حسین دست غریبی خود به زانو زد ... به گوش می رسد اکنون صدای حنجره اش
» درباره ما
(( حنجره ای نذرامام حسین (ع) ))
خوشم که حنجره ام
نینوای توست حسین

وبلاگ مداح اهل بیت (ع)
رجبعلی لطفی خلف

عنوان وبلاگ بر مبنای وصیت برادر
شهیدم سردارپاسدارومداح اهل
بیت (ع)لطفعلی لطفی خلف
که فرمود.برادرحنجره ات رانذر
امام حسین واهلبیت ع کن
عهدکن فقط برای آنها بخوانی
وازهیچکس جزخداواهل بیت ع
چشم داشی نداشته باشی
هرچه بخواهی خداعنایت می کند
به لطف خدا و یاری اباعبدلله تابحال
به این وصیت عمل کردم.ویاد ندارم
دراین35سال نوکری این خاندان
پولی ازکسی گرفته و یا چشم
داشتی داشته باشم امیدوارم
بااین وبلاگ بتوانم خدمتی به
مداحان و ذاکران اباعبدلله ع انجام دهم

» نویسندگان
» پیوندهای وبگاه
» روز دهم
» ابزار جاوا..نرم افزار.. آگه
» سیل قافیه
» شعر و سبک مداحی
» خادم اهل بیت ع
» العجل یا صاحب الزمان
» پایگاه فرهنگی شهید آوینی
» بصیرت آخرالزمانی
» مجنون الحسین
» دانلود مداحی
» خادم الحسین (ع)
» خورشید سرخ
» به یاد تنها ترین سردار
» شب افروز
» آسمان ملکوتی
» پایگاه فرهنگی حلما
» مجمع االذاکرین
» آخرین دانه تسبیح
» نوای جنون محمود عیدانیان
» دل نوشته یک بسیجی
» مسجد امام حسین جنوبی
» آستانه سبزقبا(ع)دزفول
» پایگاه شعر رضیع الحسین ع
» از دو شنبه تا جمعه
» باب الحرم پایگاه روضه واشعار
» پیچک انتظار
» عاشق یک لحظه نگاهت
» سهیل عرب
» سید جواد ذاکر
» پایگاه جامع عا شورا
» پایگاه معرفی شهدا
» دینی وعربی
» گنجینه اشعار
» محسن زعفرانیه اشعار
» حدیث اشک
» عاشورائیان محله کرناسیان
» نوازش سنگ
» طلایه دار طبری
» حسینیه مدح ومرثیه
» سبکهای مداحی
» شعر شاعر
» حاج محمد رضا مقدم. مداح
» انجمن مداحان شهرستان بابل
» تورا به جان شعر من
» علیرضا خاکساری
» عاشقان ثارلله محمود آباد یزد
» حس مشترک
» جملات حکیمانه
» آرشیو واخبارموسقی ایرانی
» حرم شاه اشعار
» مادر.زیباترین شعر خدا
» بیت الا حزان منبع اشعار
» قلب خورشید
» اشعار مذهبی
» شعراهل بیت ع
» محمد نجار دزفولی شاعر
» فاطمیون دزفول
» روز دهم
» اشعار مذهبی
» ذاکرین
» حجت ظفری .مداح
» کربلایی علی شیخ نجدی
» جناب سعیدی راد.شاعر
» جامعترین بانک مقالات الکترونیکی (استادامین شیخ نجدی)
» استاد سید حبیب پور
» پیوندهای روزانه
» آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
» دیگر امکانات
hoora.ir

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
» آخرین مطالب
» موضوعات مطالب
» میلادهای سوم شعبان
» عبدالله ابن حسن ع
» عید غدیر خم
» شهادت حضرت مسلم ع
» امام رضا (ع) مدح ومیلاد
» تصاویر متحرک میلاد امام رضا (ع)
» عکسهای متحرک زیباترین گلها
» حضرت حمزه سیداشهدا
» وداع با ماه مبارک رمضان
» ماه رمضان
» عکس ومناسبت
» تصاویر متحرک
» بخشی از فایل صوتی
» مدح حضرت زهرا س
» از حضرت حافظ
» حضرت معصومه س
» جملات حکیمانه
» میلاد حضرت رسول اکرم ص
» حضرت سکینه
» خدا حافظی محرم وصفر
» روضه امام حسن ع
» پندیات
» شهادت پیغمبر ص
» حضرت زینب اربعین
» اربعین
» ام کلثوم ع
» روضه امام حسین ع
» زینب وکوفه وشام
» مدح حضرت زینب ص
» امام حسین(ع)-مناجات
» گودال قتلگاه
» شب عاشورا
» حضرت مسلم
» وداع زینب
» ورود به کربلا
» خرابه شام
» غدیر
» عبدلله ابن الحسن
» اهل بیت در کوفه
» اهل بیت در شام
» باز گشت به مدینه
» حر ابن ریاحی
» حضرت ام البنین
» طفلان حضرت زینب (س)
» حضرت رباب
» نوحه مسیر
» شام غریبان
» عاشورا
» حضرت قاسم
» نوحه
» مناجات
» حضرت زینب(س)
» حضرت رقیه (ع)
» متفرقه
» با ذاکرین
» ورودیه محرم
» یاران امام حسین (ع)
» حضرت علی اکبر(ع)
» حضرت علی اصغر(ع)
» حضرت عباس (ع)
» حضرت محمد(ص)
» حضرت فاطمه زهرا (س)
» امام مهدی (عج)
» امام حسن عسگری (ع)
» امام علی نقی (ع)
» امام محمد تقی (ع)
» امام رضا (ع) شهادت
» امام موسی کاظم (ع)
» امام باقر(ع)
» امام صادق (ع)
» امام سجاد (ع)
» امام حسین(ع)
» امام حسن (ع)
» امام علی (ع)
» آرشیو مطالب
» ابر برچسب‌ها
+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در چهارشنبه 30 مهر 1393 و ساعت 12:11 ب.ظ | نظرات()
http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%DA%A9%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%A7%D8%A8%D8%A7%20%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87.gif



+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در جمعه 9 آبان 1393 و ساعت 05:22 ق.ظ | نظرات()

امام حسین(ع)-مناجات

ای شهید سر جدا، یا لیتنا کنا معک

کشتۀ راه خدا، یا لَیتَنا کُنامَعَک

ای به موج خون زده در پیش چشم فاطمه

زیر خنجر دست و پا، یا لیتنا کنا معک

ای که از دریای خون تا خیمه گه زینب تو را

ناله کرد و زد صدا، یا لیتنا کنا معک

آب، مهر فاطمه، فرزند او را تشنه لب

سر بریدند از قفا، یا لیتنا کنا معک

زیر تیغ از حنجر خشک تو می جوشد خون

کردی امت را دعا، یا لیتنا کنا معک

میهمان اهل کوفه بودی و سنگت زدند

در زمین کربلا، یا لیتنا کنا معک

مصحف خونین زهرائی و از سُّم ستور

پیکرت شد توتیا، یا لیتنا کنا معک

ای سرت مهمان خولی از چه دیگر ساربان

کرده دستت را جدا، یا لیتنا کنا معک

می رسد از قتلگاهت تا قیامت بر فلک

نالۀ واغربتا، یا لیتنا کنا معک

عترتت در خیمه بود و خیمه را آتش زدند

از ره جور و جفت، یا لیتنا کنا معک

دامن دردانه ات آتش گرفت و می دوید

در بیابان بلا، یا لیتنا کنا معک

دست دشمن در هوای گوشواره پاره کرد

گوش اطفال تو را، یا لیتنا کنا معک

هم تو کعبه هم تو زمزم هم تو مروه هم صفا

هم تو مشعر هم منی، یا لیتنا کنا معک

با دهان تشنه قرآن خواندی و سنگت زدند

بر فراز نیزه ها، یا لیتنا کنا معک

کیست تا محرم شود مثل تو در میقات عشق

حّج خون آرد بجا، یا لیتنا کنا معک

کو سلیمان تا ببیند می کنی در موج خون

دست و انگشتر عطا، یا لیتنا کنا معک

هر کجا یاد تو کردم ای عزیز فاطمه

سوختم سر تا به پا، یا لیتنا کنا معک

می کند با اشک خود (میثم) جهنّم را خموش

چون بگرید بر شما، یا لیتنا کنا معک





+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در جمعه 9 آبان 1393 و ساعت 05:20 ق.ظ | نظرات()

امام حسین(ع)-مناجات و شهادت


تا گریه بر حسین تمنای خلقت است

بین من و تمام ملائك رقابت است

نزدیك می كند دل ما را به هم حسین

این اشك روضه نیست، كه عقد اخوت است

مقبول اگر شداست نمازی كه خوانده ایم

مهر قبولیش به خدا مهر تربت است

ما از غدیر سینه زن كربلا شدیم

این دست های رو به خدا دست بیعت است

پیدا شدیم هرچه در این راه گم شدیم

یعنی فقط حسین چراغ هدایت است

از دخل آبروی حسین است خرج ما

نوكر برای صاحبش اسباب زحمت است

قران و منبر و دوسه خط روضه ی عطش

ساعات خوب هفته همین چند ساعت است

حالا كه بغض بسته به من راه حرف را

مقتل بخوان كه موقع ذكر مصیبت است

افتاده بود روی زمین زبر دست و پا

شعرم تمام می شود اینجا. روایت است

كه چون تنگ شد بر او میدان"

فتاد از حركت ذوالجناح از جولان

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت

هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید

عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

بلند مرتبه شاهی زصدر زین افتاد

اگر غلط نكنم عرش بر زمین افتاد"

پا شا زاده




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 8 آبان 1393 و ساعت 05:36 ب.ظ | نظرات()

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

دوری از یار مرا بی سر و سامان کرده

مبتلایم به غم و غربت هجران کرده

سالها رفت و دلم طالب دیدار نشد

غفلت از دوست مرا سخت پشیمان کرده

در خورِ شأن کریمان نبُوَد راندن من

چشم‌هایم طمع دست کریمان کرده

هرچه با کرده‌ی خود خاطر او آزردم

در عوض او به گدا لطف فراوان کرده

جاودانه بشود خیر ز عمرش بیند

هرکه ما را ز غم یار پریشان کرده

چه کسی خواست که سینه‌زن جدّش باشم؟

چه کسی بود که اینگونه دعامان کرده؟

دست خالی ز عزاخانه‌ی آقا نرود

هرکسی را که خود فاطمه مهمان کرده

روضه‌ها فرصت خوبی است که ره گم نکنم

کسریِ سال مرا این دهه جبران کرده

دلم اینگونه اگر شور محرّم دارد...

هرچه کرده نمک ذکر «حسین‌جان» کرده

محسنی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 8 آبان 1393 و ساعت 05:34 ب.ظ | نظرات()

امام حسین(ع)-مناجات-زمزمه

بس که بود دلربا، زمزمۀ یاحسین

داده به دل ها صفا، زمزمۀ یاحسین

مثل نسیم سحر،عقده گشائی کند

باز دل خسته با، زمزمۀ یاحسین

اوج دهد نام او، به عرش اعلا مرا

برد مرا تا خدا، زمزمۀ یاحسین

چونکه دل عاشقم، تنگ حریمش شود

می بردم کربلا، زمزمۀ یاحسین

حسین نام ورا، صدا زند در جزا

هرکه کند درعزا، زمزمۀ یاحسین

بس که مقدس بود، بین سماواتیان

کرده هیاهو بپا، زمزمۀ یاحسین

هرکه به راه خدا، شهید شد کربلا

داشت به خاک بلا، زمزمۀ یاحسین

ازحرم وقتلگه، تا دم آخر بود

عمۀ سادات را، زمزمۀ یاحسین

غریب مادرحسین، زمزمۀ فاطمه است

نغمۀ اهل ولا، زمزمۀ یاحسین

منتقم خون او، روز ظهورش کند

به اشک وشور و نوا، زمزمۀ یاحسین

کاش که پیک اجل،چونکه «وفائی»رسد

بسته شـود چشـم با، زمزمۀ یاحسین

وفایی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 8 آبان 1393 و ساعت 05:30 ب.ظ | نظرات()

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

ماه غم است و می کشی از سینه آه را

خم کرده است آه غمت قد ماه را

صاحب عزاترین عزادارها بیا

تا بر دلم نگاه کنی این دو ماه را

سد گناه بسته به من راه اشک را

ضامن شو و بگو که نبندند راه را

تا اندکی شبیه تو باشیم این دو ماه

بر تن نموده ایم لباس سیاه را

عمریست دست چادر زهراست بر سرم

از من مگیر سایه این سرپناه را

گفتم حسین و اشک روی گونه ام چکید

دیدم که پاک کرده ای از دل گناه را

آه از دل تو آه ز چشمان عمه ات

چشمی که دیده واقعه قتلگاه را

بیایانی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 8 آبان 1393 و ساعت 05:23 ب.ظ | نظرات()

حضرت قاسم بن الحسن(ع)

از خیمه خرامید قد و قامت قاسم

قرص قمر آل حسن حضرت قاسم

دل می برد از اهل حرم طلعت قاسم

یاد حسن احیا شده از حالت قاسم

در چشم خریدار ، عقیق یمن آمد

انگار به یاری حسینش ، حسن آمد

این قامت رعنا به حرم کرده قیامت

تکرارِ حسن آمده با هیبت و عزت

پوشیده کفن جای زره بر قد و قامت

شاید که بگیرد ز عمو هدیة رخصت

سرباز سپاه علیِ بت شکن آمد

انگار به یاری حسینش ، حسن آمد

در پیش نگاه حرم و دیدة عباس

شد راهی میدان ثمر باغ گل یاس

می ریخت ز چشمان عمو بارش الماس

می دید از آن دور ، عدو این همه احساس

بر مقدم او نُقل  وگلِ یاسمن آمد

انگار به یاری حسینش ، حسن آمد

افکند نقاب از رخ و سربند عیان شد

یا زینبِ پیشانیِ او ورد زبان شد

فریاد اَن ابن الحسنش نُقل دهان شد

این همهمه در لشگر کفار بیان شد

این کیست که جای زِرهش با کفن آمد

انگار به یاری حسینش ، حسن آمد

با جنگِ نمایان خودش کرد قیامی

هرکس که رجز خواند ز جنگاور و نامی

پس یکسره شد کارِ یلان نیز تمامی

یک ضربه زد و گشت دو نیم اَزرَق شامی

این تازه جوان را مددِ ذوالمنن آمد

انگار به یاری حسینش ، حسن آمد

ناگاه رقیبانِ دغل حیله نمودند

روبَه صفتانی که ز هر طایفه بودند

گِردِ یلِ نامیِ حسن حلقه گشودند

هر لحظه بر این حصر ، ز کفار فزودند

از هر طرفَش نیزه میان بدن آمد

انگار به یاری حسینش ، حسن آمد

آن قامت رعنا و همان آیت سبحان

با نیزه و شمشیر ، هم آغوش ، شد این سان

فریاد زد از زیر سم مرکبِ  عدوان

این سینة بشکسته فدای تو عموجان

زهرا به کنار تن بی جان من آمد

انگار به یاری حسینش ، حسن آمد

ژولیده




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 8 آبان 1393 و ساعت 05:21 ب.ظ | نظرات()

حضرت قاسم بن الحسن(ع)

اشکهای حسن از چشم ترت میریزد

نالۀ اهل حرم دور و برت میریزد

پسرم با رجزت لرزه به میدان افتاد

هیبت لشگری از این جگرت میریزد

گرچه با باقی عمامه رخت را بستم

جذبه حیدری ات از نظرت میریزد

از تماشای تو یک دشت به تکبیر افتاذ

جلوه ذات خدا از شجرت میریزد

حمله ای سوی عدو کردی و سرها میریخت

لشگر ابرهه با یک گذرت میریزد

تازه داماد من!آماده ی پرواز شدی

وقت نقل است ولی سنگ سرت میریزد

دور تا دور تو خار است گلم زود بیا

پای این منظره قلب پدرت میریزد

ناله ات را که شنیدم نفسم بند آمد..

دیدم ای وای تن محتضرت میریزد

بکشم روی زمین پیکر تو میپاشد!

ببرم بر سر دوشم کمرت میریزد!

کاش میشد به عبایی ببرم جسمت را

دست سویت ببرم بیشترت میریزد

شاخ شمشاد من از سم فرس سرو شدی

که به هرجای بیابان خبرت میریزد..

هاشمی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 8 آبان 1393 و ساعت 05:18 ب.ظ | نظرات()

حضرت قاسم بن الحسن(ع)

با نقاب بسته هم محشر کند ابروی تو

یک حرم دل دلربا سرگشته ی گیسوی تو

تا صدای ناله آمد که عمو مردم بیا

همچنان باز شکاری تاختم رو سوی تو

از سر زین گو چگونه بر زمین افتاده ای

جای نیزه از دو سو پیداست بر پهلوی تو

از سر مرکب زدم دست عدوی بی حیا

تاکه دیدم بین مشتش کاکل گیسوی تو

جنگ مغلوبه شده مادر نگهدارت بود

میرسد تنها ز زیر سم مرکب بوی تو

پا مکش بر خاک کاری بر نمی آید ز من

میزنی پرپر خجالت میکشم از روی تو

تا نریزد جسمت از لای کفن بنگر زنم

یک گره آرام بین ساق پا تا زانوی تو

نعمتی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 8 آبان 1393 و ساعت 05:15 ب.ظ | نظرات()

بی قرار روی بابایم عمو

------------

بهر جانبازی مهیّایم عمو

------------

سیزده ساله منم در کربلا
نوجوان و یادگار مجتبی
ای عمو اذن شهادت ده مرا
عاشق آن یار یکتایم عمو

------------


ای عزیز جان خیرُالمرسلین
سر به زیر افکنده ای ای ماه دین
با دل افسرده اشکم را ببین
عشق می سوزد سراپایم عمو

-----------

ای عمو تو جای بابایم حسن
می زدی صد بوسه بر رخسار من
قامتم زیبا شده با این کفن
سِیر کن دیگر تماشایم عمو

------------

ای عمو در راه تو سر می دهم
جان خود در راه داور می دهم
زیر سُمّ اسب ، پیکر می دهم
لحظه ای دیگر به صحرایم عمو

----------

ای عمو ای کاش صد جان داشتم
یا که صدها تیغ بُرّان داشتم
کاش از تو اذن میدان داشتم
تا ببینی شور هِیجایم عمو

-----------

تشنه ام من تشنۀ جام حضور
راهی ام من راهی گلزار نور
می کنم از جان تو هر فتنه دور
رو به سوی خیل اعدایم عمو

-----------

ای عمو از عاشقان جا مانده ام
وادریغا من به دنیا مانده ام
اکبرت رفته من اما مانده ام
کاروان رفته است و تنهایم عمو

----------

جان و سر قربان کنم در راه تو
سر نهم بر لاله گون درگاه تو
کعبۀ من گشته روی ماه تو
هم پدر هستی و مولایم عمو

سید حبیب پور




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 8 آبان 1393 و ساعت 11:34 ق.ظ | نظرات()
قاسم ابن الحسن ع
چشمی که بسته ای به رخم وا نمی شود

یعنی عمو برای تو بابا نمی شود

ای مهربان خیمه ، حرم را نگاه کن
عمه حریف گریه ی زنها نمی شود

تا جان نداده مادرت از جا بلند شو
زخم جگر به گریه مداوا نمی شود

باید مرا به سمت حرم با خودت بری
من خواستم که پا شوم اما نمی شود

باور نمی کنم چه به روزت رسیده است
اینقدر تکه سنگ که یکجا نمی شود

تقصیر استخوان سر راه مانده است
راه نفس گمان نکنم ، وا نمی شود

این نعل های تازه چه کردند با تنت
عضوی که از تو گمشده پیدا نمی شود

بی تو عمو اسیر تماشا شده ببین
قدت شبیه قامت سقا شده ببین

مثل دلم تمام تنت زیر و رو شده
دشتی از آه شعله زنت زیر و رو شده

پیراهنی که بر بدنت بود کنده اند
پیراهنی که شد کفنت زیر و رو شده

از بس که اسب بر بدنت تاخت با سوار
حتی مسیر آمدنت زیر و رو شده

با من بگو به دست که افتاده کاکلت
این طور موی پر شکنت زیر و رو شده

از بس که سنگ بر سر و پای تو ریخته
از بس که نیزه روی تنت زیر و رو شده

انگار جای فاصله ها پر نمی شود
از بس تمامی بدنت زیر و رو شده




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 8 آبان 1393 و ساعت 11:30 ق.ظ | نظرات()
قاسم ابن الحسن ع
چشم هایش همه را یاد مسیحا انداخت

در حرم زلزله ی شور تماشا انداخت

هیچ چیزی که نمی گفت فقط با گریه
جلوی پای عمو بود خودش را انداخت

با تعجب همه دیدند غم بدرقه اش
کوه طوفان زده را یک تنه از پا انداخت

بی زره رفت و بلا فاصله باران آمد
هر کس از هر طرفی سنگ به یک جا انداخت

بی تعادل سر زین است رکابی که نداشت
نیزه ای از بغل امد زد و او را انداخت

اسب ها تاخته و تاخته و تاخته اند
پس طبیعی است چه چیزی به تنش جا انداخت

با عمو گفتن خود جان عمو را برده
آنکه چشمش همه را یاد مسیحا انداخت
لک



+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 8 آبان 1393 و ساعت 11:20 ق.ظ | نظرات()

قاسم ابن الحسن ع
قد کشید و بلند بالا شد

تا فلک پر زد و مسیحا شد

به همین قدر اکتفا فرمود
بند کفش اش نبست و موسی شد

آب و آیینه را خبر بکنید
رخ داماد عشق زیبا شد

دست و پا زد که یعنی این جایم
علت این بود زود پیدا شد

طفل معصوم گفت تشنه لبم
همه جا شرم مال سقا شد

نوه ی مرتضی و فاطمه بود
زائر مرتضی و زهرا شد

صبح پایش رکاب را پس زد
عصر قدش چو قد آقا شد

چند ابرو اضافه بر رخ داشت
یا سم اسب بر رخش جا شد؟

ارباً اربا شد از درون بدنش
این حسن زاده پور لیلا شد

سخت پیچیده است پیکر او
علت مرگ او معما شد

قاتلی دور دست خود تاباند
زلفش از پیچ بس چلیپا شد

دست خط پدر غمش را برد
یک دهه پیش از این گره وا شد

بازویش زیر سم مرکب رفت
دست خط مبارکی تا شد

سنگ بازی شده است با سر او
چون چو طفلان سوار نی ها شد

سر مپیچ از عمو بده بوسه
گردنت گر چه بی مدارا شد

رو به قبله کند چگونه تو را
بندهایت ز یکدگر وا شد
سهرابی



+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 8 آبان 1393 و ساعت 11:06 ق.ظ | نظرات()

قاسم ابن الحسن ع
نفسم حبس شد از آنچه که چشمم دیده

پر و بال نفسم را پر و بالت چیده

هر تنی مثل تو پرپر بشود می پاشد
بدنت از عسل اینگونه به هم چسبیده

نقل دامادی تو بود ؛مبارک باشد
سنگ هایی که به روی سر تو باریده

چه قدر خار به زخم بدنت می بینم
چه قدر پیکر تو روی زمین چرخیده

چه قدر موی تو در دور و برت ریخته است
پیچش زلف تو در دست چه کس پیچیده

نیست تیغی که لبی از تن تو تر نکند
بس که از پیکر تو چشمه ی خون جوشیده

چه قدر خاک نشسته به تنت، اما نه
تن تو مثل غباری به زمین خوابیده

هر کجا می نگرم زخم هلالی داری
رختی از نقش سم اسب تنت پوشیده

صفحه صفحه شده ای و به خودم می گویم
این کتابی است که شیرازه ی آن پاشیده
علیمرادی



+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 8 آبان 1393 و ساعت 11:05 ق.ظ | نظرات()
دُرّ یتیمم رنگی از گوهر نداری
در حنجر پُر خون خود جوهر نداری

دندان تو با نعل مرکب ها شکسته
یک جای سالم در سر و پیکر نداری

چشم تو را با گوشه عمامه بستم
حالا همان عمامه را بر سر نداری

خوب است رفتی و ندیدی غربت من
ظلمی که در راه است را باور نداری

ای کشته زهرایی پهلو شکسته
حسرت برای روضه مادر نداری؟

وقتی که من سر میدهم آیم به پیشت
دیگر غمی غیر از غم معجر نداری
التماس دعا



+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 8 آبان 1393 و ساعت 11:01 ق.ظ | نظرات()
حضرت قاسم

تا كه از چهره ات نقاب افتاد
رونق از بزم آفتاب افتاد
چهره ی مجتبائی ات گُل كرد
در دل دشت التهاب افتاد
دید عباس رزم شاگردش
دید صحرا در اضطراب افتاد
همه از نعره ی تو فهمیدند
کار با پور بوتراب افتاد
تا حریف نبرد تو نشدند
بارش سنگ در شتاب افتاد

گوییا زخم آتشین خوردی
یا عمو گفتی و زمین خوردی

به سرت سر رسیده ام برخیز
شاخه یاس چیده ام برخیز
سیزده سال انعكاس حسن
پسر قد كشیده ام برخیز
خاطرات قدیمی یثرب
اشك های چكیده ام برخیز
تا نفس های آخرت نشود
تا كنارت رسیده ام برخیز
من جوان مرده ام بمان پیشم
خسته ام قد خمیده ام برخیز

با تنت در برابرم چه كنم
شرمگین برادرم چه كنم

یافتی گرچه آرزویت را
می كشی با غمت عمویت را
همگی ایستاده می خندند
كن نظر دشت روبه رویت را
چقدر سنگ بر مزار تو هست
كه شكسته چنین سبویت را
كه در این خاك پرپرت كرده
بین خون قاب كرده رویت را
لب خود وا مكن كه می بینم
زخم سر نیزه در گلویت را
كه زده شانه ات به پنجه خویش
كه چنین تاب داده مویت را

حیف مشتی ز كاكلت مانده
گیسویت دست قاتلت مانده

بیشتر مثل مجتبی شده ای
ولی افسوس بی صدا شده ای
مثل آئینه ای كه خورده زمین
تكه تكه جدا جدا شده ای
قد كشیدی شبیه عباسم
هر كجا تیغ خورده وا شده ای
هركجا دست می زنم گود است
وای من غرق رد پا شده ای
زیر سنگینی هزاران اسب
به گمانم که آسیا شده ای

سینه ات بس كه جا به جا شده است
استخوان ها پر از صدا شده است
التماس دعا






.: Web Design By : 1100Shahid :.