حسین دست غریبی خود به زانو زد ... به گوش می رسد اکنون صدای حنجره اش
» درباره ما
(( حنجره ای نذرامام حسین (ع) ))
خوشم که حنجره ام
نینوای توست حسین

وبلاگ مداح اهل بیت (ع)
رجبعلی لطفی خلف

عنوان وبلاگ بر مبنای وصیت برادر
شهیدم سردارپاسدارومداح اهل
بیت (ع)لطفعلی لطفی خلف
که فرمود.برادرحنجره ات رانذر
امام حسین واهلبیت ع کن
عهدکن فقط برای آنها بخوانی
وازهیچکس جزخداواهل بیت ع
چشم داشی نداشته باشی
هرچه بخواهی خداعنایت می کند
به لطف خدا و یاری اباعبدلله تابحال
به این وصیت عمل کردم.ویاد ندارم
دراین35سال نوکری این خاندان
پولی ازکسی گرفته و یا چشم
داشتی داشته باشم امیدوارم
بااین وبلاگ بتوانم خدمتی به
مداحان و ذاکران اباعبدلله ع انجام دهم

» نویسندگان
» پیوندهای وبگاه
» سیاپوشان
» روز دهم
» ابزار جاوا..نرم افزار.. آگه
» سیل قافیه
» شعر و سبک مداحی
» خادم اهل بیت ع
» العجل یا صاحب الزمان
» پایگاه فرهنگی شهید آوینی
» بصیرت آخرالزمانی
» مجنون الحسین
» دانلود مداحی
» خادم الحسین (ع)
» خورشید سرخ
» به یاد تنها ترین سردار
» شب افروز
» آسمان ملکوتی
» پایگاه فرهنگی حلما
» مجمع االذاکرین
» آخرین دانه تسبیح
» نوای جنون محمود عیدانیان
» دل نوشته یک بسیجی
» مسجد امام حسین جنوبی
» آستانه سبزقبا(ع)دزفول
» پایگاه شعر رضیع الحسین ع
» از دو شنبه تا جمعه
» باب الحرم پایگاه روضه واشعار
» پیچک انتظار
» عاشق یک لحظه نگاهت
» سهیل عرب
» سید جواد ذاکر
» پایگاه جامع عا شورا
» پایگاه معرفی شهدا
» دینی وعربی
» گنجینه اشعار
» محسن زعفرانیه اشعار
» حدیث اشک
» عاشورائیان محله کرناسیان
» نوازش سنگ
» طلایه دار طبری
» حسینیه مدح ومرثیه
» سبکهای مداحی
» شعر شاعر
» حاج محمد رضا مقدم. مداح
» انجمن مداحان شهرستان بابل
» تورا به جان شعر من
» علیرضا خاکساری
» عاشقان ثارلله محمود آباد یزد
» حس مشترک
» جملات حکیمانه
» آرشیو واخبارموسقی ایرانی
» حرم شاه اشعار
» مادر.زیباترین شعر خدا
» بیت الا حزان منبع اشعار
» قلب خورشید
» اشعار مذهبی
» شعراهل بیت ع
» محمد نجار دزفولی شاعر
» فاطمیون دزفول
» روز دهم
» اشعار مذهبی
» ذاکرین
» حجت ظفری .مداح
» کربلایی علی شیخ نجدی
» جناب سعیدی راد.شاعر
» جامعترین بانک مقالات الکترونیکی (استادامین شیخ نجدی)
» استاد سید حبیب پور
» پیوندهای روزانه
» آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
» دیگر امکانات
hoora.ir

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
» آخرین مطالب
» موضوعات مطالب
» میلادهای سوم شعبان
» عبدالله ابن حسن ع
» عید غدیر خم
» شهادت حضرت مسلم ع
» امام رضا (ع) مدح ومیلاد
» تصاویر متحرک میلاد امام رضا (ع)
» عکسهای متحرک زیباترین گلها
» حضرت حمزه سیداشهدا
» وداع با ماه مبارک رمضان
» ماه رمضان
» عکس ومناسبت
» تصاویر متحرک
» بخشی از فایل صوتی
» مدح حضرت زهرا س
» از حضرت حافظ
» حضرت معصومه س
» جملات حکیمانه
» میلاد حضرت رسول اکرم ص
» حضرت سکینه
» خدا حافظی محرم وصفر
» روضه امام حسن ع
» پندیات
» شهادت پیغمبر ص
» حضرت زینب اربعین
» اربعین
» ام کلثوم ع
» روضه امام حسین ع
» زینب وکوفه وشام
» مدح حضرت زینب ص
» امام حسین(ع)-مناجات
» گودال قتلگاه
» شب عاشورا
» حضرت مسلم
» وداع زینب
» ورود به کربلا
» خرابه شام
» غدیر
» عبدلله ابن الحسن
» اهل بیت در کوفه
» اهل بیت در شام
» باز گشت به مدینه
» حر ابن ریاحی
» حضرت ام البنین
» طفلان حضرت زینب (س)
» حضرت رباب
» نوحه مسیر
» شام غریبان
» عاشورا
» حضرت قاسم
» نوحه
» مناجات
» حضرت زینب(س)
» حضرت رقیه (ع)
» متفرقه
» با ذاکرین
» ورودیه محرم
» یاران امام حسین (ع)
» حضرت علی اکبر(ع)
» حضرت علی اصغر(ع)
» حضرت عباس (ع)
» حضرت محمد(ص)
» حضرت فاطمه زهرا (س)
» امام مهدی (عج)
» امام حسن عسگری (ع)
» امام علی نقی (ع)
» امام محمد تقی (ع)
» امام رضا (ع) شهادت
» امام موسی کاظم (ع)
» امام باقر(ع)
» امام صادق (ع)
» امام سجاد (ع)
» امام حسین(ع)
» امام حسن (ع)
» امام علی (ع)
» آرشیو مطالب
» ابر برچسب‌ها
+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در چهارشنبه 30 مهر 1393 و ساعت 12:11 ب.ظ | نظرات()
http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%DA%A9%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%A7%D8%A8%D8%A7%20%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87.gif



+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 27 آذر 1393 و ساعت 06:39 ب.ظ | نظرات()
اشعار مدح امام حسن مجتبی (ع) -
 
باید مرا گلیم مسیر نگار کرد
زیر قدوم فاطمی‌ات خاکسار کرد
 
مهر تو را بهشت بخواهد نمی‌دهم
در ماجرای عشق نباید قمار کرد
 
فخر علی و فاطمه بر تو عجیب نیست
وقتی خدا به داشتنت افتخار کرد
 
من که به دست هیچ‌کسی رو نمی‌زنم
نانت مرا به شغل گدایی دچار کرد
 
هر چند آفریده خدا چهارده کریم
اما یکی از آن همه را سفره‌دار کرد
 
ما را پیاده کرد سر سفره شما
این کشتی حسین که ما را سوار کرد
 
باید به بازوی حسنی‌ات دخیل بست
ورنه نمی‌شود که جمل را مهار کرد
 
خشمت نیاز نیست در آنجا که می‌شود
با قاسم تو قافله را تار و مار کرد
 
ارزان تو را فروخت به حرف معاویه
زهری به کام تشنه تو روزه‌دار کرد
 
زهری که می‌شکافت دل سنگ خاره را
در حیرتم که با جگر تو چه کار کرد
 
زهرا شنیده بود تنت تیر می‌خورد
تابوت را برای همین با جدار کرد
 
 
باید مرا گلیم مسیر نگار کرد
زیر قدوم فاطمی‌ات خاکسار کرد
 
مهر تو را بهشت بخواهد نمی‌دهم
در ماجرای عشق نباید قمار کرد
 
فخر علی و فاطمه بر تو عجیب نیست
وقتی خدا به داشتنت افتخار کرد
 
من که به دست هیچ‌کسی رو نمی‌زنم
نانت مرا به شغل گدایی دچار کرد
 
هر چند آفریده خدا چهارده کریم
اما یکی از آن همه را سفره‌دار کرد
 
ما را پیاده کرد سر سفره شما
این کشتی حسین که ما را سوار کرد
 
باید به بازوی حسنی‌ات دخیل بست
ورنه نمی‌شود که جمل را مهار کرد
 
خشمت نیاز نیست در آنجا که می‌شود
با قاسم تو قافله را تار و مار کرد
 
ارزان تو را فروخت به حرف معاویه
زهری به کام تشنه تو روزه‌دار کرد
 
زهری که می‌شکافت دل سنگ خاره را
در حیرتم که با جگر تو چه کار کرد
 
زهرا شنیده بود تنت تیر می‌خورد
تابوت را برای همین با جدار کرد
لطیفیان



+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 27 آذر 1393 و ساعت 06:37 ب.ظ | نظرات()
اشعار شهادت امام حسن (ع) -
 
چشمی که در مصیبتتان تر نمی شود
شایسته شفاعت حیدر نمی شود
 
چشم همیشه ابریتان یک دلیل داشت
هر ماتمی که ماتم مادر نمی شود
 
مرهم به زخمهای دل پر شراره ات
جز خاک چادر و پر معجر نمی شود
 
یک عمر خون دل بخورد هم کسی دگر
والله از تو پاره جگر تر نمی شود
 
یک طشت لخته های جگر  پاره های دل
از این که حال و روز تو بهتر نمی شود
 
یک چیز خواستی تو از این قوم پر فریب
گفتند نه کنار پیمبر نمی شود
 
گل کرد بر جنازة تو زخم سرخ تیر
هرگز گلی شبیه تو پرپر نمی شود
 
پر شد مدینه از تب داغ غمت ولی
با کربلا و کوفه برابر نمی شود
 
زینب کنار نیزه کشید آه سرد و گفت
سالار من که یک تن بی سر نمی شود
 
دیگر تمام قامت زینب خمیده بود
از بسکه روی نیزه سر لاله دیده بود
رحیمی



+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 27 آذر 1393 و ساعت 06:35 ب.ظ | نظرات()
شهادت امام حسن ع
پسر فاطمه ام غصه بود بنیادم
سند غربت من این حرم آبادم
 
خاک فرش حرم و گنبد من تکه سنگ
صحن من پر شده از غربت مادرزادم
 
عزت عالمیان بسته به یک موی من است
کی مذل عربم کشته این بیدادم
 
شاه بی لشگرم و غربت من تابه کجاست...
زهر با سوز تمام آمده بر امدادم
 
هرچه خوردم ز خودی خوردم و از زخم زبان
تا که جدم زجنان کرد ز غم آزادم
 
هم عدو ضربه به من میزد و هم میخندید
از همان کودکیم بیکس و دشمن شادم
 
هر زمین خورده مرا یاری خود می خواند
چون که در یاری افتاده زپا استادم
 
هردم از کوچه گذشتم بدنم درد گرفت
سجده بر خاک به مظلومه سلامی دادم
 
گرچه شد حائل ضربه سه حجاب صورت
خون دیوار در آورده چنان فریادم
 
یک تنه جمع نمودم بدنش از کوچه
صحنه بردن مادر نرود از یادم
 
عایشه تیر به تابوت زد و خنده کنان
گفت از داغ دل فاطمه دیگر شادم
نعمتی



+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 27 آذر 1393 و ساعت 06:34 ب.ظ | نظرات()
شهادت امام حسن ع
مردی که غربت است همه سوگواره اش

ریزد تمام عمر زدلها شراره اش
 
از کوچه ی شب است هر آنچه کشیده است
سبزی صورت وجگر پاره پاره اش
 
تابوت زخمهای تنش را نهان نمود
دنیا ندید آن بدن پر ستاره اش
 
قاسم که مرد عرصه ی جنگاوری شده
باشد نمایشی ز جهاد هماره اش
 
بخشید با کرامت سبزش هر آنچه داشت
این است راه عشق نباشد کناره اش
 
باید که ساخت گنبد او را در آسمان
باید که کرد دست ملک را مناره اش
 
عمری که در مدینه ی غم خانه کرده است
تنها نسیم بانی بر یادواره اش
 
شعری سروده ام به هوای بقیع او…
شعری که بود غربت وغم استعاره اش
قصری فر



+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 27 آذر 1393 و ساعت 06:32 ب.ظ | نظرات()
اشعار شهادت امام حسن مجتبی(ع) –
 
در کرم خانه حق سفره به نام حسن است
عرش تا فرش خدا رحمت عام حسن است
 
بی حرم شد که بدانند همه مادری است
ور نه در زاویه عرش مقام حسن است
 
هرکه آمد به در خانه او آقا شد
ناز عشاق کشیدن ز مرام حسن است
 
حرم و نام و وجودش همه شد وقف حسین
هر حسینیه که برپاست خیام حسن است
 
دست ما نیست اگر سینه زن اربابیم
این مسلمانی ایران زکلام حسن است
 
هرکه خونش حسنی شد ز خودی حرف شنید
غربت از روز ازل باده جام حسن است
 
تا زمانیکه خدائی خدا پابرجاست
پرچم حسن حسن در همه عالم بالاست
قاسم نعمتی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 27 آذر 1393 و ساعت 06:30 ب.ظ | نظرات()

باید به عشق گنبد تو یاکریم شد

روی مناره های الهی مقیم شد

حیف است پا به صحن و سرای شما نهم

باید سوار بال ملک یا نسیم شد

هرکس دخیل صحن گوهرشاد میشود 

تا روز حشر خانه اش آباد میشود 

صحن و سرای خانه ات آباد یا رضا 

صید توییم گر تویی صیاد یا رضا

روزی سفره های شب ما زیاد شد

وقتی که راهمان به تو افتاد یا رضا 

مهر تو را به آب و گل ما گذاشتند

نام تو را شفاعت عالم نگاشتند

 

بال و پر فرشته گلیم سرای تو

آقا شود کنار تو آقا، گدای تو 

آنقدر وسعت حرمت کبریایی است

جا شد بهشت گوشه صحن و سرای تو

حالا بهشت، هم نفس زایرت شده

در کوچه های دور حرم عابرت شده 

 

باید برای درک تو پر در بیاورم

غیر از رئوف، واژه بهتر بیاورم

باید برای منقبت بی کرانه ات

یک صفحه ای به وسعت محشر بیاورم

محشر به شانه های تو مثل کبوتر است،

وصف تو از خیال و شعورم فراتر است 

 

در مشهد آفتاب به دردی نمیخورد

بی عطر تو گلاب به دردی نمیخورد 

بوسه، مرا ز پای تو سیراب میکند

با این حساب، آب، به دردی نمیخورد 

یک ذره از تلولوی تو آفتاب شد

خورشید هم کنار تو خانه خراب شد 

 

صحن عتیق هرچه مسلمان درست کرد

از برکت تو بوذر و سلمان درست کرد

شبهای جمعه از نفس زائران تو

دور ضریح، چند سلیمان درست کرد

بیهوده نیست عاشق تو بی قرار تو

اینگونه بود مور شدن در جوار تو

 

خوب است در حریم شما استخاره ها

هیچند در برابر نورت ستاره ها 

سوگند میخورم به جلال تو یا رضا

عرش خداست بر سر دوش مناره ها

پیش تو استخاره گرفتیم و بد نشد

گلدسته حریم تو آقا رصد نشد

 

هرجا کریم هست، کرمخانه میشود

بالم فقط به گرد تو پروانه میشود 

کنج حرم نشسته ام و داد میزنم

( هر یوسفی که یوسف زهرا نمیشود ) 

آقا کرامت تو در اینجا زبان زد است 

کرببلای دیگر من شهر مشهد است 

 

دست تو خاک را به نظر کیمیا کند

ظرف مس وجود مرا هم طلا کند 

حس میکنم کنار تو نام حسین را 

نام حسین در حرم تو چه ها کند 

پابوسی تو پاره گریبانمان کند

راهی به سوی شهر حسین جانمان کند

 

آن سایلی که دامن لطف تو را گرفت

یادم نرفته نیمه شبی که شفا گرفت 

جان جواد را که قسم داد پیش تو

یک اربعین، از حرمت کربلا گرفت

دارالشفاست کوی تو یا ثامن الحجج

وجه خداست روی تو یا ثامن الحجج

باقریان




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 27 آذر 1393 و ساعت 06:29 ب.ظ | نظرات()

 بی حب تو غم از دل ما پا نمیشود 

راضی خدا بدون تو از ما نمیشود 

 

هرکس خدا از او نشود راضی، ای رضا

راضی ز کارش حضرت زهرا نمیشود 

 

نیمه شب و حریم تو و بزم اشک و آه 

اینجا غریب، پیش تو تنها نمیشود 

 

هرکس بدون اذن بیاید به محضرت

بی اذن مادرت گره اش وا نمیشود 

 

اشکی که با حضور، نریزد در این حرم

با دست مهربان تو امضا نمیشود

 

هرکس مریض گشته شفایش فقط تویی

اینجا طبیب، مثل تو آقا نمیشود

 

در کنج کنج صحن و سرایت نوشته است 

اینجا کریم، غیر تو پیدا نمیشود

باقریان




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 27 آذر 1393 و ساعت 06:27 ب.ظ | نظرات()

تو به من باز هم زبان دادی

ناتوان بودم و توان دادی 

 

تا شوم پاک از گناهانم 

حرمت را به من نشان دادی 

 

راست گفتند که رئوفی تو 

هرچه میخواستم همان دادی

 

من زمینگیر بودم اما تو 

به پر و بالم آسمان دادی

 

من مسلمان چشم های توام

در گوشم خودت اذان دادی

 

تا دخیل حریمتان گشتم 

دل من را کمی تکان دادی

 

آهویی بی پناه بودم که

در حریمت به من امان دادی

 

منکه خود،تحبس الدعا بودم

به دعایم شما بیان دادی

 

تا کشاندی مرا به این وادی 

گوشه ای از حرم مکان دادی

 

شکر و لله که بین این عالم 

سفره ام را تو آب و نان دادی

 

با نسیم سحر میان حرم 

مرده ای را دوباره جان دادی 

 

با دو دست کریمت آقاجان 

کربلا را به این و آن دادی

باقریان




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 27 آذر 1393 و ساعت 06:26 ب.ظ | نظرات()

خاک پای زائر شاه خراسان میشوم

یارضا میگویم و آیینه بندان میشوم

 

هر کجا باشم گدای کوی این آقا منم 

همچو موسی سایل دستان سلطان میشوم

 

باز هم از لطف این آقا که صاحب سفره است

بر سر این سفره جزء ریزه خواران میشوم 

 

پنجره فولاد او را در بغل حس میکنم 

هر زمان دلتنگ عطر و بوی باران میشوم 

 

بعد عمری گر نصیب من هم شود کرببلا 

تا ابد ممنون آقای خراسان میشوم

باقریان

 




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 27 آذر 1393 و ساعت 06:25 ب.ظ | نظرات()

هر که می آید در اینجا غرق احسان میشود 

هم چو آهویی گریزان در بیابان میشود

 

زشت و زیبا خوب و بد هرکس که می آید حرم

بر سر این سفره جزو ریزه خواران میشود 

 

جذبه برق نگاهش بسکه ناز و دلرباست

نا مسلمان هم از این جذبه مسلمان میشود 

 

سینه زوار قبرش در کنار حوض ها 

همچو این دیوار و در آیینه بندان میشود 

 

بسکه این صحن و سرا بوی غریبی میدهد

صاحب این خانه یار ما غریبان میشود 

 

آب سقاخانه اش مانند آب کوثر است 

هر مریضی با دو قطره آب درمان میشود 

 

پرچم سبز رضا خط امانش میدهد 

هر که در این قبه ریزه خوار سلطان میشود 

 

عاقبت سلطان ارض طوس روزی میرسد 

هم نشین محفل ما مستمندان میشود 

 

پنجره فولاد این میخانه حاجت میدهد

زایر او زایر شهر حسین جان میشود

باقریان




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 27 آذر 1393 و ساعت 06:23 ب.ظ | نظرات()

وا شد درِ تمام قفسها به روی تو

پرواز در هوای پدر، آرزوی تو

 

می بارد از تلاطم چشمت شکوه خشم

رفته به مرتضی چقَدَر خلق و خوی تو

 

پشت سرت تمام حرم گریه می کنند

کف می زنند حرمله ها رو به روی تو

 

لبخند می زنی و دل از تیر می بری

با زلف این سه شعبه گره خورده موی تو

 

گهواره نیست، خاطره ی تشنگی توست

پر شد خیال مادرت از عطر و بوی تو

 

چشمی به سینه  دوخته، چشمی به علقمه

چشمی به تیر دارد و چشمی به سوی تو

 

مانده هنوز جرعه ی آبی میان مشک

دستی نمانده تا که بخواهد عموی تو.....

 

آنجا عمو به فکر لبت گریه می کند

سیرابِ شیرِ خون شده اینجا گلوی تو

 

قلب پدر شمیم تو را پخش می کند

شش گوشه ی تو سینه ی باباست، کوی تو

 

باب الحوائج است، "مسیح" التماس کن

  شاید که این غزل بشود آبروی تو....

شاه چراغی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در دوشنبه 24 آذر 1393 و ساعت 12:18 ق.ظ | نظرات()

دارم به خاطر ِ حَرَمَت گریه می کنم

از شوق ِ سفره یِ کرمت گریه می کنم

در روضه هایِ مُحترمت گریه می کنم

وقتی برای درد و غمت گریه می کنم

حتی علی و فاطمه خوشحال میشوند

در خانواده ات همه خوشحال میشوند

دنیا ندید وسعتِ بالاتر از تورا

سائل ندید جز خودت آقاتر از تورا

دستی ندید دستِ بفرماتر از تورا

یثرب ندید حضرتِ تنهاتر از تورا

تنها میانِ خانه و تنها میانِ شهر

زخم زبانِ همسر و زخم زبانِ شهر

پایِ غریبی ِ تو به پا برنخواستند

یا دشمنت شدند و یا برنخواستند

مُشتی حرامزاده ز جا برنخواستند

وارد شدی به پایِ شما برنخواستند

اهل ِ مدینه ناز شما را کشیده اند

یک عده جانماز ِ شما را کشیده اند

با خنده زخم بر جگرت میگذاشتند

اهل ِ مدینه سر به سرت میگذاشتند

گاهی عصا به رویِ پرت میگذاشتند

یک کوزه سَمّ کنار ِ سرت میگذاشتند

تنها ، غریب ، بی کس و آرام میروی

از کوچه هایِ طعنه و دشنام میروی

در کوچه میروی ، غم ِ مادر نشسته است

قنفذ در این مسیر مُکَرَر نشسته است

در پیش ِ تو مُغیره به منبر نشسته است

درخانه پایِ قتل تو همسر نشسته است

این زهر و دردِ سوختنت فرق میکند

تو طرز ِ دست و پا زدنت فرق میکند

زانو بغل مکن چقَدَر آه میکشی

تو در جوابِ اهل ِ گذر آه میکشی

با راز ِ خویش تا به سحر آه میکشی

داری به جای چند نفر آه میکشی

در آه آهِ خویش تو مویت سفید شد

در کوچه ای امیدِ دلت نا امید شد

تقصیر تو نبود که مادر پرش شکست

تقصیر تو نبود اگر زیورش شکست

تقصیر تو نبود دلِ اطهرش شکست

تقصیر تو نبود زدند و سرش شکست

گیرم که دست تو سپر مادرت نشد

تقصیر تو نبود قدت یاورت نشد

بیرون بریز این جگر ِ پاره پاره را

بیرون بریز غُصه یِ این گوشواره را

زینب رسیده است بگو راهِ چاره را

خونابه هایِ دور ِ لبِ پُر شراره را

با مقنعه دهان تورا پاک میکند

این خاکِ گیسوانِ تورا پاک میکند

خون لخته رویِ پیرُهنت ریخته شده

آلاله وقت آمدنت ریخته شده

هفتاد تیر در بدنت ریخته شده

هم خونِ تازه از کفنت ریخته شده

دارد حسین پیش ِ تو از حال میرود

او از کنار تو تهِ گودال میرود

شکر ِ خدا که پیرُهنت در نیامده

با زور خاتم ِ یمنت در نیامده

دیگر لباسهایِ تنت در نیامده

یا چوبِ نیزه از دهنت در نیامده

شکر ِ خدا که پیکر ِ پاکِ تو پا نخورد

سرنیزه ای میانِ گلویِ تو جا نخورد

اما حسین صورتِ از خون خضاب داشت

در دل برایِ خواهر ِ خود اضطراب داشت

یک کوه غُصه داشت ولیکن رباب داشت

جا در میانِ مجلس و بزم ِ شراب داشت

با چوبدست رویِ لبش مینواختند

یک عده مست رویِ لبش مینواختند




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در جمعه 21 آذر 1393 و ساعت 07:42 ب.ظ | نظرات()

اربعین 

امروز اربعین عزیز دو عالم است

یا این که روز دوم ماه محرّم است؟

یک قافله رسیده که ره توشه اش غم است

یک قافله که قامت بانوی آن خم است

یک قافله بدون علمدار آمده

یک قافله که از سر بازار آمده

گرد و غبار چادر زن ها مشخّص است

آثار خستگی بدن ها مشخّص است

رنگ کبود و جای زدن ها مشخّص است

از آه آه و لحن سخن ها مشخّص است ...

... خیلی میان راه اذیّت شدند، آه!

چل روز اسیر داغ اسارت شدند، آه!

 در این میان زنی که شبیه فرشته است

آمد ولی حجاب سرش رشته رشته است

پیداست که به او چه قدَر بد گذشته است

با اشک، روی قبر برادر نوشته است:

قبر حسین، کُشته ی عطشان کربلا

«در خاک و خون تپیده ی میدان کربلا»

من زینبم... شناختی آیا؟ بلند شو

ای نور چشم مادرم از جا بلند شو

یا که بگیر جان مرا یا بلند شو

ای سر بُریده ام! به روی پا بلند شو

برخیز و خوب دور و برم را نگاه کن

آوارگی اهل حرم را نگاه کن

هر کس رسیده محضر تو گریه می کند

دارد سکینه دختر تو گریه می کند

در پشت خیمه همسر تو گریه می کند

بالای قبر اصغر تو گریه می کند

لالایی رباب، دلم را شکسته است

آوای آب آب، دلم را شکسته است

دارد رباب صحبت سربسته با فرات

لب تشنه بود اصغرم ای بی وفا فرات!

یک لحظه هم برای رضای خدا فرات ...

... اصلاً دلت نسوخت برایم چرا فرات؟

رویت سیاه! موی سفید مرا ببین

زخم گلوی طفل شهید مرا ببین

یک اربعین بدون تو سر کردم ای حسین!

از شام و کوفه هدیه ای آوردم ای حسین!

بهتر نگاه کن به روی زردم ای حسین!

عبّاس اگر نبود که می مُردم ای حسین!

 چشمان هرزه دور و بر ما زیاد بود

در شهر شام، خنده و هورا زیاد بود

با چوب خیزران لب سرخت سیاه شد

حرف از کنیز بردن یک بی پناه شد

وقتی سه ساله ی تو لبش غرق آه شد

با تازیانه پیرهنش راه راه شد

بین خرابه خاطره ها را گذاشتم

شرمنده ام که یاس تو را جا گذاشتم

چل روز پیش بود که پیشانی ات شکست

از لا به لای جمعیّتی نیزه دار و پست

دیدم که شمر آمد و بر سینه ات نشست

راه نفس نفس زدنت را به زور بست

خنجر کشید و آه... بماند برای بعد

آهی شنید و آه... بماند برای بعد

فردوسی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در جمعه 21 آذر 1393 و ساعت 07:42 ب.ظ | نظرات()

اربعین 

امروز اربعین عزیز دو عالم است

یا این که روز دوم ماه محرّم است؟

یک قافله رسیده که ره توشه اش غم است

یک قافله که قامت بانوی آن خم است

یک قافله بدون علمدار آمده

یک قافله که از سر بازار آمده

گرد و غبار چادر زن ها مشخّص است

آثار خستگی بدن ها مشخّص است

رنگ کبود و جای زدن ها مشخّص است

از آه آه و لحن سخن ها مشخّص است ...

... خیلی میان راه اذیّت شدند، آه!

چل روز اسیر داغ اسارت شدند، آه!

 در این میان زنی که شبیه فرشته است

آمد ولی حجاب سرش رشته رشته است

پیداست که به او چه قدَر بد گذشته است

با اشک، روی قبر برادر نوشته است:

قبر حسین، کُشته ی عطشان کربلا

«در خاک و خون تپیده ی میدان کربلا»

من زینبم... شناختی آیا؟ بلند شو

ای نور چشم مادرم از جا بلند شو

یا که بگیر جان مرا یا بلند شو

ای سر بُریده ام! به روی پا بلند شو

برخیز و خوب دور و برم را نگاه کن

آوارگی اهل حرم را نگاه کن

هر کس رسیده محضر تو گریه می کند

دارد سکینه دختر تو گریه می کند

در پشت خیمه همسر تو گریه می کند

بالای قبر اصغر تو گریه می کند

لالایی رباب، دلم را شکسته است

آوای آب آب، دلم را شکسته است

دارد رباب صحبت سربسته با فرات

لب تشنه بود اصغرم ای بی وفا فرات!

یک لحظه هم برای رضای خدا فرات ...

... اصلاً دلت نسوخت برایم چرا فرات؟

رویت سیاه! موی سفید مرا ببین

زخم گلوی طفل شهید مرا ببین

یک اربعین بدون تو سر کردم ای حسین!

از شام و کوفه هدیه ای آوردم ای حسین!

بهتر نگاه کن به روی زردم ای حسین!

عبّاس اگر نبود که می مُردم ای حسین!

 چشمان هرزه دور و بر ما زیاد بود

در شهر شام، خنده و هورا زیاد بود

با چوب خیزران لب سرخت سیاه شد

حرف از کنیز بردن یک بی پناه شد

وقتی سه ساله ی تو لبش غرق آه شد

با تازیانه پیرهنش راه راه شد

بین خرابه خاطره ها را گذاشتم

شرمنده ام که یاس تو را جا گذاشتم

چل روز پیش بود که پیشانی ات شکست

از لا به لای جمعیّتی نیزه دار و پست

دیدم که شمر آمد و بر سینه ات نشست

راه نفس نفس زدنت را به زور بست

خنجر کشید و آه... بماند برای بعد

آهی شنید و آه... بماند برای بعد

فردوسی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در جمعه 21 آذر 1393 و ساعت 05:31 ب.ظ | نظرات()

زودتر آمده‎ام زودتر احسان بکنی 

اول صبح نگاهی به گدایان بکنی  

 

باز هم مثل همیشه شده‎ام مهمانت 

رسم این است پذیرائی مهمان بکنی  

 

روحِ من از بدنم، جانِ تو بیمارتر است 

آمدم گریه کنم تا که تو درمان بکنی  

 

بی تو در زندگی‎ ما اثری از دین نیست 

باید این بار مرا از نو مسلمان بکنی  

 

آنقدر مردم این شهر به تو بد کردند 

تا که مجبور شدی رو به بیابان بکنی  

 

تا نمردم برس  وداغ به قلبم نگذار  

نکند نام مرا مرده‎ء هجران بکنی 

 

 

بارم افتاد زمین از تو خجالت زده‎ام 

می‎شود لطف به این سر به گریبان بکنی  

 

روضه‎ی عمه به پا شد نظری کن آقا 

دیده را باید از این مرثیه گریان بکنی  

 

دختری گم‎شده از گم شدنش می‎ترسد  

کمکی کاش به این طفل هراسان بکنی  

 

گریه می‎کرد به چشمان ترش خندیدند 

به کبودی روی بال و پرش خندیدند

هاشمی







.: Web Design By : 1100Shahid :.