تبلیغات
حنجره ای نذرامام حسین (ع)

حنجره ای نذرامام حسین (ع)

حسین دست غریبی خود به زانو زد ... به گوش می رسد اکنون صدای حنجره اش

درباره ما

(( حنجره ای نذرامام حسین (ع) ))
خوشم که حنجره ام
نینوای توست حسین

وبلاگ مداح اهل بیت (ع)
رجبعلی لطفی خلف

عنوان وبلاگ بر مبنای وصیت برادر
شهیدم سردارپاسدارومداح اهل
بیت (ع)لطفعلی لطفی خلف
که فرمود.برادرحنجره ات رانذر
امام حسین واهلبیت ع کن
عهدکن فقط برای آنها بخوانی
وازهیچکس جزخداواهل بیت ع
چشم داشی نداشته باشی
هرچه بخواهی خداعنایت می کند
به لطف خدا و یاری اباعبدلله تابحال
به این وصیت عمل کردم.ویاد ندارم
دراین35سال نوکری این خاندان
پولی ازکسی گرفته و یا چشم
داشتی داشته باشم امیدوارم
بااین وبلاگ بتوانم خدمتی به
مداحان و ذاکران اباعبدلله ع انجام دهم

نویسندگان

موضوعات مطالب

پیوندهای روزانه

لینک های ویژه

آماروبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

دیگر امکانات

hoora.ir

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

مطالب اخیر وبگاه

لینک دوستان وبگاه

آرشیو مطالب

برچسب‌ها

طراح قالب

ثامن تم؛مرجع قالب و ابزار مذهبی وبلاگ و سایت
باز این چه شورش است ... محرم آمد ... یاحسین ...

امام حسین(ع)-مناجات اربعین

دوباره شهر پر از شور و شوق و شیدایی‌ست

دوباره حال همه عاشقان تماشایی‌ست

که فصل پر زدن از انزوای تنهایی‌ست

سفر، حکایت یک اتفاق رؤیایی‌ست

ببند بار سفر را که یار نزدیک است

طلوع صبح شب انتظار نزدیک است

ببین که قفل قفس را شکسته، می‌آیند

کبوتران حرم دسته دسته می‌آیند

چو موج از همه سو دلشکسته می‌آیند

غریب، از نفس افتاده، خسته، می‌آیند

که باز بعد چهل شب، کنار او باشند

شبیه حضرت زینب کنار او باشند

تمام پشت سر جابر بن عبدلله

چه عاشقانه قدم می‌زنند در این راه

از اشتیاق حرم راه می‌شود کوتاه

هر آن‌که خواهد از این جام عشق، بسم الله

که این پیاده‌روی برترین عزاداری‌ست

قسم به نور، که این ابتدای بیداری‌ست

دوباره حال من و شعر می‌شود مبهم

دلی که دست خودم نیست می‌شود کم‌کم

در آرزوی حرم غرق در غم و ماتم

اگر اجازه دهد زائرش شوم، من هم

«غروب در نفس تنگ جاده خواهم رفت

پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت»

غفاری

موضوعات مرتبط : اربعین ,
نویسنده رجبعلی لطفی خلف در 07:03 ب.ظ | نظرات()

امام حسین(ع)-مناجات اربعین

دلم هوای حرم کرده حضرت ارباب

تو را به جان عزیزت بیا مرا دریاب

دوباره شور پیاده روی به سر دارم

شبانه سوی حرم، گریه، زمزمه، مهتاب

نه خرج راه و نه ویزا و نه گذرنامه

سفر، رسیده! مهیا نمی شود اسباب

دو چشم سرخ و دل آشوبه های بی پایان

سزای این دل بی تاب و دیده ی بی خواب

هوای سیل خروشان زائران دارم

مرا ببر که نمانم اسیر این مرداب

تمام آرزوی من جواب این حرف است

سلام حضرت خورشید و ماه عالمتاب

شهید راه ظهور و زیارتم گردان

تورا به جان رقیه مرا بخر ارباب

میر هاشمی

موضوعات مرتبط : اربعین ,
نویسنده رجبعلی لطفی خلف در 07:00 ب.ظ | نظرات()

امام حسین(ع)-مناجات اربعین

چه اعجازیست درکویت که دارد بهترین ها را

که خالی کرده از شوقش تمام سرزمین ها را

همه از خانه ها بیرون زدند و عازم یارند

دل باجمع بودن داده ای گوشه نشین ها را

مسیحی ارمنی هندو میان زائران هستند

تو یکجا جمع کردی زیر قبه کل دین ها را

زمین کربلا در آسمان هم مشتری دارد

همان روز ازل برده دل عرش برین ها را

مدال کربلا رفتن به روی سینۀ ما نیست

رکاب کج ندارد فیض دیدار نگین ها را

تمام کارهایم جور بود اما نشد آخر

و پایین میزنم دیگر به گریه آستین ها را

دوباره آخرش من ماندم و یک بغض هرساله

کنار عکس شش گوشه نشستم اربعین ها را

نجف تا کربلا پای پیاده عین معراج است

خیالش مست کرده تا ابد روح الامین ها را

به روضه آمدم شاید که اسمم را تو بنویسی

نگاهی از سر احسان کنی این دل غمین ها را..

پورهاشمی

موضوعات مرتبط : اربعین ,
نویسنده رجبعلی لطفی خلف در 06:56 ب.ظ | نظرات()

حضرت زینب(س)-اربعین

اگرچه شعله کشیدی تمامِ هستم را

دوباره لطفِ نگاهت گرفت دستم را

دلم گرفته برایت چرا نمی خیزی

رسیده ام به کنارت به پا نمی خیزی؟

کنارِ سنگِ مزارت غریب برگشتم

در آرزویِ همین بویِ سیب برگشتم

نفس بده که بگویم بر آتشِ جگرم

توان بده که بگویم چه آمده به سرم

جدا زِ مونس یار و شفیق  آمده ام

برای بوسه به زخمی عمیق آمده ام

مَنیکه شامِ غمت را به اشک سر کردم

سوارِ ناقه یِ نامحرمان سفر کردم

به رویِ دست رسیدم که تار می بینم

هنوز دور و برم را غبار می بینم

هنوز در نظرم مانده شیبِ آن گودال

هنوز زخمِ تو را بی شُمار می بینم

در ازدحامِ حرامی و سنگ و سرنیزه

سری بُریده در آن گیر و دار می بینم

برای فاتحه خواندن به جسمِ بی جانت

به گرد گرد تو صد نیزه دار می بینم

تو رفتی و زِ غمت قامتِ کمانم سوخت

فراق شعله شد و بی تو دودمانم سوخت

رسیدم از سفری که مرا زِ پا انداخت

مرا به حلقه یِ لبخند و ناسزا انداخت

رسیدم از سفری که یتیم را کشتند

از آن سفر که به زلفش چه شانه ها انداخت

از آن سفر که یهودی به حالِ ما خندید

به طعنه تکه ی نانی به پیشِ ما انداخت

از آن سفر که پس از کوچه دخترانت را

میانِ مجلس چشمانِ بی حیا انداخت

از آن سفر که به سنگی شکست دندانت

لبانِ سرخِ تو را آخر از صدا انداخت

چقدر پیش نگاهم اصابتِ یک سنگ

به رویِ خاک سرت را زِ نیزه ها انداخت

تمام اهل و عیالت به کُنجِ ویران و

سرِ تو را به رویِ طشتی از طلا انداخت

فقط نه حلقه ی زنجیر و خیزران دیدیم

که رویِ چهره ی ما تازیانه جا انداخت

نبود باورم انگار خواب می دیدم

بنای خانه ی خود را خراب می دیدم

چگونه با تو بگویم چگونه خواهر رفت

تمام سویِ دو چشمم پس از برادر رفت

به جای آن همه تیری که بر تنت آمد

لباس کهنه و انگشتری مطهر رفت

صدای حرمله می آمد و نوایِ طفلِ رباب

کنار نیزه ی طفلش زِ هوش مادر رفت

حرم در آتش و طفلی نفس نفس می زد

نگاهها پِیِ غارت به سمتِ دختر رفت

برای غارت یک گوشواره ی کوچک

دو چشم رفت، گُلِ سر شکست، معجر رفت

لطفی

موضوعات مرتبط : اربعین ,
نویسنده رجبعلی لطفی خلف در 06:34 ب.ظ | نظرات()

امام حسین(ع)-مناجات اربعین

اربعین ای کاش میلیونها نفر

بالباس مشکی و چشمان تر

باظهور مهدی صاحب زمان

همچونان سیلی خروشان،بی امان

راه را سوی مدینه وا کنند

روبه سوی وادی الزهرا کنند

لرزه اندازند برجان یهود

زیرپاها له کنند آل سعود

پر کنند از دسته های سینه زن

گنبدالخضراء تا صحن حسن

گل دهد باغ و بهار فاطمه

تاشود پیدا مزار فاطمه

بعد از آن با اقتداری بی نظیر

میکند جلوه نگاری بی نظیر

میشود در سرزمینهای حجاز

پرچم جانم حسن در احتزار

نعمتی

موضوعات مرتبط : اربعین ,
نویسنده رجبعلی لطفی خلف در 06:33 ب.ظ | نظرات()

ای غبار حرمت تاج سر نوکرها
نوکری ات شده تنها هنر نوکرها

بابی انت و امی یا “اباعبدالله “
ب فدایت همه مادر پدر نوکرها

در قیامت تو به فکرمن و امثال منی
می شوی سنگ صبور و سپر نوکرها

عده ای را طلبیدی به زیارت اما
نشده روزی شان بیشتر نوکرها

کشته ی اشک چه داریم برایت بدهیم
ای به قربان تنت چشم تر نوکرها

کاش مانندشهیدان خودت آخر عمر
بگذاری سر زانوت سر نوکرها

ببری تاکه به همراه خودت میمانی
جلوی درب جنان منتظر نوکرها

ای که درعلقمه خم شدکمرت میبینی
ازمصیبات تو خم شد کمر نوکرها

اربعین پای پیاده به حرم می آییم
میشود پخش در عالم خبر نوکرها

موضوعات مرتبط : امام حسین(ع)-مناجات ,
نویسنده رجبعلی لطفی خلف در 07:57 ب.ظ | نظرات()

مهر حسین روشنی جان مؤمن است
گریه بر او نشانه ایمان مؤمن است
شب در نماز روضه به معراج میرود
تسبیح اشک سجده پنهان مؤمن است

دنیا بدون روضه نفس گیر میشود
هر شهر بی حسینیه زندان مؤمن است
مثل ستاره در شب دنیا مشخص است
اشک و دعا چراغ شبستان مؤمن است
تنها جبین نشانه عمق خلوص نیست
تندیس نور بسته به چشمان مؤمن است

موضوعات مرتبط : امام حسین(ع)-مناجات ,
نویسنده رجبعلی لطفی خلف در 07:29 ب.ظ | نظرات()



دانلود مداحی1 :یا ابلفضل بیا خیمه ها کن بپا زینب امد کربلا

دانلود مداحی 2 :بند بندم همه چون برگ خزان می لرزد

دانلود مداحی 3 :هم صدای حسینم اشنای حسینم با گلوی بریده مجتبای حسینم






نویسنده رجبعلی لطفی خلف در 05:12 ب.ظ | نظرات()

من همین گوشه نشستم که بیایی بابا
همه جا بوی تو پیچیده کجایی بابا

گرچه تاریک و سیاه است خرابه اما
می شناسم  نفس و عطر مسیحایت را

چشم بگشا و ببین بی کسی ام را اینجا
کنج تاریک خرابه – ز  تو دورم بابا

آمدی ای همه هستی من شاه غریب
چقدر زخمی و خونین شده ای ماه غریب

صبر کن ناز کنم زخم گلوی تو پدر
و ببوسم لب خونین تو را بار دگر

خسته ای سر به سر زانوی دردم بگذار
و به لالایی پر سوز و غمم دل بسپار

اینقدر غصه نخور عمه هنوزم اینجاست
گفته تا شام که نه تا به همیشه با ماست

این چنین رسم سفر بود ..؟ نگفتی بابا؟
من روی خار بیابان و تو هم آن بالا

من که بر دوش تو شهزاده عالم بودم
بعد تو با غم این قافله همدم بودم

من از آن کوفه نامرد و زبون دلگیرم
بسته بودند پس از تو به قل و زنجیرم

مثل یک دشت به پاهای خودم گل دارم
من فقط قد سه شب بی تو تحمل دارم

یادشان رفته که این قافله آقا دارد
این گل پرپر دلسوخته بابا دارد

یادشان رفته که اهل حرم و طوبایی
تو حسین علی و فاطمه و طاهایی

یادشان رفته که نان و نمکت را خوردند
پس چرا اهل حرم را به اسیری بردند؟

یادشان رفت که عمه حرم الله تو بود
یادشان رفت حدیث ثقلینت را  زود

این همه چشم حرامی به بر قامت او
دارد این غصه پدر می شکند طاقت او

عمو عباس اگر بشنود این ماتم را
خون به پا می کند آتش زند این عالم را

عمو عباس کجا رفته دلم تنگ شده
عمه تنهاست.. چرا رفته ... دلم تنگ شده

نذر کردم که اگر آب بیارد سقا
من از آن می گذرم تا تو بنوشی بابا

قول داده عمو عباس بیاید با آب
تا که آرام بگیرد دل غمگین رباب

عمو عباس بیاید حرمله می میرد
از صدای قدم او  نفسش میگیرد

ولی از طرز نگاهش به نظر می آید
حرمله از عمو عباس خبرها دارد

پوزخندی که به من زد و تو هم دیدی او
به گمانم خبر از علقمه دارد و عمو...

موضوعات مرتبط : حضرت زینب(س) ,
نویسنده رجبعلی لطفی خلف در 07:39 ب.ظ | نظرات()

دارد سکوت ممتد تو می کشد مرا
این زخم های بی حد تو می کشد مرا

حرفی بزن بیا به سکوت خرابه ها
حالا که تازیانه شده سهم لاله ها

حرفی بزن تمامی دار و ندار من
از روی نی بیا بنشین در کنار من

پیشانی ات شکسته بمیرم برای تو
لب تشنه ای تمام وجودم فدای تو

خون می چکد ز گوشه ی لبها هنوز هم
شرمنده است حضرت سقا هنوز هم

عالم فدای آن لب عطشان تو حسین
زمزم شده است مست و پریشان تو حسین

حرفی بزن عزیز دلم آسمان من
جان می دهم ز دوری تو روح و جان من

قرآن بخوان به صوت حزین ای قرار من
ای کشته ی غریب خدا،  شاه بی کفن

این زینب است زینب تنهای تو حسین
مجنون دلشکسته و شیدای تو حسین

باور نداشتی که پریشان ببینی ام
با دست بسته مضطر و گریان ببینی ام

دشمن غرور حیدری ات را شکست... نه
آن غیرت پیمبری ات را شکست ... نه

معجر هنوز روی سرم هست غم مخور
زینب کنار اهل حرم هست غم مخور

رحمی بکن به حال پریشان دخترت
در حیرت است خیره به سر نیزه و سرت

روحش هزار تکه و قلبش شکسته است
چشم انتظار صحبت بابا نشسته است

وقتی که از حوالی مقتل عبور کرد
بی تو تمام خاطره ها را مرور کرد

آنقدر روی خار مغیلان دویده بود
پاهای کوچکش همه زخم و بریده بود

نزدیک قتلگاه تنت را که دیده بود
از زندگی بدون پدر دل بریده بود

از بس که خسته بود و غم و دردسر کشید        
دیگر نخواست بی تو بماند و پر کشید

موضوعات مرتبط : اهل بیت در کوفه ,
نویسنده رجبعلی لطفی خلف در 07:33 ب.ظ | نظرات()

امام حسین(ع)-مناجات-مرثیه کوفه

ما آب از دو دیده ی گریان گرفته ایم

از سفره ی شماست اگر نان گرفته ایم

روزی ما به دست شما میخورد رقم

پس رزق را ز دست کریمان گرفته ایم

از عشق های بی سر و سامان گذشته ایم

با عشق روضه هاست که سامان گرفته ایم

عالِم زیاد هست که کافر کند مرا

از دست روضه خوان تو ایمان گرفته ایم

ما مرده ی گناه و گناهی نداشتیم

تو آمدی و از نفست جان گرفته ایم

دردی به جز تو نیست دوایی به جز تو نیست

با درد آمدیم که درمان گرفته ایم

شرمنده ایم از غمتان جان نداده ایم

مشکل چه بود اینقدر آسان گرفته ایم

دل سنگ بوده ایم و کویری دوچشممان

همراه زخمهای تو باران گرفته ایم

**

با سایه ی سرت سر ما گرم شد أخا...

تا کوفه روی سر، مه تابان گرفته ایم

إحیا گرفته ایم همه با سرت حسین

بر روی سر ببین همه قرآن گرفته ایم
مهدی خیامیان

موضوعات مرتبط : امام حسین(ع)-مناجات ,
نویسنده رجبعلی لطفی خلف در 06:53 ب.ظ | نظرات()

اامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ

به این غبار، نگاهی که آفتاب شود
بسوز قلبِ مرا، کز غمت مُذابّ شود
دوباره رویِ تو را آسمانِ جمعه ندید
کدام جمعه، جمالِ تو ماهتاب شود؟
برای آمدنت، شب به شب دعا کردم
اشاره کن به دعایم که مستجاب شود
زمان به خاطرِ ما دیر دیر می گذرد
برایِ خاطرِ تو کاش پُر شتاب شود
امیدِ گریه، مرا هم صحابه¬ی خود کن
که آسمانِ نگاهم پر از سحاب شود
نباید اشکِ تو بر صورتِ زمین بچکد
سرشکِ چشمِ تو بایست که گلاب شود
من آمدم که سلامِ مرا جواب دهی
سلام می کنم و وای اگر جواب شود
اگر اجازه دهی روضه خوان شوم امشب
که قلبِ سوخته ات بیشتر کباب شود
برایِ کودکِ خود آب خواست امّا حیف
همین دلیل بر این شد، حسین(ع) آب شود
بگویم از شررِ خنده های حرمله ای
که پاسخِ شرر گریه ی رباب شود
و شیر خواره پس از این ز نیزه خواهد دید
که دستِ مادرِ او بسته در طناب شو د

محمد بیابانی



موضوعات مرتبط : امام زمان ع محرم ,
نویسنده رجبعلی لطفی خلف در 06:46 ب.ظ | نظرات()

باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ 

بـدونِ تـرکِ گُنه انتظار بـی معناست
امیـدِ دیـدنِ رویِ نـگار بـی معناست
تمامِ زنده دلی ها ز اشکِ نیمه شب است
بدونِ فیـضِ سحر درکِ یار بی معناست
دگـر به دوریِ آقـا نموده ایـم عادت
و گرنه بر دلِ مجنـون قرار بی معناست
خـزانِ عمر رسیـد و بهـارِ مـا نرسید
بـدونِ تو گُلِ نـرگس بهار بی معناست
بـهایِ زنـدگیِ ما رضایـتِ یـار است
وگـرنه گردشِ لیـل و نهار بی معناست
پیـاله ام شده خالـی ولی یقیـن دارم
گلایه در حـرمِ سفـره دار بی معناست
سلام بـر شهدایی که بـی نشان رفتند
برای عاشقِ زهـرا(س) مزار بی معناست


قاسم نعمتی

موضوعات مرتبط : امام زمان ع محرم ,
نویسنده رجبعلی لطفی خلف در 06:39 ب.ظ | نظرات()

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – علی اکبر لطیفیان

درد بسیار ، مداوا گریه
ارث جامانده زهرا گریه
روزها ناله و شبها گریه
آب میخورد ، ولی با گریه

گریه بر آب وضویش میریخت
خون دل بر سر و رویش میریخت

گریه بر شاه شهیدان خوب است
گریه بر کشته ی عریان خوب است
گریه بر دامن طفلان خوب است
گریه بر آن لب و دندان خوب است

خواسته هر سحرش گریه کند
در فراق پدرش گریه کند

گریه بر ناله آن مادرها
گریه بر گریه آن دخترها
گریه بر غارت انگشترها
گریه بر واشدن معجرها

رنگ مهتاب ، زمینش میزد
دیدن آب ، زمینش میزد

گریه بر ناقه نشسته سخت است
گریه با پیکر خسته سخت است
گریه با بال شکسته سخت است
گریه با گردن بسته سخت است

گریه خوب است که هر شب باشد
گریه بر چادر زینب باشد

آنکه را هست پیاده نکُشید
تشنه را بر لب باده نکُشید
طفل را اینهمه ساده نکُشید
ذبح را آب نداده نکُشید

هیچکس آب به گودال نبرد
پدرم ذبح شد و آب نخورد

آمد و دید تنی افتاده
کشته بی کفنی افتاده
شه بی پیرهنی افتاده
پاره پاره بدنی افتاده

همه پروانه و شمعش کردند
بوریا آمد و جمعش کردند

آمد و دید کنارش پر نیست
بدن افتاده ولیکن ، سر نیست
چند انگشت ، و انگشتر نیست
این حسین است ولی دیگر نیست

بسکه با نیزه قلیلش کردند
ذبح کردن قتیلش کردند

***********

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – وحید قاسمی

قسمت این بود بال و پر نزنی
مرد بیمار خیمه ها باشی
حکمت این بود روی نی نروی
راوی رنج نینوا باشی
**
چقدر گریه کردی آقاجان
مژه هایت به زحمت افتادند
قمری قطعه قطعه را دیدی
ناله هایت به لکنت افتادند
**
سربریدند پیش چشمانت
دشتی از لاله و اقاقی را
پس گرفتید از یزید آخر
علم با شکوه ساقی را !؟
**
کربلا خاطرات تلخی داشت
ساربان را نمی بری از یاد
تا قیام ِ قیامت آقاجان
خیزران را نمی بری از یاد
**
خون این باغ، گردن ِ پاییز
یاس همرنگ ارغوان می شد
چه خبر بود دور ِ طشت طلا
عمه ات داشت نصف ِ جان می شد
**
کاش مادر تو را نمی زایید!
گله از دست ِ زندگی داری
دیدن آب ، آتشت می زد
دل خونی ز تشنگی داری
**
تا نگاهت به دشنه ای می خورد
جگرت درد می گرفت آقا
تا جوانی رشید می دیدی
کمرت درد می گرفت آقا
**
جمل شام پیش ِ رویت بود
خطبه ات تیغ ذوالفقارت بود
«السلام علیک یا عطشان»
ذکر لبهای روضه دارت بود
**
پدرت خواند از سر نیزه
تا ببینند اهل قرآنی اید
عاقبت کاخ شام ثابت کرد
که شما مردمی مسلمانی اید
**
سوخت عمامه ات، بمیرم من
سوختن ارث ِ مادری شماست
گرچه در بندی از تو می ترسند
علتش خوی ِ حیدری شماست
**
خون خورشید در رگت جاری
از بنی هاشمی، یلی هستی
دستهای تو را به هم بستند
هرچه باشد توهم علی هستی
**
کاش می مُردم و نمی خواندم
سر بازارها تو را بردند
نیزه داران عبای دوشت را
جای سوغات کربلا بردند

********************

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – محمد رسولی

با سوز قلب پاره پاره گریه می کردی
با چشم های پر ستاره گریه می کردی

دل های نزدیکانتان که جای خود دارد
که آب می شد سنگ خاره، گریه می کردی

در وقت تجدید وضو تا آخر عمرت
تا آب می دیدی دوباره گریه می کردی

با یاد اکبر، تا که می آمد به گوش تو
بانگ اذان از هر مناره گریه می کردی

در کوچه و بازار می دیدی اگر بین
آغوش مادر شیرخواره گریه می کردی

در خواب اگر می رفت پیشت طفل سیرابی
با هر تکان گاهواره گریه می کردی

جایی که ننوشته است اما خوب می دانم
با دیدن هر گوشواره گریه می کردی

********************

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – علی اکبر لطیفیان

كوچه های مدینه و بوی
زخمهای تنی كه می آید
چشم های سپید یعقوب و
بوی پیراهنی كه می آید
**
مرد سجاده ای كه درك نكرد
هیچ كس آیه ی مقامش را
در هیاهوی شهر كوفه نداد
هیچ كس پاسخ سلامش را
**
تا عزاداریش شروع شود
دیدن شیرخواره ای كافیست
تا صدایش به گوش ما برسد
دیدن گوشواره ای كافیست
**
وقت افطار كردنش هر شب
تا كه چشمش به آب می افتاد
تشنگی ضریح لبهایش
یاد طفل رباب می افتاد
**
من نمیدانم اینكه خاكستر
چه به روز سر امام آورد
زیر زنجیر پیكر زردش
معجزه بود اگر دوام آورد
**
گیرم از دست كوفه راحت شد
سنگ طفلان شام را چه كند؟
گیرم از دست كوچه سنگ نخورد
مردم پشت بام را چه كند؟
**
تا كه این مرد قافله زنده ست
حرفی از طفل كاروان نزنید
پیش این مرد گریه ، جانِ حسین
حرفی از چوب خیزران نزنید

*********************

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – مسعود اصلانی

دلسوخته،شبیه دل خیمه ها شده
مانند پاره پیروهنی نخ نما شده

دارم هنوز بر سرم عمامه ای که سوخت
بغض گلوی سوخته ام بی صدا شده

دارم به روی گردن خود دست می کشم
دیدم که زخم کهنه ی سر بسته وا شده

با یاد شام سینه ی من تیر می کشد
این سینه زخم خورده ی آن کوچه ها شده

وای از کمان و حرمله و نیش خند او
وای از رباب و اصغر از نی رها شده

دیدم طناب دور گلوی رقیه را
زنجیر داغ مرحم یک زخم پا شده

مانند خواهرم کمرم درد می کند
گویی که مهره ی کمرم جابه جا شده

*********************

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – مسعود یوسف پور

روزی که بسته در غل و زنجیر می شدی
زخمی ترین تراوش تقدیر می شدی

هفت آسمان کنار تو در حال گریه بود
وقتی درون خیمه زمین گیر می شدی

مأمور صبر بودی و در ظهر کربلا
انگار از وجود خودت سیر می شدی

دشمن خیال کرد که تنها شدی ولی
در چشم خیس قافله تکثیر می شدی

حالا سوار ناقه ی عریان، قدم، قدم
با هر نگاه سمت حرم پیر می شدی

********************

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – محمد رضا رضایی

داغی نشانده بر جگرت ،  یاد کربلا
خون میرود ز چشم ترت ، یاد کربلا

زینب ، سکینه ، گریه و طفل رباب و آب
می آورند در نظرت ، یاد کربلا

با زخمی از تسلَی ِ زنجیر ِ سلسله
مانده به روی بال و پرت ، یاد کربلا

با خطبه های بی بدلت زنده کرده ای
در لحظه لحظـۀ  سفرت ، یاد کربلا

از قتل صبر روضه بخوان ای امام صبر
با سوز ِ آه شعله ورت ، یاد کربلا

از سجده های لشکر شمشیر و نیزه ها
از خنجر و سر پدرت ، یاد کربلا

از لحظه ای که غارت خیمه شروع شد
آتش گرفت دور و برت ، یاد کربلا

تا صبح حشر ضامن این دین و پرچم است
یاد محرم و صفرت ، یاد کربلا

این جلوه های اشک ِ عزا در صحیفه است
یاد خدا ، شب و سحرت ، یاد کربلا

**********

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – شهاب الدین خالقی

حکم از بالا برایم آمده تب داشتن
کاسه ی چشمی پر و اشک لبالب داشتن
مصحفی دارم ورق ها دل٬ زبانم هم قلم
اشک من جاری ست از باب مرکّب داشتن
روضه و اشک است کارم روز و شب در کاروان
روضه ها را روز دیدن اشک را شب داشتن
پای دل تاول زد اما می دوم دنبال او
در خیالم هم ندارم فکر مرکب داشتن
سهم هر کس در میان کربلا تقسیم شد
سهم من از کربلا این است٬ زینب داشتن

خاک صحرا می شود سجاده ام وقت نماز
دانه دانه اشک ها تسبیح این راز و نیاز

دوری این راه ترتیب نمازم را شکست
که شکستن پشتش از اندوه و درد ما شکست
ما راَیت و فی البلا الا جمیلا گفته ایم
یک جهان حرف است از پیروزی ما تا شکست
سر شکستن ارث فامیلی ما از کوفه است
زینبی سر زد به محمل تا سر سقا شکست
قلب مجنون می شکست از دوری لیلای خود
کار بر عکس است در اینجا دل لیلا شکست
روزگاری هم دری با تخته ای جور آمد و
قلب بابامان علی را پهلوی زهرا شکست

دست من بسته شد و ذکر قنوتم حیدر است
قد من خم شد از آنکه سجده ام چون مادر است

یکسره باشد نگاهم بر سری که سرتر است
آنکه بدتر بر زمین افتاده اینجا برتر است
بوی او پیچیده تر گشته ست بین باغچه
هر گلی که پیش گل های دگر پرپرتر است
آن که دعوی داشت من اینجا علی اکبرترم
حال علی اصغر علی اصغر علی اصغرتر است
بازتر شد سفرهء تفسیر قرآن کریم
زینبم داده دو اسماعیل پس هاجرتر است
راویان گفتند معجر من ولی در فکر خود
حتم دارم معجر از این حرف ها معجرتر است

کار و بار حاجت یک عمر ما را ساختی
ساربانا سایه اش را بر سرم انداختی

حرف هایی هست پنهانی میان قافله
در اعوذ باله از شام ِ  نماز نافله
دل که با دل راه دارد٬ راهی اما بین ماست
سلسله در سلسله در سلسله در سلسله
پنبه و آتش نباید رو به رو با هم شوند
بر نمی دارد نگاه اما رباب از حرمله
قطره با دریا که باشد می شود دریا ولی
کودکی از کاروان ما گرفته فاصله
ضعف دارد می رود در خواب و از جا می پرد
می رسد بر گوش او گویا صدای هلهله

این مسیر سخت را طی می کنم با خاطرات
من فقط ماندم و زینب – باقیات الصالحات

************

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – حسن لطفی

زهر اشکی شد و کانون دعا را سوزاند
بند بند من افتاده ز پا را سوزاند

آسمان تار شده و جرعه ی آبی این زهر
پاره های جگر غرق بلا را سوزاند

سینه ام بود حسینییه ی غمهای حسین
یاد آن خاطره ها بیت عزا را سوزاند

من نه در امروز که در کربلا جان دادم
از همان روز که آتش همه جا را سوزاند

با همان تیر که در حنجره ای ترد و سفید
تارهای عطش آلود صدا را سوزاند

از همان لحظه که می سوختم و می دیدم
تازیانه همه ی پیکر ما را سوزاند

خیمه ای شعله ور افتاد زمین ناگاه
چادر دختری از جنس حیا را سوزاند

وای از آن بزم که در پیش اسیران حرم
خیزران هم لب هم طشت طلا را سوزاند

دیدم آتش ز سر بام به سرها می ریخت
گیسوان به سر نیزه رها را سوزاند

********************

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – علیرضا خاکساری

ز فرط گریه گرفته صدای تو بس کن
خدا کند که بمیرم برای تو بس کن

تمام ایل و تبارت فدای دین گشتند
تمام ایل و تبارم فدای تو بس کن

میان خانه ی خود هم حسینیه داری
گرفته بوی مصیبت بنای تو بس کن

چقدر گریه و ضجه؟ چقدر ندبه و آه ؟
چه کرده بادل تو کربلای تو؟؟ بس کن

چه آمده به سرت؟ این چه حالتی ست آقا؟
نمور گشته دوباره عبای تو بس کن

قتیل روضه و گریه به فکر زینب باش
ببین چه کرده همین روضه های تو بس کن

قبول شنیده ای آقا ” عَلی عَلَی الدُنیا…”
قبول زاده ی لیلا به جای تو…بس کن

قبول دیده ای “اَلشِّمرُ جالِسُ…”آن روز
قبول…قبول…بمیرم برای تو ، بس کن

قبول… کرببلا آتشت زده اما…
قبول رفته به غارت ردای تو بس کن

قبول هرکسی آمد تورا به سخره گرفت
کسی نداد به دستت عصای تو بس کن

نگو که شد سپرت عمه ات میان حرم
نگو که خورد زمین پیش پای تو بس کن

قبول حرمله ی نانجیب عذابت داد
گرفته است نفست لای لای تو بس کن

بیا بسنده کن آقا به روضه ی کوفه
نگو که شام شده شهر بلای تو بس کن

تو را به مادر پهلو شکسته ات زهرا
– زفرط گریه گرفته صدای تو- بس کن

موضوعات مرتبط : امام سجاد (ع) ,
نویسنده رجبعلی لطفی خلف در 07:56 ب.ظ | نظرات()

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع)

حکم از بالا برایم آمده تب داشتن
کاسه ی چشمی پر و اشک لبالب داشتن
مصحفی دارم ورق ها دل٬ زبانم هم قلم
اشک من جاری ست از باب مرکّب داشتن
روضه و اشک است کارم روز و شب در کاروان
روضه ها را روز دیدن اشک را شب داشتن
پای دل تاول زد اما می دوم دنبال او
در خیالم هم ندارم فکر مرکب داشتن
سهم هر کس در میان کربلا تقسیم شد
سهم من از کربلا این است٬ زینب داشتن

خاک صحرا می شود سجاده ام وقت نماز
دانه دانه اشک ها تسبیح این راز و نیاز

دوری این راه ترتیب نمازم را شکست
که شکستن پشتش از اندوه و درد ما شکست
ما راَیت و فی البلا الا جمیلا گفته ایم
یک جهان حرف است از پیروزی ما تا شکست
سر شکستن ارث فامیلی ما از کوفه است
زینبی سر زد به محمل تا سر سقا شکست
قلب مجنون می شکست از دوری لیلای خود
کار بر عکس است در اینجا دل لیلا شکست
روزگاری هم دری با تخته ای جور آمد و
قلب بابامان علی را پهلوی زهرا شکست

دست من بسته شد و ذکر قنوتم حیدر است
قد من خم شد از آنکه سجده ام چون مادر است

یکسره باشد نگاهم بر سری که سرتر است
آنکه بدتر بر زمین افتاده اینجا برتر است
بوی او پیچیده تر گشته ست بین باغچه
هر گلی که پیش گل های دگر پرپرتر است
آن که دعوی داشت من اینجا علی اکبرترم
حال علی اصغر علی اصغر علی اصغرتر است
بازتر شد سفرهء تفسیر قرآن کریم
زینبم داده دو اسماعیل پس هاجرتر است
راویان گفتند معجر من ولی در فکر خود
حتم دارم معجر از این حرف ها معجرتر است

کار و بار حاجت یک عمر ما را ساختی
ساربانا سایه اش را بر سرم انداختی

حرف هایی هست پنهانی میان قافله
در اعوذ باله از شام ِ  نماز نافله
دل که با دل راه دارد٬ راهی اما بین ماست
سلسله در سلسله در سلسله در سلسله
پنبه و آتش نباید رو به رو با هم شوند
بر نمی دارد نگاه اما رباب از حرمله
قطره با دریا که باشد می شود دریا ولی
کودکی از کاروان ما گرفته فاصله
ضعف دارد می رود در خواب و از جا می پرد
می رسد بر گوش او گویا صدای هلهله

این مسیر سخت را طی می کنم با خاطرات
من فقط ماندم و زینب – باقیات الصالحات

– خالقی

موضوعات مرتبط : امام سجاد (ع) ,
نویسنده رجبعلی لطفی خلف در 07:54 ب.ظ | نظرات()

تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
طراحی و بهینه سازی قالب : ثامن تم ( علیرضا حقیقت )