صبر بماند سی سال؟

آه با چاه خدایا! چه سخن ها دارد

بعد یک عمر غم خانه نشینی، حالا

غم بد عهدی دنیا طلبان را دارد

این یکی در طلب بردن بیت المال است

آن یکی منصب شاهانه تقاضا دارد

آن طرف لشکر کفر است به پا خاسته است

این طرف فتنه ی‌ جهل است که غوغا دارد

بی وفایی کمر کوه وفا را خم کرد

داغ ها بر جگر از مردم دنیا دارد

می‌رود با غم سی سال غریبی اما

جگری شعله ور از قصه ی‌ فردا دارد

آه کوفه ست، ‌همان کوفه ولی این دفعه

نیزه ای در وسط شهر تماشا دارد

یوسف رحیمی




طبقه بندی: امام علی (ع)،

تاریخ : جمعه 27 تیر 1393 | 01:21 ق.ظ | نویسنده : رجبعلی لطفی خلف | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات ماه مبارک

بلبل از دوری گلزار نمیرد چه کند ؟

عاشق از دوری دلدار نمیرد چه کند ؟

خار از شاخه اگر گشت جدا می میرد

از غم دوری گل ، خار نمیرد چه کند ؟

دردمندی که سر کوی طبیبش نبرند

نا امیدانه دل زار نمیرد چه کند ؟

سایه انداخت ، اگر غربت و هجران به سری

دلش از حسرت دیدار نمیرد چه کند ؟

آنکه یک عمر به اغیار دلش خوش بوده

حالی از عشق رخ یار نمیرد چه کند ؟

هر زمان یاد ز الطاف خداوند کند

از سر شرم گنهکار نمیرد چه کند ؟

توبه گر دست دهد با دل این توبه شکن

تا شب از خجلت بسیار نمیرد چه کند ؟

مژده ، شد میکده بر پا و مِی اش حُبِّ علیست

مست این باده ی گلنار نمیرد چه کند ؟

هر دلی قابل آن نیست ، علی دوست شود

هر که شد محرم اسرار نمیرد چه کند ؟

پسر حیدر کرّار بیا ، یا مهدی

میثم شیعه سرِ دار نمیرد چه کند ؟

میر هاشمی




طبقه بندی: امام مهدی (عج)،

تاریخ : پنجشنبه 26 تیر 1393 | 12:29 ب.ظ | نویسنده : رجبعلی لطفی خلف | نظرات

شبهای قدر خواندن صد رکعت نماز

قرآن به سر گرفتنِ با سوز و با گداز

صدبار، افتتاح و ابوحمزه و مجیر

صدبار خواندن دعا جوشن کبیر

با روضۀ حسین، برابر نمی شود

یا روضۀ غریبی حیدر نمی شود

شبهای قدر افضل اعمال یاعلی ست

اشک به حال غربت مولای ما علی ست

شبهای روزه، روضۀ حیدر بجاترست

وقتی خود حسین، عزادار حیدرست

شبهای قدر اعظم شبهای ماتم است

باور کنید حال خدا نیز درهم است

آنقدر که زمین و زمان را به هم زده

آه ای خدا هوای نجف بر سرم زده

یک عمر درد و غربت مولا تمام شد

یک عمر داغ دوری زهرا تمام شد

وقتی به یاد فاطمه از کوچه ها گذشت

بر قلب زخم خوردۀ مولا چه ها گذشت

ای داغ های کوچه خدا حافظ شما

ای نخل های کوفه خدا حافظ شما

کافیست هرچه بین شما بوده ام اسیر

دنیای بی وفـا برو بی علی بمیر

عباس گریه میکند امشب یتیم شد

آه از دل شکستۀ زینب، یتیم شد

رفته حسین زخـم دلی را دوا کند

فکری به حال بی کسی مجتبی کند

شبهای قدر اعظم شبهای ماتم است

تا وقت صبح روضه بخوانید هم کم است

امشب خراب و دربه درم یا ابوتراب

دستی بکش به روی سرم یا ابوتراب

بنواری




طبقه بندی: امام علی (ع)،

تاریخ : پنجشنبه 26 تیر 1393 | 12:25 ب.ظ | نویسنده : رجبعلی لطفی خلف | نظرات

ره به سوی تو بجز خوف و رجا نیست که نیست

توشه ی عبد بجز اشک و دعا نیست که نیست


دعوت از اهل گنه شد که بیایید همه

بهتر از این خبری بر فقرا نیست که نیست

لطف تو خوانده مرا ورنه خودت میدانی

بی سر و پا تر از این بی سر و پا نیست که نیست

با اشاره به سویم لب بگشودی که: "بیا"

هیچ وقت روی لبان تو نیا نیست که نیست

باطن هر عمل خیر حسین است، حسین

باطن روزه بجز حب شما نیست که نیست

بر کویرِ لبِ ما وقتِ اذان مغرب

برتر از ذکر حسین جان به خدا نیست که نیست

مجلس روضه ی تو جنت ما می باشد

جنت بی تو حسین غایت ما نیست که نیست

عاقبت سوی حریم تو پناهنده شوم

امن تر از حرم کرب و بلا نیست که نیست

"نوکری حرمت پادشهی دو سراست"

منصبی بهتر از این بهر گدا نیست که نیست

خُرده بر سینه ی عریان و رخ سرخ مگیر

درک وادی جنون بر عقلا نیست که نیست

در ته گودی گودال نکردی شِکوه

مسلخ عشق که با چون و چرا نیست که نیست

خوانده ای آیه و با سنگ جوابت دادند

در دل سگ صفتان شرم و حیا نیست که نیست

سینْ.... نونْ.... یاءْ.... و حاءْ.... بد بهمت ریخته اند

هرچه گشتم به خدا چند هجا نیست که نیست

نیزه را بد به دهان تو فرو کرد، دگر

اثری از لب و دندان و صدا نیست که نیست

جوادشیرازی




طبقه بندی: امام علی (ع)،

تاریخ : پنجشنبه 26 تیر 1393 | 12:22 ب.ظ | نویسنده : رجبعلی لطفی خلف | نظرات

یا انیس القلوب ، یا کاشف الکروب

یا ستارالعیوب، یا غفارالذنوب

دل بی پروا شده، چون بی تقوا شده

پیشت ای پرده پوش، مشت من وا شده

معصیت پیشه ام، عصیان اندیشه ام

می زنم با گناه، تیشه برریشه ام

کوتاهی تا به کی؟ خودخواهی تا به کی؟

عمرم بیهوده رفت، گمراهی تا به کی؟

حیفِ آن پاکی ام، روح افلاکی ام

بد کردم با خودم، ازخودم شاکی ام

دردم، بی همتی است، با توکم صحبتی است

من هرچه می کشم، ازنفس لعنتی است

با تقصیرآمدم، خیلی دیرآمدم

امشب مانند حُر، سربه زیرآمدم

چکمه ام روی ِ دوش، ازخجالت خموش

سوی توآمدم، غفارپرده پوش

بردیم زیردِین، یارب العالمین

بخشیدی مهربان، تا گفتم یاحسین

ای شاه بی سپاه، کشته ی اشک وآه

بی کفن مانده ی، گودال قتلگاه

ای ذبیح منا، مظلوم کربلا

دشمن کف می زد و... می زدی دست وپا

قاسمی




طبقه بندی: امام علی (ع)،

تاریخ : پنجشنبه 26 تیر 1393 | 12:20 ب.ظ | نویسنده : رجبعلی لطفی خلف | نظرات

بى تو درخت میوه هم بدون بار می شود

گل بدون باغبان شبیه خار می شود

 ماسر و وضع خویش را این دو سه شب ندیده ایم

گرد و غبار که رسید آینه تار می شود

  من از پیاده بودن خودم پیاده تر شدم

خوشا بحال آن که شب به شب سوار می شود

  گفت بیا اگر چه صد دفعه شکست توبه ات

توبه من که بیش از هزار بار می شود!

 این گره اى که من زدم واشدنش بعید نیست

بدست من نمی شود، بدست یار می شود

  تکیه نمی کنم ازین به بعد به توان خویش

بنده که خسته شد، خدا دست به کار می شود

  مگیر گرمى محبت على و آل را

کار همه بدون آفتاب زار می شود

لطیفیان




طبقه بندی: امام علی (ع)،

تاریخ : پنجشنبه 26 تیر 1393 | 12:18 ب.ظ | نویسنده : رجبعلی لطفی خلف | نظرات

غم،ازغم صدای شما گریه می کند

سر روی شانه های شما گریه می کند

شب که پناه می بری از بی کسی به چاه

مهتاب پا به پای شما گریه می کند

کوفه مدینه نیست ! ولی کوچه،کوچه است

هروصله ی عبای شما گریه می کند

یک کیسه ی قدیمی نان ورطب مدام

دنبال ردّ پای شما گریه می کند

مهمانی آمدی، کمی ازشیرهم بخور!

ظرف نمک برای شما گریه می کند

دستم به دامنت، نرو! بدبخت می شوم

پشت سرت گدای شما گریه می کند

ازداغ موی سوخته ی پشت در،هنوز

گیسوی بی حنای شما گریه می کند

قاسمی




طبقه بندی: امام علی (ع)،

تاریخ : پنجشنبه 26 تیر 1393 | 12:16 ب.ظ | نویسنده : رجبعلی لطفی خلف | نظرات

تا صبح گرد بسترت آرام می پرم

شاید دوباره بال بگیری کبوترم

 

شد قسمتم دوباره پرستاری ات کنم

بابا بگویم و تو بگویی که دخترم...

 

از بس که قطره قطره ی خونت گرفته ام

خون لخته بسته است تمامی معجرم

 

شکر خدا که خون سرت بند آمده

دیدی چه کرد چادر خاکی مادرم

لطفی

 




طبقه بندی: امام علی (ع)،

تاریخ : پنجشنبه 26 تیر 1393 | 12:15 ب.ظ | نویسنده : رجبعلی لطفی خلف | نظرات

باز داغ سیـــــنه بی اندازه شد

بار دیگر كــهنه زخمی تازه شد

 

شب رسیدو بام  كوفــه تار شد

باز دردی آشـــــنا تكرار شد

 

کرچه شب بود و فلك درخواب بود

سینه هایی تا سحر بی تاب بود

 

آه فضلزخم ها آغــــاز گشت

نیمه شب آرام دربی باز گشت

 

می چكـد خون از دلی افروخته

باز شد در مثل درب سوخـــته

 

رخت مشكی رابه تن پوشیدورفت

سنگ غسلی راحسن بوسید و رفت

 

گریه ای بر سینه خنجر می زند

باز هم عباس بر سر می زنـــد

 

چشم زینب در قفا مبهوت بود

بر سر دوش دو تن تابـوت بـود

 

می كشد آه از جگر از بی كسی

می رود تابوتی از دلواپــــسـی

 

روضه هایش مانده اما در گلو

می رود بابای زینب پیـــش رو

 

بس كه زد خود را نوایش زخم شد

چشمها و گونه هایش زخم شد

 

با دلی پر خــون و زار وآتشین

ناله زد بر شانه ی ام البنــیــــن

 

درد تشییع جنازه دیدنیست

روی سنگی خون تازه دیدنیست

لطفی

 






طبقه بندی: امام علی (ع)،

تاریخ : پنجشنبه 26 تیر 1393 | 12:13 ب.ظ | نویسنده : رجبعلی لطفی خلف | نظرات

ای تیغ مرا لبالب از یارب کن

ای تیغ بیا و راحتم امشب کن

بشتاب و سر مرا شکاف اما باز

رحمی به دل سوخته ی زینب کن

 

ای تیغ زمان زمانه ی نیرنگ است

بشکاف سرم که سینه ام خون رنگ است

یک بار نشد که سیر رویش بینم

بشتاب دلم برای محسن تنگ است

 

ای تیغ پر پرزدنش را بزنند

آن مرغ که قید ماندنش را بزنند

ای تیغ ندیدی که چه حالی دارد

مردی که به پیش او زنش را بزنند

 

امروز نه آن دم علی از پا افتاد

تا خانم من زیر قدم ها افتاد

یک شهر برای بردنم رد میشد

از روی دری که روی زهرا افتاد

 

ای وای ندیدی که چه دیدم آن روز

او خورد زمین و من بریدم آن روز

از پهلوی میخ کوب زهرا آن روز

با دست خودم میخ کشیدم آن روز

شاعر: حسن لطفی




طبقه بندی: امام علی (ع)،

تاریخ : پنجشنبه 26 تیر 1393 | 12:11 ب.ظ | نویسنده : رجبعلی لطفی خلف | نظرات

با این همه گناه به دردت نمی خورم

با سیل اشک و آه به درت نمی خورم

چشمم به روی غیر شما باز باز بود

با این همه نگاه به دردت نمی خورم

حتی برای توبه دلم جای دیگراست

با این دل سیاه به دردت نمی خورم

گم گشته ام میان مسیر گناه ها

برگشته ام به راه به دردت نمی خورم؟

در اوج معصیت دل من خوش به گریه است

اشکم برای شاه به دردت نمی خورد؟

من آن گدای خیره سر بزم روضه ام

دل کرده ام تباه به دردت نمی خورم؟

پیراهن سیاه عزای حسین هست

گرآورم گواه به دردت نمی خورد؟

من پای بسته غم ارباب بی سرم

افتاده ام به چاه به دردت نمی خورم؟

با این همه تباهی بی حد خدای من

این اشک گاه گاه به دردت نمی خورم؟

آری درست لایق مهدی نمی شوم

در خیل آن سپاه به دردت نمی خورم؟

 

اما ببین که آمده ام بین همهمه

من را ببخش جان حسین جان فاطمه

 

امشب بیا و صاحب این خسته جان توباش

با من بساز و بر سر من سایبان توباش

من از عذاب و آتش و هرمان فراریم

امشب برای بی کسی ام آستان تو باش

بال عروج بسته و پرهام ریخته

برمن حضور روش در آسمان تو باش

مرغ ذلیل وخسته و بی آشیان منم

بر این کلاغ رو سیه ات آشیان تو باش

من کودک فراری از لطف خانه ام

امشب برای من پدری مهربان تو باش

امشب برای نام علی دست من بگیر

امشب خدای مغفرت بی کران تو باش

من دوره گرد روضه ارباب بی سرم

رب غفور و جلوه گر مستعان تو باش

جان حسین توبه من را قبول کن

براین شکسته ساقه دگر باغبان تو باش

امشب که زیر چادر زهرا پناهم است

بخشنده ی گناه من جان گران تو باش

امشب اگر نبخشی از اینجا نمی روم

قلاده دست توست بیا چوپان توباش

می دانم اینکه آبرویم را نریختی

ستار من بیا و برایم امان تو باش

 

گر شد عذاب بهر من خسته جان خدا

من را کنار حرمله آتش مزن خدا

 

امشب شب عروج من و عشق حیدر است

امشب شب توالی دو یار و دلبر است

امشب که تیغ -مرد خدا را نجات داد

پایان سی بهار بدون پیمبر است

امشب علی عبای ملاقات برتن است

امشب شب حضور به دامان دیگر است

محراب خسته از همه ی های های او

امشب برای حیدر کرار معبر است

امشب صفا برای علی تیغ ملجم است

شوری به  قلب کوفه چنان شور مجمر است

امشب علی که زلف پریشان نموده است

گویا که با تمام خدا در برابر است

امشب که تیغ ماه خدا را نشانه است

مرد خدا برای عروجش معطر است

امشب شب تلافی بدر است و عقده ها

تسویه ی حساب قدیمی خیبر است

امشب که ماه روی ز کوفه نهان کند

آغاز داستان ز کوفه فراتر است

امشب پس از علی همه در فکر نیزه اند

فردا نگاهشان به سنان دردآور است

امشب برای قتل علی نقشه می کشند

فردا قرار دشت بلایی مقرر است

امشب علی کشان به دل کوفه باب شد

فردا به نیزه ها سر بی جان اصغر است

امشب که تیغ نقشه گیسوی یار داشت

تمرین برای پیکر صد چاک اکبر است

امشب اگر که تیغ به سر بوسه می زند

فردا به نیز بوسه گه زیر حنجر است

امشب نوای واابتا ذکر زینب است

فردا نوای وای حسین جان زخواهر است

امشب قرار و عده زهراست با علی

فردا به قتلگاه قدمگاه مادر است

امشب تمام کوفه به سر سنگ می زند

فردا نشان سنگ جفا سوی یک سر است

امشب یتیم های علی شیر می برند

فردا گرسنه دخترکی نازپرور است

امشب اگر علی دل محراب تیغ خورد

فردا حسین و نعل و سنان بحث دیگر است

 

امشب علی کشی که به کوفه بهانه است

تمرین برای حرمله با یک نشانه است

 رضاپور





طبقه بندی: مناجات،

تاریخ : پنجشنبه 26 تیر 1393 | 12:08 ب.ظ | نویسنده : رجبعلی لطفی خلف | نظرات

تعداد کل صفحات : 181 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • قالب میهن بلاگ
  • سماق
  • ضایعات