حسین دست غریبی خود به زانو زد ... به گوش می رسد اکنون صدای حنجره اش
» درباره ما
(( حنجره ای نذرامام حسین (ع) ))
خوشم که حنجره ام
نینوای توست حسین

وبلاگ مداح اهل بیت (ع)
رجبعلی لطفی خلف

عنوان وبلاگ بر مبنای وصیت برادر
شهیدم سردارپاسدارومداح اهل
بیت (ع)لطفعلی لطفی خلف
که فرمود.برادرحنجره ات رانذر
امام حسین واهلبیت ع کن
عهدکن فقط برای آنها بخوانی
وازهیچکس جزخداواهل بیت ع
چشم داشی نداشته باشی
هرچه بخواهی خداعنایت می کند
به لطف خدا و یاری اباعبدلله تابحال
به این وصیت عمل کردم.ویاد ندارم
دراین35سال نوکری این خاندان
پولی ازکسی گرفته و یا چشم
داشتی داشته باشم امیدوارم
بااین وبلاگ بتوانم خدمتی به
مداحان و ذاکران اباعبدلله ع انجام دهم

» نویسندگان
» پیوندهای وبگاه
» سیاپوشان
» روز دهم
» ابزار جاوا..نرم افزار.. آگه
» سیل قافیه
» شعر و سبک مداحی
» خادم اهل بیت ع
» العجل یا صاحب الزمان
» پایگاه فرهنگی شهید آوینی
» بصیرت آخرالزمانی
» مجنون الحسین
» دانلود مداحی
» خادم الحسین (ع)
» خورشید سرخ
» به یاد تنها ترین سردار
» شب افروز
» آسمان ملکوتی
» پایگاه فرهنگی حلما
» مجمع االذاکرین
» آخرین دانه تسبیح
» نوای جنون محمود عیدانیان
» دل نوشته یک بسیجی
» مسجد امام حسین جنوبی
» آستانه سبزقبا(ع)دزفول
» پایگاه شعر رضیع الحسین ع
» از دو شنبه تا جمعه
» باب الحرم پایگاه روضه واشعار
» پیچک انتظار
» عاشق یک لحظه نگاهت
» سهیل عرب
» سید جواد ذاکر
» پایگاه جامع عا شورا
» پایگاه معرفی شهدا
» دینی وعربی
» گنجینه اشعار
» محسن زعفرانیه اشعار
» حدیث اشک
» عاشورائیان محله کرناسیان
» نوازش سنگ
» طلایه دار طبری
» حسینیه مدح ومرثیه
» سبکهای مداحی
» شعر شاعر
» حاج محمد رضا مقدم. مداح
» انجمن مداحان شهرستان بابل
» تورا به جان شعر من
» علیرضا خاکساری
» عاشقان ثارلله محمود آباد یزد
» حس مشترک
» جملات حکیمانه
» آرشیو واخبارموسقی ایرانی
» حرم شاه اشعار
» مادر.زیباترین شعر خدا
» بیت الا حزان منبع اشعار
» قلب خورشید
» اشعار مذهبی
» شعراهل بیت ع
» محمد نجار دزفولی شاعر
» فاطمیون دزفول
» روز دهم
» اشعار مذهبی
» ذاکرین
» حجت ظفری .مداح
» کربلایی علی شیخ نجدی
» جناب سعیدی راد.شاعر
» جامعترین بانک مقالات الکترونیکی (استادامین شیخ نجدی)
» استاد سید حبیب پور
» پیوندهای روزانه
» آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
» دیگر امکانات
hoora.ir

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
» آخرین مطالب
» موضوعات مطالب
» میلادهای سوم شعبان
» عبدالله ابن حسن ع
» عید غدیر خم
» شهادت حضرت مسلم ع
» امام رضا (ع) مدح ومیلاد
» تصاویر متحرک میلاد امام رضا (ع)
» عکسهای متحرک زیباترین گلها
» حضرت حمزه سیداشهدا
» وداع با ماه مبارک رمضان
» ماه رمضان
» عکس ومناسبت
» تصاویر متحرک
» بخشی از فایل صوتی
» مدح حضرت زهرا س
» از حضرت حافظ
» حضرت معصومه س
» جملات حکیمانه
» میلاد حضرت رسول اکرم ص
» حضرت سکینه
» خدا حافظی محرم وصفر
» روضه امام حسن ع
» پندیات
» شهادت پیغمبر ص
» حضرت زینب اربعین
» اربعین
» ام کلثوم ع
» روضه امام حسین ع
» زینب وکوفه وشام
» مدح حضرت زینب ص
» امام حسین(ع)-مناجات
» گودال قتلگاه
» شب عاشورا
» حضرت مسلم
» وداع زینب
» ورود به کربلا
» خرابه شام
» غدیر
» عبدلله ابن الحسن
» اهل بیت در کوفه
» اهل بیت در شام
» باز گشت به مدینه
» حر ابن ریاحی
» حضرت ام البنین
» طفلان حضرت زینب (س)
» حضرت رباب
» نوحه مسیر
» شام غریبان
» عاشورا
» حضرت قاسم
» نوحه
» مناجات
» حضرت زینب(س)
» حضرت رقیه (ع)
» متفرقه
» با ذاکرین
» ورودیه محرم
» یاران امام حسین (ع)
» حضرت علی اکبر(ع)
» حضرت علی اصغر(ع)
» حضرت عباس (ع)
» حضرت محمد(ص)
» حضرت فاطمه زهرا (س)
» امام مهدی (عج)
» امام حسن عسگری (ع)
» امام علی نقی (ع)
» امام محمد تقی (ع)
» امام رضا (ع) شهادت
» امام موسی کاظم (ع)
» امام باقر(ع)
» امام صادق (ع)
» امام سجاد (ع)
» امام حسین(ع)
» امام حسن (ع)
» امام علی (ع)
» آرشیو مطالب
» ابر برچسب‌ها
+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در چهارشنبه 30 مهر 1393 و ساعت 12:11 ب.ظ | نظرات()
http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%DA%A9%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%A7%D8%A8%D8%A7%20%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87.gif



+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در سه شنبه 27 آبان 1393 و ساعت 06:45 ب.ظ | نظرات()
امام سجاد(ع)-شهادت

در تشنگی سراب به دردی نمی خورد

تنها خیال آب به دردی نمی خورد

حرفی بزن که اشک مرا در بیاوری
این جام بی شراب به دردی نمی خورد

باید به زیر نور بزرگان جلوس کرد
در سایه، آفتاب، به دردی نمی خورد

از این به بعد مَعْطلِ این دل نمی شوم
این خانه ی خراب به دردی نمی خورد

از منظر نگاه شما جلوه دیدنی ست
عکس بدون قاب به دردی نمی خورد

جان مرا بگیر ولی گریه را نگیر
چشمه بدون آب به دردی نمی خورد

چشمی بده که قلب مرا زیر و رو کند
گریه مرا کنار تو با آبرو کند

ما را به جز هوای شما پر نمی دهند
ما را به جز برای شما سر نمی دهند

بال وَبالْ مانع اوج است پس اگر...
...بالم نمی دهند چه بهتر نمی دهند

گاهی کنار دلبریت جبر لازم است
دل را به اختیار به دلبر نمی دهند

جبریل هم به قبّه ی تو ره نیافته
معراج را به غیر پیمبر نمی دهند

آن جا که میل یار، اسیری عاشق است
در بند می روند ولی سر نمی دهند

ایرانیان به هیچ بزرگ قبیله ای
جز خاندان فاطمه دختر نمی دهند

تا زنده ایم ترک ولایت نمی کنیم
با غیر آل فاطمه وصلت نمی کنیم

هر دیده ای به دیده ی گریان نمی رسد
فصل خزان به فصل بهاران نمی رسد

در بین گریه حاصل ما رشد می کند
باران بدون سیل به پایان نمی رسد

یک جا اگر تمامی خلقت گدا شود
نقصی به آستان کریمان نمی رسد

روزی ما کم است که مصحف نخوانده ایم
عیب از کریم نیست که مهمان نمی رسد

با دوری از صحیفه سجادیه قسم
علامه هم به معنی قرآن نمی رسد

بفرست سمت دشت غلام سیاه را
یک چند وقتی است که باران نمی رسد

کیسه به دوشی تو اگر کار هر شب است
این پینه های شانه به درمان نمی رسد

ما مستمند کیسه ی خیراتی توایم
ذاتاً فقیر آن کرم ذاتی توایم

آقای من! حریم تو از عرش برتر است
با این که خاکی است، بهشت معطر است

عادت نموده ایم به این گنبدی که نیست
حیف از حریم تو که بدون کبوتر است

فرصت غنیمت است، ابوحمزه ای بخوان
امشب برای پاکی این قوم بهتر است

با تربت حسین به «تسبیح» می رسیم
این تربت حسین عجب بنده پرور است

اول فدایی قدمت مادر تو بود
پس مادرت به تو ز همه با وفاتر است

تو یادگار فاطمه بودی برای او
حالا که شد فدای تو عالم فدای او

یعقوب کربلا! چه قدر گریه می کنی
از صبح زود تا به سحر گریه می کنی

یعقوب را که غصه ی یوسف شکست و تو
داری برای چند نفر گریه می کنی

وقتی که چشم هات می افتد به معجری
حق داری ای عزیز اگر گریه می کنی

این طفل را به جان خودت آب داده اند
دیگر چرا میان گذر گریه می کنی

از صبح تا غروب فقط نیزه می زدند
داری به «قتل صبر» پدر گریه می کنی

چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده
یعقوب کربلا چقدر گریه می کنی؟!

با دیدن اسیر کجا می رود دلت؟!
با دیدن فقیر کجا می رود دلت؟!
لطیفیان



+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در سه شنبه 27 آبان 1393 و ساعت 06:41 ب.ظ | نظرات()
امام سجاد(ع)-شهادت
آقا چه شد که روی تو درآفتاب سوخت؟
هر وقت خورد بر لب خشک تو آب سوخت

آقا چه شد که خیمه ات آتش گرفته بود؟
دربین شعله های جهنم کتاب سوخت

پای تورا به ناقه ی رم کرده بست شمر
از کربلا به کوفه تنت زین عذاب سوخت

در گیر و دار رد شدن همسرت ز شام
آتش سراغ معجرش آمد نقاب سوخت

رجاله ها بصورتتان سنگ میزدند
از طعنه های شهر دلت بی حساب سوخت

برروی زخم گردن تو مرهمی نبود
وقتی که از حرارت سرب مذاب سوخت

دیدی چگونه چوب به لبهای عشق خورد؟
دیدی چگونه از غم این سر رباب سوخت؟

یعقوب دل شکسته چهل سال آزگار
چشمت به یاد روضه بزم شراب سوخت


گفتم رباب و روز و شبم رنگ غم گرفت
"بس کن رباب"عمه سادات دم گرفت
پور هاشمی



+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در سه شنبه 27 آبان 1393 و ساعت 06:36 ب.ظ | نظرات()

امام سجاد(ع)-شهادت

ابر خون خیمه زده بر سر چشم تر من

هرگز ای كاش نمی زاد مرا مادر من

آه ، ای زهر خیال جگرم راحت شد

هرچه فكرش بكنی آمده عمری سر من

مگر اینكه تو فقط اشك مرا پاك كنی!

شدی ای زهر امید نفس آخر من

پای درد دل چشمان تر من بنشین

در حسینیه ی گرم جگر من بنشین

جگرم محفل روضه است ، كجایی ای زهر!

لخته هایش گل روضه است ، كجایی ای زهر!

مقتل مستند كرب و بلا را بشنو

مرثیه نامه ی مردان خدا را بشنو

كربلا ، ظهر دهم ، آخر حج ، قربان بود

عید قربان كه نه ، روز خوش سلاخان بود

میهمان آمد و دعوت به ستیزش كردند

خرد نه  ، تكه نه ، ای وای كه ریزش كردند

به روی خاك كشیدند دلاورها را

در هم آن روز شكستند برادرها را

پدران و پسران را كه به خون آغشتند

شعله سوزاند تن مادر و دخترها را

دیدم از دست علمدار علم افتاده

در عوض باد برافراشته معجرها را

چه بلای به سر قافله می آوردند

محض اطفال حرم سلسله می آوردند

خیمه ها را به چه وضعی همه غارت كردند

چه قدر بر حرم الله جسارت كردند

پنجه ها وا شد و بر حلقه ی موها پیچید

تازیانه چه قدر دور گلوها پیچید

آبله آمد و طاقت ز كف پاها رفت

گوشها پاره شد و هدیه ی باباها رفت

نه دگر چادر و پوشیه سر زن ها ماند

و نه پیراهن پاره شده ، بر تن ها ماند

نیزه می رفت ولی سنگ پران می آمد

شمر می رفت ولی اسب دوان می آمد

كوفه رفتیم كسی تیغ روی ما نكشید!

پشت سر در عوضش زخم زبان می آمد

وقت ردّ صدقه از جلوی آل رسول

در غل و جامعه جان بر لبمان می آمد

جلوی محمل زینب كه صدای قرآن

با طنین ملكوتی ز سنان می آمد...

...عمه فهمید شب قبل كجا بوده حسین

بسكه از جانب نیزه بوی نان می آمد

آه ، از شام چه گویم كه كسی كم نگذاشت

پی آزار حرم پیر و جوان می آمد

دیدم از دور میان گذر قوم یهود

سنگ در دست ، زنی ، با هیجان می آمد

گفتم از جای شلوغی نبرید و بردند

جمعیت خنده به لب رقص كنان می آمد

می كشاندند نوامیس علی را در شام

به همان كوچه كه هی چشم چران می آمد

كف بازار كجا ؟ دختر زهرا...ای داد...

بزم عیاش كجا ؟ زینب كبری...ای داد...

قصه ی مجلس اشرار بماند...كافی است

خیزران و دهن یار بماند...كافی است

قصه ی گوشه ی ویرانه بماند...كافی است

شب و جا ماندن دردانه بماند...كافی است

راحتم ساز و از این ضجر در آور ای زهر!

این چهل سال عزا را به سر آور ای زهر

صالحی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در سه شنبه 27 آبان 1393 و ساعت 06:34 ب.ظ | نظرات()

امام سجاد(ع)-شهادت

می شکافد تیر غربت سینه ی سجاد را

زهر از غم می رهاند این دل ناشاد را

می گذارم بر زمین دیگر سلاح گریه را

می کشم با " یا حسینی " آخرین فریاد را

دیده ام بر خاک صحرا پیکر ابرار را

دیده ام بر نیزه ی اعدا سر اوتاد را

دیده ام در کربلا غم واژه ی توحید را

دیده ام در بین مقتل شادی صیاد را

هم زمان ناله ی غربت ، تبسم بر یتیم ؟!

جان به دل دادم به شام محنت این اضداد را

ناله ام احیا نماید خون ثارالله را

اشک من رسوا نماید دشمن شیاد را

باورم شد دردهای سینه سوز کوچه را

حس نمودم در اسارت غربت اجداد را

خارجی خواندم ، اسیرم کرد ، قصد جان نمود

با دو چشم خویش دیدم مرگ عدل و داد را

دیده ام در زیر پا اوراق قرآن ، دیده ام

پرچم زلف سر نیزه نشین در باد را

زهر برد از سینه تاب ، اما نبرد از خاطرم

کینه های قوم بدتر از ثمود و عاد را

گوشه ی ویرانه گم کردم ، نجستم تا کنون

گوهری که زیر دست و پای خصم افتاد را

میر هاشمی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در سه شنبه 27 آبان 1393 و ساعت 06:33 ب.ظ | نظرات()

امام سجاد(ع)-شهادت-بحر طویل

همین که آب می بیند وَ یا قصاب می بیند

و یاگهواره ای را بین پیچ و تاب می بیند

به پیش چشم هایش چندتا تصویر می آید

ز یک سو در بغل قنداقه، مردی پیر می آید

ز یک سو حرمله باتیر می آید...

جوان وقتی که می بیند به هر گوشه

می افتد یاد بابا و جگر گوشه

به یاد قد وبالای علی اکبر

و جسم اربا اربای علی اکبر

به یاد قاسمی که قامتش گردیده هم پای علی اکبر

و هی تصویر در تصویر می بیند

تمام نخل ها را تیر می بیند

که گویا راه افتاده و رفته از تن زخمی سقا سر در آورده

به طوری که تنش مثل کبوتر پر در آورده...

خودش رفته دلش در کربلا مانده

و ذهنش داخل گودال جا مانده

همان گودال که در آن دهان زخم ها بدجور وامانده

همان گودال که تاب از وجود خواهری برده

یکی از داخلش پیراهنی و یک نفر انگشتری برده

تنی را روی خاک آن رها کرده سری برده

خودش دیده که خون از جسم دنیا رفته در گودال

و دریا دستهایش زیر دریا رفته در گودال

هزار و نهصد و پنجاه تا یعنی

که تیر از تیر بالا رفته در گودال...

کمی هم آن طرف تر شهر شام و سنگ روی پشت بام و ازدحامش

بگویم از کدامش؟

به جان عمه ی سادات

نفرت دارم از دروازه ی ساعات

اگرچه قافله آنجا معطل شد

اگرچه روضه اش سنگین تر از تل شد

ولی من زود باید رد شوم، آخر

بدم می آید ازاین واژه های آستین پاره و معجر

نباید هی که دامن زد به این جریان!

نمی خواهم بگویم ناقه ی عریان

نمی خواهم که روضه شعله ور باشد

از اینکه هست دیگر بیشتر باشد

قرار روضه ی بعدی ما پنج صفرباشد




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 22 آبان 1393 و ساعت 06:04 ب.ظ | نظرات()

حضرت زینب(س)-کوفه

خیال کن شب و ماه تمام هم باشد

به روى نیزه سر یک امام هم باشد

همیشه کوچه‌ی باریک دردسر ساز است

خدا نکرده اگر ازدحام هم باشد ...

تمام شهر اسیر ابهّتش گردد

اگرچه خطبه‌ی او بی‌کلام هم باشد

تمام کوفه شما را شناختند و زدند

گمان مکن که علیک‌السلام هم باشد

میان این‌همه اوباش... این‌همه دختر...

غم مواظبت از هرکدام هم باشد

امان از این‌همه آئینه و از این همه سنگ

اگر که جمعیتی بی‌مرام هم باشد

خیال کن نگران سر به نی باشی...

خیال کن همه جا پشت بام هم باشد...

و ناگهان سر بازار، پیش چشم همه

حراج معجر اهل خیام هم باشد

درست - تا کمر ناقه نور بوده ولی...

خیال کن که به دورش عوام هم باشد

شلوغی گذر و سنگ و موکشیدن و بعد...

در انتهای گذر بزم عام هم باشد

پرچمی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در پنجشنبه 22 آبان 1393 و ساعت 06:02 ب.ظ | نظرات()

حضرت زینب(س)-دروازه کوفه

از بس شبیه فاطمه رویش کبود بود

گفت ای حسین ضاربت آیا یهود بود؟

پیشانی ات شکسته و تغییر کرده است

اصلاً کسی نگفت که جای سجود بود

آقا محاسن تو که خاکستری نبود

این صورت قشنگ تو کِی رنگ دود بود

من بارها از آن سوی دروازه تاکنون

دیدم سرت ز نیزه به حال فرود بود

با اینکه جای جای سر تو شکسته است

مانند ماه ، روی تو وقت ورود بود

پشت سرت کمی سر نیزه برون زده

بالا سرت چرا اثری از عمود بود

قرآن بخوان که قافله دلتنگ صوت توست

آیات تو همیشه برایم سرود بود

خواندی ز کهف آیه ای اما برای من

این آیه ها کُشنده تر از درد هود بود

رحمی به دخترت که چنین ناله می کند:

بابا یتیم گشتن طفل تو زود بود

نام تو بردم و عدویت تازیانه زد

نامی که مایۀ صلوات و درود بود

دستی که زد به فاطمه سیلی دوباره زد

آری به جان فاطمه دست یهود بود

ژولیده




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در چهارشنبه 21 آبان 1393 و ساعت 07:55 ب.ظ | نظرات()
مُهر فراغ بر جگرم خورد بی حسین

زخم خزان به برگ و برم خورد بی حسین
 
میخواستم نسوزم ازین شعله ها ولی
آتش به روی بال و پرم خورد بی حسین
 

من که شب سیاه ندیدم تمام عمر

تیر سه شعبه بر قمرم خورد بی حسین
 

دست تو نیست ؛ نیزه مرا راه میبرد

خیلی به دست و بر کمرم خورد بی حسین  
 

پیرم ...توان تند دویدن نداشتم

فریادها بروی سرم خورد بی حسین

 
ما را ندیده بود کسی وقت بودنت

 چشم غریبه سمت حرم خورد بی حسین

 
ماییم و آستین لباسی که معجرست
دستی بدست شعله ورم خورد بی حسین
 
ما داغدیده ایم ولی ساز میزنند

خنده به اشک چشم ترم خورد بی حسین
 
سنگم که میزدند دو دستم نقاب بود

باران سنگ بر سپرم خورد بی حسین
 
بی محرمم بلند شو ای محرم حرم

من ماندم و اسیری و اشک و غم حرم
هاشمی



+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در چهارشنبه 21 آبان 1393 و ساعت 07:51 ب.ظ | نظرات()

نماز عشق به پا می کنم به نام حسین
به نای سینه نوا می کنم به نام حسین

تو زینبی و همه قاصرند از وصفت
کتاب عشق تو وا می کنم به نام حسین

به نام دلبرت اذن دخول می گیرم
طواف کوی تو را می کنم به نام حسین

به نام نامی معشوق شهره اند عشاق
تو را همیشه صدا می کنم به نام حسین

من از تو یاد گرفتم چنین عبادت را
میان سجده دعا می کنم به نام حسین

قسم به سجده ی تو اعتقاد من این است
نماز سوی خدا می کنم به نام حسین

تو آمدی که بگویی برای قرب خدا
وجود خویش فدا می کنم به نام حسین

دمشق و کربلا هر دو تربت عشق است
شب ولادت تو وقت صحبت عشق است

خدا عنان دل ما به دست تو داده
اسیر دام تو اما ز غیر آزاده

اگر پیاله ی ما بوی چشم تو گیرد
شود برای همیشه لبالب از باده

نوای زین ابی را به هرکسی ندهند
که این مدال فقط گردن تو افتاده

چنان سگی به در خانه ات ببند مرا
که نام صاحب کلب است نقش قلاده

اگرکه باز شود دیده ها ز نور اشک
اگر قدم بگذاریم بین این جاده

به چشم خویش ببینیم پای پرچم عشق
هنوز با کمری راست زینب اِستاده

خدا شهود شود بی حجاب در دل شب
نشسته دختر زهرا میان سجاده

به بی نظیری تو اعتراف باید کرد
شبیه کعبه به دورت طواف باید کرد
زمان بوسه رسیده کمی مدارا کن
رسیده ایی بغل یار دیده ات وا کن

در این نگاه برای همیشه ای خواهر
تمام حسن خداوند را تماشا کن

به فکر عبد گنه کار باش و یک لحظه
به احترام حسین دست خویش بالا کن

به پشت معجر خود با کمی دعا کردن
تمام شهر پر از مور مثل زهرا کن

همه به یاد خدیجه رخ تو بوسیدند
جلال بانوی مکه دوباره احیا کن

ببین چگونه پدر مست دیدن تو شده
نظر به چهره ی پر افتخار مولا کن

سلام دختر حیدر شریکه الارباب
بزرگ زاده بیا و گدای خود دریاب

کسی که دست توسل بر این سرا بزند
قدم به وادی ممنوعه ی خدا بزند

حرام باد به هر عاشقی که بی اذنت
قدم برای زیارت به کربلا بزند

شناختی که من از دستهایتان دارم
بعید باشد اگر دست رد به ما بزند

همین کرامتتان شد سبب هر شب و روز
که حلقه دور نگین کرم گدا بزند

تو قرص نان خودت را به سائلی دادی
که حق به خانه ی تان مهر هَل اَتی بزند

تهجد سحرت بسکه غرق ذات خداست
حسین تکیه ی آخر بر این دعا بزند

از ان دمی که شده احترامتان واجب
به دست های شما بوسه مصطفی بزند

ز محضر عمه سادات عذر می خواهم
اگرکه گفته ام آتش به قلب ها بزند

خدا  نیاورد آن روز را که در شهری
کسی به بی ادبی نامتان صدا بزند

به غیر حضرت زهرا کسی اجازه نداشت
که  دست بر گره معجر شما بزند

نعمتی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در چهارشنبه 21 آبان 1393 و ساعت 07:42 ب.ظ | نظرات()

امام حسین(ع)-تنور خولی-کوفه

بر خـاک کـربـلاست اگـر پیـکـر حسین

امشب رسیـده است به کوفه سر حسین

ای آسمـان بنـال کـه از ظلـم کـوفیـان

خــاکستــر تنــور شـده بستـر حسین

سرخ است گر که خاک ز خـون گلـوی او

خـاکستـری شـده ست رخ انور حسین

امشب شب زیـارت و شــام عــزا بـود

بنشسته در محیـط غمش مــادر حسین

آهستـه تر بنـال دل مـن، کـه فـاطمـه

احیــا گـرفتــه است کنـار سـر حسین

خـون از لبـان اطهـــر او پــاک می کنــد

گلبـوسـه می زنـد بـه رخ اطهــرحسین

خوناب می کنـد به روی خـاک غم روان

اشکی که می چکد به روی حنجر حسین

در محفـل غمی کـه به پـا کـرده فـاطمـه

خالی ست جای خـواهر غمپـرور حسین

پرپرشده ست گـرچه «وفائی» وجـود او

شاداب مـانـده است گل بـاور حسین

وفایی




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در چهارشنبه 21 آبان 1393 و ساعت 07:39 ب.ظ | نظرات()

کاروان اهل بیت (ع) در کوفه

 مانند یک فرشته ی از پا نشسته بود

غمگین تر از همیشه در آنجا نشسته بود

هشتاد و چار حوریه دور نگاش بود

دور از نگاه مردم دنیا نشسته بود

بر روی دامنش که نسیم مدینه داشت

تنها نماد کوچک زهرا نشسته بود

پایین پای محمل مانند منبرش

موسی نشسته بود، مسیحا نشسته بود

می خواست خطبه ای به زبانش بیاورد

بی خود نبود این همه بالا نشسته بود

با یاد خانه ی پدری اش در آن گذر

اطراف کوفه را به تماشا نشسته بود

یک ماه می گذشت برای ظهورشان

مسلم کنار جاده ی آنها نشسته بود

در چشمهای رو به خدایش درآن غروب


تصویر یک هلال چه زیبا نشسته بود

دستش نمی رسید اگر شانه ای کند

در چند متریِ سر آقا نشسته بود




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در چهارشنبه 21 آبان 1393 و ساعت 07:38 ب.ظ | نظرات()

امام حسین(س)-کوفه

هلالِ یك شبه بر نیزه دلبری داری

به شهرِ كوفه ظهوری پیمبری داری

چقدر زخمی و خاكستری شدی پیداست

عجیب دردِ سر از نورِ سروری داری

طلوعِ مغربِ خون بی خبر كجا رفتی؟

در این سه روزه نگفتی كه خواهری داری؟

چه دیده اند كه دست از تو بر نمی دارند؟

جز این سرِ سرِ نی، چیزِ دیگری داری؟

خروش أًمْ حَسِبَت كوچه كوچه را پُر كرد

چه بغضِ خسته ای و گریه آوری داری!

دلم هوای دمی روضه خوانیت كرده

اگر هنوز سرِ نیزه حنجری داری؟

دراین تجمع شادی و هلهله با من

برای سینه زدن خسته مادری داری

ز طاقِ گیسویت آیاتِ نور می ریزد

به دامنم تبعاتِ تنور می ریزد

دلی كه در قفسِ آهِ آتشین مانده

فقط به عشقِ تو در غربتِ زمین مانده

بزرگِ قافله، این بار تو شمارش كن

برای ماندنِ من، چند نازنین مانده؟

چه تكّه تكّه پَرِ نازِ شاپرك هایی

كه بینِ حلقه ی زنجیرِ آهنین مانده

به قدرِ زخمِ تو نذرِ شكستگی كردم

ادای نذرِ شریكت فقط جبین مانده

بیا و جای خودت را به نیزه محكم كن

هنوز سنگِ لبِ بام در كمین مانده

در این شلوغیِ بازار جای شُكرش هست

به حفظِ آبرو یك گوشه آستین مانده

دلِ رقیه ات از قصه ذوب می گردد

سخن بگوی، مرا دلخوشی همین مانده

شریف




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در جمعه 16 آبان 1393 و ساعت 10:45 ب.ظ | نظرات()

در ماتمی بی انتها با چند کودک...
تنها رها کردی مرا با چند کودک

یک خیمه ماند و یک بغل دلواپسی و
من ماندم و این ماجرا با چند کودک

هی چهره ات را در سرم تکرار کردم
هی گریه کردم بی صدا با چند کودک

وقتی صدای داد و بوی دود آمد
دیدی چه کرد آن شعله ها با چند کودک؟!

تا پرده ی خیمه به یکسو رفت دیدم
خورشید روی نیزه را با چند کودک

می خواستم پنهان کنم اما رقیه
زل زد به سرهای جدا با چند کودک

یکباره سمت خیمه هامان حمله کردند
من مانده بودم زیر پا با چند کودک

سیلی زدند و معجر از سرها کشیدند
با من قبول اما چرا با چند کودک...؟

وقتی سرت با من تنت از من جدا بود
راهی شدم از کربلا با چند کودک

ای کاش می دیدی که در کوفه چه کردند
مردم میان کوچه ها با چند کودک

در راه هم گویی هزاران حرف دارند
با صورت خونی بابا چند کودک

لب تشنه ی خواهر فقط لب تر کن امروز
باید بیایم تا کجا با چند کودک؟!...

اسحاقی






+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در جمعه 16 آبان 1393 و ساعت 10:42 ب.ظ | نظرات()
کبریا شد خلاصه در زینب
واجب است احترام بر زینب
 
عرش تعظیم می کند او را
رد شود از گذر اگر زینب
 
هم حسن ، هم حسین ، هم مادر
هم شده زینت پدر ، زینب
 
شاهد روضه ی سر خونین
شاهد روضه ی جگر زینب
 
آه ... او قتله گاه را هم دید
آه ... ناموس بی سپر زینب
 
از مدینه رشیده رفت و ولی
پیر شد بین این سفر زینب
 
کاش در کوفه یک نفر می گفت
واجب است احترام بر زینب




+ نوشته شده توسط رجبعلی لطفی خلف در جمعه 16 آبان 1393 و ساعت 10:40 ب.ظ | نظرات()

زبانحال حضرت زینب (س) با برادر

حرم را در به در کردی و رفتی
مرا بی بال و پر کردی و رفتی
خودت گفتی نکن گریه برادر
چرا پس دیده تر کردی و رفتی
 
حرم با داغ تو بی بال و پر شد
برادر ناله هایم بی اثر شد
خدا را شکر کردم که رفتی
ندیدی قسمتم درد کمر شد
 
چه ظلمی می کند چنگال قاتل
شده انگشتر تو مال قاتل
عبا از پیکر تو می ربودند
همین شد روزی امسال قاتل
 
هوابس ناجوانمردانه بد شد
ببین راه من بی چاره سد شد
همینک دخترت را می زنند و
همینک قسمت من هم لگد شد
 
برادر جان ، به رویم داد می زد
به پیش نیزه ات فریاد می زد
بسی مهمان نوازی کرد با من
مرا با سیلی خود باد می زد
 
صفای نیزه مدیون تو باشد
به روی گونه ام خون تو باشد
نه تنها زینب غمدیده مجنون
تمام خلق مجنون تو باشد
 
صفای نیزه ها را کم نکردی
به پیش دشمنان سر خم نکردی
کنار دزد انگشتر برادر
چرا انگشت خود را جم نکردی

ابولفتحی







.: Web Design By : 1100Shahid :.