حنجره ای نذرامام حسین (ع)
حسین دست غریبی خود به زانو زد ... به گوش می رسد اکنون صدای حنجره اش
لینک دوستان
دیگر امکانات
hoora.ir

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
e2.gif
37274404229224245913.gif




طبقه بندی: ماه رمضان،
چهارشنبه 27 خرداد 1394 .::. 01:18 ق.ظ .::. رجبعلی لطفی خلف

مناجات با خدا

وقت خوش دعا شده، دست مرا بگیر

درهای خیر وا شده دست مرا بگیر

کرده جواب، هر کس و ناکس مرا خدا

این درد بی دوا شده، دست مرا بگیر

این التماس هام به جایی نمی رسد

بی رنگ این حنا شده، دست مرا بگیر

مثل قدیم از تو خجالت نمی کشم

این بنده بی حیا شده، دست مرا بگیر

قربانی گناه شد اخلاص سابقم

قلبم پر از ریا شده، دست مرا بگیر

بی آبرویی ام علنی شد، نشانه اش

دوری کربلا شده، دست مرا بگیر

جان همان که با لب تشنه دم غروب

سر از تنش جدا شده، دست مرا بگیر

رحیمیان




طبقه بندی: مناجات،
سه شنبه 16 تیر 1394 .::. 05:01 ق.ظ .::. رجبعلی لطفی خلف

امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت

از شرار دل من چشم ترم می سوزد

دل من بیشتر از زخم سرم  می سوزد

مثل نخلی كه فتاده است كنار دریا

دل گرفته شرر و چشم ترم  می سوزد

بر غریبی حسین و حسن و زینب خویش

همچنان شمع دل شعله ورم  می سوزد

تا به رخسارۀ عباس نگاهم افتاد

دیدم از غصه وجود پسرم  می سوزد

چون به زینب نگرم یاد كنم از زهرا

گوئیا فاطمه پیش نظرم  می سوزد

اینقدر اشك نریزید عزیزان دلم

كه من از آتش این غم جگرم می سوزد

قدری از بستر من فاصله گیرید همه

هر یتیمی كه بود دور و برم  می سوزد

بسته ام بار سفر لیك خدا می داند

نگرم چون به شما بال و پرم  می سوزد

ای« وفائی» به خدا تا ابدیت همه شب

همچنان ماه چراغ سحرم  می سوزد

وفایی




طبقه بندی: امام علی (ع)،
سه شنبه 16 تیر 1394 .::. 04:59 ق.ظ .::. رجبعلی لطفی خلف

پلک های نیمه بازش آیه های درد بود
آخرین ساعات عمر حیدر شبگرد بود

چادر خاکی زهرا بالش زیر سرش
عکس دربی سوخته در قاب چشمان ترش

زخم فرقش، ترجمان عمق زخم سینه بود
کوفه هم مثل مدینه دشمن آئینه بود

آتش آه حزینش بر جگر افتاده است
این دم آخر به میخ در افتاده است

در نگاه زینب دل خسته زخمش آشناست
زخم فرقش شکل زخم پهلوی خیرالنساست

زخم های کهنه بر رفتن مجابش کرده اند
ناامیدانه طبیبان هم جوابش کرده اند

معنی فزت و رب الکعبه ی او روشن است
حیدر مظلوم سی سال است فکر رفتن است

کوفه شبها آشنا با اشک فانوسش شده
ماجرای کوچه سی سال است کابوسش شده

غصه ی آن کوچه سی سال است پیرش کرده است
کم محلی های مردم گوشه گیرش کرده است

اضطراب زینب او را برده در هول و ولا
زیر لب با گریه می گوید که وای از کربلا

گریه های مرتضی دنیای رمز و راز بود
معجر زینب برایش روضه های باز بود

دانه های اشک او می گفت با صد شور و شین
کربلا عباس من، جان تو و جان حسین

وحید قاسمی




طبقه بندی: امام علی (ع)،
سه شنبه 16 تیر 1394 .::. 04:52 ق.ظ .::. رجبعلی لطفی خلف

نخلای کوفه می‌دونند علی چقدر ناله داره
شبا می‌بینند که می‌آد سر روی خاکا می‌زاره

می‌گه فلک آتیش زدی به عمر و حاصلِ علی
چرا گرفتی با لگد تو محرمِ دلی علی

اما یه چنده نمی‌آد علی به چاه سر بزنه
با ناله‌های قلبّ خود صداش تو چاه پر بزنه

چرا نمی‌آد آقامون با نخلا درد دل کنه
از بی وفایی‌ها بگه دل ما رو خجل کنه

نمی‌دونم امشب چرا از تو کوفه صدا می‌آد
صدای سوز و ناله و گریه‌ی بچه‌ها می‌آد

هر بچه‌ای که می‌بینی یه کاسه شیر تو دستشه
به مردم کوفه می‌گه این بی وفایی رسمشه

اما ز خونه‌ی علی هر چی بگم بازم کمه
کار دو چشمِ بچه‌هاش اشک و عزا و ماتمه

زینب و کلثوم و حسن اشک غریبی می‌بارند
حسین و عباس دوتایی رویِ دیوار سر می‌زارند

طیب و درمان می‌آرند خون سر و بند بیاره
تا دستمال و بر می‌داره از فرق سر خون می‌باره

طبیب نگاهی می‌کنه به زردیِ روی علی
خون‌های تازه می‌ریزه به کنج ابروی علی

نگاه به دستمال می‌کنه اشک طبیب جاری می‌شه
با گفتن طبابتش کارِ خونه زاری می‌شه

همه می‌گن بابا نرو بی تو دیگه تنها می‌شیم
بعد تو و مادرمون همنشین غم‌ها می‌شیمم

امشب برای فاطمه از کوفه مهمون می‌رسه
انگار به لیلای خودش دوباره مجنون می‌رسه

علی برای فاطمه از بدیِ کوفه می‌گه
فاطمه از مدینه و مصیبتِ کوچه می‌گه

علی می‌گه یادت می‌آد وقتی تو رو کتک زدند
انگار به زخمِ تنِ من هزار هزار نمک زدند

فاطمه بر محاسنِ علی نظاره می‌کنه
با چشمِ پر گریه بی‌بی، به سر اشاره می‌کنه

علی می‌گه رفتنِ تو زخمی به جونم زده بود
غسلِ‌ شبانه‌ آتیشی به آشیوونم زده بود

برای غربت شما میون چاه داد می‌زدم
گاهی میون حجره‌ام بی صدا فریاد می‌زدم

امّا به ضربت عدو، راحت از اون غوغا شدم
دوباره باز همنشینِ پیمبر و زهرا شدم

سلزگار




طبقه بندی: امام علی (ع)،
سه شنبه 16 تیر 1394 .::. 04:50 ق.ظ .::. رجبعلی لطفی خلف

ای که از صورت خونین تو غم ریخته است
با تماشای تو یکباره دلم ریخته است

چه به روز سر تو آمده آخر بابا
سرت از ضربه شمشیر به هم ریخته است

دخترت کاش بمیرد که نبیند هرگز
خون فرق تو قدم پشت قدم ریخته است

مادرم آمده بالای سرت با زحمت
اشک بر زخم تو با قامت خم ریخته است

کربلا زنده شده در نظرم می بینم
ترس دشمن که پس از صاحب علم ریخته است

تا که تاراج کند خیمه ی مارا یکسر
قبل آتش زدنِ آن به حرم ریخته است

فرق خونین تو را کاش نمی دیدم من
یادِ آن خون که از دست قلم ریخته است

لطفی




طبقه بندی: امام علی (ع)،
سه شنبه 16 تیر 1394 .::. 04:49 ق.ظ .::. رجبعلی لطفی خلف

این چشم ها به راه تو بیدارمانده است
چشم انتظارت ازدم افطارمانده است

برخیز و کوله بارمحبت به دوش گیر
سرهای بی نوازش بسیارمانده است

با توچه کرده ضربه آن تیغ زهردار
مانندفاطمه تنت ازکارمانده است

آنقدر زخم ضربه دشمن عمیق هست
زینب برای بستن آن زار مانده است

آرام ترنفس بکش آرام تربگو
چندین نفس به لحظه دیدارمانده است

ازآن زمان که شاخه یاست شکسته شد
چشمت هنوزبر در و دیوار مانده است

سی سال رفته است ولی جای آن طناب
بر روی دست و گردنت انگارمانده است

می دانی ای شکسته سرآل هاشمی
تاریخ زنده درپی تکرارمانده است

ازبغض دشمنان به تو یک ضربه سهم توست
باقی آن برای علمدارمانده است

عرب خالقی




طبقه بندی: امام علی (ع)،
سه شنبه 16 تیر 1394 .::. 04:48 ق.ظ .::. رجبعلی لطفی خلف

حالا که نیست مادر من هست دخترت
حتی حسین هم به فدای تو و سرت

از مسجد مدینه که خیری ندیده ای
یادت که هست کوچه و پهلوی یاورت

دل شوره ام شبیه هراس مدینه است
رنگ کبود پر شده در دیده ی ترت

آیا زمان رفتن تو سوی مادر است؟
خیلی به یاد فاطمه ای روز آخرت

من قصد کرده ام که اگر رفتنی شدی
گیسوی خویش پهن کنم در برابرت

چه ضربه ای زدند که ای کاش می زدند
آن ضربه را به جای تو بر فرق دخترت

چه ضربه ای زدند که ابرو شکاف خورد
چه ضربه ای زدند که افتاد پیکرت

خون از بدن کنار زدن عادت من است
آن روز خون سینه و حالا سحر سرت

لطیفیان




طبقه بندی: امام علی (ع)،
سه شنبه 16 تیر 1394 .::. 04:32 ق.ظ .::. رجبعلی لطفی خلف

ز روی زرد علی انتظار می ریزد
ز چشم مانده به راهش قرار می ریزد

دلش به فاطمه و دیده بر اجل بسته
ز چشم دیده و دل احتضار می ریزد

دوباره ضربه ی سنگین، دوباره بستر و زخم
دوباره درد، به خاک مزار می ریزد

وصیتش به حسن آخر جوان مردیست
هنوز از لب حیدر وقار می ریزد

به جان زهرا با قاتلم مدارا کن
ز صبر توست اگر اقتدار می ریزد

ز خوب خلقی تو دشمنم شکست خورد
اگر چه از سخنش انزجار می ریزد

به اشک های پرستار خویش می گریم
که چشم ابری زینب بهار می ریزد

اگر چه غربت من می شود نصیب حسن
به غربت تو حسینم شرار می ریزد

من از مصیبت سخت تو در عجب ماندم
که روی نعش تو چندین سوار می ریزد

ژولیده




طبقه بندی: امام علی (ع)،
سه شنبه 16 تیر 1394 .::. 04:30 ق.ظ .::. رجبعلی لطفی خلف

شعرایام بستری حضرت علی

باز کن چشم ترت را که تنم میلرزد
حرف رفتن نزنی که بدنم میلرزد
لب اگر باز کنم من، سخنم میلرزد
رحم کن، پای تو دارد حسنم میلرزد

نکند فکر رهایی به سرت افتاده
نکند شوق پریدن به پرت افتاده

همسرت نیست اگر، دختر تو مانده پدر
مثل پروانه به دور سر تو مانده، پدر
حسرت دست نوازشگر تو مانده پدر
بر دلم، داغ شب آخر تو مانده پدر

خواندم از چشم تو که میل به مادر کردی
هوس خوردن یک جام ز کوثر کردی

اندک اندک غم پرواز تو باور کردم
یک دل سیر نگاهت دم آخر کردم
گریه بر زردیِ روی تو و بستر کردم
یاد آن میخ در و کوچه و مادر کردم

عمق زخم سر تو آمده پای ابرو
میکند زخم سرت گریه به زخم پهلو

آتشِ داغ تو بر جانِ نگاهم کردند
تو چه گفتی؟ که همه خانه نگاهم کردند
با اباالفضل غریبانه نگاهم کردند
همه با غیرت مردانه نگاهم کردند

در دل خویش برای غم من زار زدی
حرفهایی ز سر کوچه و بازار زدی؟

اغلب شهر هواخواه شب قَد قُتِلند
کوفیان مشتریِ بی ادب خاک و گِلند
سنگها سنگ دلِ سنگ دلِ سنگ دلند
دخترانت سر بازار تماماً خجلند

همه را من ز دو چشم تر تو میخوانم
تو نگو! مادر من گفته، خودم میدانم

کیخسروی




طبقه بندی: امام علی (ع)،
سه شنبه 16 تیر 1394 .::. 04:27 ق.ظ .::. رجبعلی لطفی خلف

غم، از غمِ صدای شما گریه می کند

سر روی شانه های شما گریه می کند

شب که پناه می بری از بی کسی به چاه

مهتاب پا به پای شما گریه می کند

کوفه،مدینه نیست!ولی کوچه کوچه است

هر وصله ی عبای شما گریه می کند

یک کیسه ی قدیمی نان و رطب هنوز

دنبال ردّ پای شما گریه می کند

مهمانی آمدی، کمی از شیر هم بخور!

ظرف نمک برای شما گریه می کند

دستم به دامنت، نرو! بدبخت می شوم

پشت سرت، گدای شما گریه می کند

از داغ مویِ سوخته ی پشت در، هنوز

گیسوی بی حنای شما گریه می کند

 وحید قاسمی




طبقه بندی: امام علی (ع)،
سه شنبه 16 تیر 1394 .::. 03:43 ق.ظ .::. رجبعلی لطفی خلف

بابا اتاق پر شده از بوی مادرم

وقتش رسیده پر بکشی سوی مادرم

دیگر خجل نباش تو از روی مادرم

فرقت شده شبیه به پهلوی مادرم

از پشت در دوباره تو را می زند صدا

تا که به دست تو بدهد محسن تو را

سی سال در نبودن مادر شکسته ای

پهلو به پهلویش پس آن در شکسته ای

در کوفه های درد مکرر شکسته ای

از مردم و نبودن باور شکسته ای

گر چه شکسته ای و دلت هم شکسته تر

این دل شکسته را هم از این کوفه ها ببر

یادت که هست مادر ما قد خمیده بود

یادت که هست گیسوی مادر سپیده بود

یادت که هست محسن خود را ندیده بود

یادت که هست غنچه خود را نچیده بود

آنروزها که قد تو آنجا خمیده شد

موی منم شبیه تو بابا سپیده شد

مادر رسیده عطرپیمبر بیاورد

تو تشنه ای برای تو کوثر بیاورد

مرهم برای این دل پرپر بیاورد

تا خار را ز دیده ی تو در بیاورد

حرفی بزن که مونس تو مادر آمده

حالا که استخوان زگلویت در آمده

بابا بگو به مادرم از غصه های من

از کوفه های بعد تو و ماجرای من

از بی حسین گشتن من از عزای من

از کوفه گردی من و از کربلای من

بابا بگو که زینب خود را دعا کند

بعد از حسین زود مرا هم صدا کند

مادر رسید و زخم سرت را نگاه کرد

گریه برای گودی یک قتلگاه کرد

پس رو به روسیاهی خیل سپاه کرد

نفرین به رقص خنجر مردی سیاه کرد

وشمر جالسٌ … نفس مادرم گرفت

سر که به نیزه رفت دل معجرم گرفت

شاعر رحمان نوازنی


طبقه بندی: امام علی (ع)،
سه شنبه 16 تیر 1394 .::. 03:41 ق.ظ .::. رجبعلی لطفی خلف

گفتند فرق فاتح خیبر شکسته شد
فرقش نه…رکن دین پیمبر شکسته شد
حالا که نیست فاطمه اش سر، شکسته شد
تا زنده بود کِی سر حیدر شکسته شد؟


در کوچه فاطمه سپر مرتضاش شد
حالا که نیست اوج غریبیش فاش شد

حیدر اگر به بستر خود گریه می کند
در لحظه های آخر خود گریه می کند
تنها برای همسر خود گریه می کند
بر آیه های کوثر خود گریه می کند

سی سال قلبش از غم زهرا کباب شد
سی سال با نگاه مغیره عذاب شد

فرقش شکست، خانه ولی در خطر نبود
زن پشت درب خانه و آن سو شرر نبود
شکر خدا که دشمن او پشت در نبود
این بار از مغیره و قنفذ خبر نبود

شمشیر گرچه تا وسط گونه اش برید
در روز دفن فاطمه آقا قدش خمید

عمر علی سرآمده و آخرین شب است
مولا میان بستر خود غرق در تب است
حالا که قلبش از غم و غصه لبالب است
دلواپس حسین و پریشان زینب است

عباس تو بمان که نصیحت کند تو را
درباره ی حسین وصیت کند تو را

این کینه ها دو مرتبه تکرار می شود
در کربلا حسین گرفتار می شود
در قتلگه که معرکه دشوار می شود
روباه هم شبیه سگِ هار می شود

از هر طرف به پیکر او حمله می کنند
در پیش چشم مادر او حمله می کنند

تا سعی می کند که به زانوش پا شود
سنگی دوباره سمت جبینش رها شود
با نیزه جسم بی رمقش جا به جا شود
از پشت عاقبت سرش از تن جدا شود

عصر دهم به زخم دل ما نمک زنند
طفلان و دختران حرم را کتک زنند

 سپهری




طبقه بندی: امام علی (ع)،
سه شنبه 16 تیر 1394 .::. 03:36 ق.ظ .::. رجبعلی لطفی خلف

مناجات با خدا

ز کثرت گنه بی شمار گریه کنم

و یا ز خجلت پروردگار گریه کنم

گلی نچیده خزان گشت باغ زندگیم

روا بود که چو ابر بهار گریه کنم

خدا گواست که جبران نمی شود گنهم

تمام عمر اگر زار زار گریه کنم

جحیم از گنهم می کند فرار به حشر

مرا چه روی که از بیم نار گریه کنم

گناه بین من و یار دوری افکنده

به حال خویش و یا هجر یار گریه کنم

سزد که با سر و پای برهنه در هر کوی

به راه افتم و دیوانه وار گریه کنم

سزد ز کثرت عصیان کنم ز شهر فرار

نهاده سر به دل کوهسار گریه کنم

اله من به من آن اشک ده که تا دم صبح

چو چشم عاشق شب زنده دار گریه کنم

اراده تو به بخشیدنم گرفته قرار

بر آن شذم که دگر بیقرار گریه کنم

به حفظ آبرویم دادی از کرم دستور

که مخفیانه به شب های تار گریه کنم

به میثم علی اشکی ببخش «میثم» را

که در ولای علی پای دار گریه کنم

سازگار




طبقه بندی: ماه رمضان،
شنبه 13 تیر 1394 .::. 08:19 ب.ظ .::. رجبعلی لطفی خلف

مناجات با خدا

به اشک و ذکر سحرگاه عادتم دادی

تو شور عشق و شرار محبتم دادی

دلت گرفت که بی دست و پایی ام دیدی

سحر به سیر مناجات همتم دادی

لباس پاره و مهمانی عظیم خودت

شفیع من شدی اذن شراکتم دادی

به جای این همه خوبی فقط بدی کردم

ولی تو قهر نکردی و فرصتم دادی

مرا که مستحق دوزخ و مجازاتم

شمیم رأفت و حکم برائتم دادی

هزار مرتبه از نفس خود کمین خوردم

دوباره آمده بر توبه جرأتم دادی

هزار پاره دل از زهر معصیت دیدی

سحر ز شور حسینیه شربتم دادی

مرا که رانده ز هر جا و هر کسی بودم

مقام سینه زنی ولایتم دادی

برای آنکه زنم سنگ عشق بر سینه

به نام عادت الاحسان جسارتم دادی

که گفته کرب و بلا من نرفته ام هر شب؟

به کوی پاک حسینی عزیمتم دادی

تمام کن کرمت را که در رکاب یار

شهادتم برسانی، سعادتم دادی

میر هاشمی




طبقه بندی: ماه رمضان،
شنبه 13 تیر 1394 .::. 08:16 ب.ظ .::. رجبعلی لطفی خلف

مناجات با خدا

از کجا آمده ام تا به کجا می بری اَم

بی پر و بالم و با دست دعا می بری اَم

هر شب از لطف تو هم سُفرۀ اَبرار منم

این چه لطفی است که با دل همه جا می بری ام

چه مبارک سحری هست و چه فرخنده شبی

که تو با توبه ای از دل به سَما می بری ام

با وجودی که ندارم هنری می دانم

عاقبت هم تو شبیه شهدا می بری ام

آنقدر دورِ تو جبریل صفت می گردم

تا بگویند مرا زیر کسا می بری ام

بارِ من مانده زمین، مشتری ام کیست؟ حسین

عَن قریب است که تا خون خدا می بری ام

منم آن سائل خوشبخت که مهمان رضاست

ای خوش آندم که به ایوان طلا می بری ام

از نجف پای پیاده چه صفایی دارد

اربعینی که مرا کرب و بلا می بری ام

صحنِ بین الحرمین است همان سعیِ صفا

کعبه اینجاست ، صفا مروه چرا می بری ام؟

روزه آن نیست که با جرعه ای افطار شود

روزه آن است که لب تشنه مرا می بری ام

یا رب این خونِ سر و خونِ گلو نذر حسین

خرّم آنروز که با "واعطشا" می بری ام

آنکه از زیر سم اسب تو را می خواند

گفت اَلحمد که راضی به قضا می بری ام

ژولیده




طبقه بندی: ماه رمضان،
شنبه 13 تیر 1394 .::. 08:14 ب.ظ .::. رجبعلی لطفی خلف

.:. Graphic By : SamenTheme // Code By : SibTheme .:.

تعداد کل صفحات : 211 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

(( حنجره ای نذرامام حسین (ع) ))
خوشم که حنجره ام
نینوای توست حسین

وبلاگ مداح اهل بیت (ع)
رجبعلی لطفی خلف

عنوان وبلاگ بر مبنای وصیت برادر
شهیدم سردارپاسدارومداح اهل
بیت (ع)لطفعلی لطفی خلف
که فرمود.برادرحنجره ات رانذر
امام حسین واهلبیت ع کن
عهدکن فقط برای آنها بخوانی
وازهیچکس جزخداواهل بیت ع
چشم داشی نداشته باشی
هرچه بخواهی خداعنایت می کند
به لطف خدا و یاری اباعبدلله تابحال
به این وصیت عمل کردم.ویاد ندارم
دراین35سال نوکری این خاندان
پولی ازکسی گرفته و یا چشم
داشتی داشته باشم امیدوارم
بااین وبلاگ بتوانم خدمتی به
مداحان و ذاکران اباعبدلله ع انجام دهم

موضوعات
طراح قالب
ثامن تـــم
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
hoora.ir

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه